خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان زمزمه دلم

دانلود رمان زمزمه دلم

در دانلود رمان زمزمه دلم رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که درخیابون های شلوغ،در میان ماشین هایی که به ما نگاه نمی کردند. من و بچه های دیگه توی خیابونی به این شلوغی گل های یاس،مریم،نسترن رو می فروختیم. همیشه اطرافیان مارو مسخره می کردند،همیشه دیگران مارو اذیت می کردند،همیشه عادت کردیم براشون مثل برده کار کنیم…

دانلود رمان زمزمه دلم

نام رمان:  زمزمه دلم

نویسنده: مهلا . خ

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:262 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان زمزمه دلم

درخیابون های شلوغ،در میان ماشین هایی که به ما نگاه نمی کردند. من و بچه های دیگه توی خیابونی به این شلوغی گل های یاس،مریم،نسترن رو می فروختیم. همیشه اطرافیان مارو مسخره می کردند،همیشه دیگران مارو اذیت می کردند،همیشه عادت کردیم براشون مثل برده کار کنیم…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

از کنار ماشین ها رد میشدم و وقتی ترافیک می شد با دستای زخمیم به پنجره های ماشین می

زدم و می گفتم:اقا یه گل بخر،اقا با یه گل دخترتو شاد کن.

اما اونا همیشه بی اهمیت به مایی که توی آن هوای سرد و برفی ایستاده بودیم،سرعت ماشین رو

بیشتر می کردند و میرفتند و من میموندم و دود ماشین هایی که روی صورتم نقش میبست و یک

خیابون پر از برف و ماشین…….

دانلود رمان زمزمه دلم

از گل فروشی خسته شدم،هیشکی ازم نمی خرید،اگه سیاوشی می فهمید مطمئنا زندم نمی

زاشت.

از خیابون رد شدم و به سمت پیاده رو رفتم و لبه پیاده رو نشستم.

همه درحال جنب و جوش بودن،پولایی که جمع کرده بودم رو از جیبم دراوردم شروع به حساب

کردن کردم.

حدود هفت هزار تومان دراورده بودم،فک کنم باید به فکر عواقبشم باشم چون سیاوشی گفته

بود:ده تومان جمع نکنی،به تعداد پولات شلاق می خوری.

از یاد این حرفش،لرزش بدنم شروع شد.

دانلود رمان زمزمه دلم

یه نگاه به اطرافیانم کردم،سیاوشی بهم اخطار داده بودکه باید ساعت دوازده ظهر خرابه باشم.

دستمو به زانوم گرفتم و بلند شدم،رو به یه خانم جوونی که داشت از پیاده رو رد میشد

گفتم:خانم،خانم،ببخشید شما ساعت دارید؟

با یه حالت بدی نگام کرد و رفت.

سرمو انداختم پایین،چقد باید کوچیک میشدم،چنددقیقه ای دنبال ساعت بودم، ولی دریغ از

یکی که به من ساعت رو بگه.

با چشم دنبال کسه دیگه ای میگشتم،همون هین سیاوشی رو دیدم.

دانلود رمان زمزمه دلم

از اینکه صورتش قرمز بود،فهمیدم عصبیه!.

بغض راه گلوم بسته بود،فقط از خدا میخواستم ابرومو جلوی این مردم نبره.

اومد سمتم و اروم اما عصبی گفت:کدوم گوری بودی؟!ها،جواب بده الان یه ربع از اون زمانی که

گفتم،میگذره و تو هنوز تو خیابونی،فقط دعا کن پولات به اندازه باشه،وگرنه بیشتر کتک

میخوری،و به سمت جلوش اشاره کرد و گفت:زود باش.

از ترس،نه می تونستم گریه کنم،نه میتونستم جواب بدم.

فقط تنها کاری که می شد کرد،این بود که بی حرف برم خرابه.

بعد ده دقیه راه رسیدیم،زنجیر در خرابرو با کلید باز کرد و هلم داد داخل،رو به سمتش برگشتم و

عقب عقب میرفتم که با صدای دادش متوقف شدم.

سیاوشی:وایسا جوجه،ترس نداره که،زود باش پولارو بده به من و هی نزدیک و نزدیک تر میشد.

به سرعت دست کردم تو جیبم و هرچی تو جیبم بود دراوردم.

پولارو شمرد و سرشو به نشونه ی مثبت تکون داد،تعجب داشت امونم رو می برید.

من کلا هفت تومن داشتم،ولی تکون خوردن سر سیاوشی یعنی به اندازه ای که خواسته بود،

دراوردم.

سیاوشی با لبخند خبیثی اومد سرمو ناز کنه،که من عقب رفتم.

با عقب رفتن من،خنده ی خبیثش بلند بلندتر شد و لابه لای خندش گفت:وای،چیه جوجه؟فکر

کردی چون سنت از نه سالگی گذشته من نمیتونم بهت دست بزنم،من هر کاری دلم بخواد می

کنم.

این دفعه رو بخشیدم،ولی دفعه ی بعدی نمیبخشمت و از کنارم رد شد.

دانلود رمان زمزمه دلم

بی خیال به این حرف های همیشگیش،رفتم داخل اتاق بچه ها و لباسامو با لباسای کارم عوض

کردم.

رفتم داخل آشپزخونه که چه عرض کنم،یه آوار بود که ما بهش می گفتیم آشپزخونه.

ظرفایی که سیاوشی و مهمونای چندشش خورده بودن رو شستم،بعدم خشکشون کردم و

گذاشتم تو جای ظرفا.

سیب زمینی رو برداشتم گذاشتم تو نایلون و گره زدم،بعدم قابلمه ی خرابی رو که با بدبختی غذا

رو می پخت رو برداشتم و یه بار دیگه شستم و گذاشتم رو گاز،با پارچ شکسته ای هم اب رو

ریختم داخلش.

سیب زمینی رو هم گذاشتم داخلش تا آب پز بشه.

رفتم بیرون،نشستم رو پارچه ای که به عنوان فرش برامون بود.

یه ساعت نگاه کردم،مریم ساعت سه ظهر میومد،مریم هم سن من بود و ما با هم دوست جون

جونی بودیم،من از ساعت نه میرفتم تا دوازده،مریم از ساعت دوازده میرفت تا سه.

کلا تو این خرابه دوتا پسر بزرگ داشتیم که شب می رفتند،دوتا هم دختر بودیم که صبح ها و

ظهر میرفتیم.

بقیه ی بچه ها هم کوچیک بودن و به قول سیاوشی:هنوز به سنی نرسیدند که بخوان برن کار

کنند.

دانلود رمان زمزمه دلم

با داد سیاوشی از هپروت دراومدم وبلند شدم و گفتم:بله اقا؟

با داد گفت:اقا و زهرمار،بچه هارو بیدار کن.

سرموتکون دادم و گفتم:چشم.

جالب بود، همیشه به بچه ها می گفت بوگندو ولی الان گفت بچه ها.

اروم رفتم کنار دختر ناز و خوشگلی که نظافت خونه رو به عهده داشت،هشت سالش بود،اروم

اروم نازش کردم و گفتم:عسل،خاله بیدار نمی شی؟

اروم چشمای خوشگلشو باز کرد و گفت:سلام خاله،مرسی که بیدارم کردی.

بهش لبخند زدم و رفتم سراغ پسر شر و شیطونی که سیاوشی حریفش نمیشد،مجبور بود با کتک

ادمش کنه و من همیشه ازش دفاع می کردم و بجاش کتک میخوردم.

سن کمی داشت ولی شیطون بود،شش سالش بود،اروم با تکون دادنش بیدارش کردم که مثل فنر

از جاش بلند شد و گفت:خاله ترنم بزار بخوابم،توروخدا.

اروم گفتم:تو که نمیخوای سیاوشی دعوات کنه؟!.

دانلود رمان زمزمه دلم

با حرفم چشکاشو باز کرد و بلندشد و رفت تو حیاط کوچیکی که فقط آب داشت که بچه ها دست

و صورتشون رو می شستن.

دونه دونه بچه هارو بیدار کردم،هرکدومشون شروع کردن به عهده ای که داشتن.

دلم براشون می سوخت،گناه داشتن از بچگی هیچی به یاد ندارن بجز تنبیه و کتک.

رفتم تو آشپزخونه و سیب زمینی هارو دراوردم و گذاشتم تو یه ظرف اهنی و با گوشت کوب لهش

کردم،شد پوریده ی سیب زمینی.

غذای هرروزمون شده بود همین سیب زمینی،سفره ی پاره ای رو دراوردم و انداختم تو سفره،نون

لواش که نزدیک بود کپک بزنه رو گذاشتم تو سفره یه مقدار نمک ریختم تو سفره،قاشق های

خرابی رو که زنگ زده بود رو گذاشتم،ظرفم اوردم وسط سفره گذاشتم .

با صدای بلند گفتم:بچه ها بیاید ناهار.

اومدن نشستن و با ذوق می خوردند،ما توی اینجا کلا پانزده نفر بودیم که از پنج سال بود تا

پانزده سال که من بودم و مریم.

دانلود رمان زمزمه دلم

بغض راه گلومو بست،چه با ذوق غذای همیشگیشونو می خوردند،بعد اینکه تموم شد بهشون یاد

داده بودم هم خداروشکر کنند،هم تشکر کنند که همشونم این کارو انجام میدادند.

بعد از اینکه غذاشون رو خوردن،بلند شدن و رفتن سراغ کاراشون،معصومه هم که تو شستن

ظرفا و لباس های سیاوشی کمک دستم بود اومد تو اشپزخونه،من ظرفارو می شستم،معصومه آب

می کشید.

بعد از اینکه شستیم،از هم دیگه تشکر کردیم و خندیدم بهم دیگه،که با صدای سیاوشی ساکت

شدیم:بسه دیگه،هر و کر نکنید،برید سر کاراتون زود باشید.

من و معصومه رفتیم تو حیاط کوچیکی که بی درخت بود،همش با هم دیگه می گفتیم:مثل جهنم

می مونه،هیچی نداره.

معصومه لگن رو با هزار بدبختی پر آب کرد،چون اینجایی که سیاوشی مارو اورده بود آب خیلی

کمی داشت، جایی بود که حتی اکه جیغم می زدیم کسی صدامون رو نمی شنید،تو یه خرابه

بودیم.

دانلود رمان زمزمه دلم

رفتم سمت اتاق کوچیکی که سیاوشی اونجا بود همیشه و رفیقاش هم اونجا می رفتند.

دستمو با تردید بردم سمت در اهنی و چند ضربه زدم.

سیاوشی:چیه جوجه؟

اروم گفتم:لباساتون رو می خوام.

 

دانلود رمان عاشقانه زمزمه دلم,رمان عاشقانه زمزمه دلم, رمان زمزمه دلم رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور زمزمه دلم, رمان عاشقانه صحنه دار زمزمه دلم, رمان عاشقانه ایرانی زمزمه دلم, رمان عاشقانه کوتاه زمزمه دلم, رمان عاشقانه ۹۸ia زمزمه دلم, رمان عاشقانه خارجی زمزمه دلم, رمان عاشقانه پلیسی زمزمه دلم, رمان عاشقانه دانلود زمزمه دلم, زمزمه دلم,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان زمزمه دلم,دانلود رمان زمزمه دلم برای موبایل,عکس شخصیت های رمان زمزمه دلم,دانلود رمان زمزمه دلم apk,دانلود رمان زمزمه دلم نگاه دانلود,رمان زمزمه دلم قسمت اول,دانلود رمان زمزمه دلم نسخه apk,دانلود رمان زمزمه دلم apk,رمان زمزمه دلم قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

 

دانلود رمان ماه مه آلود هر سه جلد کامل
رمان ماه مه آلود
 
رمان ماه مه آلود به قلم پرستو . س با بیش از یک میلیون دانلود و نصب یکی از پر مخاطب ترین رمان های فارسی زبانان بوده است که هر سه جلد این رمان در این سایت قابل دانلود و مطالعه می باشد. جلد اول به صورت رایگان دانلود کنید در صورت تمایل دو جلد دیگر را نیز مطالعه فرمایید.توضیحات بیشتر

35 − 27 =

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.