خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان حراج عشق

دانلود رمان حراج عشق

در دانلود رمان حراج عشق رمان عاشقانه جدید برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری به نام بهار است که وی به طور ناخواسته در ابتدای زنگی خود یک اشتباه بزرگی انجام میده که به خاطر دوستانش بوده و بعد با کنار گذاشتن دوستانش سعی در فراموشی این اشتباه بزرگ دارد اما در آینده با ورود ….

دانلود رمان حراج عشق

نام رمان:حراج عشق

نویسنده: zed.3

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 995

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد دختری به نام بهار است که وی به طور ناخواسته در ابتدای زنگی خود یک اشتباه بزرگی انجام میده که به خاطر دوستانش بوده و بعد با کنار گذاشتن دوستانش سعی در فراموشی این اشتباه بزرگ دارد اما در آینده با ورود ….

دانلود رمان حراج عشق

دانلود رمان حراج عشق

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

هرسه شوکّه بودیم.نگاهمان لحظه ای از صحنه ی مقابلمان برداشته نمی شد.آنقدر نگاه کردیم تا
باورمان بشود.صدای ضجه ی فرحناز که بلند شد؛نگاه خیره ام را به او دادم.انگار که او زودتر ازما
به خودش آمد.
باصدای وحشتناک شیونش؛حوریه هم بغضش ترکید.اما من نه.
دوباره برگشتم وتنها با چشمانی وق زده نگاه کردم.
نمیشنیدم بین شیون وزاری اشان چه میگویند.فقط میفهمیدم چیزی شبیه التماس است.
فرحناز محکم تکانم داد وبا جیغ؛کشیده ای نثارم کرد:
-به خودت بیا بهار!بدبخت شدیم!
نمیتوانم وصف کنم همه چیز تا چه اندازه وحشتناک بود.نمیتوانی درکم کنی که چه میگویم.
 دانلود رمان حراج عشق

چشمان وحشتزده ام لحظه ای ازآن صحنه نمیگریخت.حس کردم توده ی مرموزی از معده ام
درست تا خودِ مری ام بالا آمد.نتوانستم خودم را کنترل کنم وتمامش روی حوریه پاشیده
شد.حوریه دختر وسواس واُتوکشیده ی تا امروز؛بدون کوچک ترین خمی بر ابروانش تنها نالید:
-خاک برسرمون شد…خاک…
*********
-چه مدلی براتون بزنم؟ )زن نگاه دودلی به کاتالوگ انداخت وآرام گفت(:
-نمیدونم من از این چیزا سر در نمیارم.نظر خودتون چیه؟
)چیزتازه ای نبود،خیلی پیش می آمد از خودمان نظر میخواستند(
شانه بالا انداختم وگفتم:

 دانلود رمان حراج عشق

-لِیِر به مدل موهاتون میاد.بزنم؟ )لبخندی برای موافقت زد وسر تکان داد(
موهای خیس شده اش را دسته دسته با گیره جمع کردم.دسته ای را برداشتم وقیچی به دست
نگاهی از آینه به صورتش کردم:
-مبارک باشه..بسم الله…
نزدیک عید بود وطبق معمول خستگی اش میماند برای ما.حالا هفت سالی میشد که آرایشگری
میکردم.
دیگر زانوانم را حس نمیکردم،از درد خم شدم وکمی ماساژشان دادم.
زن با تأسف گفت:
-خسته شدید!عجله ای ندارم،استراحت کنید.
-نه عادت کردم.)دوباره ایستادم تا بهانه ای دست خانم تأثیری،رئیس آرایشگاه ندهم(

 دانلود رمان حراج عشق

-کارتون خیلی خوبه.هنره
)لبخند ملایمی زدم اما حرفی نه(
-جسارتاً چندسالتونه؟
-بیست وچهارسال.
-من ومادرم دوسالی میشه مشتری آرایشگاه شما هستیم.
)خسته از بیهودگی مکالماتمان تنها سری به نشانه ی احترام تکان دادم(
…-
-شمارو میدیدیم،اما سعادت نداشتیم زیردستتون بیایم.
-خواهش میکنم.لطف دارید.
-مجرد هستید؟
-بله.
-آخی…)خوشحال تر مینمود(
بازهم لبخند اجباری ای برای خوشامد مشتری زدم!

 دانلود رمان حراج عشق

…-
-ماشاءَالله خودتون یک قلم آرایش هم ندارید اما زیبائید!
دیگر داشت غلو میکرد!درست بود که به نسبت یک آرایشگر؛آرایش آنچنانی ای نداشتم؛اما خب
نمیشد تأثیر این رنگ مو وابرو وصورت گریم شده را در زیبائی یاد شده اش از من نادیده گرفت!
-نفرمائید.پس این گریم و رنگ ولعاب چیه؟!

-دیگه این هم که نباشه؛زن،زن نمیشه که!
-ممنونم.
-بین کارکنان خانم تأثیری؛همیشه من و مادرم روی شما یه حساب دیگه ای میکردیم.)متعجب
نگاهی از آینه انداختم وگفتم(:
-دیگه زیادی هندونه دادید!!چه جوری تا خونه ببرم؟!

 دانلود رمان حراج عشق

خنده ی نرمی کرد وگفت:
-جدی میگم.یک جور آرامش ومتانت تو رفتارتونه..یکجور حس نجابت.
لبخندم اینبار تلخ بود.تلخیش به قدری حالم را بهم زد که با گفتن ببخشیدی برگشتم واز شکلات
خوری روی میزتوالت یک شکلات برداشتم واو بی رحمانه ادامه داد.بی رحمانه به رویم آورد.به
یادم انداخت که اگر درسن بیست چهار سالگی اینقدر عاقل ومحجوب به نظر میرسم وخیلی ها
این آرام بودن را تحسین میکنند؛دلیلی دارد.آن هم یک دلیل نا آرام…آری…دلیل آرام بودن الآن
من،یک نا آرامی درهفت سال پیش بود.یک نا آرامی ای که با حماقت درسن هفده سالگی با
دوستانم راه انداختیم.

 دانلود رمان حراج عشق

چرا بغض لعنتیم رهایم نمیکرد!؟ چشمانم پر ازاشک شده بود وحالا موهایش را درست
نمیدیدم.همین هم باعث شد دستی به چشمانم بکشم تا اشکهایم را در نطفه خفه کنم.اینبار با
دلسوزی مجدد گفت:
-ای وای عزیزم؟! چیشد؟؟ میدونی..
همینکه انقدر زحمت کش وحلال خور هستی منو مادرمو شیفته خودت کرده.تورو خدا بشین یکم
استراحت کن.فکر میکنم چشمات از شدت خستگی وبی خوابی بسوزه.
)این بار واقعاً نشستم وگفتم(:

 دانلود رمان حراج عشق

-عذر میخوام.واقعاً حالم خوب نیست.نزدیک عید خیلی شلوغ میشه.
-میدونم.من هم پر حرفی کردم سرت گیج رفت!
-نه…ازصبح همینطور بودم.)بی مقدمه پرسید(:
-چند نفر هستید؟

 

دانلود رمان عاشقانه حراج عشق,رمان عاشقانه حراج عشق, رمان حراج عشق رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور حراج عشق, رمان عاشقانه صحنه دار حراج عشق, رمان عاشقانه ایرانی حراج عشق, رمان عاشقانه کوتاه حراج عشق, رمان عاشقانه ۹۸ia حراج عشق, رمان عاشقانه خارجی حراج عشق, رمان عاشقانه پلیسی حراج عشق, رمان عاشقانه دانلود حراج عشق, حراج عشق,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان حراج عشق ,دانلود رمان حراج عشق برای موبایل,عکس شخصیت های رمان حراج عشق ,دانلود رمان حراج عشق apk,دانلود رمان حراج عشق لاو 98دانلود,رمان حراج عشق قسمت اول,دانلود رمان حراج عشق نسخه apk,دانلود رمان حراج عشق apk,رمان حراج عشق قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.