دانلود رمان بی محلی

دانلود رمان بی محلی

در دانلود رمان بی محلی رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در  مورد دختری هست که در انتخاب عشق و همراه زندگی دچار اشتباه شده و در ادامه دست به …

دانلود رمان بی محلی

نام رمان: بی محلی

نویسنده:شیما اسماعیلی

ژانر: عاشقانه  ،اجتماعی

تعداد صفحات: 634

توجه : کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد

خلاصه رمان:

اولش میترسیدم…اما یه ترس بالذت …یه.ترسی که خیلی قشنگه…مزه میکنه.بهم…یه هیجان پررنگ که بهش میگن عشق .یه قدم دیگه برمیدارم.این دفعه با جرات تر وپررنگ ترببخشید !عاشق تر…یه قدم میشه دو تا!دوتا میشه سه تا چهار تا پنج تا …هنوز به قدم ششم نرسیدی سروکله ی عادت پیدا میشه.احتمالا چی هست این عادت؟منم نمیدونم هرچی که هست بوی خوبی نمیده.احتمالا همون هیجانست پررنگ تر شده! قدم بعدی تغییروخود سانسوریه اینجا باید نقاب بزنی!نقاب من خیلی اکی هستم!!دختری،برات سخته میدونم.غرور داری میدونم!اما این نقابه خیلی خوبه مزه ی دود سیگار میده ارامبخش وپررنگ تر..اخ ببخشید عاشقتر میرسی به چهارمی برمیگردی میبینی بدجوری غرق شدی باید دنبال غریق نجات باشی..ای وای من!غریق نجاتت همونه همون که غرقت کرده تا گردن!همون ناجی خوش پوش ببخشید ناجی نه معشوقه.قدم چهارم گناهه!راستی این روزا خیلی بی معنی شده!یاد گرفتیم خوب توجیهش کنیم .منم همین کارو میکنم بدجور ارومم میکنه این توجیه.! قوی تر میرم به سمت پنجمی..ایندفعه با فکرتر !ازهیجان وعادت ردشدم هم نجات پیدا کردم هم نقابم جاخوش کرده رو صورتم!! یه نگاه به سرتاپام میکنم .میبینم نه من این نیستم یه صدایی تمسخرامیزمیگه خودتی!میگم چرا اینطوری شدم.!میگه قدم اولتو بد برداشتی.امان از این خود سانسوری های عاشقانه به قیمت هیجان پررنگ ببخشید همش اسمش یادم میره به قیمت عشق

دانلود رمان بی محلی

دانلود رمان بی محلی

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

هواسرد تر ازهمیشه بود.زیپ کاپشن نازک توسی رنگمو بالاتر کشیدم وبا سربه زیر انداخته کلید
وتوقفل کردم .دعا دعا میکردم سروکله اش پیدا نشه امشب ازون شبایی بود که چشم دیدنشو
نداشتم.آروم و با احتیاط وارد خونه شدم طبق معمول بوی گند تریاک که با بوی نای رطوبت
کهنه ی دیوار ترکیب شده بود مشامم و پر کرد.بدون اینکه چراغ وروشن کنم پاورچین پاور
چین از پله ها بالا رفتم و آروم کلید درب آهنی زنگ زده خونه رو تو قفل انداختم که ناگهان با
صدایی نخراشیده وآشنایی قلبم از جا کنده شد.وحشت زده به سمت صدا برگشتم.ازدیدن من
تو اون حال خندش گرفت و دندونای یک دست زردو کثیفشو به نمایش گذاشت و گفت:

دانلود رمان بی محلی

افشین_به به رسیدن به خیر…کجا بودین مادمازل ؟
چشمامو از حرص بازوبسته کردم وجسورانه بهش نزدیک شدم.باوقاهت همیشگیش سرتا پامو
برانداز کردولبخندی چندش آورشویه بار دیگه نمایش دادو گفت:
افشین_بهت گفته بودم مثه سایه.مواظبتم …فکر کردی چراغ و روشن نکنی نمیفهمم اومدی؟
با نفرت بهش خیره شدم وگفتم:
_ به تو چه عوضی…من آقا بالاسرنخوام باید کیو ببینم هان؟
دست چپشو بالابرد واز روی زیرپیراهن چرک مردش سینه اشو خاروندوگفت:
افشین_یه دخترتنها تو این شهر پر از گرگ ..اقا بالاسرنمی خواد؟
باعصبانیت سرتا پاشو نگاه کردم وگفتم:

دانلود رمان بی محلی

_تو خودت سر دسته گله گرگایی…
اخماشو توهم کردویه پله پایین تراومد وبا نگاه هیز همیشگیش نگام کردو گفت:
افشین_آخ آخ ….اینطوری نکن که.بیشتر گرفتارت میشم .
بوی الکل دهنش حالمو بهم.زد چهره امو درهم کردم وسرم وپایین انداختم.
سرشو آورد پایین ودستشو گذاشت زیرچونه ام ووادارکرد که نگاهش کنم.باز همون نگاه
پرازشهوتش حالمو داشت بهم میزد.چشمامو بستم تا نبینمش.بوی الکل دهنش شدید تر
شد.باوحشت چشماموبازکردم تویه قدمی صورتم بود .دستمو مشت کردمو زدم تخت سینه اشو
بادست دیگه ام دروبازکردم وپریدم توخونه.تپش قلبم رفت روهزار.دفعه اولش نبود اما
همیشههمینطوری تنمو میلرزوند.دستم وگذاشتم روقلبم تا یه کم آروم تر بشم که صدای
نخراشیده و کش دارش اومد..

دانلود رمان بی محلی

افشین_یه.بار جستی مخلللکککک… دوبآره جستی مخلللللکککک…

گوش کن کوچولو خیلی نمیتونی دووم بیاری زیادی لی لی به لالات گذاشتم ادای بچه مثبتارو در
نیار که خوب میدونم چی کآره ای!!!
برای آخرین بار لگدمحکمی به در زدوصدای بالارفتنش اومد آهسته از پشت چشمی خاک گرفته
درب رفتنشوتماشا کردم وخیالم که راحت شد.با خستگی خودم وروی تخت کنار در انداختم.چه
روز سختی رو گذرونده بودم با یاد آوریش خسته تراز قبل شدم و.دستمو آروم بالاسربردم وکلید
چرک وسیاه چراغو زدم ونفهمیدم که چجوری خوابم برد.

دانلود رمان بی محلی

…………………………..
بازصدای زنگ موبایلم بلند شد.نگاه به ساعتش کردم هنوزهشت نشده بود.با خودم گفتم یه
دقیقه ای بیشتر بخوابم که هنوز چشمام رو هم نرفته صدای در خونه بلند شد.
بعید میدونستم افشین این موقع صبح بیدار باشه وحوصله کل کردن داشته باشه.ازجابلند شدم و
با نگاه به آینه شکسته جلوی روم تازه فهمیدم با لباسهای بیرون خوابیده بودمو وهمشون
چروک شده .با سرگیجه وسردرد به سمت در رفتم حدسم درست بود افشین نبود غلام
بود.دروآروم بازکردم ودرحالی که فقط سرم بیرون بود سلام کردم.بی تفاوت نگاهی به صورتم
انداختولبای سیاه شو یه دور به هم مالید وگفت:
غلام_چه عجب خونه ای!
با بی تفاوتی گفتم:

دانلود رمان بی محلی

– کاری داری؟
غلام – افشین دیشب یه چیزایی میگفت
_چی میگفت؟
غلام _میگفت چهار ماهه کرایه تو ندادی.فکر کردی من رو گنج نشستم یا عاشق چشم
ابروتم؟هان؟

میدونستم زهرشو میریزه دروبیشتربازکردم وگفتم:

دانلود رمان بی محلی

_به.خدا نداشتم از قصد نبود که اقا غلام
غلام_بی خود حرف مفت نزن برای من….من این حرفا حالیم نیست یاتا آخرشب هرچهارماه
وتسویه میکنی یا میندازمت بیرون مثه اینکه یادت رفته چی هستی وچه لطفی درحقت
کردم.بهت گفتم بیا توخونه ی من اما نگفتم که مجانی ومفت

دانلود رمان عاشقانه بی محلی,رمان عاشقانه بی محلی, رمان بی محلی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور بی محلی, رمان عاشقانه صحنه دار بی محلی, رمان عاشقانه ایرانی بی محلی, رمان عاشقانه کوتاه بی محلی, رمان عاشقانه ۹۸ia بی محلی, رمان عاشقانه خارجی بی محلی, رمان عاشقانه پلیسی بی محلی, رمان عاشقانه دانلود بی محلی, بی محلی,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان بی محلی,دانلود رمان بی محلی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان بی محلی,دانلود رمان بی محلی apk,دانلود رمان بی محلی نگاه دانلود,رمان بی محلی قسمت اول,دانلود رمان بی محلی نسخه apk,دانلود رمان بی محلی apk,رمان بی محلی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های سایت عاشقانه لاو 98

 

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل