دانلود رمان آرامش ظاهری

دانلود رمان آرامش ظاهری

در دانلود رمان آرامش ظاهری رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری به اسم باران که باپدرش زندگی میکنه و زندگی معمولی داره ولی باران خیلی خوشگل و ناز همینم باعث شده خیلی از پسرا دنبالش باشن و پدر باران قمار باز ولی سر همین قمار بازی همه چیزش رو از دست میده…دوباره ریسک میکنه و قمار میکنه ولی پدرش بازم می بازه پدرش هم که مست بوده از باختش عصبی درگیر میشه …موقع درگیری چاقو میخوره و دووم نمیاره تمام میکنه …باران تنها تر از همیشه میشه …صاحبخونه هم که میبینه پدرش مرده نمیتونه بزاره یه دختر تنها تو خونه باشه و بیرونش میکنه همون موقع یکی از طلبکارهای باباش باران رو تهدید میکنه پولش رو میخواد ولی باران چیزی نداشته تا بده پدرش همه چیز رو به باد داده بوده و طلبکار پدرشم به باران پیشنهادی میده که باران مجبور به قبول کردنش میشه و میره خونه طلبکار پدرش و طی یه سری اتفاقات باران از اونجا فرستاده میشه به یه جای دیگه وارد زندگی دو برادری میشه که ازهم متنفرن شیانا و شنتیا و این بین اتفاقات جالبی میافته و …

دانلود رمان آرامش ظاهری

نام رمانآرامش ظاهری

نویسنده: فریال

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:814 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان آرامش ظاهری

دانلود رمان آرامش ظاهری

در مورد دختری به اسم باران که باپدرش زندگی میکنه و زندگی معمولی داره ولی باران خیلی خوشگل و ناز همینم باعث شده خیلی از پسرا دنبالش باشن و پدر باران قمار باز ولی سر همین قمار بازی همه چیزش رو از دست میده…دوباره ریسک میکنه و قمار میکنه ولی پدرش بازم می بازه پدرش هم که مست بوده از باختش عصبی درگیر میشه …موقع درگیری چاقو میخوره و دووم نمیاره تمام میکنه …باران تنها تر از همیشه میشه …صاحبخونه هم که میبینه پدرش مرده نمیتونه بزاره یه دختر تنها تو خونه باشه و بیرونش میکنه همون موقع یکی از طلبکارهای باباش باران رو تهدید میکنه پولش رو میخواد ولی باران چیزی نداشته تا بده پدرش همه چیز رو به باد داده بوده و طلبکار پدرشم به باران پیشنهادی میده که باران مجبور به قبول کردنش میشه و میره خونه طلبکار پدرش و طی یه سری اتفاقات باران از اونجا فرستاده میشه به یه جای دیگه وارد زندگی دو برادری میشه که ازهم متنفرن شیانا و شنتیا و این بین اتفاقات جالبی میافته و …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

همسایه ها و مردمی که بهم تسلیت میگفتن و بهم یاد آوری میکردن یتیم شدم دیگه بابام نیست

با چشای خیس اشک درست کنار مزار بابا افتاده بودم و هق هق میکردم..با لباس های خاکی و

وضعیت خیلی بد..میگفتن غم آخرت باشه دیگه غم از این بالاتر هم هست غم از دست دادن

پدرت از دست دادن تکیه گاهت و همه پشت و پناهت..غم بی کسی چی میتونه از همه اینا بدتر

باشه..هیچی خداجونم…خدایا مگه ازت چیزی خواستم خدایا مگه گناهی کردم که تنها کسم بابام

دانلود رمان آرامش ظاهری

رو گرفتی..هق هق کردم باورم نمیشد..امروز هفت روز که دیگه بابایی نیست..باباجونم..هفت روز

تو این گور سرد خوابیده..هفت روز دیگه نیست بیاد خونه بگه بارانم کجایی بابا بیا…

دیگه هیچ کس نیست تا وقتی اومد خونه باران رو صدا بزنه دیگه نمیتونم بگم بابا..دیگه بابا ندارم

نازم بده بگه دخترم…با اشک جیغ زدم باورش واسم سخت بود خودم رو انداختم روی مزار

بابا…خاک رو تو مشتم گرفتم مزار پدرم رو تو آغوش گرفتم بغل کردم قبرش رو و فریاد زدم با

اشک:بابا..بابایی جونم…تو رو خدا پاشو بسه بیدار شو بگو دروغه بگو باران ات رو تنها نذاشتی

بگو..بازم میای خونمون.بابا من از این به بعد تو خونمون چشم انتظار کی باشم..بابا..تو رو خدا

تنهام نزار..بابا برگرد…من تنهام خیلی تنهام بابایی هفت روز تنهام گذاشتی بابایی نمیدونی چقدر

دلم واست تنگ شده…خیلی تنگ…آخ بابای خوبم…

جیغ میزدم و مشت مشت خاک تو سر خودم میریختم همه رفته بودن هفتم بابا تمام شده بود و

همه رفته بودن حالا فقط من بودم…فقط هفت روز کنارم بودن…همون موقع یکی بغلم کرد عطیه

خانوم بود همسایه امون که زن مهربونی بود و همیشه هوام رو داشت..با گریه بغلم کرد و

گفت:باران جان بسته دخترم…خودت رو کشتی تو این چند روز..پاشو عزیزم..پاشو..با عذاب دادن

خودت پدرتم عذاب میکشه…بیا دخترم قسمت و عمر بابات تا همین جا بود…..

با گریه هق هق گفتم:قسمت نبود..نبود عطیه خانوم..بابام رو کشتن بابام رو ازم گرفتن باباجونم

رو…

دانلود رمان آرامش ظاهری

عطیه خانوم با گریه بدن بی جونم رو بلند کرد و وادارم کرد بهش تکیه بزنم ولی من نمیخواستم

برم من دلم بابام رو میخواست…تو رو خدا منو نبرین بذارین کنار بابام باشم من تنهاش

نمیذارم…هق هق میکردم به زور بردنم و عطیه خانوم منو سوار ماشین کرد حتی نمیدونستم

ماشین کی؟و خود عطیه خانوم هم کنارم نشست و مجبورم کرد سرم رو به شونه هاش تکیه بدم و

رو شونه هاش زار زدم…

تا بالاخره رسیدیم به خونمون..کمکم کرد پیاده شدم…کلید خونمون رو بهش دادم در رو باز کرد

منو برد داخل خونه…آخ که این چقدر پا گذاشتن تو این خونه بدون پدرم سخت بود آخ خدا….

دانلود رمان آرامش ظاهری

عطیه خانوم منو برد توی خونه..کمکم کرد لباسای خاکی ام رو در آوردم و لباس تمیز پوشیدم و

بعد به زور منو گذاشت روی تشک روم پتو کشید و گفت:استراحت کن دخترم تا من برم واست

شام یه چیزی درست کنم بیارم باشه…

فقط سر تکون دادم و بی جون ازش بابت زحماتش تو تمام این چند روز تشکر کردم و اونم سر

تکون داد و رفت..من موندم و این خونه تنگ و تاریک بدون پدرم ..و چقدر عذاب آور بود….خیلی

عذاب آور ….

دانلود رمان آرامش ظاهری

با اشک چشامو بستم…چقدر سخت بود تنهایی خدایا از این به بعد زندگیم قرار بود چی بشه

خداجونم چی…من که هیچ کس رو نداشتم هه مادرم که از بابام طلاق گرفته بود و خودش ازدواج

کرده بود با کسی دیگه و خوش و خرم با بچه هاش از اون شوهرش زندگی میکرد پدرم رو دوست

نداشت چون پدرم همیشه بد مستی میکرد میومد خونه و با رفیقاش میگشت و مادرمم که بدش

میومد طلاقش رو گرفت و رفت با اونی که دوسش داشت ازدواج کرد…. بابام وضع خوبی نداشت

ولی بعد یه مدت یهو وضع امون خوب شد جوری که یه خونه خوشگل تو یه جای متوسط شهر

خریدیم نه پایین شهر نه بالاشهر و با بابام زندگی میکردیم بابام با اینکه مست میکرد و همیشه با

رفیقاش بود هیچ وقت دست روم بلند نکرد خیلی دوستم داشت و مواظبم بود…منم بابامو دوست

داشتم واسم جای سوال داشت چطور شد وضع امون یهویی این همه خوب شد و بعد فهمیدم بابام

قمار بازی میکنه و شانسش اومده و قمار میبره همه جور قماری میکرد  شرط بندی و تا سگ

بازی…منم که میرفتم دانشگاه درسم رو میخوندم تا اینکه یهو سقوط کردیم و فهمیدم بابام سر

قمار باخته….ولی پشت قمار هی قمار میکرده و کم کم همه چیزمون رو به باد داد خونه همه چیز

رو فروختیم مجبوری …پول خونه رو داد به طلبکارها و قمارهایی که باخته بود..ولی نفهمیدم پول

از کجا آورد بازم که یه خونه اجاره ای همینی که الان هستم رو گرفت و اجاره نشین شدیم…بابام

دیگه نمیخواست بره سمت قمار ولی بازم طمع کرد و رفت و قمار کرد ولی انگاری دیگه قرار نبود

شانس با بابا یار باشه و بابا باخت ….بابا اون شب هم مست بوده هم عصبی از باخت دوباره اش.. با

کسی که باهاش قمار زده بوده درگیر میشه طرف مقابلم مست بوده …. مقصر اصلی خود بابام بود

دانلود رمان آرامش ظاهری

چون با چاقو بهش حمله کرد هردو چاقو رو به سمت هم میکشن که متاسفانه سر چاقو برمیگرده

و به بابای من میخوره جراحتش خیلی خیلی عمیق بوده و به طهال بابام میخوره و بابام خونریزی

داخلی میکنه و فقط یه روز دووم میاره و بعدش میمیره و من نابود شدم چون مقصر اصلی دعوا

بابام بوده قاتلش به چندسال حبس محکوم میشه منم کسی رو نداشتم تا بخوام پیگیر بشم و اون

عوضی رو پای چوبه دار ببرم…همچین آدمی هم نبودم…. با کشتن و اعدام شدن اون که بابای من

زنده نمیشد فقط بچه های اونم مثل من یتیم میشدن…حالا من موندم و این خونه اجاره ای و بی

پدری خدایا خودت کمکم کن..بتونم از پس این زندگی بربیام..خدایا صاحب خونه بیرونم نکنه

بدبختم…من که پولی هم ندارم……باید قید درس و دانشگاه رو بزنم و برم دنبال کار…به یه دختر

ساله بی کس و کار بی تجربه کی کار میداد….هووف…غم چی رو بخورم من خدا پدری که از

دستش دادم یا بی کسی بی پولی و فقر غم چی خداجونم…..

چند روز بعد

پوف دیگه نمیکشم خدا هرجا دارم دنبال کار میگردم هیچ جا کار واسه من بدبخت پیدا نمیشه

کی به من دیپلم که هنوز لیسانسم رو نگرفتم کار میده اونم بدون تجربه و سابقه کاری ..واقعا دم

خودم گرم..پووف بی حوصله پاشدم و رفتم آشپزخونه سماور رو روشن کردم تا یه چایی بخورم

خدایا مادرم که تو بچگی رفت پی عشق و زندگی بهترش دیگه چرا پدرم رو ازم گرفتی..منتظر

بودم چایی دم بکشه که صدای در خونه اومد..در میزدن وا کیه؟

سریع به مانتو و شال برداشتم و پوشیدم و از خونه زدم بیرون حالا یارو دست از سر در هم بر

نمیداشت گفتم:اومدم ای بابا اومدم…

رفتم سمت در و بازش کردم و با دیدن علی آقا رنگم پرید..وای صاحبخونه بود من میدونم این

واسه سلام احوال پرسی نیومده…..

لبخندی زدم اونم لبخندی زد و گفت:سلام دخترم خوبی؟

دانلود رمان آرامش ظاهری

-سلام ممنونم علی آقا بفرمایید داخل دم در بده…

علی آقا-نه دخترم دیگه یه کار فوری داشتم باهات و اومدم بگم و برم..

-بعله بفرمایید چه کاری در خدمتم…

عالی آقا معذب نگام کرد و یکم من من کرد و گفت:ببین دخترم باران جان توهم مثل دختر

منی..به والله خودم راضی نیستم خدا بابات رو بیامرزه…خودت میدونی محله ما محله خوبی

نیست همه منتظر یه چیز کوچیک هستن تا حرف درست کنن اینا….من میخوام واسه خونه

مستاجر جدید بیارم…

حس کردم یه سطل آب یخ روم ریختن داشتم پس میافتادم با بیحالی گفتم:آخه ..چرا علی آقا

اگه مسئله اجاره خونس که عقب افتاده بخدا من هرچی پول داشتم با کمک همسایه ها مراسم

پدرم رو گرفتم و الانم دنبال کار دارم میگردم کار که پیدا کردم پول ماهیانه اجاره عقب افتاده رو

میدم…

 

 

دانلود رمان عاشقانه آرامش ظاهری,رمان عاشقانه آرامش ظاهری, رمان آرامش ظاهری رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور آرامش ظاهری, رمان عاشقانه صحنه دار آرامش ظاهری, رمان عاشقانه ایرانی آرامش ظاهری, رمان عاشقانه کوتاه آرامش ظاهری, رمان عاشقانه ۹۸ia آرامش ظاهری, رمان عاشقانه خارجی آرامش ظاهری, رمان عاشقانه پلیسی آرامش ظاهری, رمان عاشقانه دانلود آرامش ظاهری, آرامش ظاهری,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان آرامش ظاهری,دانلود رمان آرامش ظاهری برای موبایل,عکس شخصیت های رمان آرامش ظاهری,دانلود رمان آرامش ظاهری apk,دانلود رمان آرامش ظاهری نگاه دانلود,رمان آرامش ظاهری قسمت اول,دانلود رمان آرامش ظاهری نسخه apk,دانلود رمان آرامش ظاهری apk,رمان آرامش ظاهری قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل