خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رایگان رمان بیگانگان

دانلود رایگان رمان بیگانگان

در دانلود رایگان رمان بیگانگان رمان عاشقانه و جذاب دیگری رابرای شما عزیران قرار داده ایم که نوشته مهدیس خانم هست و در مورد  دختری به ترگل سادات توفیق،در شانزده سالگی در یک ازدواج سنتی،وارد زندگیه مرد جوانی میشه که هیچی ازش نمیدونه واین ندونستن ها،اونو به بند میکشه…که برای رهایی از بندها!!دست به دامان ماده و تبصره های قانونی میشه و اتفاق هایی که لابه لای دویدن هاش رخ میده…..

دانلود رایگان رمان بیگانگان

نام رمان : بیگانگان

نام نویسنده: مهدیس

ژانر: عاشقانه 

تعداد صفحه : 747

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه رمان :

ترگل سادات توفیق،در شانزده سالگی در یک ازدواج سنتی،وارد زندگیه مرد جوانی میشه که هیچی ازش نمیدونه واین ندونستن ها،اونو به بند میکشه…که برای رهایی از بندها!!دست به دامان ماده و تبصره های قانونی میشه و اتفاق هایی که لابه لای دویدن هاش رخ میده…..

 

دانلود رایگان رمان بیگانگان

دانلود رایگان رمان بیگانگان

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

چادر عربی روی شانه هایش و روسری قرمزی که خیس از باران به پیشانی چسبیده بود!!!و نیمه شب بارانی….حیران وسردرگم پشت در خانه ی عمو سید اکبرش چه میکرد؟؟
چه خوب بود که پسرعمویش برای تعلیم به قم رفته بود و او خوب می توانست گوشه ی اتاق او بنشیند و زار بزند….زار به حال خودش!!!و چه خوب که سید اکبر عمویش بود…و چه بد که امشب تمام نمیشد…وچه بد که همه اش خواب نبود!!!
در که باز شد،بی حرف در آغوش گرمش!!مامن گاه همیشه امنش فرو رفت….
کنار بخاری مثل جوجه ای لرزان،در خود فرو رفته بود وهرکار میکرد لرزش دستان مهار نمیشد…وصدای برخورد دندان ها روی هم!!!پتو را بیشتر به دور خودش پیچاند…آسیداکبر با لیوان گل گاوزبان جادویی اش،روبه روی ترگل نشست…
-بخورباباجان

دانلود رایگان رمان بیگانگان

لرزش دندان ها وصدایی که در اثر برخورد با لبه ی لیوان به وجود آمده بود،تنها صدایی بود که در لابه لای برخورد قطرات باران با پنجره گم می شد!!!
سید اکبر کنار دخترک لرزان جای گرفت،سر ترگل را میان آغوش کشیدوبوسه ای روی موهای به رنگ شبش کاشت…..
-میگی چی شده دختر قشنگم؟؟
سرش را روی سینه ی عمویش گذاشت،چقدر این پیرمرد با آن کلاه بافتنی سبز را دوست داشت!!چقدر….
-آسید اکبر…
آسیداکبر گفتن همراه با بغض دردناکش،دل عموی پیرش را لرزاند!!! تاکه سید اکبر خواست جانش را بدهد برای بغض برادرزاده اش،که کلام ترگل ،بازهم ساکتش کرد..
-میشه نگم؟میشه نپرسی؟؟
-اگه بهم بگی،میشه یه راز،مثل بچگی هات…بچگی های تو ودیبا…یادته؟؟
-عمو اکبر..

دانلود رایگان رمان بیگانگان

-جان…جانم….بگو به من…
-من نباید بگم،یعنی…الان نمیتونم بگم..بعد!!بعدشماهم به کسی نگو که من اینجا اومدم ،این وقته شب..خب؟؟خب عمو..نمیگی که؟؟
-ترگل سادات…
حرف عمویش را قطع کرد…نمیخواست بیشتر بشنود،توان دیدن که دیگر نداشت..شنیدن هم!!!
-اگه بیشتر بپرسین،بالا میارم..زندگیمو بالا میارم!!بعد میگم بهت..اصنم…اصنم شاید نشد که بگم!!ولی خب بزارین الان نگم!!خب من کنار بیام…من…من باید هضم کنم دیگه…
لحن ترسان دخترک!!!سردرگمی اش وبهتی که مخلوطش بود سید اکبر را ترساند…اما نمیخواست بیشتر از آن تن ترگلش را بلرزاند..تن کسی را که حالا از او پناه خواسته بود!!!
-باشه عزیز سید مرتضی..منم دیگه نمیپرسم..توفقط نلرز…فقط آروم باش!!!من نمیپرسم…
*****
روی تشک نشست،خواب هم امشب از چشمانش فراری شده بود،حق هم

دانلود رایگان رمان بیگانگان

داشت!!!….خودش هم از واقعیت زشتی که ساعتی پیش آوار شانزده سالگی اش شده بود فرار کرده بود!!! صدای باران می آمد….صدای شر شر دوست داشتنی اش!!! خاطرات بچگی!!!شادی های بکر….بچه که بود،وقتی که باران می بارید..پابرهنه می ایستاد وسط نور وسر به آسمان بالا می آورد وپلک روی هم می گذاشت،دست ها را باز میکرد وعشق بازی میکرد با قطرات ریز ودرشت باران….و چه عشق بازی پاکی!!!
زیادی تکراری بود…زیادی در سریال های آب بندی شده دیده بود…اما آن ایستادن ها و بازی با قطرات شلاقی باران،هیچ وقت برایش تکراری نمیشد…پتو را کنار زد،ایستاد کنار پنجره و پنجره ی چوبی را با سر وصدا باز کرد..سرش را بیرون برد وخواست کمی داغ دلش را قطرات باران سرد کند!!اما مگر سرد میشد؟؟

دانلود رایگان رمان بیگانگان

صدای گربه از روی پشت بام توالت حیاط،میخ بر زمینش کرد،برق چشمان گربه ی سیاه ،رعشه انداخت بر اندامش!!!پنجره شتابان بسته شد،پشت به حیاط ایستاد..دست رو دهانش گذاشت،اما تصاویر زشت لحظه ای رهایش نمیکرد…برق کور کننده!!و ناله ها!!!!شقیقه های تیر می کشید….وصداها هوهوکنان میان مغز وامانده اش می چرخید..می چرخید!!!
مغز لعنتی!!! چقدر تجزیه وتحلیل میکرد….چقدر از خودش کار می کشید….چرا تمام نمیکرد؟؟چرا امشب اصلا تمام نمیشد؟؟امشبی که درد کشید وکسی که روحش را خراش خراش کرد..امشب که به یکباره از هم فرو پاشید وکاش کسی یافت میشد در حوالی اش که که جمع وجورش کند….که سرپایش کند….

دانلود رایگان رمان بیگانگان

هنوز قدم اول به دوم نرسیده بود که باز قصه ی تکراری امشبش تکرار شد!!! با قدم هایی تند خودش را به آشپزخانه رساند…شیر آب را باز کرد و آب های زردی که راه می گرفتند میان سینک!!! بی اراده هق هق اش بلند شد….و تصاویربی رحمی که بی اجازه جلوی دیدگانش خوش رقصی می کردند!!!
امشب….و ثانیه های کش آمده اش….امشب با دندان شیشه شکسته جمع کرده بود!!!و باز….وباز نفس میکشید!!
دستی روی شانه اش نشست،نفس بریده سرچرخاند….سید اکبر بود که نگران،که درمانده آغوش به روی ترگل گشوده بود….

 

دانلود رایگان رمان بیگانگان

دانلود رایگان رمان بیگانگان

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود رمان عاشقانه بیگانگان,رمان عاشقانه بیگانگان, رمان بیگانگان رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور بیگانگان, رمان عاشقانه صحنه دار بیگانگان, رمان عاشقانه ایرانی بیگانگان, رمان عاشقانه کوتاه بیگانگان, رمان عاشقانه ۹۸ia بیگانگان, رمان عاشقانه خارجی بیگانگان, رمان عاشقانه پلیسی بیگانگان, رمان عاشقانه دانلود بیگانگان, بیگانگان,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان بیگانگان,دانلود رمان بیگانگان برای موبایل,عکس شخصیت های رمان بیگانگان,دانلود رمان بیگانگان apk,دانلود رمان بیگانگان نگاه دانلود,رمان بیگانگان قسمت اول,دانلود رمان بیگانگان نسخه apk,دانلود رمان بیگانگان  apk,رمان بیگانگان قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های نوشته مهدیس

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است