خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان بلای قشنگ

دانلود رمان بلای قشنگ

در دانلود رمان بلای قشنگ رمان عاشقانه جدیدی برای شما رمان دوستان عزیز قرار دادیم که در مورد دختریه به اسم آرام خانوادش ازش متنفرن چون اون قاتله شاید درست باشه شایدم نه اما آرام نمیدونه و گیج شده چون اون حافظشو از دست داده تو این راه و آرام مجبوره خدمتکار بشه اصلا آرام چرا حافضشو از دست داده و قاتل کیه و چرا نرفته زندان چرا خدمتکار میشه بخونید تا بفهمید…

دانلود رمان بلای قشنگ

نام رمان بلای قشنگ

نویسنده: ملیکا حمیدی مقدم

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:395صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان بلای قشنگ

در مورد دختریه به اسم آرام خانوادش ازش متنفرن چون اون قاتله شاید درست باشه شایدم نه اما آرام نمیدونه و گیج شده چون اون حافظشو از دست داده تو این راه و آرام مجبوره خدمتکار بشه اصلا آرام چرا حافضشو از دست داده و قاتل کیه و چرا نرفته زندان چرا خدمتکار میشه بخونید تا بفهمید…

قسمت ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

با قدم های پر از استرس، به سمت اتاق رئیس می رفتم.

یعنی چیشده ؟

چرا یهو خواست برم پیشش؟

همینجور با افکار مختلف به سمت اتاق اقای احمدی رفتم .

منشی تا منو دید بلند شد، و با تمسخر گفت

منشی: الان رئیسو خبر میکنم .

-ممنون

وقتی برگشت گفت

: میتونی بری.

تشکری زیر لب کردم، و وارد اتاق شدم…

_سلام

:سلام بیا بشین.

_ ممنون

 دانلود رمان بلای قشنگ

:ببین خانم مولایی!

من دیگه نمیتونم شمارو تو این شرکت نگه دارم!

پای ابرو و اعتبار من وسطه و شما باعث سر افکندگی من میشید چون شما…

بگذریم فقط باید بگم شما اخراجین

_ولی

: ولی اما و اگر نداره .

همین که گفتم…

من نمیتونم یه قاتل رو تو شرکتم نگه دارم…

هزار تا حرف پشتتونه چطور از من توقع دارین بزارم اینجا کار کنید؟

اوایل گفتم اشکالی نداره، اما دیگه نمیتونم حرف هایی که پشت سرتون میگن، رو نادیده بگیرم .

اشک تو چشمام حلقه زد، چرا همه قاتل بودنم رو به رخم میکشن؟

چرا ؟

من قاتل نیستم، آره نیستم .

_من قاتل نیستم

:حتما من بودم خواهرمو کشتم آره؟!

_من قاتل نیستم نیستم !

و با دو اومدم از اتاق خارج بشم که یهو…

 دانلود رمان بلای قشنگ

دیدن فرد روبروم با اون پوزخند مسخره رو لبش از حرکت ایستادم…

پس کار اون بود !

_چرا این کارو کردی؟

از زجر دادن من چی عایدت میشه؟

:هه میدونی چیه تو عشقمو کشتی، باید بیشتر از اینا زجر بکشی!

این که چیزی نیست منتظر بدتر از ایناش باش.

اشکام داشت میریخت لعنتی نباید بزارم اشکامو ببینه، اما نتونستم جلوشونو بگیرم .

با دیدن اشکام دوباره پوزخندی زد و گفت

: این اشک ها چیزی نیست، کاری میکنم زار بزنی، و به پام بیفتی.

داشت به سمت در خروجی میرفت که گفتم:

_رهام با من این کارو نکن ،درسته چیزی یادم نمیاد، اما مطمعنم من خواهرمو نکشتم…

یک دفعه به طرف برگشت و اومد سمت!

با ترس یه قدم به عقب قدم برداشتم اما اون سریع گلوم رو گرفت

داشتم خفه میشدم.

:تو عشقم رو کشتی احمق ،داری انکار میکنی؟!

چطور می تونی اینو بگی؟

که نکشتیش آره؟

 دانلود رمان بلای قشنگ

پس چرا اون بالا بودی چر..ا؟!؟

داشتم خفه می شدم تقلا می کردم واسه نفس کشیدن ، سریع گلوم و ول کرد و هولم داد جوری

که افتادم زمین

_من نکشتمش

:خفه شو!

_چرا حرفمو باور نمیکنی؟

: ببین نمیدونی حسم نسبت بهت چیه…

نفرت، نفرت حالم ازت بهم میخوره، اگه دست من بود مینداختمت زندان!

بهت رحم کردن بخشیدنت

_کاشکی ، کاشکی میرفتم زندان به خدا حالم بهتر از الانم بود؛ میدونی وقتی مادرت تو صورتت

نگاه نکنه یعنی چی؟

میدونی نفرت پدر یعنی چی ؟

بخدا اگه گناه نبود تا الان خودم رو کشته بودم!

خسته شدم از این زندگی .

: هه برو این فیلم هارو برا کس دیگه ای بیا…

فکر کردی باور می کنم؟

برو برای کسی که حرفتو باور کنه ،و ساده باشه نقش بازی کن.

_رهام

 دانلود رمان بلای قشنگ

: به من نگ..و رهام فهمیدی، نگ..و اسم من رو به دهن کثیفت نیار !

بعد هم به سمت آسانسور رفت، و همونجور که داشت دکمه آسانسور رو میزد گفت

: منتظر بدتر از اینا باش خانم آرام مولایی.

و بعد رفت !

و من موندم و بهت و یه عالمه چرا؟

***

به خونه روبروم خیره شدم .

خونه ای که پنج سال بود هیچ احساسی نداشت!

نه که قبلا خوب بود .

نه اما از وضعیت الان بهتر بود ، حداقل مامان باهام حرف میزد و مراقبم بود داداشم هی کاشکی

حرفامو باور میکرد .

کاشکی پیشم میموند

کلیدم رو برداشتم و درو باز کردم تا درو باز کردم، گونم سوخت و به سمتی پرت شدم…!

با بهت سرم بلند کردم ، که بابارو بالای سرم دیدم!

هه عادتش بود ،تا از یه چیزی عصبانی میشد سر من خالی میکرد .

دانلود رمان بلای قشنگ

اما عصبانیت امروزش با قبلی ها فرق داشت!

چشماهاش قرمز قرمز بود، و میلرزید با ترس گفتم:

_بابا چیشده؟

:چیشده ها چیشده؟

حالیت میکنم چیشده .

کمربندشو دراورد و شروع کرد به زدنم

بابا :آبروم رو بردی!

بدبختم کردی…

هر کی میبینتم میگه این همون نیست که دخترش خواهرشو کشت !

من چجوری سرمو جلو مردم بلند کنم ها؟!

یهو از حرکت ایستاد و دستش رو گذاشت رو قلبش و افتاد !

زمین با جیغ گفتم :

_بابا ؟

باباجونم بلند شو، بابا توروخدا بلند شو غلط کردم، بابا غلط کردم .

همون لحظه در باز شد و مامان وارد شد،با دیدن بابا شروع کرد به جیغ زدن .

:حامد عزیزم چت شده حا..مد حا…مد بلند شو !

_مامان بدو زنگ بزن اورژانس

مامان سریع زنگ زد اورژانس

 دانلود رمان بلای قشنگ

تا اورژانس اومد مردیم و زنده شدیم

: نبضش خیلی کند میزنه

: باید سریع منتقلش کنیم به بیمارستان

با اشک همراه آمبولانس به بیمارستان رفتیم ، و بابام رو سریع به اتاق عمل بردن.

و من فقط بهت زده به جایی که بابام رو بردن نگاه می کردم !

و ترسم هزینه های عمل بابام بود…

که نتونم پرداختشون کنم .

اگه بابام طاقت نیاره چی و هزار اگه دیگه؟

سریع رفتم پذیرش

_ببخشید خانم نمازخونه کجاس؟

پرستار: عزیزم مستقیم برو بعد برو سمت چپ ، وقتی رفتی سمت چپ روبروت یه تابلوهست

نوشته نمازخونه.

_ممنون

:خواهش میکنم

سریع رفتم نمازخونه، و شروع کردم به دعا کردن.

_خدا جونم !

کمکم کن بابام حالش خوب بشه… دیگه طاقت ندارم بهم بگن قاتل…

 دانلود رمان بلای قشنگ

خدا جونم تو بزرگی تو کریمی کمکم کن !

***

با خانم خانم گفتن های یه نفر بیدار شدم

زن:خانم بیدار شید اینجا نخوابید

_ببخشید

:خدا ببخشه خانم

وقتی اون خانم رفت، منم به اطرافم نگاه کردم تا ساعتو پیدا کنم که با دیدن ساعت چشمام گرد

شد ،

ساعت یازده صبح بود !

سریع بلند شدم و به سمت پذیرش رفتم تا حال بابا رو بپرسم که دیدم مامان رو صندلی نشسته.

به سمتش رفتم

_سلام

زیر لب گفت سلام

_حال بابا چطوره ؟

سریع سرشو بلند کرد ،با دیدنش ترسیدم!

چشماش قرمز بود رنگ پوستش سفید سفید ، زیر چشماش گود رفته بود ، باورم نمیشد این

مامان منه ؟!

 دانلود رمان بلای قشنگ

با ترس گفتم

_مامان چی شده؟

: هیچی بدبخت شدیم…

بیچاره شدیم…

غصه کشتن باران کم بود ،بابات هم بهش اضافه شد …

من اون همه پول رو تا چند ساعت دیگه برای عمل بابات از کجا بیارم؟

رفته رفته صداش بلند تر میشد

_مامان آروم

 

 

دانلود رمان عاشقانه بلای قشنگ,رمان عاشقانه بلای قشنگ, رمان بلای قشنگ رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور بلای قشنگ, رمان عاشقانه صحنه دار بلای قشنگ, رمان عاشقانه ایرانی بلای قشنگ, رمان عاشقانه کوتاه بلای قشنگ, رمان عاشقانه ۹۸ia بلای قشنگ, رمان عاشقانه خارجی بلای قشنگ, رمان عاشقانه پلیسی بلای قشنگ, رمان عاشقانه دانلود بلای قشنگ, بلای قشنگ,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان بلای قشنگ,دانلود رمان بلای قشنگ برای موبایل,عکس شخصیت های رمان بلای قشنگ,دانلود رمان بلای قشنگ apk,دانلود رمان بلای قشنگ نگاه دانلود,رمان بلای قشنگ قسمت اول,دانلود رمان بلای قشنگ نسخه apk,دانلود رمان بلای قشنگ apk,رمان بلای قشنگ قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های samira behdad,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

دانلود رمان ماه مه آلود هر سه جلد کامل
رمان ماه مه آلود
 
رمان ماه مه آلود به قلم پرستو . س با بیش از یک میلیون دانلود و نصب یکی از پر مخاطب ترین رمان های فارسی زبانان بوده است که هر سه جلد این رمان در این سایت قابل دانلود و مطالعه می باشد. جلد اول به صورت رایگان دانلود کنید در صورت تمایل دو جلد دیگر را نیز مطالعه فرمایید.توضیحات بیشتر

29 − 28 =

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.