دانلود رمان تماس بی پاسخ

دانلود رمان تماس بی پاسخ

در دانلود رمان تماس بی پاسخ رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری پاک و ساده با باطنی اندوهبار و ظاهری شاد و خندان است. غزال رمان ما یک دختر ۲۰ ساله روستایی هست که توی زندگیش خیلی تنها بوده ؛پدرو مادرش رو که زنده هم هستن تا به حال ندیده ؛اما یک مرد مهربون سرپرستیش رو بر عهده گرفته که خیلی دوستش داره ! در این میان دو تا ادم توی مسیر زندگی پراز فراز و نشیبش قرار می گیرن ؛ ابتین و مهیار… و حالا باید ببینیم کدومشون میتونه در کنار این دختر زیبا باشه ! شاید هردو… شاید هم…! ایا غزال بالاخره خانوادش رو پیدا می کنه؟!…

دانلود رمان تماس بی پاسخ

نام رمان:  تماس بی پاسخ

نویسنده: مریم پیران

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:866 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان تماس بی پاسخ

دانلود رمان تماس بی پاسخ

در مورد دختری پاک و ساده با باطنی اندوهبار و ظاهری شاد و خندان است. غزال رمان ما یک دختر ۲۰ ساله روستایی هست که توی زندگیش خیلی تنها بوده ؛پدرو مادرش رو که زنده هم هستن تا به حال ندیده ؛اما یک مرد مهربون سرپرستیش رو بر عهده گرفته که خیلی دوستش داره ! در این میان دو تا ادم توی مسیر زندگی پراز فراز و نشیبش قرار می گیرن ؛ ابتین و مهیار… و حالا باید ببینیم کدومشون میتونه در کنار این دختر زیبا باشه ! شاید هردو… شاید هم…! ایا غزال بالاخره خانوادش رو پیدا می کنه؟!…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

با صدای مزخرف منوچهر چشم هام رو آروم باز کردم.

بازهم صبح شد.

باز هم روز از نو و سر و کله زدن با این منوچهر عوضی از نو؛

دانلود رمان تماس بی پاسخ

محکم به در چوبی اتاقک می کوبید وبا عصبانیت اسمم رو صدا میزد؛

-غزال..غزال.. پاشو دختره ی بی عرضه چقدر می خوابی؟

کاش لال میشد،

کاش کلا از صفحه ی روزگار محو میشد،

کاش…

نفسم رو با حرص بیرون دادم و نگاهی به ساعت قدیمی روی دیوار انداختم که هفت صبح رو

نشون می داد، ای لعنت به تو منوچهر که نمیزاری یک روز آدم درست و حسابی استراحت کنه.

پشت سرهم و با ضربه های پیاپی به در میزد،مجبور شدم پاشم..

چون این در خودش که به اندازه ی کافی پوسیده بود،دیگه این قلچماق هم اینقدر محکم بهش

میکوبید که چیزی ازش نمی موند!

آروم از جام بلند شدم و روسریم رو پوشیدم، با خواب آلودگی در رو باز کردم که نگاهم به قیافه

ی کریه و عصبیش افتاد.

دست به سینه و منتظر نگاهش می کردم که با حرص گفت:

-به به ..بالاخره مادمازل ازاتاق و رخت خواب گرم و نرمشون فاصله گرفتن؟!

پوزخندی روی لبم نشست ،با اشاره به اتاقک که بیشتر شبیه طویله بود گفتم:

_تو به این لونه ی کفتر که از سرما توش قندیل میبندم میگی اتاق؟

_اولا همینش هم از سرت زیادیه،دوما چند بار بهت گفتم زن خسرو شو؟زن خسرو میشدی که

خانومی میکردی واسه خودت،هم خودت رو از این جهنم خلاص میکردی هم مارو، اما خودت

داری لگد به بختت میزنی!

دانلود رمان تماس بی پاسخ

با تنفر به دندون های سیاهش که نشون از معتاد بودنش می داد و حال آدم رو به هم می زد نگاه

کردم و گفتم:

_خوب گوش کن ببین چی میگم منوچهر،من حاضرم کارتن خواب بشم و از گرسنگی بمیرم، اما

زن اون رئیس آشغال تر از خودت نشم.

با این حرفم عصبانی شد و مثل شیر زخمی بهم حمله کرد،موهام رو تو چنگال دستاش گرفت وبا

حرکات دستاش محکم می پیچوند.

چشمهام رو با درد بستم و لبم روگاز گرفتم.

منوچهر با حرص دندون هاش رو به هم فشار داد و گفت:

_دیگه داری اون روی سگم رو بالا میاری دختره ی چشم سفید،به من میگی آشغال؟زود باش بگو

غلط کردم تا ولت کنم.

هه..خیال خام!

