دانلود رمان سرگشته عشق

دانلود رمان سرگشته عشق

در دانلود رمان سرگشته عشق رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد یک دخترجوان هست که به شدت به کار نیاز داره و …

دانلود رمان سرگشته عشق

نام رمان:  سرگشته عشق

نویسنده: هدیه شیران و مریم پرهام

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:837ر صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان سرگشته عشق

دانلود رمان سرگشته عشق

در مورد یک دخترجوان هست که به شدت به کار نیاز داره و …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

روی پله نشستمو با نوک کفشم ور رفتم روزنامروتو اغوش میفشردم اشکام پشت چشام نشسته

بود؛

بعضمو قورت دادمو دوباره روزنامروباز کردم،

روی همه ی دایره های قرمزم خط کشیده بودم فقط یکیش مونده بود

هوا روبه تاریکی بود…

اینو فردا میرم .

پاهام از درد گز گز میکرد تا اینجاشم کلی پول اتوبوس دادم .

دوتا کوچه ی بعدیو پیاده رفتم ؛

رسیدم جلوی تیمارستان نفس عمیقی کشیدن ورفتم تو…

یک راست رفتم سمت اتاق هومن

که صدای پرستار اومد

-خانوم شایان کجاکجا ؟؟!

خانوم برادرتون خوابیدن

فردا بیاین واسه ملاقات بفرمایید

زمان ملاقات نداریم

دانلود رمان سرگشته عشق

بفرمایید تشریف ببرید

سری تکون دادمو اروم گفتم:

-بله ببخشید خدانگهدار

بیرون که اومدم هوا ظلمت ظلمت بود دوباره سرچهار راه تو ایستگاه نشستم دقیقیه ها از پی هم

میرفتو

اتوبوسای پرو پورترو خالیا خالی تر میشدن!

تو ایستگاه منتظر اتوبوس مد نظربودم بالاخره بعد نیم ساعت معطلی اومد؛

سریع خودمو بین جمعیت چوپوندمو کارتمو جلوی دسنتگاه گرفتم

دستای بی جونمو بندمیله های یخی اتوبوس کردمو چشامو روهم گذاشتم

تره موهای لختمو زیر شال سر دادمو پاهامو جفت هم کردم؛

_ پارت

تعدادی از خانوم تو قسمت مردونه نشسته بودن

به بیرون ذل زدمو خمیازه ای کشیدم

با دست اندازا اینورو اونور میرفتم دستامو پاهام جون نداشتن

اتوبوس کم کم خالی میشد…

و هنوز من به مقصد نرسیده بودم!!! دختری جوون بغلم نشسته بود

سرش از توی گوشیه خوش فرمش در نمیومد…

دانلود رمان سرگشته عشق

حتی یکبارم قیافه منو ندیده بود!!

موهای چتری قهوه ایش از زیر شال صورتیش بیرون ریخته بود

بالاخره اتوبوس ایستادو من پیاده شدم دوتا کوچرو رد کردمو جلوی خونیه کلنگیم ایستادم.

توی کیفم دنبال کلید گشتم نبود

که نبود …

پاهم داشت میترکید

سرم از درد منفجر بود

شیکم از گشنگی ناله میکرد

سر انگشتام یخ شده بود

و حالا کلافگی قوز بالای قوز بود…

بی حوصله کیفمو وسط کوچه چپه کردمو روی زانو هام نشستم؛

پس کجاست؟؟

نخیررر نیست

اشکام روی گونم سرخورد

باحرص روی زمین نشستمو به درخونه تکیه کردم فقط توی کوچه موندنو تجربه نکرده بودم که

نصییم شد!!

هق هقم سکوت کوچرو پرکرده بود دستامو کنار مانتوم بند کردم که

با حس کردن کلید از روی پارچیه نازک مانتوم هق هقم قطع شد…

یکی تو کلم کوبیدمو وسایلو چوپوندم تو کیفمو دستای سردمون تو جیبم بردم کلید سردتر فلزیو

بیرون کشیدم

دانلود رمان سرگشته عشق

و درو بازکردم….

_ پارت

وارد راهروی کوچیک شدمو

بعدش سالن  متری و اشپزخونه نقلی

چقدر…

با هومن دور این خونیه کوچیک دویدیم اماحالا چی شد؟؟!؟

همه بهش میگن روانی…

همه دیوننه خطابش میکنن

یعنی میشه هومن خوب بشه؟؟

کیفمو سمت پشتی های کهنه پرت کردمو سریع دکمه های مانتوم باز کردم

شالمو از سرم کندمو گوشیه خونه انداختم…

سمت یخچال رفتم…

خالی خالی فقط قوطیه ترشی و رب سبزیهای پلاسیده نون خشک به چشمم میخورد؛

یادم رفت نون تازه بگیرم

نونارو بیرون کشیدمو اغشته به رب کردم تو دهنم چوپوندمشونو سمت اتاق  متری گوشیه

حال رفتم…

شلوارمو با یه شلوار ورزشیه گشاد عوض کردمو یه لقمه دیگه نونو رب تو دهنم جا دادم؛

دانلود رمان سرگشته عشق

قوطیه ربو تو یخچال گذاشتمو یه لیوان ابم سرکشیدم

از خستگی روبه موت بودم ،

تشک گوشیه حالو پهن کردمو توش خزیدم؛

گرمو نرم بود

بوی مادرمو میداد!!

پتورو تا گردن رو خودم کشیدمو چشام روهم افتاد

و عالم خواب منو ربود..

صبح لای چشامو باز کردم ساعت رو دیوار نشون میداد

دوباره چشامو بستم ولی دیگه خوابم نمی برد سریع پاشدمو دست صورتمو شستم تشکو دوباره

تا کردمو گوشیه حال گذاشتم..

_ #پارت

روزنامه مچالرو ورداشتم

خواستم بکنمش توی سطل اشغال که یادم اومد یکیشو نرفتم سر بزنم؛

با خودم گفتم

) ولش کن(

اما باز یه صدایی توی سرم میگفت شاید همون یکی در روبه باغت باشه!!!

دانلود رمان سرگشته عشق

روزنامرو رو اپن گذاشتم

مانتوشلوارمو از تو سالن جمع کردمو تنم کردم….

روزنامرو توی کیفم چوپوندمو کلیدو توی کیفم پرت کردم،

درو بستم سریع راه افتادم سمت زعفرانیه.

پورسون پورسون خودمو به مطب خانوم دکترگلکار رسوندمو پله های چوبیو بالا رفتم ،

سوار اسانسور شدمو دکمه فشار دادم دستی به مانتوم کشیدمو شال سورمه ایمو مرتب کردم…

با سراستینم خاک روی کفشای ساده مو گرفتمو سعی کردم منظم به نظر بیام. صدای نازک که

علام طبقه کرد

بیرون پریدم…

تابلوی سفیدی که اسم فریباگلکار

روش نقش گرفته بودو از دور دیدم

سمتش رفتمو دوتا تقه به در زدم هیچ صدایی نیومد درو اروم بازکردم…

سالن پراز ادم بود

زنا ومردای مختلف

میزچوبی گوشه سالن خالی بود؛

خانومی در بازکردو با صدای ظریفش گفت:

– خانوم سعیدی شما تشریف بیارین

دختردرشت اندامی از تواتاق به سمت در بیرون اومد…

خودمو توی سالن کشیدمو سمت اتاقش رفتم،

دانلود رمان سرگشته عشق

اروم در زدم صدای ریزبفرماییدش اومد ؛

ساله روبه رو شدم – درو بازکردم که با یه زن مست حدودا

روپوش سفید پزشکی تنش بودو شال سورمه ای….

موهای رنگ شده طلاییش از زیر شال بیرون ریخته بود خط چشم حرفه ای و روژکالباسی

-هدیه:سلام ببخشید واسه استخدام منشی اومدم

نگاهی به سرو پام کردو گفت:

-برو فعلابشین پشت همون میز تو سالن مریضارو یکی یکی بفرست تو

تا بعدش گزینشت کنم ؛

_ #پارت

زود باش، وای نستا

باچشای قد گردو رفتم پشت میز نشستم مریضا که بیرون میومدن سریع میگفتم نفر بعدی….

ساعت ظهر بودکه سالن خالی از ادم شد چقدر مردم دندون خراب دارن !!

از اتاقش بیرون اومدو سمت اشپزخونه رفت و بعد  مین با دوتا لیوان چایی برگشت:

یکیشو رومیزم هول داد وروی مبلای چرم سالن نشست سریع رفتم کنارش نشستمو گفتم:

-خب منو گزینش نمی کنید؟؟

 

 

دانلود رمان عاشقانه سرگشته عشق,رمان عاشقانه سرگشته عشق, رمان سرگشته عشق رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور سرگشته عشق, رمان عاشقانه صحنه دار سرگشته عشق, رمان عاشقانه ایرانی سرگشته عشق, رمان عاشقانه کوتاه سرگشته عشق, رمان عاشقانه ۹۸ia سرگشته عشق, رمان عاشقانه خارجی سرگشته عشق, رمان عاشقانه پلیسی سرگشته عشق, رمان عاشقانه دانلود سرگشته عشق, سرگشته عشق,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان سرگشته عشق,دانلود رمان سرگشته عشق برای موبایل,عکس شخصیت های رمان سرگشته عشق,دانلود رمان سرگشته عشق apk,دانلود رمان سرگشته عشق نگاه دانلود,رمان سرگشته عشق  قسمت اول,دانلود رمان سرگشته عشق نسخه apk,دانلود رمان سرگشته عشق apk,رمان سرگشته عشق قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل