خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رایگان رمان محصور شدگان

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

در دانلود رایگان رمان محصور شدگان رمان عاشقانه و ترسناک جدیدی برای شما قرار داده ایم که در مورد چهارتا جونه کنجکاوه که تصادفا تو یه جاده گیر میوفتن و میرن داخل جنگل ولی رفتن به اونجا سرنوشت زندگیشونو تغییر میده ولی داستان اونجا تموم نمیشهخیلی اتفاقات میوفته که خوندنش خالی از لطف نیست…

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

نام رمانمحصور شدگان

نویسنده : سوگند موسوی 

تعداد صفحات : 426

ژانر :  ترسناک , عاشقانه , غمگین

خلاصه رمان:

در مورد چهارتا جونه کنجکاوه که تصادفا تو یه جاده گیر میوفتن و میرن داخل جنگل ولی رفتن به اونجا سرنوشت زندگیشونو تغییر میده ولی داستان اونجا تموم نمیشهخیلی اتفاقات میوفته که خوندنش خالی از لطف نیست…

قسمت های ابتدایی رمان را باهم می خونیم:

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

سال ١٣٨٧ بود .
خانواده من دوساااالو بود که فور کرده بودن و با مادربزرد یدرین گندگو
میکردم اون موقع ١٧ سالن بود
همه گندگو تکراری بود هر روگ مثل دیروگ
میرفتن مدرسه میومدم
سال اخر بودم و اماده میکردم واسه کنکور خودمو
همه چو کند ییش میرفت
کنکور خرداد بود و یه ماه مونده بود
میخواستن عکاسو بخونن
یه دوست صمیمو داشتن اسمش ناگی بود
خیلو دختر خوبو بود

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

یروگناگی گفت
ناگی:میای برین با ارش بیرون اونن با دوستش میخواد بیاد
من:نه نمیام
ناگی:توروخدا بیا دیگه من تنها نمیخوام برم حال میده کلو میگردین یساره هن
خوشگله ها
من:باشه برین
ناگی با خوشحالو به ارش گنگ گد و گفت که سوگند قبول کرد بیاد اریا رو بیار
محصور شدگان 5
اریا تو دلن گفتن اسمش قشنگه
ولو سریع فکرو انداختن دور
ناگی: اریا خیلو خوشگله مثل خودر اصلا تیکه همین

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

من: ناگیو میدونو که نمیخوام باکسو دوس شن
ناگی: تاکو میخوای منتظر محراب بمونو اون دیگه نمیاد به فکر خودر باش
من: اگ کجا میدونو تو یچو میدونو نمیخوای بگو
ناگی: یاشو حاضر شو اینا دوساعت دیگه میان برین بعدا میحرفین باهن
ناگی اصولا خونه ما بود مادرش میزاشت شبا ییشن بمونه چون میدونس مادر
یدرم تاگه فور کردن دلش میسوخت
هه مسخره
ناگی هن همش خونه ما بود البته خیلو هن تو حالن تاثیر داشت
رفتن به مادرجون گفتن
من: عزیز کجایو
عزیز: اینجام مادر چیشده

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

من: عزیز دارین حاضر میشین با ناگی برین بیرون
عزیز: کو میای مادر جون
من: نمیدونن ولو شام میخورین نگران نباش
عزیز: مادر این اشغالا رو نخور باشه مواظب باش
رفتن حاضاار شاان یه ارایش معمولو کردم و لباس معمولو یوشاایدم یهو جی
ناگی در اومد
ناگی: این چیه ارایش کن یکن لباستو چیه

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

من: همین خوبه
ناگی: برو گمشو اریا هیچو ارش نمیگه چه وضعشه
من: ناگییو گیر نده
خودش رفت اگ تو کمد یه رویوش مشکو ور داشت با شلوار لو و شال مشکو
گفت اینا خوبه بدو
لباسمو عوض کردم یکمن ارایشمو بیشتر کردم
ساعت ٨ بود ارش گنگ گد
رفتن با عزیز خدافظو کردم رفتین
خونمون یه خونه ویلایو بود اگ اونایو که حوض داره
تو محله یاونار

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

نه این که ندار بودیما نه ولو مادر بزرگن اگ بچگو تو این محله بزرد شااده بود
واسااه همون دیگه همونجا مونده بودین و گندگو میکردین منن دوس داشااتن
اینجا رو
سر کوچه وای ساده بودن ارش و اریا تقریبا شبیه هن بودن اریا جلو ن ش سته بود
ارش هن که راننده بود
ناگی تا دیدشون یدونه گد به یهلوم گفت
ناگی:نگاه چه خوشگله
من: شبیه محرابه
ناگی یه چشن خره رفت و نشستین تو ماشین
ارش: عشقن خوبو

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

ناگی: مرسو تو خوبو
ارش: خوبن سوگند خانن خوبو شما مشتاق دیدار یارسال دوست امسال اشنا
کن ییدایو
من: هو هستین دیگه شکر کن سعادتو اگ ماست شما ببخشید
ارش: نفرمایید خوب معرفو میکنن دوستن اریا ایشونن ابجو گلن سوگند
اریا برگشت یه نگاهو بهن انداخت و و لبخند گد و دستشو دراگ کرد
اریا: خوشبختن
من: منن همینطور
باهاش دست دادم
ارش: خانمن کجا برین
ناگی: هرجا تو بگو اقایو
یاده محراب افتادم رفتن نشستن یه گوشو داشتن فکر میکردم که یهو ارش گفت
ارش: شما دوتا چقد ساکتین حداقل اریا میرفتو عقب خانمن بغلن بشینه یکن
حرف بزنه باهام دلن یوسید
اریا خندید و گفت

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

اریا: میخوای نگهدار برم عقب
ارش هن نگهداشت ناگی اگ خدا خواسته یرید بیرون
اریاهن اومد نشست عقب کنار من یه لبخند دیگه بهن گد
ارش و ناگی کلو حرف میزدن و میخندیدن ولو من ار یا تو خودمون بودین
انگار هردو اگ درد مشترک رنج میبردین
ماشین که ایست کرد به خودم اومدم دربند بودین

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

ارش: مسافرین عزیز ییاده شین برین جیگر بزنین به بدن
همه ییاده شدین ارش و ناگی که تند تند میرفتن من مجبور بودم با اریا هن قدم
بشن
بلاخره طلسن سکور شکسته شد
اریا: چند سالته
من:دارم میرم تو ١٨
اریا: متولد ٧٠ ؟
من: اره توچو
اریا: 6٨ خب همیشه اینقد ساکتو یا بخاطر منه
من: چرا بخاطر تو کلا ساکتن
اریا: چرا دلیل خاصو داره؟
من: اگ وقتو یدر مادرمو اگ دست دادم
اریا: من واقعا متاسفن
من: مرسو
اریا: منن یدر فور شده
یکن دیگه حرف گدین تا رسیدین به ناگی اینا
ناگی و ارش داشااتن حرف میزدن بعد به ییشاانهاد ارش رفتین رو یه تخت
نشستین
یسره جوون اومد سفارش بگیره
یسر: قلیون چایو چو میل دارین

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

دانلود رایگان رمان محصور شدگان

راهنما

برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود.

دانلود رمان عاشقانه محصور شدگان,رمان عاشقانه محصور شدگان, رمان محصور شدگان رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور محصور شدگان, رمان عاشقانه صحنه دار محصور شدگان, رمان عاشقانه ایرانی محصور شدگان, رمان عاشقانه کوتاه محصور شدگان, رمان عاشقانه ۹۸ia محصور شدگان, رمان عاشقانه خارجی محصور شدگان, رمان عاشقانه پلیسی محصور شدگان, رمان عاشقانه دانلود محصور شدگان, محصور شدگان,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان محصور شدگان,دانلود رمان محصور شدگان برای موبایل,عکس شخصیت های رمان محصور شدگان,دانلود رمان محصور شدگان apk,دانلود رمان محصور شدگان نگاه دانلود,رمان محصور شدگان قسمت اول,دانلود رمان محصور شدگان  نسخه apk,دانلود رمان محصور شدگان apk,رمان محصور شدگان قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های سوگند موسوی 

معادله راحل کنید *

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است