در همون حال که تقلا می کردم موهام رو از دستش رها کنم با ناله گفتم:

_مگه تو خواب ببینی که این جمله رو از زبون من بشنوی.

با این حرفم عصبانیتش بیشتر شد، موهام رو بیشتر کشید جوری که داشت اشکم در میومد،دیگه

داشتم تسلیم میشدم که با صدای بلند و لرزون باباعلی انگار دنیا رو بهم دادند.

_باز داری چه غلطی میکنی منوچهر؟

منوچهر موهام رو ول کرد و برگشت سمت باباعلی،با زهرخند گفت:

منوچهر:تو دیگه چی میخوای پیری؟

باباعلی در حالی که قلبش و گرفته بود و نفس نفس میزد گفت:

_چرا این دختر طفل معصوم رو اینقدر اذیتش میکنی؟

دانلود رمان تماس بی پاسخ

منوچهر انگشت اشاره اش رو بالابرد و رو به باباعلی گفت:

منوچهر:ببین پیرمرد…من حوصله ی بحث کردن با تو رو ندارم؛

به من اشاره کرد و رو به باباعلی ادامه داد:

_به این دختره بگو باهام راه بیاد و زن خسرو بشه، راضیش کن وگرنه اون روی سگم بالا میاد.

و بعدش هم بدون اینکه فرصت حرف زدن به کسی بده به سمت وانت داغونش رفت ، زود سوارش

شد و گورش رو گم کرد.

نفس حبس شده ام رو بیرون فرستادم..

ای خدا چرا دست از سرم بر نمیداره؟!

خدا لعنتت کنه منوچهر که اصلا از دستت اسایش ندارم .

یکدفعه چشمم به بابا علی افتاد که با اون عصای چوبی ولباس های پاره و پوره قلبش رو گرفته

بود،دویدم سمتش و با چشمهای اشکی گفتم:

_بابا علی چتون شد؟

_هیچی دخترم.

و بعد از اندکی مکث ادامه داد:

– چیزیم نیست؛ فقط کمکم کن بریم داخل…

دستهاش رو گرفتم و اون رو به داخل اتاقک بردم ، به رخت خوابش که رسیدیم آروم روش دراز

کشید.

_چیزی میخواین براتون بیارم؟

با صدای گرفته ای گفت:

دانلود رمان تماس بی پاسخ

_نه دخترم

بعد از چند لحظه مکث با غم توی چشمهام نگاه کرد و ادامه داد:

_من دیگه آخرای عمرمه،تنها نگرانی من فقط تویی غزال،بعد من چی به سرت میاد بابا؟!

_اولا شما سایه اتون همیشه بالای سر منه، دوما مگه شما من رو نمیشناسید؟عمرا تن به خواسته

ی زور بدم.

چیزی نگفت؛ فقط با غم و غصه نگاهم می کرد.

دست چروکیده و لرزونش رو تو دستم گرفتم و ب*و*سیدم.

_ شما استراحت کنید ، اگه اجازه بدید من هم برم یک سر به عمارت بزنم و تمیزش کنم،

دوهفته ای هست که نرفتم.

باباعلی لبخندی رو لبش نشست و گفت:

_برو باباجان، برو به آرامشت برس و مواظب خودت هم باش.

_شماهم می دونید اون عمارت بهم آرامش میده؟

_کیه که ندونه بابا..؟ هروقت یکم ناراحتی و میری اونجا بعد که میای با خوشحالی و البته با

شیطنت های همیشگیت میای.

لبخندی بهش زدم و گفتم:

_پس تا من برمیگردم شماهم استراحت کنید تا حالتون بهتر بشه.

_باشه باباجان.

از اتاقک بیرون رفتم ،در روهم بستم که را

 

دانلود رمان عاشقانه تماس بی پاسخ,رمان عاشقانه تماس بی پاسخ, رمان تماس بی پاسخ رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور تماس بی پاسخ, رمان عاشقانه صحنه دار تماس بی پاسخ, رمان عاشقانه ایرانی تماس بی پاسخ, رمان عاشقانه کوتاه تماس بی پاسخ, رمان عاشقانه ۹۸ia تماس بی پاسخ, رمان عاشقانه خارجی تماس بی پاسخ, رمان عاشقانه پلیسی تماس بی پاسخ, رمان عاشقانه دانلود تماس بی پاسخ, تماس بی پاسخ,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان تماس بی پاسخ,دانلود رمان تماس بی پاسخ برای موبایل,عکس شخصیت های رمان تماس بی پاسخ,دانلود رمان تماس بی پاسخ apk,دانلود رمان تماس بی پاسخ نگاه دانلود,رمان تماس بی پاسخ قسمت اول,دانلود رمان تماس بی پاسخ نسخه apk,دانلود رمان تماس بی پاسخ apk,رمان تماس بی پاسخ قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل