خانه » داستان های عاشقانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

در دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم این رمان زیبا راب رای شما قرار دادیم که شروغ یک غم تازه در مسیر زندگی باران هست و …

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

نام رمانباران بی پایان قسمت دوم

نویسنده : naza_nin 

ژانر : اجتماعی غمگین عاشقانه همخونه ای

خلاصه رمان :

در مورد دختریه(باران) که مادرش و از دست میده برادرش ترکشون میکنه و پدرش یه زن دیگ میگیره بعد کلی اتفاق … چون دانشگاهشو ول کرده و تجربه کاری نداره مجبور میشه خدمتکار شه و خدمتکار خونه ی پسر داستان میشه بعد کلی اتفاق عاشق هم میشن و …

بخش دوم این رمان را با هم می خونیم:

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

توجه: بخش های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد

میزدم اشکامم که انگار باهم
مسابقه گذاشته بودن
بابا و آرمان اومدن دکتر رو
ازم جدا کردن
-دخترم عزیزم خووووو)شگل
بابا(
سرم گیج رفت و دیگه چیزی
نفهمیدم
با احساس سوزش چیزی تو
دستم چشام رو باز کردم
نور چشام رو اذیت می کرد

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

چشام رو بستم و بعد از مدت
کوتاهی دوباره بازشون کردم
تو یه اتاق سفید رنگی بودم
پرستار اومد داخل اتاق
-بلاخره بهوش اومدی
+چی شدمن برای چی اینجام
-یک دفعه سرت گیج رفت و
بیهوش شدی
کم کم همه چی یادم اومد و
تازه یاد مامانم افتادم
+مامانم بگید مامانم بیاد
-ولی
باصدای دراتاق پرستارم
ساکت شد و برگشتم سمت
در ، در اتاق باز شد و بابا و
آرمان اومدن
چشاشوندوقرمز شده و پف
کرده بود بابا نشست کنارم
+دختر بهتری
-بابا چرا نمیذارن مامانم بیاد

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

پیشم
-نمیشه عزیزم
+چرا من مامانمو
میخوام
-مامانت دیگه پیش ما نیست
و زد زیر گریه
+بابا ، با با جونم چرا
گریه میکنی
+آرمان مامانم
آرمان بابغض گفت
-باران مامان رفت مامان از
پیشمون رفت مامان ترکمون
کرد میفهمی اینو
با شنیدن این حرفا باز شروع
کردم ب داد زدن وخودمو
تکون دادن چشمه ی اشکمم
که خشک شده بود بازهم
خیس شد سوزن دستم رو
زخم کرده بود
پرستارا از صدای جیغ و دادم
اومدن داخل اتاق

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

یکیشون با آرمان منو گرفتن و
نذاشتن دیگه تکون بخورم
اون یکی پرستارم بهم آرامش
بخش تزریق کرد
بابا رفت بیرون
چشمام بسته شد و به خواب
رفتم …..
)از زبان آرمان(
هنوز باورم نمی شد مامانم از
پیشمون رفت و ما رو تنها
گذاشت
از همه مون بد تر باران بود
حالش خیلی بد بود بیشتر از
من هم وابسته مامان بود خب
هر چی باشه اون یه دختره و
بیشتر با مامان در ارتباط بود
رفتم تو اتاقی که باران توش
بود توی اتاق نبود صداش
کردم جوا ب ندادنگران شدم
اخه یعنی کجا رفته
رفتم بیرون از اتاق داشتم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

میرفتم سمت پرستاری که
باران جلوی در اتاق مامان
وایساده
رفتم کنارش
هردومون سکوت کرده بودیم
)باران(
چشمام رو باز کردم نور
چشمام رو زد سرم رو از
دستم در اوردم از رو تخت
پاشدم سرم گیج رفت دوباره
نشستم رو تخت یکم صبر
کردم و دوباره پاشدم راه
افتادم سمت اتاق مامان
پشت شیشه وایسادم
صدای پا اومد
اصلا دوست نداشتم ببینم
کیه؟؟
تو اون لحظه فقط دلم
می خواست مامانم رو ببینم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

چشمام فقط مامانم رو
می دید
تو دلم داشتم باهاش حر
میزدم
بابا تو اتاقش بود
داشتن دستگاه ها رو ازش
جدا میکردن دوباره بغض تو
گلوم چنگ زد و اشکام راه
خودشون رو دوباره پیدا
کردن بی صدا گریه می کردم
بابا اون پارچه ی سفید لعنتی
رو کشید رو مامانم گریه هام
به هق هق تبدیل شد
-ابجی جونم ابجی خووشگلم
منو کشید توی بغلش
-گریه نکن ببین برای منم
سخته باید قوی باشیم
+چه جوری اخه مامانم بود
اصلا پیش هم بودیم رفت
نماز بخونه
-آره عزیزم دکترا گفتن سر
نماز شوک بهش وارد شده و
سکته کرده
بابا اومد بیرون گفت
-باید بریم خونه لباسامون رو
عوض کنیم بریم بهشت زهرا
برای کارها
سوار ماشین شدیم رسیدیم
خونه

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

در ماشین رو باز کردم و
دویدم سمت خوونه
رفتم تو اتاق مامانینا
یاد اون روزی افتادم که برام
لالایی می خوند یاد حرفاش
یاد کاراش یاد لبخند زدناش
همه و همه مثل یه فیلم از
جلو چشام رد میشدن
رفتم تو اتاقم و از تو کمد و
یه مانتو و شلوار با یه شال
مشکی برداشتم و پوشیدم
از اتاق اومدم بیرون
بابا و آرمان آماده بودن
راه افتادیم سمت بهشت زهرا
همه اومده بودن
دلم گرفت
چقدر بدبخت شدم
مامان رو از سرد خووونه
اورده بودن
تموم شد
مامانمو خاک کردن
خاله هام گریه میکردن
داییم همه اشون
همه اشون گریه میکردن
فامیلای دور و نزدیکمون
نشستم پیش قبرش گریه
می کردم جیغ می کشیدم
+مامان ، مامان تو که بی
معرفت نبودی

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

چطور تونستی
چرا تنهام گذاشتی
چرا نامردی کردی
تو که میدونستی من عاشقتم
میدونم جاااااااات خوبه
نفس نفس میزدم
-باران دخترم پاشو همه
رفتن
کمکم کردن بلند شدم
رفتیم خووونه
این چهل روز مثل برق و باد
گذشت
زیاد حر نمی زدیم
صبح بابا و آرمان می رفتن
شرکت
منم دانشگاه وقتاییم که خونه
بودم اهنگ مادر رو میذاشتم
و گوش میکردم و خودمم باهاش
می خوندم
)اهنگ(

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

خدااااااا چیوووووو ازم گرفتی
دِ از چی دست بکشم مادرم زیر خاک
خوابه به خدا قسم بلند نشه خودم
رو میکشم چشاتو باز کن ببین اشکو
تو چشم تو رو خدااااا چشاتو بازکن
پاشو یه بار دیگه بزن تو گووووشم
مامان چشاتو باز کن
مثل همیشه تو اتاقم نشسته
بودم و اهنگمو گوش میکردم
و باهاش زمزمه میکردم
یک دفعه یکی در زد
اهنگ رو قطع کردم و گفتم
+بله
-باران آرمانم میتونم بیام تو
+معلومه
در رو باز کرد اومد و اومد
نشست رو تخت
-بیا بشین باران باهات حر
دارم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

نشستم رو تخت پیشش
-باران من هنوز نتونستم با
قضیه مامان کنار بیام
گفتم:
+درسته سخته واسه
همه امون من تو بابا
-هیس
فقط گوش کن
سرمو تکون دادم و آرمان
ادامه داد
-من نیاز دارم برم جایی که
فقط خودم باشم حال و
هوام عوض بشه پاسپورتم
جور شده دارم میرم کانادا
+چی؟؟؟ چی میگی تو
این تهِ نامردی چطور میتونی
منو تنها بذاری
-سخته خیلیم سخته ولی
درکم کن
+من چطور میتونم درکت کنم
-فقط اومدم خدافظی کنم
+یعنی چی؟؟؟ کی
می خوای بری ؟؟
-الان
+آرمان م ……. من
گریه ام گرفت بغلم کرد و
هردو گریه می کردیم
یهوووو من رو از خودش جدا
کرد پیشونیم رو *ب*و*س*ید
-مراقب خودت باش من رو
ببخش خدافظ
هنوز تو شُک بودم با چشام
دنبالش کردم رفت هنوز باورم
نمیشد
صدای در اومد
-سلام باران آرمان
نمیدونستم باید چطوری به
بابا بگم
+ س ………. سلام
-سلام آرمان کو؟؟
+بابا اوووووم چیزه چطور
بگم آرمان رفت
-کجا؟؟
گوشیش زنگ خورد
-چی؟؟؟؟……….یعنی چی
من رفتم ……….کجا رفتی…….
آرمان با توام
قطع کرد عصبانی بود نشست
رو مبل پاشو تکون میداد
+بابا برمیگرده مگه نه
-آره گل دختر بابا بر میگرده
بارانم
بریم غذا بخوریم
+اهوم
روز ها می گذشت و من
بیشتر دلتنگ آرمان میشدم
بابا دیر ب دیر میومد خونه و
وقتی ازش میپرسیدم میگفت
کار دارم!!!!!!!
واااای حالا چی بگیرم
سخت ترین کااااااار
یادش بخیر وقتی مامان
بود همیشه تو خرید کمکم
می کرد

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

ماشینم رو یه جا پارک کردم
و بعد از مطمعن شدن از قفل
شدن درهاش رفتم داخل
پاساژ
پاساژ رو زیر و رو کردم
بلاخره یه گردنبند مرغ آمین
چشمم رو گرفت
رفتم داخل
+سلام خسته نباشید
-سلام ممنون می تونم
کمکتون کنم؟
+میشه گردنبند مرغ آمینتون
رو بیارید
-البته

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

وبعد هم گردنبند رو آورد
خیلی خوشگل بود
پولش رو پرداخت کردم
و از فروشنده هم خواستم
تا بزارتش داخل جعبه
از پاساژ خارج شدم و رفتم
سوار ماشینم شدم رفتم به
سوی خوونه باید لباسام رو
عوض میکردم
بلاخره بعد از ترافیک سنگینی
که بود رسیدم خووونه
یه لباس مشکی پوشیده
پوشیدم و جوراب شلواری
مشیکیم هم پام کردم
راه افتادم سمت کافه ی
همیشگی
قرار بود ما زود تر بریم اونجا
رسیدم اوه اوه همه بچه ها
اومده بودن
ماشینو پارک کردم رفتم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

سمت در ورودی کافه
اقای نجفی در رو برام باز کرد
و وارد شدم
بچه ها رو دیدم
-سلام باران خانم
+سلام بچه ها چطورین؟؟؟
همه بچه ها باهم گفتن
-عالی
خندیدم و گفتم
+به به هماهنگی
حالا همه بچه ها هم باهام
میخندیدن
با کمک بچه ریسه ها رو وصل
کردیم کیک رو سفارش داده
بودن فقط خودمون بودیم
پس مانتوم رو درآوردم
لباسمم که پوشیده بودو
خوب بود
تقریبا نیم ساعت کشید تا
کارمون تموم بشه
با بچه ها نشسته بودیم و
حر میزدیم که…..
با بچه ها نشسته بووودیم و
حر میزدیم که

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

یه صدایی شنیدنم رفتم دنبال
صدا دیدم آقای نجفی داره با
چند مرد دیگه حر میزنن
-آقای نجفی ما امشب این
کافه رو رزرو کرده بودیم
آقای نجفی گفت
ولی اشتباهی شده چند نفر
دیگه این جا رو رزرو کردن
-یعنی چی؟؟؟؟؟
رفتم جلو و پرسیدم که چی
شده
آقای نجفی هم همه چیز رو
برام توضیح داد
گفتم:
+خوب این آقایونم اینجا رو
رزرو کردند مشکلی نیس
آقایونم میتونن بیان
هرکسی کار خودش رو انجام
میده
-اما خانوم
+گفتم که مشکلی نیس
-باشه ممنون بازم معذرت
می خوایم
+خواهش میکنم
همه پسر ها اومدن جلو و
تشکر کردن به جز یکیشون
که باعصابنیت نگاهم میکرد
به درک خو چیکار کنم
تازه لطف هم کرده ام در
حقشون
بچه ها تا اونا رو دیدن اومدن
سمت من

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

منم همه چیز رو براشون
تعریف کردم
اول قبول نمی کردن
ولی بعد راضی شدن
بعد از ۱۵ دقیقه …..
بعد از ۱۵ دقیقه دنیا اومد
همه براش آهنگ تولد خوندیم البته
به روش خودمون
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا سلفیتو بگیر
که صدتا لایک داشته باشی
تولد تولد تولدت مباااارک
بیا لایکاتو چک کن تا صدتا
فالو داشته باشی
بعد از تموم شدن همه زدیم
زیر خنده
دنیا تو شک بود وباورش
نمیشد مخصوصا با دیدن من
چون بعد از فوت مامان به
بعد همدیگه رو ندیده بودیم
داد زد
-باراااااااااااان

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

که گوووشم کر شد
اومد بغلم کرد منم بالحن
خودش گفتم
+جونم
تولدت مبارک عشقم
-مرسی ، مرسی که اومدی
عزیزم
+ وظیفه بود قربان
بعدشم مثل این سربازا دستم
رو اوردم بالا و احترام
گذاشتم
با این کااارم همه خنیدن که
منم یه کوفت خوشگل
نثارشون کردم
بعد از کلی مسخره بازی و
خنده کیک رو آوردن
همه دست میزدیم
وقت فوووت کردن شمع ها
رسید

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

دنیا میخواست شمع ها رو
فوت کنه که همه یدفعه جیغ
کشیدیم و گفتیم
نه ، اول آرزو
که دنیا گفت
– اه چتوووونه شما ترسیدم
اووووووم آرزو میکنم
همیشه پیشه هم باشیم
اینو بلند گفت وبعدش شمع
رو فوووت کرد
دست زدیم و دنیا کیکشو برید
بعد از اووون من و آیدا
شروع کردیم به تقسیم کیک
بعد هم پخششون کردیم
چند تا بشقاب برداشتم و
توشون کیک گذاشتم و
گذاشتمشو تو سینی
رفتم طر اون آقایون ….
رفتم طر اون آقایون
+اوم ببخشید که مزاحم
کارتون شدم براتون کیک
آوردم
-ممنونم
بعدش اون پسره که با
عصبانیت نگاهم می کرد بلند
گفت:

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

-حامد
اون پسره که تازه فهمیدم
اسمش حامده گفت
ِا خوب چیه خانوم زحمت
کشیدن برامون کیک آوردن
منم تشکر کردم
اون پسره گفت
-ما کیک سفارش نداده بودیم
منم گفتم
+منم برای شما نیاوردم برای
دوستاتون آوردم
پوزخندی زد و گفت
-درضمن به اون دوستاتونم
بگید کم تر سر و صدا کنن
+آقای به ظاهر محترم ما
اینجا رو رزرو کرده بودیم
برای تولد دوستم بعدش شما
اومدین گفتین ما هم این جا
رو رزرو کردیم ما هم در
حقتون لطف کردیم و

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

گذاشتیم بیاید اسمش روشه
تولد یعنی شادی یعنی
خوشحالی گرچه
منم مثل خودش پوزخند زدم
و ادامه دادم
گرچه شما هیچی از اینا
نمیدونید
باصورتی قرمز و عصبانیت
گفت
-به شما ربطی نداره من چیکار
میکنم چی رو میدونم و چی
رو نمی دونم
کیکتون رو آوردید ممنون
میشم ما رو تنها بذارید
کار داریم
تو ذهنم همه چی بهش گفتم
بی شخصیت ، پررو ، طلبکار
عوضی و گودزیلا
ولی کاملا خونسرد گفتم
+ترجیح میدم جواب آدم
بی شخصیتی مثل شما رو
ندم و رو به دوستاش گفتم
-نوش جان
و رفتم بچه پررو…..
)ایلیا یاهمون پسر عصبیه(
حامد گفت:

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

-وای خوش به حالشون تولد
گرفتن کیک می خورن
گفتم:
+اینم خوش ب حالشون داره
کارت رو بکن
شروع کردیم به حر زدن در
مورد کار که اون دختره اومد
و گفت:
-اوم ببخشید که مزاحم
کارتون شدم براتون کیک
آوردم
حامد گفت
-وای ممنونم
عصبانی شدم همین جوریشم
با سر و صداشون نمی ذاشتن
کار کنیم
با عصبانیت رو به حامد گفتم
+حامد
حامد گفت
-ِا خوب چیه خانوم زحمت
کشیدن برامون کیک آوردن
منم تشکر کردم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

+ما کیک سفارش نداده بودیم
از اونجایی که دوستاش
صداش می کردن باران
فکر کنم اسمش باران بود
گفت
-منم برای شما نیاوردم برای
دوستاتون آوردم
منم جوابش رو دادم تا آخر
راهش رو کشید رفت
حامد برگشت و گفت
-ایلیا چرا با دختر بیچاره این
جوری می کنی؟ لطف کرده
کیک آورده بعد تو به جای
تشکر این جوری جوابش رو
میدی؟ به اون دختره بیچاره
چه که تو ، تو کارت مشکل
پیدا کردی کسی رو پیدا
نکردی توپیدی به اون بدبخت
با بی حوصلگی گفتم:
+حامد نیازی نیست تو
طرفداری اون رو بکنی
خودش به اندازه کافی زبون
داره اونم از نوع درازش
-من از کی طرفدا…)ری(
+گفتم بسه
ساکت شد
تقریبا یک ساعت اونجا
موندیم و بعد رفتیم
از بچه ها خداحافظی کردیم
و رفتیم خونه هامون…..
)باران(

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

با صدای گنجشک ها از خواب بیدار شدم نور خورشید چشمام رو اذیت کرد
یکم چشمامو باز و بسته کردم تا چشمام به نور عادت کرد بلند شدم رفتم
د ست شویی بعد از انجام کار های مربوطه د ست و صورتمو ش ستم نگاهم که
بخودم افتاد ترسیدم موهام خیلی بهم ریخته بود چ شامم ب خاطر این که تازه
از خواب بیدار شده بودم پف داشت و از دستشویی خارج شدم و نشستم رو
صندلی میز آرایشم و موهام رو شونه کردم هر چقدر فکر می کردم که ببینم
آخرین بار کی موهام رو شونه کردم کی بود یادم نیومد بیخیال این موضوع
شدم
یه لحظه نگاهم افتاد به قفسه کتابای دانشگاهم بعد از فوت مامان دانشگاه رو
ول کردم دیگه حال و حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو نداشتم
بلند شدم بابا خونه نبود
هّه طبق معمول
خیلی عوض شده بود
رفتم سمت آشپزخونه و پیش میز ایستادم خدیجه خانوم صبحونه رو آماده
کرده بود
+سلام
-سلام خانوم صبحتون بخیر
+صبح شما هم بخیر
-بفرمایید

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

+ممنون
نشستم سر میز و شروع کردم به صبحونه خوردن و گفتم
+خدیجه خانوم لطفا به پدرم بگید من شب نمیام خونه میرم خونه دوستم
-چشم خانوم
صبحونه ام که تموم شد از خدیجه خانوم تشکر کردم و رفتم بالا و یه دوش
گرفتم و لباسام رو عوض کردم و رفتم
+سلام دنیا خانوم
-سلام وای چه خوب شد که اومدی الان آیدا هم میاد
+عالیه
تصمیم گرفته بودم به بچه ها همه چیو بگم درمورد بابام
از دیر اومدناش تا دیدن اون زن
-سلام به به دنیاخانوم باران
بعد از احوالپرسی رو به بچه ها کردم و گفتم
+بچه ها می خوام باهاتون حر بزنم
-جونم
+بعد از مرگ مامان همه چی تغییر کرد خوب میدونید آرمان رفت بابا دیر میاد
خونه اونشبم …..
+…..بابا دیر میاد خونه اونشبم….
اه کشیدم
اون شبم که آیدا گفت
-اون مرده تو ماشین باباته
گفتم
+نه
دروغ گفتم بابام بود کنار زنی که نمیشناختمش
دیشبم نیومد خونه
گریه ام گرفت

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

+بچه ها من چیکار کنم
بغلم کردند بچه ها هم بعد از گریه من بغض کرده بودند
دنیا گفت
-الهی من دورت بگردم گریه نکن تقصیر تو که نیست
+دنیا
-جونم قربونت برم
+من میتونم امشب بمونم اینجا
به خدمتکارمون گفتم بهش بگه شب نمیام خونه
-معلومه قربونت برم
آیدا گفت

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

+باران میتونی بمونی و دنیا هم مشکلی نداره ولی
به نظر من شب برو
برو باهاش حر بزن
+امّا
-باران باید با حقایق رو به رو شی برو ببین چی میگه
+باشه
بابچه ها حر زدیم و عکس گرفتیم و کلی مسخره بازی در آوردیم
ساعت ۹ بود که آماده شدم برم خونه
از بچه ها خداحافظی کردم و رفتم سوار ماشین شدم
رسیدم نمی دونم چرا استرس داشتم
قلبم تند تند میزد که فکر کنم اگه یه نفر پیشم می ایستاد صداش رو می شنید
کلید رو انداختم داخل قفل در و رفتم
انگار کسی نبود…..

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

انگار کسی نبود ….
یکم بعد یه صدا هایی شنیدم
از اتاق مامانینا بود!!!
رفتم بالا هرچی به اتاق
نزدیک میشدم صدا واضح تر
میشد رسیدم جلوی اتاق و در
رو باز کردم !!!
اون چیزی رو که میدیدم
باورم نمیشد بابام….
بابام…
کیفم از دستم افتاد
بابام تا منو دید از اون زن
جداشد

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

بدو بدو اومدم پایین
داشتم میرفتم بیرون که مچ
دستمو گرفت
داد زدم
+به من دست نزن
دست خودم نبود
-باران تو چِت شده
+ من، من چِم شده….
چطوری روت میشه تو
چشمای من نگاه کنی و حر
بزنی؟؟؟
-اما من کاری نکردم که به
خاطرش روی حر زدن
نداشته باشم

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

شرمم شد من به جای بابا
خجالت کشیدم تازه میگه
من کاری نکردم
+کاری نکردی؟؟؟ پس اون زن
که اون بالاست چی میگه
اون وضعتون….
-باران راجب اون زن درست
حر بزن
همون موقع اون زنه اومد
پایین
هِّه لباساش رو پوشیده بود
+عه من خودم تشخیص
میدم که درباره ی کی چه
جوری حر بزنم
این زن آشغال یهو از کجا
اومد
دستش رو برد بالا و محکم زد
به صورتم که از شدت ضربه
افتادم زمین

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

گرمی خون رو که از گوشه لبم
می اومد رو حس کردم
بلند شدم
زنه با پوزخند نگاهم می کرد
دستمو گذاشتم رو صورتم
+آفرین ، آفرین بابا خوب
مغزتو شستوشو دادن تو هیچ
وقت از گل نازک تر به من ، به
منی که همیشه میگفتی تک
دختر بابا ، نفس بابا
اونوقت حالا…

دانلود رمان باران بی پایان قسمت دوم

ادامه حرفم رو خوردم و به
جاش گفتم
اصلا تو چطور تونستی مامان
رو فراموش کنی ؟؟؟
اگه الان مامان این جا بود
داد زد گفت
-مامانت الان اینجا نیست
اینو بفهم فرو کن تو اون مغز
کوچیکت

 

 

دانلود رمان عاشقانه باران بی پایان,رمان عاشقانه باران بی پایان, رمان باران بی پایان رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور باران بی پایان, رمان عاشقانه صحنه دار باران بی پایان, رمان عاشقانه ایرانی باران بی پایان, رمان عاشقانه کوتاه باران بی پایان, رمان عاشقانه ۹۸ia باران بی پایان, رمان عاشقانه خارجی باران بی پایان, رمان عاشقانه پلیسی باران بی پایان, رمان عاشقانه دانلود باران بی پایان, باران بی پایان,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان باران بی پایان,دانلود رمان باران بی پایان برای موبایل,عکس شخصیت های رمان باران بی پایان,دانلود رمان باران بی پایان apk,دانلود رمان باران بی پایان لاو98,رمان باران بی پایان قسمت اول,دانلود رمان باران بی پایان نسخه apk,دانلود رمان باران بی پایانapk,رمان باران بی پایان قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است