دانلود رمان رفیق ماندگار

دانلود رمان رفیق ماندگار

در دانلود رمان رفیق ماندگار رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری به نام یاسمین هست که بخاطر دلیلی که نمیدونه از طرف مادرش طرد میشه. محدثه که دوست یاسمین میشه طی یک شب با چند مرد درگیر میشه که باعث آشنا شدن آن دو دختر با سرنوشت ساز های داستان میشه …

دانلود رمان رفیق ماندگار

نام رمان:  رفیق ماندگار

نویسنده: هانیه راسخ

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:311 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان رفیق ماندگار

دانلود رمان رفیق ماندگار

در مورد دختری به نام یاسمین هست که بخاطر دلیلی که نمیدونه از طرف مادرش طرد میشه. محدثه که دوست یاسمین میشه طی یک شب با چند مرد درگیر میشه که باعث آشنا شدن آن دو دختر با سرنوشت ساز های داستان میشه …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

وقتی چشمامو باز کردم هوا تاریک بود گلوم به شدت میسوخت و خس خس میکرد …راه نفسم

انگاری بسته بود…داشتم گیج و منگ به اطراف نگاه میکردم که یادم به دعوا ظهر که با محدثه

داشتم افتاد…دوست کله خرم که اخر با این عشقی بودنش کلشو به باد میده از تخت پایین اومدم

اروم اروم به سمت چهارچوب در حرکت کردم در با صدا قیژی باز شد …

تازه متوجه بارونی که می اومد شدم …دلم مثل سیر سرکه میجوشید محدثه ظهر بهم گفته بود به

مهمونی میره منم که صبح با دیدن اون فکرم کلان بهم ریخته بود…لعنت بهت هومن …لعنت

هیچوقت ادم نفرین نبودم هر چقدر هم میرنجیدم نمیتونستم طرفمو نفرین کنم یادم به حرف

دخترم نفرین شگون داره ..عیبه ..اسمون بیاد زمین 《… مامان بهارم افتاد که همیشه میگفت

،زمین بره اسمون نباید زبونت به نفرین باز شه مادرم …نفرین موشکه دخترکم میره راست راست

》میخوره هدفت اما بازتاب داره…بازتابی بد…خیلی بد

نفسمو با صدا رو شیشه خیس از بارون پخش میکنم …

دلم گرفته از اون شهر از اون ادمای از گوشه به گوشه ی اون شهر نحس که جز نحسی واسه من

هیچی نداشت ..هیچی جز درد،غم،اه و…

دانلود رمان رفیق ماندگار

من حماقت کردم ..دوست داشتن بعضیا حماقته …از اون حماقت هایی که بهش میگن حماقت

محض..

#پارت دو

با رعدی که اسمون به بغل خودش هدیه داد به خودم اومد ساعت از یک بامداد میگذشت …فعلا

باید دنبال محدثه میرفتم میترسم بلای سر این دوست همیشه دوست بیاد ….با سرعت شلوارکم

رو با شلوار جینی تعویض کردم پالتو چرم مشکی ام رو پوشیدم ….

.

.فقط یادم میاد بین داد و سر صداهایی که راه انداخته بود گفته بود ادرس جشنو گزاشته رو گل

میز …نگاهی به ادرس انداختم …چیییییی…بیرون تهران ..

نفسم کلافه بیرون میدم اخ از دست تو محدثه اخ..

#پارت سه

محله ای که خونه داشتیم …مورچه هم رد نمیشد چه برسه به ادم ..همش سکوت بود و سکوت

..انگاری شهر مرده ها میمانست …ترس دلم لونه کرد بود و مثل اینکه خیال بیرون اومدن هم

نداشت ..

یاسی کم اوردن ..محال بود..

سریع به سمت خیابان اصلی حرکت کردم با احتیاط قدم برمیداشتم میترسیدم انکار نمیکردم …

صدای پنجول جیرجیرک ها پرده ی سکوت محله را خراش می داد

.

.

دانلود رمان رفیق ماندگار

و اما یاسی غافل از اینکه محدثه بعد از گذشتن هانی از پیچ کوچه از طرف دیگر وارد شده بود و

با پاهای از فرط خستگی دست به گدایی خواب رفته بود حتی بدون نگاه انداختن به اتاق این

ابجی بیشتر از ابجیش…

یاسی بیچاره که با ترس در ان شب دربست کرایه کرده بود وقتی ادرس را به راننده نشان داد

،راننده با نگاهی تاسف او را برانداز کرده بود با خود زمزمه وار گونه تکرار میکرد..

-جامعه پر شده از این هرزه ها…نمونش این شرقیه

خب یاسمین بودو صورت زیبا و کاملا ش رقیش با موهای که دست اسمان شب بی ستاره رو از

پشت دستبند زده بود .

.

.وقتی راننده با اشاره به یاسی فهموند که رسیده اند …دخترک با تعجب و ترس به بیرون نگریست

!

تنها چند خانه ی ویلایی بزرگ !..

چندلحظه از کار احماقه و بچگانه ی که کرد بود خودش را ملامت کرد اما دیگر برای برگشتن دیر

شده بود چون نه تاکسی بود نه راننده ای که با قضاوت بیجا و کذبش او را بنگرد..!

#پارت چهار

با پاهای لرزان تا چند قدمی خانه ی ویلایی مرموز می رفت ،می ترسید مثل اینکه تازه مزه ترس

را می چشید با اذرخش که اسمان برایش سوغاتی اورد جیغی کشید و خود را در پناه ان در بزرگ

جا داد…از صدا رعد برق ان هم در ان مکان و موقعیت وحشت داشت…

مروارید هایش با هم مسابقه گزاشتخ بودند تا کاپ فینال را نصیب خود کنند ..ولی یاسی ادم

دودل بودن انهم درمورد محدثه نبود..ادم برگشت نبود می ماند تا رفیقش را بیابد..

.

دانلود رمان رفیق ماندگار

.

.

.زیر لب صلواتی فرستادم دستم را که به شدت می لرزید به سمت زنگ بردم پس از چند لحظه

در با صرای تیکی گشوده شد..

-اروم باش دختر …اروم چیزی نیست…

تمام انرژی ام را در دستانم جمع کردم و وارد شدم درخت ها همه سربه فلک برده بودند که مزیت

بر علت ترسم بود..

اب دهانم را با صدای بلندی قورت دادم با ذکر زیر لب حرکت کردم…با سرعت به سمت بی

مجنونی که کمی انطرف تر بود رفتم و تنها با چند پرش ساده رو شاخه ی بالایی اش پناه بردم

نگهبانی درشت هیکل و خلاصه غول روبه روی در جلوس کرده بود پچ پچش می امد اما واضح

نبود …

-قربان….بخدا فکر کردم خانوم انیس است…چشم…نه….چشم چشم…

تقریبا  مین بود که بالای درخت نشسته بودم نگهبان هم هوس رفتن نداشت مردک …همین که

دراز کشید..نور امیدی در دلم روشن شد قدری صبر کردم و اروم اروم از خلاف جهت دید نگهبان

پایین امدم…اخ…دستم انشگت شستم به تیزی درخت خورد واییی خدا اندازه ی بند انگشت

خراش برداشته بود اما عمیق نبود..

 

 

دانلود رمان عاشقانه رفیق ماندگار,رمان عاشقانه رفیق ماندگار, رمان رفیق ماندگار رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور رفیق ماندگار, رمان عاشقانه صحنه دار رفیق ماندگار, رمان عاشقانه ایرانی رفیق ماندگار, رمان عاشقانه کوتاه رفیق ماندگار, رمان عاشقانه ۹۸ia رفیق ماندگار, رمان عاشقانه خارجی رفیق ماندگار, رمان عاشقانه پلیسی رفیق ماندگار, رمان عاشقانه دانلود رفیق ماندگار, رفیق ماندگار,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان رفیق ماندگار,دانلود رمان رفیق ماندگار برای موبایل,عکس شخصیت های رمان رفیق ماندگار ,دانلود رمان رفیق ماندگار apk,دانلود رمان رفیق ماندگار نگاه دانلود,رمان رفیق ماندگار قسمت اول,دانلود رمان رفیق ماندگار نسخه apk,دانلود رمان رفیق ماندگار apk,رمان رفیق ماندگار قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل