دانلود رمان تنها امید زندگی

دانلود رمان تنها امید زندگی

در دانلود رمان تنها امید زندگی رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختریست که شادوشیطونه باازدست دادن دوستش به طورکل عوض میشه دیگه شیطونی نمی کنه،تااینکه باواردشدن کسی توزندگیش دوباره،مثل سابق میشه …

دانلود رمان تنها امید زندگی

نام رمان: تنها امید زندگی

نویسنده: ریحانه کمائی

تعداد صفحات:299 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان تنها امید زندگی

دانلود رمان تنها امید زندگی

در مورد دختریست که شادوشیطونه باازدست دادن دوستش به طورکل عوض میشه دیگه شیطونی نمی کنه،تااینکه باواردشدن کسی توزندگیش دوباره،مثل سابق میشه …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

شادی هستم    26سالم فوق لیسانس مدیریت دارم،یه خواهردارم   18 سالش به اسم شیوا داره برای

کنکورخودش آماده می کنه….یه برادر دارم به اسم شایان   25 سالش رشته معماری یه شرکت هم

داره…..

اسم بابام پارسایک کارخانه ویک شرکت داره،اسم مامانم زهره خانه داره…..مامانم یه خواهرداره

به اسم زیبا،خاله زیبایه پسرداره به اسم ساشاهمسن داداشم خیلی باهم خوبن بخاطرهمین هردو

رفتن یه رشته وشریکی یه شرکت راه اندازی کردن….یه خواهرداره به اسم سایه  9  سالش

دانلود رمان تنها امید زندگی

فوق ❤ رشتش تجربی دوست داره پرستاربشه….یه دایی هم دارم اسمش بردیاخیلی باهم خوبیم

لیسانس روانشناسی داره…..

باباپارسای عزیزم دوتابرادر داره به اسم مهدی ورضا،عمو

مهدی دوتاپسرداره به اسم امیرعلی ومحمدرضا،ودوتادختر

دوقلوبه اسم مهشیدومهوش….امیرعلی هم ازدواج کرده اسم زنشم فرشته….مهشیدهم ازدواج

کرده اسم شوهرش کامران اسم شوهر مهوش هم کیان،کامران وکیان باهم برادرن….محمدرضاهم

قصدازدواج نداره البته فعلا……

دانلود رمان تنها امید زندگی

عمورضاهم دوتادختربه اسم هلیاوهدیه داره….دوتاعمه دارم به اسم فریباوفاطمه….عمه فریبایه

پسرداره به اسم سامان هم سن منه،نمایشگاه ماشین داره،یه خواهرهم داره به اسم مهتاب….عمه

فاطمه هم دوتادختربه اسم سوره وساریناداره….

رفتم جلوی آینه نشستم خودم آنالیزکردم:

پوست سفید عین برف،مژهای بلند،رنگ چشمام آبی متمایل به سبز،بینی کوچولو قلمی،ابروهای

پیوندی، رنگ موهام خرمایی، ازنظرهیکل هم بایدبگم نه لاغرم نه چاق…..

رفتم دم پنجره ایستادم گنبدطلایی رنگ امام رضا معلوم بودآخه فاصله ی خونمون باحرم خیلی

کم بود….ماخونمون قبلا شمال بودولی بخاطراینکه کسی داخل شمال نداشتیم

آمدیم مشهد،آخه همه ی فامیلامون مشهدزندگی می کردن،بخاطرهمین تصمیم گرفتیم بیایم

مشهد زندگی کنیم….

ازاتاق آمدم بیرون یه نگاه ازبالا به پایین انداختم حوصله ی این همه پله نداشتم پس تصمیم

گرفتم ازبالالیزبخورم بیام پایین پام بلندکردم نشستم لبه ی پله ها د برو که رفتیم

ازبالا باصدای بلندگفتم:

_یووووووهوووووو

دانلود رمان تنها امید زندگی

آمدم پایین رفتم داخل آشپزخونه مامان داشت سیب زمینی

سرخ می کرد….پشتش طرف من بودومن نمیدید تصمیم گرفتم یکم اذیتش کنم رفتم پشتش

ایستادم باصدای بلند گفتم:

_پخخخخخخخخخخ

بعدسریع رفتم عقب مامان سرش طرف من کرد یه دستش روی قلبش بودوداخل اون یکی

دستش کفگیربود….یه نگاه بهم کردوافتاددنبالم حالامن بدو اون بدوووووو……

باباپارساتاازدرسالن واردشد سریع رفتم پشتش قایم شدم

چون اگرمامان دستش بهم می رسید باکفگیرسیاه وکبودم می کرد به باباگفتم:

_آفرین جلوی خانومت بگیرمی خوادمنوبکشه که بی شادی بشی….

بابادرحالی که می خندیدگفت:

_بازچکارخانومم داشتی که داره حرص می خوره؟؟؟…..

مامان درحالی که داشت حرص می خوردگفت:

_مگه دستم بهت نرسه من میدونم باتوووو…..

ازپشت بابابه مامان گفتم:

دانلود رمان تنها امید زندگی

_مامانی اینقدرحرص نخورپوستت چروک میشه بابا پارسامیره سرت هوووومیاره…..

بابادرحالی که ازخنده قرمزشده بودگفت:

_من یه تارموی خانومم به کسی نمیدم….

اعتراض آمیزگفتم:

_اااابابانداشتیماااااا……

دانلود رمان تنها امید زندگی

بابارفت سمت مامان وبغلش کردوگفت:

_عزیزم خوبی؟….خسته نباشی….

مامان یه نگاه به باباکردوگفت:

_مررررسی عزیزم،توهم خسته نباشی….

منم داشتم نگاشون می کردم…..بعدروبه مامان گفتم:

_مامانی عزیزم فکرکنم غذات سوخت…..

مامان باحرص نگام کردوگفت:

_شاااادی همش تقصیرتوووودیوانم کردی که غذام هم سوخت…..

مامان زودرفت طرف آشپزخونه،منوباباهم رفتیم داخل سالن نشستیم…..

باباپارساگفت:

_شادی بابا فردا شرکتت افتتاح میشه؟؟…..

به بابانگاه کردم وگفتم:

_آره بابافرداشرکتم افتتاح میشه…..

مامان ازداخل آشپزخونه صداکردوگفت:

_عزیزم،شادی،شیواشایان پسرم بیاغذا…..

نگاه کن توراخدا به عشقش میگه عزیزم بعدبچه هاش بااسم صدامی کنه…..

بلندشدم با بابارفتم داخل آشپزخونه مامان شام کشیده بود،صندلی عقب کشیدم ونشستم

غذابرنج خورشت بود

دانلود رمان تنها امید زندگی

باسالادودوغ ونوشابه……

منم که عاشق برنج خورشت بودم،نگاه کردم تازه متوجه ی شیوا،شایان شدم……

_شماکی آمدیدکه من ندیدم؟؟…..

هردوتاشون سرشون بالا گرفتن یه نگاهی کردن…..

شایان_آخه توداشتی مامان حرص می دادی حواست به ما

نبودکه کی ماآمدیم……

آخه شایان شرکت بود شیواهم کلاس کنکور داشت حتمازودترازبابا آمدن که من ندیدمشون…..

مامان گفت:

_داشتم غذادرست می کردم شادی ازپشت آمدو گفت پخخخخ منم افتادم دنبالش باباتون

نجاتش داد….شیواوشایان ریزمی خندیدن که یه وقت مامان اعصبانی نشه کتک نخورن…..

منوبابالبخندمیزدیم مامان هم این وسط حرص می خورد…..شروع کردم به غذاخوردن…..

بعدازاینکه شامم خوردم بلندشدم روبه مامان گفتم:

_مرسی عزیزم…..بعدهم یه چشمک زدم….

مامان یه لبخندبهم زدوگفت:

_نوش جانت عزیزم…..

شایان روبه مامان گفت:

_مادرودختردعواکنن ابلهان باورکنن….

منم بخاطراینکه حرصش دربیارم گفتم:

دانلود رمان تنها امید زندگی

_داداش مگه توابله ایی؟؟…..

شایان که داشت ازحرص منفجرمی شدگفت:

_من ابلهم؟؟!!!!…..

منم گفتم:

_من گفتم ابلهی چراحرف تو دهنم

میزاری؟؟…..

شایان روبه باباگفت:

_باباشمایه چیزی بهش بگید…..

درحالی که شیواومامان می خندیدن…..

باباگفت:

_شادی داداشت اذیت نکن….

همه ازداخل آشپزخونه رفتن بیرون به جزء منوشیوا….

منوشیواظرف هاگذاشتیم داخل ماشین ظرفشویی،بعداز

اینکه شیواظرف هاروخشک کرد رفت داخل اتاقش تادرس بخونه…..داخل یخچال ظرف میوه

درآوردم ورفتم داخل سالن رومبل کناربابانشستم،داشتم برای خودم وباباسیب پوست می

کندم،شایان وبابا داشتن فوتبال نگاه می کردن مامان هم داشت میوه می خورد……

باصدای بلند روبه جمع گفتم:

_فردابرای افتتاحیه شرکتم همه دعوتن آره بابا؟؟؟…..

بابایه نگاه به مامان کردوگفت:

_آره عزیزم همه دعوتن…..

دانلود رمان تنها امید زندگی

بعدازاینکه سیبی که براخودم وباباپوست کنده بودم و خوردم بایه شب بخیر کوتاه ازپله هارفتم

بالا،اتاقم جفت اتاق شیواواتاق من روبه روی اتاق شایان بود…..اتاق مامان وباباهم پایین بود،رفتم

داخل اتاقم روی تختم دراز کشیدم وبه ثانیه نکشیده خوابم برد…..

صبح بانورخورشید چشمام بازکردم ساعت  بود…..بلندشدم رفتم داخل حمام اتاقم یه دوش ربع

ساعته گرفتم وآمدم بیرون….رفتم جلو آینه نشستم وموهام سشوارکردم،موهام باکلیپس پشت

سرم بستم وجلوی موهام رویه وری گذاشتم چون پوستم سفیدبود پنکک نزدم فقط یه کرم زد

آفتاب زدم به صورتم که صورتم خراب نشه،یه رژلب    ساعته قهوه ایی زدم که پاک نشه…..

بلندشدم ازجلوی آینه ورفتم درکمدم و بازکردم یه مانتووشلوارومغنعه قهوه ایی پوشیدم که ست

باشه، کیف قهوه ایی هم برداشتم بعدازاینکه مطماشدم چیزی جانذاشتم زدم بیرون…..

خواستم ازپله هالیزبخورم بیام پایین ولی منصرف شدم ومثل خانوم های خوب ازپله هاآمدم

پایین…..رفتم داخل آشپزخونه دیدم همه نشسته دارن صبحانه می خورن،هیچ کس متوجه ی من

نشد که آمدم من باصدای بلندگفتم:

_صبح بخیر…..

همه جوابم دادن صندلی کشیدم عقب ونشستم،شروع کردم به صبحانه خوردن بعدازاینکه

سیرشدم تشکرکردم رفتم داخل سالن روی مبل های راحتی نشستم ومنتظرماندم تاآماده بشن

جلوترازمامان وبابارفتم داخل باغ…..باباریمونت سانتافه زدطبق معمول مامان جلونشست

ومنوشیواهم عقب نشستیم،شایان هم سواربنزش شدوحرکت کرد…..

بابادرباغ با ریمونت زدتابازبشه،تادربازشدباباسریع گازدادو

 

 

دانلود رمان عاشقانه تنها امید زندگی,رمان عاشقانه تنها امید زندگی, رمان تنها امید زندگی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور تنها امید زندگی, رمان عاشقانه صحنه دار تنها امید زندگی, رمان عاشقانه ایرانی تنها امید زندگی, رمان عاشقانه کوتاه تنها امید زندگی, رمان عاشقانه ۹۸ia تنها امید زندگی, رمان عاشقانه خارجی تنها امید زندگی, رمان عاشقانه پلیسی تنها امید زندگی, رمان عاشقانه دانلود تنها امید زندگی, تنها امید زندگی,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان تنها امید زندگی,دانلود رمان تنها امید زندگی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان تنها امید زندگی,دانلود رمان تنها امید زندگی apk,دانلود رمان تنها امید زندگی نگاه دانلود,رمان تنها امید زندگی قسمت اول,دانلود رمان تنها امید زندگی نسخه apk,دانلود رمان تنها امید زندگی apk,رمان تنها امید زندگی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های samira behdad,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل