تو آخرش مال منی عشقم

تو آخرش مال منی عشقم

در تو آخرش مال منی عشقم پست اینستاگرامی عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار داده ایم که همراه با عکس های عاشقانه و  متن بود و موضوع که در بردارنده …

تو آخرش مال منی عشقم

تو آخرش مال منی عشقم

تو آخرش مال منی عشقم

آغوشت قبیله ای‌‌ وحشی
با آتشی
برای پایکوبی
با جادویی
برای فریب
دستانت
گمشد گانِ بی‌ شتابِ ریزشِ آبشارِ گیسوانِ من
و چشم هایت
ویران گرانِ خاموشِ غرورِ هزار ساله ام

من دلباخته‌ای عصیانی
آشوب گری پر تمنا
از عالم گریخته‌ای پر تردید
آمیخته با طبیعتِ پیکرت
آمیخته با عطرِ خوبِ خوبِ بودنت
سر بر بالینت گذاردم
با تو زیستم
با تو گریستم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
و از آرزوهای بی‌ شمار
تنها و تنها تو را خواستم
خواستنی با شکوه
رویایی
و محال … و محال !

تو آخرش مال منی عشقم

تو آخرش مال منی عشقم

زمستان بودُ
برف بودُ
سرما بود
زمستانی که جز خاطراتِ محوِ تو
دلم گرمِ هیچ ردِّ پایی‌ نبود

تو آخرش مال منی عشقم

تو آخرش مال منی عشقم

دنیا پر از آدم‌هایی‌ شده که در حسرتِ ناممکن ها از درکِ بویِ خوشِ گندم افتاده اند
از غرور به آینه رسیده اند
از آینه به آفرینشی هزار باره
آدم‌هایی‌ که احساسِ ما را عریان می‌‌کنند تا بر تن‌ِ فرسوده ی زندگی‌ بهشتی‌ خیالی بپوشانند
آدم‌هایی‌ که با حیرت نگاهمان میکنند
انگار اولین بار است کسی‌ به جهنم می‌‌رود
انگشت‌هایی‌ که شقیقه هامان را نشانه‌ می‌‌گیرند
ما دیوانه‌هایی‌ بی‌ نیاز از شلیک
شبحی را میمانیم که در چشم آنها دیری ‌ست مرده است
فردا روزی فراموش خواهیم کرد
آدم‌هایی‌ را که بی‌ رحمانه بزرگوارند
آنهایی که زمین را برایِ خاکی بودنش دوست دارند
آسمان را برای آبی بودنش
آنهایی که مرز‌ها را محترم دارند
حتی اگر آن طرفش ایستاده باشند
آدم‌هایی‌ که در نگاهشان رنگ جاریست
در قلبشان عشق
آنهایی که با انگشت، شقیقه ی کسی‌ را نشانه‌ نمی‌‌گیرند که مثلِ خودشان نیست
کسانی‌ که رهایی را شب به شب خواب می‌بینند
ما ….

تو آخرش مال منی عشقم

تو آخرش مال منی عشقم

مگر مهم است که
هنوز تمام افعالم در امتداد تو صرف می شوند
همین که شعری در دلم هست
که ارزش بدخیم شدن داشته باشد.. کافی ست..

این روزها که به صرف بوسه،
در آغوش دیگری سرو می شوی
تمام افکارم در تو زخم می خورند
که تو در انتهای تنت هدر می روی و
من در ابتدای خیانتت، آبـــــرو داری می کنم..

تخت خواب خواهی هایش که از رونق افتاد
بیا و انتهای شعر مرا مهر و موم کن..
شعری که
در پایان هر بیت دلش به حال تو بسوزد
فرصتی برای ذهن مخاطب پیدا نمی کند..
شاید برای همین است
که من، هرگز شاعر خوبی نمی شوم..

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
سفارش طراحی لوگو اسم و ...