دانلود رمان دلدادگان عاشق

دانلود رمان دلدادگان عاشق

در دانلود رمان دلدادگان عاشق رمان عاشقانه جدیدی برای شما قرار دادیم که در مورد داستان در مورد دختری که ماماست و برای فرار از ازدواج اجباری،تن به ازدواج اجباری با یکی دیگه میده? آیا همیشه فرار جواب میده? نباید یک بار به جای فرار باهاش مقابله کنی …

دانلود رمان دلدادگان عاشق

نام رمان:  دلدادگان عاشق

نویسنده: محدثه.سان

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:834 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان دلدادگان عاشق

دانلود رمان دلدادگان عاشق

در مورد دختری که ماماست و برای فرار از ازدواج اجباری،تن به ازدواج اجباری با یکی دیگه میده? آیا همیشه فرار جواب میده? نباید یک بار به جای فرار باهاش مقابله کنی …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

سرمو به پشتی مبل تکیه دادم تا افکار آشفته این چند وقتمو سرو سامون بدم که با زنگ پیام

گوشیم به خودم اومدم .وقتی باز کردم یک پی از تلگرام از طرف دوست و یار قدیمیم نسیم بود

،یک عکس یهویی از من از ترم اول دانشگاه بود ..سریع ی لبخندی پهنای صورتمو گرفت وبراش

تایپ کردم ناقلا این عکسو از کجا آوردی ،گوشی رو روی میز گذاشتم و نگاهم رفت ب سمت آینه

بزرگ رو به روم، چقد تغییر کردم !!!آینه برای من مث ماشین زمان بود،مث پخش کننده ویدیوی

زندگی انسان ک در گذر زمان تغییرات زندگیتو نشون میداد و امروز منو غرق خاطرات کرد،منو

برد به روز قبولی دانشگاه…ن عقبتر مث اینک قصد افشای خاطرات بیشتر منو داشت

از بچگی تو فامیلمون تو چشم بودیم ن اینک پولدار و معروف باشیم ،نه یک خانواده متوسط با

مادری ک مربی خیاطی فنی حرفه ای بود و این اواخر به خاطر کار عملیش چن واحد عملی

دانشکده فنی و حرفه ای هم واحد داشت و همین باعث شده بود من پرو بشم و تو موقعیتایی

خاص بگم ک مامانم استاد دانشگاست. و بابامم کارمنده ساده شهرداری ک از بچگی استعداد

نهفته و ذاتی در کشیدن نقشه های خونه و ساختمان داشت و حتی با وجود نداشتن تحصیلات

آکادمیک تو فامیل از طرحای بابام استفاده میکردن و یادمه ک یک بار ی مهندس ک برای تایید

طرحاش شهرداری میومد از طرحای بابا خوشش اومده بود و یکیو خریده بود بابا هم چنتا رو به

عنوان هدیه بهش داده بود و گاهی بهش آق مهندس میگفتیم و این هم یکی از دلایلی بود ک تو

اون موقعیتای خاص بگم بابام مهندس !!!بله به همین سادگی

آبجی بزرگم آستانه سال ازم بزرگتر بود وکیل بود و تو همون دوران دانشجوییش با بهنام ازدواج

کرده بود و حاصل این پیوند یک دخمل خوردنی ثنای خاله بود،داداش کوچیکم آریا خان

ک 7 سالشه

دانلود رمان دلدادگان عاشق

و من هم همون سال اول کنکوررشته مامایی قبول شدم و با ورود به دانشگاه مسیر زندگیم تغییر

کرد

همون ترم اول یکی از پسرا ک رشتش پرستاری بود و خدای جذابیت و اعتماد به نفس بود از من

خاستگاری کرد،تعریفشو از ترم بالایی ها شنیده بودم.یکیشون بهم گفت چیکار کردی

کلک??منم کلی به اعتماد به نفسم زیاد شده بود خصوصا با این حرف یکیشون ک گفت :ما چند

ترمه نتونستیم تورش کنیم،رمز موفقیتت چیه?

وقتی اومد خاستگاری بابام از همون اول گفت دختر نامزد داره و شیرینی خورده ی خاهرزادمه،و

این باعث شد آتش کینه من به پسر عمم بیشتر بشه!!بله افشین پسر عمم بود و بابا بزرگم از

همون چن سال پیش دوست داشت تنها دختر و پسرش باهم وصلت کنند و حتی تو وصیت نامش

چند متر از اون زمین کوفتی رو به نام منو افشین زده بود البته به شرط ازدواج!!!و از اونجایی که

اون زمین ارزش داشت مجبور به تحمل اسم افشین بودم البته اونم همینطور درمورد من!!!!!

اواخر ترم دوم بودم ک مهندس ریاض که شیفته نقشه های بابا شده بود به بابا پیشنهاد داد که به

شرکت تازه تاسیس برادرش در مشهد بره و چون داداشش تازه کار بود حواسش بهش باشه البته

چون هم شهری هم بودیم ،بابا و مامانم چون چند ماهی میشد بازنشسته شده بودند از

پیشنهادش استقبال کردن ،منم با وجود اینک دل کندن از دوستام سخت بود بدم نمیومد به یک

شهر بزرگتر برم

بنابراین خودم و دوستامو با این حرف که زود به زود میام بهشون سر میزنم رو قانع کردم !

با چندین واسطه از طرف آقای ریاض و مدارک جبهه های بابام تونستم به دانشگاه علوم پزشکی

مشهد مهمانی بگیرم از اینک به اون محیط جدید اومده بودم استرس داشتم و بیشتر واحدام بهم

ریخته بود بعضی درسامو با ترمای مختلف برداشتم و حتی عمومی هامو مجبور بودم با رشته های

دیگه ای بردارم.چون هیچ دوستی نداشتم سعی کردم تمام حواسمو رو درسم متمرکز کنم، چند

باری به حرم رفتم و از امام رضا خاستم که بهم کمک کنه منم اینجا غریبم!

دانلود رمان دلدادگان عاشق

صبحا مجبور بودم با تاکسی به دانشگاه برم ،کلاسای صبح رو با بچه های هم ترمی داشتم بعضی

بچه ها خوب بودن ولی بعضی نگاهاشونو دوست نداشتم ،کنار دستیم ی دختر نشسته بود با

حرفش ب خودم اومدم ک پرسید مهمانی? سریع بله گفتم و از شهرم و درسا و دانشگاه قبلیم

پرسید منم برای جبران چنتا بیشتر سوال پرسیدم !!

اسمش رضوانه یک دختری با پوست سفید و چشمان درشت مشکی و ابروهاشم مشکی بود ک

تضاد زیبایی ایجاد کرده بود از همه زیباتر لباش بود کوچیک و قلوه ای خیلی لباش خاص بود

دختر خوبی بود و از اینک باهاش آشنا شده بودم خوشحال بودم و حتی نهارم باهم خوردیم ،عصر

فقط یک کلاس عمومی بود اونم با گروه پزشکیا ساختمونو پیدا کردم و از آموزش پرسیدم و سر

کلاس رفتم همون صندلی های وسط نشستم بازم کنار دستم یه دختر به اسم رخسانه بود کوچولو

و ریزه میزه با چشمان عسلی و موهایی بور در یک کلام خوشگل بود.شمام از بچه های پزشکی

هستی??

_نه من از بچه های مامایی هستم تازه مهمانی گرفتم

آهان ،خوبه ان شاالله موفق باشی خوشگل خانم

هنو جواب ندادم که استاد اومد یکم حرف زد و پرسید همتون پزشکی هستین دگ?? سریع

گفتم نه استاد بنده مامایی میخونم …سرشو تکون داد و یکم دیگه حرف زد من تو حال هوای

خودم بودم که گفت شماها همتون به درد من میخورین البته غیر این خانم که ماما هست،یهو

انگار جریان برق منو گرفت و گفتم بله استاد با توجه به جنسیتتون شما نمیتونید زایمان کنید

وگرنه من در خدمتتون بودم با کمترین درد و خونریزی و حتی زایمان در منزل ب خاطر همینه به

دردتون نمیخورم حیف واقعا!!!!استاد هاج و واج نگاهم میکرد بقیه هم فقط چشم بود که ب من

نگاه میکردن استاد پرسید فامیلت چیه??

_شاهان هستم

احساس کردم صدایی اومد ،فامیلش شایان ?برای اینکه سوتفاهم نشه گفتم:

-آنسه شاهان هستم.

دانلود رمان دلدادگان عاشق

احساس کردم یکی گفت اسمش آهستس و صدای خنده !!بعد اتمام کلاس پیش استاد رفتم تا

ب حدی اعصابم بهم slow slow اسممو اضافه کنه دیدم دوتا پسر داشتن رد میشدن و میگفتن

ریخته بود که حد نداشت به استاد اسم و فامیلمو گفتم ازم پرسید چرا الان و اینجا درس داری و

بهش گفتم من مهمانی گرفتم و اینجا اومدم آموزش انتخاب واحد کرده ولی خارج از تصورم اصلن

قشنگ نبود اولین روزش ک اینجوری شروع شد با تمسخر اسم و فامیل ورشتم درکل سخت

گذشت بهم، استاد گفت پس مهمانی و مام میزبان ان شاالله ک همه چی خوب پیش بره ،احساس

کردم یکی پشت سرم ایستاده و گفت استاد اسم منم اضافه کنید .

سریع از کلاس بیرون رفتم چون گوشیم داشت زنگ میخورد آنقدر تو کیفم کاغذ بود که تا

خاستم پیداش کنم زنگش قطع شد وقتی گوشی پیدا کردم مامان بود لابد نگران شده….احساس

کردم یکی صدام زد

 

 

دانلود رمان عاشقانه دلدادگان عاشق,رمان عاشقانه دلدادگان عاشق, رمان دلدادگان عاشق رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور دلدادگان عاشق, رمان عاشقانه صحنه دار دلدادگان عاشق, رمان عاشقانه ایرانی دلدادگان عاشق, رمان عاشقانه کوتاه دلدادگان عاشق, رمان عاشقانه ۹۸ia دلدادگان عاشق, رمان عاشقانه خارجی دلدادگان عاشق, رمان عاشقانه پلیسی دلدادگان عاشق, رمان عاشقانه دانلود دلدادگان عاشق, دلدادگان عاشق,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان دلدادگان عاشق,دانلود رمان دلدادگان عاشق برای موبایل,عکس شخصیت های رمان دلدادگان عاشق,دانلود رمان دلدادگان عاشق apk,دانلود رمان دلدادگان عاشق نگاه دانلود,رمان دلدادگان عاشق قسمت اول,دانلود رمان دلدادگان عاشق نسخه apk,دانلود رمان دلدادگان عاشق apk,رمان دلدادگان عاشق قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل