دانلود رمان داغونم نکن

دانلود رمان داغونم نکن

در دانلود رمان داغونم نکن رمان عاشقانه جدیدی برای دانلود شما آماده کردیم که در مورد عسل یه سروان شیطونه که خاطرات بد گذشته اش باعث میشه پا توی یه ماموریت خطرناک بذاره همراه با برادرش که یه پلیس ماهر و کار بلده… توی این ماموریت عسل میشه یکی دیگه…یکی به اسم فرانک… فرانک کم کم توی اون ماموریت عاشق میشه… عاشق مباشر اون باند! یه عشق ممنوعه… زندگی عسل کاملا بهم می ریزه… رادان یه خلافکاره…مگه میشه عاشقش موند؟ …

دانلود رمان داغونم نکن

نام رمان: داغونم نکن

نویسنده: زهرا . ی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:1029 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان داغونم نکن

دانلود رمان داغونم نکن

در مورد عسل یه سروان شیطونه که خاطرات بد گذشته اش باعث میشه پا توی یه ماموریت خطرناک بذاره همراه با برادرش که یه پلیس ماهر و کار بلده… توی این ماموریت عسل میشه یکی دیگه…یکی به اسم فرانک… فرانک کم کم توی اون ماموریت عاشق میشه… عاشق مباشر اون باند! یه عشق ممنوعه… زندگی عسل کاملا بهم می ریزه… رادان یه خلافکاره…مگه میشه عاشقش موند؟ …

قسمت های ابتدایی رمان با هم می خوانیم:

این ماشینم مثل هزار تا ماشین دیگه رد شد و حرص منو در آورد…

چند لحظه بعد دیدم که یه پراید دیگه داره به سمتم میاد…این یکی رو دیگه نمیزارم بره…شده

باشه بپرم جلوش ازش بنزین میگیرم…

پراید اومد نزدیک تر…بطری رو جلوش تکون دادم و داد زدم:

-بنزین!

واینستاد…یکم که ازم دور شد داد زدم:

-احمق بیشعور…اگه میدونستی من کیم حتما بهم بنزین میداد…

من سروان این مملکتم…

دانلود رمان داغونم نکن

تقریبا جمله آخرم رو فریاد زدم و پام رو روی زمین کوبیدم…

میخواستم سوار ماشین بشم که یهو دیدم همون پرایدی که چند لحظه پیش از جلوم رد شده بود

داره دنده عقب میگیره و به سمتم میاد…

از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم…

ماشین جلوی پام ایستاد و شیشه سمت شاگرد پایین رفت…

خم شدم تا از راننده بنزین بخوام اما با دیدن راننده حرف توی دهنم ماسید…

خدای من نوکرتم ولی انصافا بین این همه آدم باید سهراب رو میفرستادی کمکم…اصلا اون که

رفته بود مسافرت…

کی برگشته که ما نفهمیدیم…

دانلود رمان داغونم نکن

با صدای نحسش دست از نگاه کردن بهش برداشتم…

-سلام دختر عمه…

سلام و کوفت…سلام و مرض…ببین چه تیپ داغونیم زده!

حتما انتظار داره با این تیپ دخترا براش صف بکشن…

لبخندی تصنعی زدم و گفتم:

-سلام پسر دایی…تو کی از مسافرت برگشتی؟

-همین دیروز…تو کی از ماموریت برگشتی؟

لامصب آمار کل زندگی من دستشه…

-منم دیروز برگشتم…

-عه…چه جالب…

اصلا هم جالب نبود…پسره نچسب…با اون موهای سیخ سیخیش…

به جای اینکه اینقدر حرف بزنی یکم بنزین بهم بده و بعد با رفتنت من رو خوشحال کن…والا!

-دختر عمه…کجایی؟

دانلود رمان داغونم نکن

-هان؟اینجام…یکم بنزین بهم میدی؟

-خب بشین من میرسونمت خونه…

-نه ممنون…بنزین بهم بدی راحت ترم…میخوام برم یه جایی…

-خب بشین من میرسونمت اونجا…

پسره کنه…دلم میخواد خفه اش کنم اما به احترام دایی…یه نفس عمیق بکش عسل…تو میتونی

به خودت مسلط باشی…

نه نمیتونی!این اصول روان شناسی چرت و پرته…داد بزن خودتو خالی کن…خلاص!

با حرصی کنترل شده گفتم:

-میشه بنزین رو بهم بدی و بری؟

دانلود رمان داغونم نکن

سهراب تا چند لحظه بهت زده بود…انتظار نداشت من همچین حرفی بزنم ولی من…

سریع خودشو جمع و جور کرد و پیاده شد تا بهم بنزین بده…

دیگه از اون لحظه به بعد فقط به فکر بنزین کشیدن از ماشین بود و بس…

چند دقیقه بعد من بودم ، ماشینم و یه باک پر…البته گرد و خاکی که حاصل از رفتن ماشین

😊… سهراب بود هم سلام میرسوند

بطریمم برد…دزد…آی دزد…بطری بنزینم رو بردن…

خب چرا اونطوری نگاه میکنید؟بطریم رو دوست داشتم…

راستی آقا دزده یعنی نه…سهراب ازم خداحافظی نکردا…بی ادب…

دانلود رمان داغونم نکن

چادرم رو که کمی خاکی شده بود در آوردم و انداختم روی صندلی شاگرد…پریدم پشت فرمون و

رو به     سفیدم گفتم:

-تو هم خوب رفیق نیمه راه شدیا…اگه پسر دایی نچسبم نیومده بود که باید تا فردا تو خیابون

می موندیم!

استارت زدم و راه افتادم…نگاهی به ساعت ماشین انداختم:

بود و اگه عجله میکردم تا سه میرسیدم خونه…البته اگه ترافیک نمیزد تو برجکم… :: ساعت

یه آهنگ پلی کردم و سرعتم رو بیشتر کردم…

البته سرعت مجاز رو رد نکردما!

آخه خیر سرم خودم پلیسم…سروان عسل فرازمند…

دانلود رمان داغونم نکن

یه پای ماموریت مخفیا ،دختر سرهنگ فرازمند و خلاصه گل سر سبد پلیسا!

چون خیلی شانسم خوبه نیم ساعت تو ترافیک گیر کردم و بالاخره بعد از یه ساعت به خونه

رسیدم…درو با ریموت باز کردم و ماشین رو انداختم تو پارکینگ…

خسته و کوفته از ماشین پیاده شدم تا برم تو که یهو یه نفر بهم گفت:

-سروان فرازمند…

صداش چقدر آشنا بود…نکنه…نکنه…

با ذوق برگشتم و گفتم:

-فرزاد…

دستاش رو برام باز کرد و گفت:

-جان دلم؟

دانلود رمان داغونم نکن

به سمتش دویدم و خودمو پرت کردم تو بغلش…چقدر دلم براش تنگ شده بود…

اما یه لحظه صبر کنید ببینم…مگه فرزاد الان نباید تو کردستان وسط یه مشت قاچاقچی

باشه؟پس چرا الان؟

خودمو از آغوشش بیرون کشیدم و گفتم:

-داداش؟

-جونم؟

-تو اینجا چیکار میکنی؟

-ناراحتی برم…

-نه خیرم…منظورم این نبود که…

-آهان…منظورت اینه چرا سر کارم نیستم؟

-آره…

-انتقالی گرفتم عسلکم…دیگه پیش همیم…اومدم تهران چون طاقت دوری از خواهر کوچولوم رو

نداشتم…

دانلود رمان داغونم نکن

حرفش رو باور نکردم…فهمیدم که داره دروغ میگه…اون به خاطر من برنگشته بود…اگه قرار بود

به خاطر من برگرده از همون اول نمیرفت…یادم نمیره سه سال پیش چطور زجه میزدم و

التماسش میکردم که نره اما اون هی دم از نظامی بود میزد و میگفت باید بره…

بعد از رفتنش خیلی افسرده شده…آخه خیلی بهش وابسته بودم و خودش هم اینو میدونست…

-چی شد عسل؟چرا رفتی تو فکر؟

سرتق نگاهش کردم و گفتم:

-راستشو بگو…چی شده که برگشتی؟

متعجب نگاهم کرد و گفت:

-دارم راستشو میگم…مگه تو حالا از من دروغ شنیدی؟

دانلود رمان داغونم نکن

-کم نه…ببین فرزاد…تو به خاطر من برنگشتی…دلیل برگشتت هر چی که بوده به اون پرونده های

کوفتی که زیر دستت هستن ربط داره و من خوب اینو میدونم…

 

 

دانلود رمان عاشقانه داغونم نکن,رمان عاشقانه داغونم نکن, رمان داغونم نکن رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور داغونم نکن, رمان عاشقانه صحنه دار داغونم نکن, رمان عاشقانه ایرانی داغونم نکن, رمان عاشقانه کوتاه داغونم نکن, رمان عاشقانه ۹۸ia داغونم نکن, رمان عاشقانه خارجی داغونم نکن, رمان عاشقانه پلیسی داغونم نکن, رمان عاشقانه دانلود داغونم نکن, داغونم نکن,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان داغونم نکن,دانلود رمان داغونم نکن برای موبایل,عکس شخصیت های رمان داغونم نکن,دانلود رمان داغونم نکن apk,دانلود رمان داغونم نکن نگاه دانلود,رمان داغونم نکن قسمت اول,دانلود رمان داغونم نکن نسخه apk,دانلود رمان داغونم نکن apk,رمان داغونم نکن قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

 

 

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

7 دیدگاه در “دانلود رمان داغونم نکن

سلام جلد دومش کو پس چرا نصفه تموم شد

سلام، به زودی در سایت قرار خواهد گرفت رمان در انتهای تایپ می باشد.

سلام.بنده نویسنده این رمانم این رمان جلد دوم داره اما تازه شروع شده تایپش و داره نوشته میشه.اسم این رمان هم به تلخی عسل هست نه داغونم نکن…نمیدونم این اسم چطور عوض شده اما جلد دوم توی هیچ سایتی قرار نمیگیره فعلا.اسم رمان هم اگه اصلاح شه ممنون میشم.چون اسم رمان یه چیز ثبت شده است.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل