izmir escort izmir escort izmir escort üvey anne porno antalya escort bursa bayan escort bursa escort bursa escort bayan gaziantep escort bayan istanbul escort bayan izmir escort bayan buca escort
gaziemir escort
خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان دست نیافتنی

دانلود رمان دست نیافتنی

در دانلود رمان دست نیافتنی رمان عاشقانه زیبا و جدیدی را برای شما آماده دانلود کردیم که در مورد دختری روستای به نام افسون هست  با یه تصادف سرنوشتش عوض میشه… وارد خانواده ای جدید میشه و راستینی که دل به این دختر روستایی میبنده…

دانلود رمان دست نیافتنی

نام رماندست نیافتنی

نویسنده:الهام بانو

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 245

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد دختری روستای به نام افسون هست  با یه تصادف سرنوشتش عوض میشه… وارد خانواده ای جدید میشه و راستینی که دل به این دختر روستایی میبنده…

عکس و تصویر

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

با نوری که تو چشام افتاد از خواب بیدار شدم.
یه نگاهی به ساعت انداختم ساعت ۸صبح بود.
بلندشدم تشکمو جمع کردم و گذاشتم گوشه اتاق و از اتاق اومدم بیرون تو حال کسی
نبود،
-مامان..کجایی؟

-تو آشپزخونم دخترم
رفتم تو آشپزخونه یه سلام به مامان کردم جوابمو داد
مامان_برو تو حال تا صبحونه بیارم بخوریم
-بچه ها کجان؟بابا کجاس؟

دانلود رمان دست نیافتنی
مامان_بچه ها مدرسه باباتم رفت سر زمین
با مامان رفتیم تو حال باهم صبحونمون رو خوردیم بعد صبحونه بلندشدم ظرفا رو جمع
کردم و شستم مامانم رفته بود غذای مرغ و خروسا رو بده.
منم لباسامو برداشتم رفتم حموم خودمو که شستم لباسامو پوشیدم همونجا جلو آیینه
کوچیکی که تو حموم با یه میخ آویزون بود موهامو شونه کردم.
تو آیینه خودمو نگاه کردم اول از همه چشای خاکستریم خودنمایی میکرد به بابام رفته
بودم با بینی نه بزرگ و نه کوچیک متناسب با صورتم لبامم لبای کوچولو و صورتی موهامم قهوه
ای تیره بود تا پایین کمرم بابا نمیذاشت موهامو کوتاه کنم. خودم بچه اولم اسمم افسون ۷۱ سالمه
بعد من یه آبجی دارم دوسال کوچیکتر از خودمه افسانه و آخراز همه داداش کوچولوم افشین که
۹سالشه.
باصدای مامانم از فکر بیرون اومدم.

دانلود رمان دست نیافتنی

مامان_افسون،افسون دوساعته اون تو چیکار میکنی دخترم.
از حموم اومدم بیرون رفتم تو آشپزخونه واسه درست کردن ناهار که بابا و بچه ها اومدن
گشنه نمونن.
بچه ها قلیه ماهی دوست داشتن پس قلیه ماهی درست کردم.
بابا و بچه ها اومدن ناهار خوردیم بعد ناهار ظرفا رو شستم
مامان قرار بود بره خونه بی بی)یکی از پیرزن های روستامون که همه بی بی صداش
میکنن( واسه کمکش که خونشو تمیز کنن

دوساعتی از رفتن مامان گذشته بود بابا درحال استراحت کردن بود که دیدم یکی داره
درو میکوبه در رو باز کردم افشین با چشمای گریون دم در بود
من_افشین؟چرا گریه میکنی؟چیشده؟
افشین_مامان،آبجی مامان افتاد

دانلود رمان دست نیافتنی

من_یعنی چی؟چی میگی؟از کجا افتاد؟
افشین_بی بی یه چیزی لازم داشت بالای کمد بود مامان صندلی گذاشت رفت بالا که
بیاردش پایین اما یدفعه افتاد

من که یدفعه با این خبر هول شدم نمیدونستم چیکار کنم زدم زیر گریه
با گریه رفتم تو حال بابا تا منو دید نگران شد
بابا_چیشده افسون؟چرا گریه میکنی دختر؟
من_بابا مامان حالش خوب نیست بریم خونه بی بی
همه چیو به بابا گفتم بابا هم نگران شد سریع لباس عوض کردیم رفتیم بطرف خونه بی
بی.

دانلود رمان دست نیافتنی

رسیدیم خونه بی بی همسایه ها جمع شده بودن. بیشتر نگران شدم، با بابا رفتیم توخونه
مامان رو دیدیم که گوشه حال نشسته بود و اشک میریخت سریع رفتم بطرفش.
من_الهی قربونت برم مامان گلم چیشده آخه؟
مامان_پام… پام درد..میکنه
از بس درد داشت بریده بریده حرف میزد

بابا هم کنارمون نشست
بابا_باید ببریمت درمانگاه
بعد این حرف بابا یکیو فرستاد دنبال آقا مصطفی که یه وانت داشت بعد چنددقیقه آقا
مصطفی هم اومد بابا مامان رو بلند کرد و بردش بیرون

دانلود رمان دست نیافتنی

منم دنبالشون رفتم بابا گفت بمونم اما از بس نگران مامان بودم به زور همراشون رفتم منو
مامان عقب وانت نشستیم و بابا رفت جلو نشست و حرکت کردیم.
به درمانگاه که رسیدیم بابا مامان رو باز بغل کرد و بردش تو درمانگاه منم باهاشون رفتم
اما از شانس بد ما گفتن دکتر رفته شهر و تا فردا برنمیگرده

بابامم که دید مامان خیلی درد داره تصمیم گرفتن با آقا مصطفی ببرنش شهر
بابا_دخترم تو برو خونه بچه ها تنها نمونن ما مامانتو میبریم شهر
من_ولی منم میخوام با مامان باشم
بابا_مامانت میبریمش دکتر زودم برمیگردیم تو برو خونه بچه ها تنهان
من_چشم

دانلود رمان دست نیافتنی

ایستادم تا بابا اینا رفتن منم برگشتم سمت خونه حواسم همش پیش مامان بود داشتم از
جاده رد میشدم که یدفعه صدای بوق ماشین اومد تا به خودم بیام بهم برخورد کرد
یه لحظه افتادم رو زمین و سرم محکم با زمین برخورد کرد درد بدی تو تنم پیچید و دیگه
هیچی نفهمیدم…
زن و مرد دیدند ماشینی به دختر زد و با سرعت از اونجا دور شد
مرد از ماشین پیاده شد به طرف دخترک که وسط جاده افتاده بود رفت دخترک بیچاره
خونریزی داشت صورتش خونی بود

مرد با صدای زنش برگشت و به او نگاه کرد

دانلود رمان دست نیافتنی

زن_داریوش این دختر منه اینجوری افتاده؟چرا با دخترم اینجوری کردی؟
مرد نمیدونست چیکار کنه زنش تازه یکم حالش بهتر شده بود از وقتی دخترش فوت کرد
بخاطر سرطان خون زنش به این حال و روز افتاده بود
داریوش_نه عزیزم تو برو سوار ماشین شو منم الان میام
زن_نه دخترمم بیار من بدون دخترم جایی نمیرم

داریوش باز به دخترک نگاهی کرد نمیدونست چیکار کنه با اصرارهای زنش رفت جلو و
دختر رو بغل کرد به طرف ماشین رفت زن در عقب رو باز کرد و خودش رو صندلی عقب جا گرفت
داریوش هم دختر رو عقب گذاشت و سرش رو روی پای زنش قرار داد

دانلود رمان دست نیافتنی

خودش بطرف در راننده رفت و سوار شد و حرکت کرد تو راه همش با خودش فکر میکرد
حالا چیکار کنه با زنش که این دختر رو دختر خودش میدونست.
داریوش درحال رانندگی بود که باصدای زنش از فکر بیرون اومد
زن_داریوش بریم بیمارستان دخترم خونریزی داره
داریوش_بس کن ستاره این دختر ما نیست به خودت بیا

 

دانلود رمان عاشقانه دست نیافتنی,رمان عاشقانه دست نیافتنی, رمان دست نیافتنی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور دست نیافتنی, رمان عاشقانه صحنه دار دست نیافتنی, رمان عاشقانه ایرانی دست نیافتنی, رمان عاشقانه کوتاه دست نیافتنی, رمان عاشقانه ۹۸ia دست نیافتنی, رمان عاشقانه خارجی دست نیافتنی, رمان عاشقانه پلیسی دست نیافتنی, رمان عاشقانه دانلود دست نیافتنی, دست نیافتنی,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان دست نیافتنی,دانلود رمان دست نیافتنی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان دست نیافتنی ,دانلود رمان دست نیافتنی apk,دانلود رمان دست نیافتنی نگاه دانلود,رمان دست نیافتنی قسمت اول,دانلود رمان دست نیافتنی نسخه apk,دانلود رمان دست نیافتنی apk,رمان دست نیافتنی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.
کانال آهنگ عاشقانه