دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

در دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب رمان عاشقانه دیگری برای شما کاربران عزیز قرار داده ایم که روایتگر قصه زندگی دختری از اهالی کردستان به نام اَوین هست که فریب یه گروهک تروریستی می خوره و به امید فردایی بهتر برای خودش و خانواده فقیرش، به عضویت اون گروهک درمیاد.این تصمیم اشتباه چنان تاثیر عمیقی روی زندگیش می گذاره که دختر در خواب هم نمی دیده ….

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

 

نام رمان: از نسل آفتاب
نویسنده: ثـمین
ویراستاران: نازآفرین، مریم صناعی، ماهتاب:)، Saeed S.K

ژانر: عاشقانه،پلیسی، اجتماعی

خلاصه:
این رمان روایتگر قصه زندگی دختری از اهالی کردستان به نام اَوین هست که فریب یه گروهک تروریستی می خوره و به امید فردایی بهتر برای خودش و خانواده فقیرش، به عضویت اون گروهک درمیاد.این تصمیم اشتباه چنان تاثیر عمیقی روی زندگیش می گذاره که دختر در خواب هم نمی دیده .در مدت کوتاهی بعد از ورود به اردوگاه و مسلح شدن، اوین متوجه می شه نه تنها اون آرمان هایی که بخاطرش عضو گروهک شده هرگز معنای واقعی نداشته، بلکه آبرو و پاکدامنیش هم هر لحظه در خطره. اوین از دانیار، که از بستگانش هست و چندین سال پیش عضو گروهک شده ، برای فرار از اردوگاه تقاضای کمک می کنه.دانیار هم حاضر می شه به فرارِ اوین کمک کنه اما در مقابل از اون دختر می خوادکه اگه موفق به فرار شد کاری واسش انجام بده و اون کار چیزی نیست جز….

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

خورشید با تمام عظمتش پشت کوه های سر به فلک کشیده “قندیل” خود را پنهان
می کرد . دخترک در ارتفاعات آن رشته کوه آشنا ایستاده بود و گیسوان لَختِ روشنش
را به دست بادهای گرم جنوبی سپرده بود . اوین نگاه براقش را به چراغ های
سوسوزنِ خانه های دور دوخت . پلک های خسته اش را بر هم گذاشت و در عالم
رویا، اَوین هشت ساله ای شد.
همان اَوین پر شر و شوری که دست هایش را پروانه وار باز می کرد و بر دامن پر گل
کوهستان می دوید و سرخوش، می خندید. همان دخترکی که با استشمام عطر گل
های بهاری، م ست می شد و دامن پر چین و رنگ رنگش را روی دشت پهن می
کرد ،می چرخید و می رقصید و صدای خنده اش در صدای دخترکان هم نسلش، گم
می شد .

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب
همان دخترکی که مادر دست لای موهایش می کرد و از آن گیسوان آشفته در دست
باد، گیسی می بافت و منظم پشت سرش می انداخت. همان که شیفته ب وسه مادر
بر پیشانی اش بود.
گویی آن روزهای دور، تمام دارایی اش ، تمام همّ و غمش، همان لحظه هایی بود که
می ترسید حتی صدمی از ثانیه اش را هم از دست بدهد. آن روزها ، به رسم بچگی

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

خوش بود و می دانست که به اندک قناعت کند ، قنوت بگیرد و غرق در لحظه های
اکنون باشد.
اما افسوس که کودکی گذشت. اَوین هشت ساله دیروز، دو هشت سال دیگر از زندگی
را تجربه کرد .زندگی آن قدر جدی شد که دیگر نه رنگ سرخ شقایق های عاشقِ
وحشی، خیره اش کرد و نه عطر دل انگیز بابونه های سپید، م ستش!
دخترک، شد یک اَوین جدی ..یک اَوین ناراضی تلخ .
آن سال نه آسمان با او و مردم سردشت، سر سازش داشت و نه زمین. محصول
کشاورزی اشان که تنها راه تامین معاش خانواده اش بود را باران بی موقع و باد های
تند فصلی ساقه شکاند ، سیل به دل زمین هایشان زد و تگرگ مانند سنگ از آسمان
بارید و هر آنچه محصول به جا مانده بود را سنگسار کرد و از بین برد. پدرش ماند و
مزرعه بی محصول و شرمندگیِ عیال و فرزند.

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

بازارچه های مرزی را که بستند، برادرانش، همان مردان جوانی که در آرزوی وصال با
دخترانی که زیر چشم داشتند ، سال ها به صبوری لب فرو بسته بودند و دندان سر
جگر گذاشته بودند از کار بیکار شدند و دخترانی که چشمان منتظرشان برای ورود
مردانی که دل در گرو مهرشان داشتند ، به در خشک شد. انگار در آن اقلیم نفرین
شده، ملخِ بی تدبیری، به جان اقتصاد آن شهر یورش آورده بود و تخم پول را خورده
بود .

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

تلخی ایام ، تنگی دست پدر، نیش تیزِ زخم زبان های برادران به پدر بر سر ریز و
درشت زندگی، کم کم نهال امید و آرزوی دخترک را رو به خشکی و فساد کشاند و از
دخترکِ شادِ هشت ساله ی دیروز، جوانی دردمند و حسرت به دل ساخت که م
ستاصل ، برفراز کوه های قندیل ایستاده بود و از مدینه فاضله ی پوشالی اش ، به آن
دردهایی که از آن فرار کرد بود ،به شرمندگی پدر، به بیماری اعصابِ مادر بعد از جنگِ

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

صدام شرور و به برادران همیشه خسته و ناراضی اش، لبخند کج می زد .دخترک
بغض هایش را یکی پس از دیگری با نفس های عمیقش فرو فرستاد
اَوین با این که بارها این دردها را دیده بود اما همیشه دندان سر جگر گذاشته و دم
برنیاورده بود .اشک های از سر نگرانی مادر و چینِ شرمندگی پیشانی پدر را دیده بود
اما دم نزده و بغض هایش را خورده بود.
اما عاقبت یک روز که بیهوا از درد گرسنگی، نداری، بیچارگی نالید ، مادرش اختیار
اعصاب، از کف اش خارج شد و سیلی محکمی بر گوش دختر جوانش نواخته بود .اوین
از خانه بیرون زده و به سمت جنگل های بلوط اطراف شهر دویده بود . بیهوا از جنگل
عبور کرده و از کوهستان بالا رفته و آنقدری پیش رفته بود که زانوانش به زُق زق
افتاده بود . بالاخره کنار پرتگاهی عمیق، از نفس افتاد و زانو زده و بغض هایش را تلخ
گریسته بود . فریاد کشیده و از حق مسلم خودش و مردمش گفته بود .از امید و
آرزوهای بر باد رفته آن نسل سوخته . از عدالتی که نبود .از امیدی که به فرداها
نداشت ،شکوه کرده بود.

دانلود نسخه کامپیوتر:

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود نسخه موبایل:

دانلود رایگان رمان از نسل آفتاب

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا ضربه زده و گزینه ذخیره پیوند را بزنید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود رمان عاشقانه از نسل آفتاب,رمان عاشقانه از نسل آفتاب, رمان از نسل آفتاب رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور از نسل آفتاب, رمان عاشقانه صحنه دار از نسل آفتاب, رمان عاشقانه ایرانی از نسل آفتاب, رمان عاشقانه کوتاه از نسل آفتاب, رمان عاشقانه ۹۸ia از نسل آفتاب, رمان عاشقانه خارجی از نسل آفتاب, رمان عاشقانه پلیسی از نسل آفتاب, رمان عاشقانه دانلود از نسل آفتاب, از نسل آفتاب,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان از نسل آفتاب,دانلود رمان از نسل آفتاب برای موبایل,عکس شخصیت های رمان از نسل آفتاب,دانلود رمان از نسل آفتابapk,دانلود رمان از نسل آفتاب نگاه دانلود,رمان از نسل آفتاب قسمت اول,دانلود رمان از نسل آفتاب نسخه apk,دانلود رمان از نسل آفتاب apk,رمان از نسل آفتاب قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های ثمین

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل