داستان نامردی…

امروز وقت داری بیای خونمون؟؟

دختره:مامانم نمیزاره با چه بهونه ای بیام؟؟

پسر:بگو میخوام برم استخر…

دختر اومد خونه ی دوست پسرش

پسر:تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشه برو تو حموم موهاتو خیس کن….

وقتی دختر میره حموم پسر یکی یکی به دوستاش زنگ میزنه…پسره و دوستاش یکی یکی میرن تو حمومو به دختر…

آخری رفت تو حموم 1ساعت 2ساعت دیدن خیلی دیر کرده,رفتن تو حموم دیدن دختر و پسر باهم رگ دستاشونو زدن و گوشه ی حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشتن:

نامردا خواهرم بود…….

37

داستان معنا دار مفهومی

داستان کوتاه

سایت عاشقانه لاو98

37

اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.
izmir escort izmir escort izmir escort üvey anne porno antalya escort bursa bayan escort havalandırma bursa escort bursa escort bayan gaziantep escort bayan izmir escort bayan buca escort istanbul escort escort izmir
کانال آهنگ عاشقانه

istanbul escort