خانه » پست های عاشقانه » پست تنهایی » تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

در تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی یک پست عاشقانه لبریز از متن های و جملات عاشقانه به همراه تصاویر زیبا را خواهید دید اگر به دنبال تقدیم متن های زیبا به کسی که دوستش دارید هستید پیشنهاد میکنم این پست رو از دست ندید چرا که سرشار از احساسات زیباست و  …

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

از روزیکه نامت ملکه ی ذهنمـــ شد،

احساســ می کنمــ جمجمه امـــ

با شکوه ترینـــ امپراتوری دنیاستـــ…

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

اومدی شبیه بارون دله من خسته خاکه

واسه اون نم نمه چشمات ، نمیدونی چه هلاکه

نمی دونی ، نمیدونی واسه من چقدر عزیزی

شایدم می دونی اما منو باز به هم میریزی

نمی دونم چی رازیه که تو چشمات خونه کرده

هر چی هست اونقدر قشنگه که منو دیوونه کرده

قطار می رود….تو می روی….. تمام ایستگاه می رود…………
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

مثل کشیدن کبریت در باد
دیدنت دشوار است

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!

خواستن ،همیشه توانستن نیست
گاهی فقط،
داغ بزرگی است
که تا ابد بر دلت می ماند

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

یادته زیر گنبد کبود تو بودی و کلی آدمای حسود؟
تقصیر همون حسوداست که حالا
هستی ما شده یکی بود یکی نبود…

کاش همیشه در کودکی می ماندیم
تا به جای دلهایمان
سر زانوهایمان زخمی میشد!…
تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

چه تقدیر بدیست !
من اینجا بی تو می سازم
و تو، آنجا با او می سازی…!!!

وقتی که نیستی

بادیدن هر صحنه عاشقانه ای

احساس یک پرانتز را دارم

که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد

مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار….

من ازگم شدن درجاهای شلوغ

…میترسم …

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

تو آمدی و قلب من را از سینه دزدیدی

برگـَـــرد..

یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی..

نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم

که برای بُردنَش بر می گردی ..

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

 

اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.
izmir escort izmir escort izmir escort üvey anne porno antalya escort bursa bayan escort bursa escort bursa escort bayan gaziantep escort bayan istanbul escort bayan izmir escort bayan buca escort istanbul escort istanbul escort bayan
کانال آهنگ عاشقانه