خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان سنگ شکن

دانلود رمان سنگ شکن

در دانلود رمان سنگ شکن رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود شما رمان دوستان عزیز در تمام فرمت ها آماده کرده ایم که رمان زیبا به قلم رمان نویس محبوب الناز محمدی می باشد که در 1225 صفحه …

دانلود رمان سنگ شکن

نام رمان:سنگ شکن

نویسنده:الناز محمدی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 1225

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

دانلود رمان سنگ شکن

دانلود رمان سنگ شکن

آفتاب مثل شمشیری آبگین شده ؛ تیغ تیزش را به رویش می کشید اما هنوز چشمهایش
خیره به مسیر قدم هایی بود که حتی رد پایش راجا نگذاشت . رفت. بی مکث. پرشتاب. بی رحم ..
یخ زد میان جهنم داغی که گاهی نفس ها را به گرو می گرفت ، اما حالا…
چه کسی معنای سوختن میان جهنم را می فهمید؟ شاید آن روایاتی که از زبان جهنم
شعله می کشید ، از همین یخ زدگی ها بود. می سوزاند.درعین منجمد کردن می سوزاند.می
برید.می کشت . غارت میکرد…

دانلود رمان سنگ شکن
. قدمی عقب کشید و چرخ خورد. صداها درگوشش تکرار شد. فریادها … تهدیدها ولی نه
یک صدا بلند تر بود. کُشنده تر بود. بی رحم تر بود. همان صدایی که زمزمه کرد وقلبش رابه
تپیدن انداخت، همان صدا نبضش را هم غارت کرد.مردمک چشمهایش لرزید. بغض درتمام تنش
پیچید. سینه اش جوابگو نبود.درد داشت. این زخم درد داشت.حتی بیشتر از زخمی که روی
قلبش کهنه شده بود. راه رفت. کیفش روی دستش افتاد . این تکرار تاریخ بود یا مصیبتی تازه؟
باز زندگی از دستش سُر میخورد.باز داشتند تمام بی گناهی اش را با یک تصمیم ناگهانی سر می
بریدند.باز زندگی در سرازیری باختن افتاد…
. اشک هایش چکید.تندتر قدم برداشت.تنه زد.ضربه خورد. دلش شکست.سخت
شکست.مثل همان روزها… دنیا وارونه شده بود. یک روز او رو برگرداند و حالا…
دلش میخواست فریاد بکشد وبه دنیا بگوید دروغ است. دلش هوار کشیدن

دانلود رمان سنگ شکن

میخواست.خسته بود از بغضی چندین ساله.خسته بود از بارهایی که تنها به دو ش کشید. چرا در
آن رشته کوه تنهایی ، پرنده هم بالای سرش پر نکشید تا شاید هم درد وهم بغضش باشد. فقط

دل کوه آِتشفشان بدبختی به حالش سوخت تا فوران کند. تا بار دیگر مذاب بدبختی وتنهایی
دورش را پرکند واو زنده زنده بسوزد.
از پیچ خیابانی گذشت. پایش به سنگ فرش برآمده ای گیر کرد وزمین خورد.صدای ناله
ی زانوهایش بلند شد وکف دستانش سوخت اما ازترس سایه ای که روی سرش افتاد ؛ سریع
سربلند کرد. سایه ای که یک عمر بدبختی و تنهایی روی سرش انداخته بود. باز قلبش شورش
کرد. خواست بایستد اما او سمتش خم شد و فاتحانه با پوزخندش گفت:
_سنت شکن! … شعارت بود.نه؟

دانلود رمان سنگ شکن

اشکش چکید. او فقط عاشق بود. عشق یا سنت؟ زندگی یا مرگ خاموش؟
هیبت بی رحم صاف ایستاد.لبخندش محو شد و خشم وشاید هم کینه ؛ رنگ چشمهایش
را تغییر داد:
_بهت گفته بودم یابمون یابمیر…
لب هایش می لرزید.می خواست بگوید بترس از روزی که تاوان گناهت راپس دهی اما
قدرت تکلمش را انگار میان آن التماس ها ازدست داده بود.

تاکی باید تاوان دل را پس می داد.می خواست داد بکشد اما سایه عقب کشید. پیروز
وفاتح نگاهش می کرد. با لحنی که زندگی را برایش تلخ تر و سنگین تر ازتمام باخته هایش بود..
کسی زیر دست هایش را نگرفت.همه نگاهش می کردند مثل همان روزهایی که گذشت و
بی رحمی دید و گریخت و…
بازهم داشت می باخت…
چقدر پاییز غریب بود.

دانلود رمان سنگ شکن

****
“چشم های غریبه اش ، در حوالی پر رفت وآمد اطرافش چرخ خورد. تنهایی ، بازهم به
رویش آورد که بدترین درد است. دست روی تای مقنعه اش کشید و نفس عمیقش را بیرون داد.
زیر لب “بسم الهی” گفت و راه افتاد. ساکش کوچک اما سنگین بود. ظرافت دستانش و ضخامت
دسته ی ساک سیاه ، آزار دهنده بود. با صدای اتوبوس تکانی خورد و جلوتر رفت. به کاغذ زرد
رنگی که میان انگشتانش تکان میخورد نگاه کرد. کیفش را روی شانه محکم نگه داشت و ساک را
دنبال خودش کشید. کیوسک تلفن را دید. نفسی گرفت و به آن سمت رفت.بادیدن یکی ،دونفری
که منتظر ایستاده بودند،عقب رفت.کنار جدول سیمانی ایستاد ومنتظر ماند تا نوبت به او برسد.
دقایقی طول کشید تا بالاخره زن با ضربه هایی که به شیشه اتاقک فلزی می خورد و اعتراض
دیگران گوشی گرد و سیاه را سرجایش گذاشت و بیرون آمد. به اعتراض زنی با چشمهای حق به
جانب جواب داد،سپس راهش راکشید ورفت. چنددقیقه ی دیگر معطل ماند تا بالاخره توانست

سکه ای داخل تلفن بیندازد وشماره بگیرد.قلبش به شدت می زد. اگر مشکلی پیش می آمد ؛
نمی دانست باید چه کند.هرچند دراین مدت آنقدر تنهایی کشیده بود که ترس در دلش کم رنگ
شود اما او هنوز یک دختر ساده و بکر بود… “

دانلود رمان سنگ شکن

*****
بادیدن فنجان چای که مقابلش آمد،نگاهش را از آخرین خطوط نوشته اش گرفت . با
لبخند خودکارش را رها کرد.عینک ظریفش را روی میز گذاشت و باصندلی سمت او چرخید:
_زحمت کشیدی خانم. ممنونم.
مریم نگاه کنجکاوش را از اوراق روی میز او گرفت .به خوبی متوجه شد دست او طوری
اوراق را استتار کرده که نتواند از مفاهیمش سر درآورد. کارهمیشه اش بود. لبخند ولحن مهربانش
را بی جواب نگذاشت:

_نوش جان. بخور خستگیت دربیاد که باید زودتر بریم .
محسن دیواره ی گرم فنجان را لمس کرد وگفت:
_کجا بریم؟
_خریددیگه. هنوز یه مقدار وسیله واسه فردا بعدازظهر کم داریم.
محسن چایش را مزه کرد و نگاهش کرد.
_خیلی داری سخت میگیری مریم. یه مهمونی یک ساعته اینقدر مکافات نداره.
_مهمونی ساده که نیست محسن.
_می دونم حساسی ولی..

دانلود رمان سنگ شکن

_ایشون تا یه آقا بالا سر واسه من دست وپا نکنه که خیالش راحت نمیشه استاد جون ..

سر هردو باتعجب سمت دخترجوان وخنده رو برگشت . “ا ل نا” انگشت اشاره اش را بالا
گرفت و با دست دیگرش به در ضربه زدوگفت:
_ببخشید البته..اول اجازه هست بیام داخل؟
محسن با ابرو به دخترش اشاره کرد وگفت:
_این همه حرص وجوش وحساسیت واقعا ثمری داره مریم؟ آخه الان وقت ازدواج دختر
باباست؟
تامریم خواست حرفی بزند ،النا داخل پرید وگفت:
_پس نیست بابا؟ نکنه شنیدید تورم وتحریم چه بلایی سر اقتصاد مملکت آورده و ترجیح
دادین جای یه خونه ی پرجهاز یه خمره بخرید وترشیم بندازید.
تکه ای از موهایش را میان انگشتانش جلو کشید و افزود:
_ببین بابا…داره رنگ دندونام میشه…

دانلود رمان سنگ شکن

مریم خنده اش گرفت اما لبش را به دندان گرفت وچشم درشت کرد:
_النا خانم فرداشب میرسه دوباره…بعد من می دونم وتو…
محسن تک خنده ای کرد وگفت:
_خیلی خب دختر ترشیده ی بابا.. حرفتو بزن که روزای آخر اقامتته و میخوام بهت خوش
بگذره.
النا کف دست هایش را به هم کوبید وگفت:
_حقا که استادی بابا…
_بگو النا…

 

دانلود رمان عاشقانه سنگ شکن,رمان عاشقانه سنگ شکن, رمان سنگ شکن رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور سنگ شکن, رمان عاشقانه صحنه دار سنگ شکن, رمان عاشقانه ایرانی سنگ شکن, رمان عاشقانه کوتاه سنگ شکن, رمان عاشقانه ۹۸ia سنگ شکن, رمان عاشقانه خارجی سنگ شکن, رمان عاشقانه پلیسی سنگ شکن, رمان عاشقانه دانلود سنگ شکن, سنگ شکن,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان سنگ شکن,دانلود رمان سنگ شکن برای موبایل,عکس شخصیت های رمان سنگ شکن ,دانلود رمان سنگ شکن apk,دانلود رمان سنگ شکن نگاه دانلود,رمان سنگ شکن قسمت اول,دانلود رمان سنگ شکن نسخه apk,دانلود رمان سنگ شکن apk,رمان سنگ شکن قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

دانلود رمان ماه مه آلود هر سه جلد کامل
رمان ماه مه آلود
 
رمان ماه مه آلود به قلم پرستو . س با بیش از یک میلیون دانلود و نصب یکی از پر مخاطب ترین رمان های فارسی زبانان بوده است که هر سه جلد این رمان در این سایت قابل دانلود و مطالعه می باشد. جلد اول به صورت رایگان دانلود کنید در صورت تمایل دو جلد دیگر را نیز مطالعه فرمایید.توضیحات بیشتر

46 − = 39

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.