دانلود رمان آزمون دل

دانلود رمان آزمون دل

در دانلود رمان آزمون دل رمان عاشقانه جدید برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد اینجا دختری اروم هست دختری که رو حرف پدرش حرف نمیزنه دختری که مقید به رفتار خانوادس دختری که عاشق شد دختری که به عشقش نرسید دختری که مجبور به تحمل اغوش اجباری شد دختری که تونست با تلاش خودش زندگیشو بسازه تونست راه زندگیشو پیدا کنه تونست سربلند از امتحان الهی بیرون بیاد دختری که تو هر شرایط خدارو از یاد نبردو هربار ذکر خدارو بر لب داشت یه رمان از رو یه زندگی واقعی نوشته شده..

دانلود رمان آزمون دل

نام رمان:آزمون دل

نویسنده:نگار قادری

تعداد صفحات:426

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد

خلاصه رمان:

دانلود رمان آزمون دل

دانلود رمان آزمون دل

در مورد اینجا دختری اروم هست دختری که رو حرف پدرش حرف نمیزنه دختری که مقید به رفتار خانوادس دختری که عاشق شد دختری که به عشقش نرسید دختری که مجبور به تحمل اغوش اجباری شد دختری که تونست با تلاش خودش زندگیشو بسازه تونست راه زندگیشو پیدا کنه تونست سربلند از امتحان الهی بیرون بیاد دختری که تو هر شرایط خدارو از یاد نبردو هربار ذکر خدارو بر لب داشت یه رمان از رو یه زندگی واقعی نوشته شده..

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

بهش نگا کردم
به عشقم
به دنیام
به نفسم
به کسی که دوسش دارم
به کسی که زندگی بدون اون واسم رنگی نداره
چقد زجر کشیدم
چقد زجر کشیدیم
خدا خشبختیمونو نگیر
خدا شاهد بودیه چه شبایی که با گریه سر به بالین نزاشتیم
به هجده سال پیش فکر کردم
به دختری سیزده ساله
به دختری که به سمت جنس مخالف کشیده شده بود
اون دختر من بودم

دانلود رمان آزمون دل

به یه نفر حسم متفاوت تر از بقیه بود
یه نفر که رویاهامو باش سپری میکردم
به یه نفر که خنده هامو تکمیل میکرد
به یه پسر که حتی وقتی صداشم میشندیم تموم وجودم میلرزید
محمد پسر عمو بزرگم،عمو شهاب
محمد پسر اروم و سر به زیری بود وقتی حرف میزد باید خیلی زور میزدی تا صداشو بشنوی
پادشاه ذهن من محمد شده بود
وقتی کسی از عشق یا دوست داشتن حرف میزد ذهنم پابرهنه میرفت به سمت محمد
،ناخوداگاه تصویر محمد جلو چشام نقش میبیست
دوست داشتم باهاش حرف بزنم

دانلود رمان آزمون دل

ولی دربرابرش ناتوان بودم
وقتی میدیدمش پس میفتادم
وقتی اسممو صدا میکرد قلبم از تپدین می ایستاد و دوباره شروع میکرد به زدن طوری میزد
که میخواست از جاش کنده بشه زبونم قفل میشدو دیگه نمیتونستم حرف بزنم
پیش دوستام راحت از محمد میگفتم بدون ترس بدون دلهره
سمیه دوست صمیم همیشه میگفت حنا من اگه جات بودم میرفتم همه چیو میزاشتم کف
دستش میگفتم که بهت علاقه دارم
ولی اونا حس منو درک نمیکردن من نمیتونستم اسم این حس رو عشق بزارم
چون با محمد عید تا عید هم دیگه رو نمیدیدم اونم اگه میدیدم به جز دو کلمه،سلام و
خداحافظ چیزی باهم نمیگفتیم
چون از وقتی به سن تکلیف رسیده بودم بابام اجازه نمیداد با پسر عمو و پسر عمه حرفی
بزنم

دانلود رمان آزمون دل

همیشه میگفت دختر نباید با یه نامحرم حرف بزنه هروقت یه مرد حتی پیر مرد بام حرف
میزد حرف بابام تو سرم اکو میشد
واس همین برا خودمم عجیب بود این حس میگفتم اقتضایه سنمه درست میشه
حتی اگه میفهمیدم حسم عشقه هیچ وقت نمیرفتم بهش ابراز علاقه کنم
ابروم میرفت
باید این راز رو تو سینه خودم دفن کنم
دوتا خواهرو یه برادر داشتم دختر ارشد خونواده من بودم
خواهرام نگارو ندا و بردارم نوید

دانلود رمان آزمون دل

عید نوروز رسیده بود بابام گفت میریم شهرستان
همیشه عید نوروز یا عید رمضان میرفتیم شهرستان و خونه مامانبزرگم همه جمع میشدیم
و هم دیگه رو ملاقات میکردیم
بابا چون کارش ساختو ساز بود و بیشترم به خاطر درسهایه من نمیرفتیم چون وقت نداشتیم
خدارو شکر ما تو شیراز بودیم و مثل شهرستان یا روستاهایه شیراز نبود که دختر بشینه تو
خونه و ظرف بشوره منم مث شیرازیا مدرسه میرفتمو تصمیم داشتم تا اخر ادامه بدم
منم مث شیرازیا مدرسه میرفتمو تصمیم داشتم تا اخر ادامه بدم
بابام به تبعید از شیرازیا دخترشو فرستاده بود مدرسه تا کم نیاره .
از خوشحالی رو پام بند نبودم

دانلود رمان آزمون دل

میدونم بابام ک نمیزاره برم خونه عموم ولی متمن بودم ک خونه خانم بزرگ میبینمش
هرچند باش حرف نزنم ولی حداقل دلتنگیم رفع میشد که
با مامانم شروع کردیم به چمدون و باروبندیل جمع کردن
بابام گفت که زیاد لباس برندارین چون فوقش دو روز میمونیم من کار دارم باید تا قبل از
سیزده خونه رو تحویل بدم

بادم خالی نشد نکنه محمدو نبینم

دانلود رمان آزمون دل

زیر لب شروع کردم به دعا خوندن
چمدونارو اماده کردیمو با پیکان بابا راهیه شهرستان ابرکوه کوه شدیم
تو جاده همش توفکرو خیال بودم خبری از محمد نداشتم نمیدونستم الان برگشته یانه تو
دانشگاه یزد یه سال بود دانشجو بود
از دانشگاهش زود زود زنگ میزد خونمون
چن باری خودم باش حرف زدم ولی فق سلام و ممنون و سلام دارن خدمتت همینام به زور
از دهنم خارج میشد

دانلود رمان عاشقانه آزمون دل,رمان عاشقانه آزمون دل, رمان آزمون دل رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور آزمون دل, رمان عاشقانه صحنه دار آزمون دل, رمان عاشقانه ایرانی آزمون دل, رمان عاشقانه کوتاه آزمون دل, رمان عاشقانه ۹۸ia آزمون دل, رمان عاشقانه خارجی آزمون دل, رمان عاشقانه پلیسی آزمون دل, رمان عاشقانه دانلود آزمون دل, آزمون دل,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان آزمون دل,دانلود رمان آزمون دل برای موبایل,عکس شخصیت های رمان آزمون دل,دانلود رمان آزمون دل apk,دانلود رمان آزمون دل نگاه دانلود,رمان آزمون دل قسمت اول,دانلود رمان آزمون دل نسخه apk,دانلود رمان آزمون دل apk,رمان آزمون دل قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های سایت عاشقانه لاو 98

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل