دانلود رمان تابیده ام

دانلود رمان تابیده ام

در دانلود رمان تابیده ام رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد زندگی 4 نفر هست که مسیر زندگی ایناها رو به هم می رسونه  و حالا بر روی یکدیگر تاثیر دارند زیر این رویا روی دوباره  ریشه در  آشنا آنان در گذشته دارد و …

دانلود رمان تابیده ام

نام رمان:تابیده ام

نویسنده: kuro

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 273

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد

خلاصه رمان:

دانلود رمان تابیده ام

دانلود رمان تابیده ام

در مورد زندگی 4 نفر هست که مسیر زندگی ایناها رو به هم می رسونه  و حالا بر روی یکدیگر تاثیر دارند زیر این رویا روی دوباره  ریشه در  آشنا آنان در گذشته دارد و …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

همیشه دلم می خواست یه زندگی معمولی داشته باشم.
یه زندگی کاملا معمولی، مثل همه ی پسرای دبیرستانی.
اما تا حالا به این آرزوم نرسیدم و می دونم که هیچوقت نمی رسم!
من ظاهرا یه پسر معمولیم.
یه پسر شونزده ساله ی خوش قیافه که همیشه صاحب بالاترین نمره های کلاسه، از بودن توی
جمع خوشش نمیاد و تنهایی رو ترجیح می ده.
اما در حقیقت…
من یه پسر روانپریشم که خیلی شبا با وحشت از خواب می پره، بی این که بدونه چی باعث بیدار
شدنش شده!
  دانلود رمان تابیده ام

من یه پسر عجیب و غریبم که اتفاقای بدو از قبل حس می کنه… که می تونه با حیوونا حرف بزنه
و وجود اجنه و ارواح خبیثو حس می کنه… که تمام خویشاوندای نزدیکش در شونزده سال اخیر،
به دلایل مختلف مُردن…!
من یه پسر غیر عادیم که یادگرفته تظاهر کنه!
***
پوفففف اینم از سوال دویست و هشت!
کتاب ریاضیمو روی میز کوبیدم.
هنوز سیصد و بیست و چهارتا سوال مونده بود که حل نکرده بودم.
تازه متوجه شکم بی چاره ام که داشت قار و قور می کرد شدم.
بلند گفتم:
-رین امشب نوبت توئه که شام درست کنی!
رین کانال تلوزیونو عوض کرد و گفت:
-نه امشب نوبت توئه! دیشب نوبت من بود!

  دانلود رمان تابیده ام

ای بابا عجب رویی داره این بشر!!!
اگه من انقد رو داشتم الان به عنوان سنگ پا با قیمت گزافی به فروش می رسیدم!!!
با ناراحتی گفتم:
-ولی تو که دیشب غذا درست نکردی! زنگ زدی از بیرون غذا آوردن!
با همون خونسردی اعصاب خردکنی که فقط هم مخصوص خودش بود)به زودی من رینو بخاطر
همین خونسردیش خواهم کشت!( گفت:
-در هر صورت نذاشتم سرِ گشنه زمین بذاری!

نفس عمیقی کشیدم:
-خیلی خب رین…من امشب غذا رو درست می کنم ولی هر وقت که همه ی تمرینای کتابو حل
کردم!

  دانلود رمان تابیده ام

با لحنی که انگار داشت سرم منت می ذاشت گفت:
-خیله خب! خودم یه کاریش می کنم!
و لحنشو به یه لحن ملامت کننده تغییر داد:
-ولی من هنوز معتقدم تو خیلی خرخونی که برای یه امتحان ریاضی کلاسی که هیچ تاثیری تو
کارنامه ی پایان ترممون نداره، این همه درس می خونی!
با نیشخند گفتم:
-چون نمره برای من مهمه، رین!
ادای معلما رو در آورد:
-یادگیری مهم است، نه نمره! این همه سال تو این دنیا زندگی کردی و اکسیژن مصرف کردی
هنوز اینو نفهمیدی؟!
اگه کسی این رفتارای رینو می دید،احتمالا فکر می کرد رین از اون بچه های درس نخونیه که هر
سال تجدید میارن!

  دانلود رمان تابیده ام

اما حقیقت این بود که رین همیشه دانش آموز خوبی بود!
هیچ وقت عالی نبود ولی هیچوقت هم نمره هاش کمتر از هفده نمی شد!
سرعت رین توی کارا بی نظیر بود. تقریبا دو یا سه برابر سرعت یه آدم معمولی!
واسه همین درسی که من توی شیش ساعت می خوندمو رین توی دو ساعت می خوند!

خیلی از نکات مهم درس از چشمش پوشیده می موند و ممکن بود      نشه ولی نمره هاش خوب
بود!
دوباره کتاب ریاضیمو دستم گرفتم و شروع کردم به حل کردن.
صدای جلیز ولیز روغن میومد.
دوتا سوال دیگه حل کردم تا اینکه رین گفت:

  دانلود رمان تابیده ام

-خب…شام امشب آماده شد!
از جام بلند شدم و به طرف میز اپن رفتم.
روی میز ماهیتابه بود و توی ماهیتابه هم دوتا تخم مرغِ نیمرو شده بود!
منو نگا فکر کردم قراره چی درست کنه!!!
سر میز نشستم:
-می گم یه موقع خسته نشی غذا به این سختی درست کردی!؟
چشمای قشنگشو بهم دوخت و با لحن یه دختربچه ی ناراحت گفت:
-مگه خسته شدن یا نشدن من مهمه؟
از لحنش زدم زیر خنده.
من-پسر گُنده از اون قدّت خجالت بکش!
رین-مگه قد هم خجالت کشیدن داره؟
و قبل از اینکه حرفی بزنم گفت:
-غذاتو بخور! سرد شد! از دهن افتاد!
-یه نیمرو درست کردیا!

  دانلود رمان تابیده ام

-باز از تو که همونم درست نکردی بهترم!
سرگرم خوردن غذام شدم.
اگه بگم رین باعث شده که من تا الان زنده باشم دروغ نگفتم!
اگه رینو نداشتم صد درصد کارم به تیمارستان می کشید.
رین تنها دوست منه. تنها کسی که می تونم کنارش بخندم. تنها کسی که وقتی هست احساس
آرامش می کنم.
از وقتی که من به دنیا اومدم، فامیلام شروع کردن به یکی یکی مُردن!

  دانلود رمان تابیده ام

پدربزرگم به دلیل سرطان… عمه ام به دلیل تصادف…زن داییم به دلیل نارسایی کلیه و…
و بالاخره در ده سالگی، پدر و مادرمو توی یه تصادف از دست دادم.
خودمم ممکن بود بمیرم ولی به طرز معجزه آسایی زنده موندم.
بعد از اون، حضانت منو به خاله میسا دادن.
خاله میسا، یکی از معدود خویشاوندای زنده ی من بود!
اون سی و پنج ساله بود و هرگز ازدواج نکرده بود. واسه همین از اینکه سرپرستی منو به عهده
گرفته بود خیلی خوشحال بود.
منم در کنار اون خوشحال بودم.

  دانلود رمان تابیده ام

خاله میسا واقعا باهام مهربون بود.
اما وقتی سیزده سالم بود، اونم به دلیل سکته ی قلبی از دنیا رفت! و من دوباره تنهای تنها شدم!
بعد از اون، سرپرستی منو به خاله یونا سپردن. خواهر کوچیکتر مادرم که بیست و شیش سالش
بود و از من متنفر بود.

 

 

دانلود رمان عاشقانه تابیده ام,رمان عاشقانه تابیده ام, رمان تابیده ام رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور تابیده ام , رمان عاشقانه صحنه دار تابیده ام, رمان عاشقانه ایرانی تابیده ام, رمان عاشقانه کوتاه تابیده ام, رمان عاشقانه ۹۸ia تابیده ام, رمان عاشقانه خارجی تابیده ام, رمان عاشقانه پلیسی تابیده ام, رمان عاشقانه دانلود تابیده ام, تابیده ام,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان تابیده ام,دانلود رمان تابیده ام برای موبایل,عکس شخصیت های رمان تابیده ام,دانلود رمان تابیده ام apk,دانلود رمان تابیده ام نگاه دانلود,رمان تابیده ام قسمت اول,دانلود رمان تابیده ام نسخه apk,دانلود رمان تابیده ام  apk,رمان تابیده ام قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل