دانلود رمان زبان عشق

دانلود رمان زبان عشق

در دانلود رمان زبان عشق رمان عاشقانه جدیدی را برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری به نام ساناز هست که در یک شرکت منشی هست و شوهر به نام سینا که …

دانلود رمان زبان عشق

نام رمان: زبان عشق

نویسنده: طاهره. الف

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:384 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان زبان عشق

دانلود رمان زبان عشق

در مورد دختری به نام ساناز هست که در یک شرکت منشی هست و شوهر به نام سینا که …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

کاغذ های روی میز را کنار می زند تا گوشی اش را که در حال زنگ خوردن است، پیدا

کند: وای فروغی اگه این وضعیتِ میزمو ببینه اخراجم میکنه…منشیَم این همه بی نظم؟!

گوشی را چنگ می زند و تماس را وصل می کند و گوشی را بین شانه و گوشش جای می

دهد و مشغولِ مرتب کردن کاغذ ها می شود: الو پری

دسته ای از کاغذ ها را درونِ پوشه ی صورتی رنگ جای می دهد: الو مُری

دست در جیب، نچی می کند: اَاَاَاَه!

دانلود رمان زبان عشق

پوشه را کنار می گذارد و زونکنی را باز می کند و لبخندِ عمیقی می زند: اااااا!

سر تکان می دهد و هوفی می کشد: خیلی خب بابا…الو پریزاد!

از بین کاغذ ها دنبالِ، فیشی می گردد تا درون زونکن بگذارد: الان میام مرتضی…پنج دقه

بمونی اومدم

مرتضی ابرو هایش را بالا می فرستد و به دیوار تکیه می زند: باش…منتظرم

دانلود رمان زبان عشق

پریزاد گوشی را قطع می کند و آن را درون جیبش می گذارد. به سرعت مشغولِ مرتب

کردنِ کاغذ ها می شود.

*****

-سانی…سانی…سا نی

بالشت را از زیر سرش برمی دارد و به سمت او پرتاب می کند و می توپد: اَاَاَاَه! سانی و

کوفت…سانی و درد…سانی و مرض…چته سرِ صُبی؟! خروسِ بی محل!

سینا بالشت را به شدت به سمتِ او پرت می کند که باعث می شود مانند فنر از جا بجهد!

لبخندِ دندان نمایی می زند و با بی قیدی می گوید: کلاسِ ساعتِ دهِت تموم شد گفتم

بیام دیگه از اون خوابِ خرسی بیدارت کنم

با خنده از اتاق بیرون می رود. ساناز کمی منگ به اطرافِ اتاق چشم می دوزد و سعی می

کند حرفِ او را تحلیل کند. نگاهش را پیِ ساعت، که روی میزِ تحریر است می فرستد. چشمانش

را ریز می کند تا از آن فاصله بتواند ببیند.

دانلود رمان زبان عشق

پتو را به شدت کنار می زند و مانندِ مرغِ سر کنده شروع به بالا و پائین پریدن می کند:

وای ساعت نُه و نیم شد…ای وای دیر شد…خُدّام حذفم میکنه…ای خدا!

چیه عین مرغِ در حال آموزش پرواز هی پر « : ندایی درونی او را وادار به ایستادن می کند

»! پر میزنی؟! آروم بگیر و فکر کن

چشمانش را می بندد و نوک انگشت های شَست و اشاره ی دستانش را به هم می چسباند

و دستانش را هماهنگ با دَم و بازدم های عمیق، پائین و بالا می برد. بعد از ده نفسِ عمیق، هوا را

پر فشار بیرون می فرستد و چشمانش را باز می کند و در اتاقِ بزرگش می چرخاند!

لب تَر می کند: اول باید برم دستشوئی…صبحونه که نمیرسم بخورم پس بعدِ دستشوئی

آماده میشم برای رفتن!

لبخندِ پهنی می زند و به سمتِ دستشوئی به راه می افتد.

*****

از درونِ آینه ی جیبی اش، نگاهی به خود می اندازد و مقنعه اش را مرتب می کند و مو

های بیرون زده را داخل می فرستد. آینه را درون کیفش می گذارد و نگاهی به میزش می اندازد.

با اطمینان به اینکه همه چیز مرتب است، زونکنی را برداشته و به سمتِ اتاقِ رئیس حرکت می

دانلود رمان زبان عشق

کند. در می زند و “بفرمائید” فروغی را که می شنود، دستگیره ی در را پائین می کشد و آرام و

موقر واردِ اتاق می شود.

-با اجازه

فروغی لبخندِ مهربانی می زند: بفرمائید خانوم

نزدیک می رود و زونکن را روی میز می گذارد: این قراردادِ شرکت آقای محبی…ساعتِ

یازدهِ امروزم با ایشون قرارِ ملاقات دارید…با اجازه تون من دیگه باید برم

فروغی نگاهی به درون زونکن می اندازد و سر تکان می دهد: ممنون…خسته

نباشید…میتونید برید

لبخند می زند: با اجازه

فروغی هم لبخند زده و سر تکان می دهد. از اتاق بیرون می آید. پالتویش را به تن می

کند و کیفش را برمی دارد و به سمت آسانسور پا تند می کند.

*****

دانلود رمان زبان عشق

لب هایش را روی هم می فِشُرَد و صورتِ تازه آرایش شده اش را درون آینه برانداز می

کند. لبخندِ رضایتمندی می زند و رژِ لبش را درونِ کیفش می اندازد. نگاهِ دیگری در آینه به خود

می اندازد و مو های از مقنعه بیرون زده اش را مرتب می کند. کیفش را از روی میز توالت چنگ

زده و به سرعت از اتاق خارج می شود. پله ها را دو تا یکی می کند و “سلام و خداحافظ” بلندی

می گوید. به کنار جاکفشی می رود.

مادرش از آشپزخانه بیرون آمده و سری به تأسف تکان می دهد: بدونِ صبحانه؟!

مادرش را کوتاه در آغوش می گیرد: فقط ده دقه وقت دارم مامانی…امروز اگه نرم استاد

حذفم میکنه

سینا در حالِ پائین آمدن از پله ها، با نیشخند می گوید: بپا وقتی گاز میدی ماشینو به

جایی نکوبونی

اخم می کند و می توپد: تو نگران نباش سی و نُه جان!

این را می گوید و سوئیچش را از روی آویزِ کنار در چنگ می زند و در مقابلِ نگاه متحیرِ

مادرش و نیشخندِ برادرش از خانه بیرون می رود.

 

 

دانلود رمان عاشقانه زبان عشق,رمان عاشقانه زبان عشق, رمان زبان عشق رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور زبان عشق, رمان عاشقانه صحنه دار زبان عشق, رمان عاشقانه ایرانی زبان عشق, رمان عاشقانه کوتاه زبان عشق, رمان عاشقانه ۹۸ia زبان عشق, رمان عاشقانه خارجی زبان عشق, رمان عاشقانه پلیسی زبان عشق, رمان عاشقانه دانلود زبان عشق, زبان عشق,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان زبان عشق,دانلود رمان زبان عشق برای موبایل,عکس شخصیت های رمان زبان عشق,دانلود رمان زبان عشق apk,دانلود رمان زبان عشق نگاه دانلود,رمان زبان عشق قسمت اول,دانلود رمان زبان عشق نسخه apk,دانلود رمان زبان عشق apk,رمان زبان عشق قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های طاهره .الف

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل