خانه » پست های عاشقانه » پست تنهایی » اگر گمشده کوچه غربت نبودم

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

در اگر گمشده کوچه غربت نبودم شما کاربران عزیز شاهد سری جدید از متن های عاشقانه خواهید بود که با استفاده از تصاویر عاشقانه و …

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

‍ نه آن‌جا به ما خوش گذشت
نه این‌جا
اسم در به دری‌ها را سفر گذاشته‌اند
با چمدانی‌ سنگین از آرزوها
در آوارگی‌ها پیر می‌شویم!
از غربتی‌
به غربت دیگر رفتن سفر نیست
حرکت ناگزیر باد است
از شهری‌ به شهر دیگر…

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

شالت تمام شد
بافتم…
نمی دانم چند گره دارد
اما
هر بار که باد بوزد
چندین هزار بوسه
دور گردنت خواهد پیچید

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

اگر دستِ من بود
اسم
تمام بزرگراه ها،
خیابان ها و کوچه های این شهر را عوض می کردم…
می گذاشتم
“تو”
اینجوری
هرجای این خراب شده هم
که کز کرده بودم
حداقلش
زیر سایه
اسم
“تو”
نفس می کشیدم…

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

اگر گمشده کوچه غربت نبودم

به اندازه ی مردم دو کشور دور از هم
دلمان برای هم تنگ می شود
و هر شب
مردم کشور من
در خواب هایشان
در خیابان های کشور تو
سیگار می کشند
برای همین
روزها
هوای کشور تو اینقدر آلوده است

عکس و تصویر هر کس مرا می‌بیند می‌گوید: «به خودت برس!» نمی‌دانند، آنقدر دور شده‌ای که من هرگز ...

هر کس مرا می‌بیند
می‌گوید: «به خودت برس!»
نمی‌دانند، آنقدر دور شده‌ای
که من هرگز به “خودم” نمی‌رسم . .

عکس و تصویر آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد بگذار غرقت کند ...

آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب
و بگذار تو را بکشد
بگذار غرقت کند
در آن چه که هستی
بگذار بر شانه هایت بچسبد
سنگینت کند
تو را به سمت پوچی ببرد
بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد
زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت
دیر یا زود
اما چه بهتر
آنچه دوستش میداری
تو را بکشد

عکس و تصویر هزار سالِ دیگر روی قبرهایمان گلی بروید اگر به هم سلامِ تازه ای می کنیم ...

هزار سالِ دیگر
روی قبرهایمان
گلی بروید اگر
به هم سلامِ تازه ای می کنیم
برایت برگ تکان می دهم
گلبرگ هایم را به دامنت می ریزم
با زبانِ گلها صدایت می کنم
گلِ من!

عکس و تصویر کاش می دانستم کدام گوشه این دنیای بزرگ نشسته ای و این نوشته را می ...

کاش می دانستم کدام گوشه این دنیای بزرگ نشسته ای و این نوشته را می خوانی!
کاش می توانستم بگویم از کجای این درندشت برای تو و به هوای تو می نویسم!

شاید می شد،
اگر گمشده کوچه پسکوچه های غربت نبودم.
اگر یک دفتر، یک قلم و یک کوله پشتی همه دار و ندارم نبود.
اگر میل وحشیانه به گریز، به پرواز، به همه جا بودن و هیچ جا نبودن مرا رها می کرد.
شاید…
شاید…
شاید می شد…
اگر چنان با شب و تنهایی آمیخته نبودم.

از گوشه دنج دنیایت مرا می خوانی
و نمی دانی که هر لحظه از تو، از این واژه ها، از حضور ساکت و صبور خودم در کنار تو دور می شوم.

گاهی فکر می کنم چقدر عجیب است که آدمها در آن واحد می توانند از هم دور شوند و به هم نزدیک!

همه چیز بستگی به این دارد که چه کسی در ابتدا و انتهای راه منتظر باشد.

باید رفت، بی هیچ کسی در کنارم.

کاش نزدیکتر از اینها بودیم!
گرچه یک آغوش گرم، هرگز خداحافظی را آسانتر نکرده…

اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.
izmir escort izmir escort izmir escort üvey anne porno antalya escort bursa bayan escort bursa escort bursa escort bayan gaziantep escort bayan izmir escort bayan buca escort istanbul escort escort izmir
کانال آهنگ عاشقانه

izmit escort