دانلود رمان تقابل

دانلود رمان تقابل

در دانلود رمان تقابل رمان عاشقانه جدیدی را برای شما عزیزان قرار دادیم که داستانی هست از دل جامعه بلند شده و صرفاً مربوط به قشر مرفه نیست و  کاملا قابل لمس..  دیالوگ ها زیبا اما با سبک یکنواخت و یکپارچه و به عبارتی همه لوتی منش هست و …

دانلود رمان تقابل

نام رمان:  تقابل

نویسنده: الف کلانتری

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:1954صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود-رمان-تقابل

دانلود-رمان-تقابل

داستانی هست از دل جامعه بلند شده و صرفاً مربوط به قشر مرفه نیست و  کاملا قابل لمس..  دیالوگ ها زیبا اما با سبک یکنواخت و یکپارچه و به عبارتی همه لوتی منش هست و …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

صدای ناله هایش که پیچید در گوشش، چشم بست و سخت شد. برای امروز

لباس رزم پوشیده بود و میدانست بازی از پیش تعیین شده را او برنده است!

_چطور دلت اومد؟

به کدوم گ*ن*ا*ه ناکرده رخت سیاه تن دل و زندگیم کردی نامسلمون؟

سررر خواهر و مادرت این بلا میومد، نشررون افتخار میزدی رو سررینه ی نامرد

روبروت؟

چرا من؟

و او چقدر خشم داشت، هنوز صدایش را ول نداده بود که سقف را روی سر و

تن ظریف دخترک خراب کند؛ هنوز فرصت میداد.

صرردای هررده زدن هایش را میشررنید و با خیرگی نگاه پر درد او را برای حال

خوبش، ترجمه میکرد و گرم میشد از تصمیمش!

_توی خدانشناس فکر آبروی خانواده م و خودم نبودی؟

دانلود-رمان-تقابل

من جواب بابا و مامانمو چی بدم؟

من جواب خدامو چی بدم؟

ا سم خدا و ناموس رع شه انداخت بر تنش، دندان روی هم سایید برای دختر

مورد تاخت و تاز شده ی روبرویش.

گام هایش تعادل برقرار میکرد بر وزن زمین و جاذبه اش!

کنارش نشست و غرید:

_اسم خدا رو روی زبونت نیار دختر حاج رها!

لقمه ای که باهاش بزرگ شدی، تو حلال و حرام بودنش شک دارم!

باورش نمیشد این ببر درنده ی امروز، همان عاشق زار دیروزش باشد!

آخ که دلش نمیخوا ست چشم هایش خیره شوند به نگاه این مرد خدا ن شناس

که تمامی دار و ندارش را با طناب پو سیده و نخ نمای ع شق به یغما برد و حال

فقط مرگ بود که شاید آرامش میکرد.

جواب حاج رهای عزیزتر از جانش را چه میداد؟

جواب مادری های نرگس را چه میداد؟

جواب اویی را که زانو میسابید رو به قبله اش هم، همین عرق شرم و خدالتش

کفایت بود؟

ذهن بیچاره اش کمی فراموشرری میخواسررت، چه کرده بود که عاقبتش بدتر از

یزید شده بود!

دانلود-رمان-تقابل

_پاشو زودتر، داره دیرم میشه.

با صدای تشر داوود، لباسش را سفت تر چنگ زد!

و صدایش برق نبود اما رعد داشت:

_سرم تو زندگیم بود، این همه سال بی حرف رفتم و اومدم؛ ندابتم قیمتی نبود

یا از عهده قیمتش برنیومدی که بهش چوب حراج زدی؟

انسان ندیدی یا نبودی که فروختیم به یه ه*و*س؟!

کدا کج قدم برداشتم که تو مثل سیل اومدی و ویرونم کردی؟

دوباره و دوباره چشمه ی اشکش جوشید، هق زد و مرثیه خواند بر گور دخترانه

های از دست رفته اش…

قلب ناسورش آتش گرفت، چشم دوخت به دختر حاج رهای معتمد غریب و

آشنا؛ ناموس دزدی در قاموسش نبود اما آتشش زدند که چشم بست و آتش به

جان و آبروی دیگری انداخت.

شاید قلب سردش آرام گیرد و دیگر شرم زده ی نگاه بارانی ساحلش نباشد.

در صدایش بغض مردانه ای لانه کرده بود اما وقتش نبود، هنوز کار داشت.

دانلود-رمان-تقابل

باید پیش تر برود، نیم نگاهی رو به سقف انباری انداخت و باز شد همان مرد

خشک و زخمی امروز:

_وقت ندارم تلفت کنم، لباساتو بپوش برسونمت البته اگه بهت مزه نداده باشه

و نخوای دوباره تدربه ش کنی با چند تا غول بیابونی دیگه!

صردایش در نمی آمد، بارانی بود و ناباور. کاش دیروز خواب به خواب میرفت

یا سوار نمیشد ماشینی را که مقصدش شد به تاراج رفتن آبروی پدر و شکستن

کمر مادر و شرمندگی برادر و بی آبرویی خودش.

_من باهات هیچ جا نمیام.

_از الان فقط ده دقیقه وقت داری خودتو برسررونی به ماشررین، وگرنه ت ررمین

نمیکنم تا شب چیزی ازت مونده باشه که برسه دست حاج رها! خود دانی.

این را خونسرد گفت و رفت.

نازنین تن دردمندش را به بغل گرفت و مویه سررر داد، داوود برگشررت و نگاه

سردی مهمانش کرد:

_وقت زیاد داری واسه حالت گریه خرج کنی.

دانلود-رمان-تقابل

فقط ده دقیقه واسه اومدنت منتظر می مونم، یه ثانیه بالا پایین شه اثری از آثارم

نمی بینی.

در انبار را باز کرد و با سرررعت خود را به محوطه ی کثیف و متروکه ی باغ

رساند، کم کم سر و کله ی بهمن پیدایش میشد و آن وقت بود که نمی توانست

دختر چموش را ندات دهد از زیر نگاه های هیز آن مردک هیچی ندار!

اما امیدوار بود به عاقل بودن نازنین، که تا به آن روز و لحظه کسرری اجازه

نداشت به حریمش دست درازی کند.

حسرررت خورد که ای کاش جنس این دختر تازه معلم شررده بندل میبود؛ که

نبود.

درب باغ را چهار طاق باز کرد تا بتواند ماشین را از آندا خارج نماید.

****

از آینه نگاهی انداخت به چهره ی تکیده ی دختری که تا دیروز لبهایش به ناز و

غرور میخندید و امروزش شده بود عاقبت زن های خیابانی!

باید بودن این دختر را در زندگیش تثبیت میکرد:

دانلود-رمان-تقابل

_دو هفته فرصت داری خانواده تو راهی کنی واسه خواستگاری، نه مایه دارم؛

نه ننه و بابای درسررت درمون دارم که به کلاس حاج رهررا محمدی بخوره اما

فعلا دست دخترش زیر سنگ منه.

اگه نمیخوای پس فردا بفهمن تک دختر حاجی ناندیبه،، که سررر یه عمر

برافراشته ی بابات سر به زیر نشه؛ خودتو به آب و آتیش میزنی این خواستگاری

ردیف شه!

نازنین تیز نگاهش کرد با همان نگاه پر درد:

_بمیرم شرف داره که با تو باشم.

سر چرخاند سمت دخترک:

_آبروی رفته مثل ریختن آب تو جوب می مونه، میتونی جمعش کنی؟

جمع کن خیالی نیسررت، فقط اون زمان دیگه نیای دم پرم که خودم ته مونده

آبروی حاجی رو به باد میدم.

_خیلی لدنی، امیدوارم اگه خواهر داری به بدترش مبتلا شرره و همه وجودت

بسوزه و بی آبرویی تونو جار بزنن تو کوی و برزن.

دانلود-رمان-تقابل

خشرم و غیرت به جوش و خروش آمده اش پشرت دسرتی شرد که بر دهان او

فرود آمد:

_قبل اینکه فکت بدنبه، اول از مغز پوکت کمک بگیر که هر حرفی رو نشخوار

نکنی!

خواهر داوود ندابت و آبروش مثال زدنیه، تو فکر خودت باش که خربزه آبه

دختر معتمد محل!

فعلا تا رسیدنت فکر سر هم کردن دروغی باش که یه شب خونه نبودنت توجیه

میطلبه البته اگه شب اولی باشه که خونه نبودی و عادت شون نباشه!

نازنین سراکت و مغموم سرر به شریشره ی ماشرین تکیه داده و نمیدانسرت چرا

طعمه ی هوای دل نامرد روبرویش شد.

تک دختر حاج رهررا بود و دردانه ی نرگس، هیچکس اجازه نداشررت خم به

ابرویش بیاورد که جوابش؛ توبیخ پدر مهربانش میشد.

چطور میتوانست مردی را به همسری انتخاب و معرفی نماید، که شاگرد مغازه

ی پدرش از او سرتر بود!

دانلود-رمان-تقابل

چطور میتوانسررت با عزیزانش مخالفت کند هنگامی که تا به این سررن، روی

حرفشان نه نیاورده بود!

چطور اصرلا این مرد را میپذیرفت وقتی زندگی دخترانه اش را به لدن رسرانده

بود!

کلی چرا در مغزش بودند که جوابی برایشرران نداشررت، زندگیش از امروز چه

تغییری میکرد را هم نمیتوانست ه م کند.

_خوش گذشت.

حواس پرت شده اش را جمع کرد و خیابان آشنای پیش رویش را دید و به خود

لرزید!

سررکوت کرد و نگاهش میخ شررد به در خانه ی پدریش، نمیدانسررت بهترین

برایش در این بدترین زمان زندگیش چه بود؟!

 

 

دانلود رمان عاشقانه تقابل,رمان عاشقانه تقابل, رمان تقابل رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور تقابل, رمان عاشقانه صحنه دار تقابل, رمان عاشقانه ایرانی تقابل, رمان عاشقانه کوتاه تقابل, رمان عاشقانه ۹۸ia تقابل, رمان عاشقانه خارجی تقابل, رمان عاشقانه پلیسی تقابل, رمان عاشقانه دانلود تقابل, تقابل,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان تقابل,دانلود رمان تقابل برای موبایل,عکس شخصیت های رمان تقابل,دانلود رمان تقابل apk,دانلود رمان تقابل نگاه دانلود,رمان تقابل قسمت اول,دانلود رمان تقابل نسخه apk,دانلود رمان تقابل apk,رمان تقابل قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل