خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان روز تلافی

دانلود رمان روز تلافی

در دانلود رمان روز تلافی رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد آوا یه دختر مستقله…توی پرورشگاه بزرگ شده. الانم توی پرورشگاه کار میکنه. وقتی میفهمه میخوان زمین پرورشگاه رو بگیرن خیلی عصبانی میشه و سعی میکنه بره سراغ وارث زمین اما زندگیش با این کار دوباره به گذشته پیوند میخوره… یه گذشته پر از خاطرات ضد و نقیض…یه گذشته با طعم گس تحقیر… وارث اون زمین عشق قدیمی آواست…سهیل! آوا سراغ سهیل میره تا این بار انتقام بگیره… اما نمیشه… همه چیز یه جور دیگه پیش میره و…

دانلود رمان روز تلافی

نام رمان:  روز تلافی

نویسنده: زهرا . ی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:1454 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان روز تلافی

دانلود رمان روز تلافی

در مورد آوا یه دختر مستقله…توی پرورشگاه بزرگ شده. الانم توی پرورشگاه کار میکنه. وقتی میفهمه میخوان زمین پرورشگاه رو بگیرن خیلی عصبانی میشه و سعی میکنه بره سراغ وارث زمین اما زندگیش با این کار دوباره به گذشته پیوند میخوره… یه گذشته پر از خاطرات ضد و نقیض…یه گذشته با طعم گس تحقیر… وارث اون زمین عشق قدیمی آواست…سهیل! آوا سراغ سهیل میره تا این بار انتقام بگیره… اما نمیشه… همه چیز یه جور دیگه پیش میره و…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

-ای ایران ای مرز پر گهر… ای خاکت سر چشمه هنر…دور از تو اندیشه بدان…

بلند داد زدم:

-ماهان حواست کجاست…چرا یهو نت ها رو قاطی میکنی…

سرم رو برگردوندم و بلندتر گفتم:

-یزدان این چه وضعشه؟ما چهار روز دیگه اجرا داریم…تو داری سخت ترین ساز این گروه رو

میزنی…ویولن نیاز به تمرکز بالایی داره…

یزدان با ناراحتی گفت:

-خانوم پناهی چطور از ما میخوایید تمرکز داشته باشیم…اجرای چهار روز دیگه مهمتره یا قضیه

تخلیه پرورشگاه…

-چی؟؟؟؟

دانلود رمان روز تلافی

همینطور داشتم با تعجب به صورتشون نگاه میکردم…

ماهان گفت:

-خودمون دیروز شنیدیم که خانم فاتحی داشت با وکیل مالک اینجا بحث میکرد…

سرمو اینبار به سمت صدای میلاد که کوچیکترین عضو گروه بود و جزو همخوان ها،بر گردوندم…

-خانم یعنی میخوان ما رو از اینجا پرت کنن بیرون؟چرا؟مگه ما کار بدی کردیم؟

بغض بدی گلومو فشار میداد…

دوباره به سمت یزدان دوازده ساله برگشتم و تو صورتش نگاه کردم؛پرسیدم:

-تو مطمئنی یزدان؟؟؟

-بله خانوم…من و ماهان با گوشای خودمون شنیدیم…

اعصابم بهم ریخت…کاغذای توی دستم رو کوبوندم روی میز و به سمت اتاق مدیریت پا تند

کردم…اخه مگه میشد؟پشت در اتاق رسیدم و بدون در زدن وارد شدم…خانم فاتحی از دیدنم

شوکه شد و گفت:

-آوا چه خبرته؟تو مگه الان نباید با بچه ها تمرین کنی؟اینجا چیکار میکنی؟

سعی میکردم بغضمو قورت بدم و بدون گریه حرفم رو بزنم:

-خ…خانم پناهی…این بچ…بچه ها چی میگن؟کدوم یزید و از خدا بیخبری میخواد این بچه ها رو

از اینجا بندازه بیرون…

خانم پناهی از پشت میزش بلند شد و اومد سمتم…

آروم گفت:

دانلود رمان روز تلافی

– پس تو هم فهمیدی…آوا کاری از ما ساخته نیست…اون پسره کله شق این چیزا رو

نمیفهمه…من تلاشمو کردم…

با گریه گفتم:

-اصلا اون کیه؟ از کجا پیداش شده؟

-مالک اینجا جناب رادمهر بزرگ بودن…قرار بود اینجا وقف بشه…همه چی آماده بود…اما خدا

رحمت کنه رادمهر بزرگ رو…اجل مهلتش نداد…

– حالا این کیه که مدعی اینجاست؟

-تنها نوه اش…

بلند شدم و شروع کردم به قدم زدن…دوباره گفتم:

-اسمش چیه؟ آدرسش کجاست؟من باید برم سراغش…

-فایده نداره آوا جان…من رفتم سراغش…ادم بی منطقیه…سرد و خشکه و خیلی هم بی ادبه…تو

هم به خودت مسلط باش و به خدا توکل کن عزیزم…

-میگم اسم و آدرسش؟

-وای دختر…تو چقدر سر سختی…

باشه…اسمش سهیل رادمهره…و آدرسش…

یهو ذهنم قفل کرد و سریع از خانم فاتحی پرسیدم:

-سهیل رادمهر؟؟؟؟؟

شما مطمئنید؟

دانلود رمان روز تلافی

-آره…چطور مگه؟؟؟مگه تو میشناسیش؟

دستپاچه گفتم:

-نه…نه…فقط یکم اسمش برام آشناست…

خودم میدونستم که دارم دروغ میگم…هیچکس مثل من جنس خراب اون بشر رو

نمیشناسه…اون کی برگشته ایران؟چرا بعد از این همه مدت دوباره باید بیاد تو زندگیم؟

فاتحی پرسید:

-آدرسو یادداشت نمیکنی؟

-چ…چرا…

خدایا حالا چیکار کنم…اون کوه یخی که من میشناسم آب شدنی نیست…خدایا خودمو سپردم به

خودت…

فاتحی گفت:

-ببین آوا جان…این آدرسه شرکتشه…یه شرکت بازرگانیه…حواست هست؟

سرمو تکون دادم:

-بله…شما آدرسو بگید…

-باشه بنویس…الهیه…

***

دانلود رمان روز تلافی

رو به روی درب آسانسور وایساده بودم و منتظر بودم آسانسور برسه به پارکینگ…نه خیر این

آسانسور قصد اومدن نداشت…بالاخره آسانسور اومد و سوارش شدم و دکمه شماره    رو فشار

دادم…این جناب رادمهر از دوران دانشجویی هم همینطور بود…همیشه بالا بالا ها میپرید…مثل ما

بدبخت بیچاره ها نبود که…مادرش برای خودش کسی بود…هر روز با یه ماشین میومد

دانشگاه…اوایل الکی به همه میگفت تو یه نمایشگاه ماشین کار میکنه و همه این ماشینا رو از

اونجا قرض میگیره…هه…ما هم چقدر ساده بودیم…اونموقع یه دختر نوزده ساله بودم و اون بیست

و سه سال داشت…اون وقتا نمی فهمیدم که فاصله طبقاتی یعنی چی؟نمیدونستم که من یه دختر

سر راهی هستم و اون تک پسر یه خونواده پولدار…اولین باری که با هم حرف زدیم به خاطر انجام

پروژه ای بود که استاد به ما داده بود…سال اول معماری بودم…اونم سال سوم بود…با همه سرد بود

اما رفتارش با من بهتر بود…اون موقع بچه بودم و خیلی چیزا رو نمی فهمیدم…اما وقتی اتفاقی

فهمیدم از چه خونواده ایه… خیلی بهم ریختم…اون روز گرم تابستون که رفتم توی اون خونه

مجلل برای تدریس موسیقی به اون دختر…حتی فکرشم نمیکردم اونجا با سهیل مواجه

دانلود رمان روز تلافی

میشم…سهیل پسر خاله سمیرا،همون دختری که برای تدریس پیشش رفته بودم، بود…سمیرا

میگفت برای چند وقتی به خونه خالش اومده و چند جلسه اول رو باید به خونه خالش بیام…اما

اونموقع تمام حواس من به یه چیز بود…فقط و فقط یه چیز…سهیل رادمهر…

با صدای باز شدن در آسانسور به خودم اومدم…از آسانسور بیرون اومدم و رو به روی در شرکت

وایسادم…تابلوی شرکت رو خوندم:

-شرکت بازرگانی رادمهر

به مدیریت:سهیل رادمهر

بیخیال زنگ رو زدم…من دیگه اون دختر پنج سال پیش نیستم…اونم دیگه ادم پنج سال پیش

نیست…با این حرفها خودم رو آروم میکردم که در شرکت برام باز شد…یه پیرمرد که احتمال

میدادم آبدارچی باشه با روی خوش بهم سلام کرد و پرسید:

-دخترم با کی کار داری؟

-سلام حاج آقا…آقای رادمهر تشریف دارن؟

 

 

دانلود رمان عاشقانه روز تلافی,رمان عاشقانه روز تلافی, رمان روز تلافی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور روز تلافی, رمان عاشقانه صحنه دار روز تلافی, رمان عاشقانه ایرانی روز تلافی, رمان عاشقانه کوتاه روز تلافی, رمان عاشقانه ۹۸ia روز تلافی, رمان عاشقانه خارجی روز تلافی, رمان عاشقانه پلیسی روز تلافی, رمان عاشقانه دانلود روز تلافی, روز تلافی,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان روز تلافی,دانلود رمان روز تلافی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان روز تلافی,دانلود رمان روز تلافی apk,دانلود رمان روز تلافی نگاه دانلود,رمان روز تلافی قسمت اول,دانلود رمان روز تلافی نسخه apk,دانلود رمان روز تلافی apk,رمان روز تلافی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های زهرا . ی

 

 

معادله راحل کنید *

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است