izmir escort izmir escort izmir escort üvey anne porno antalya escort bursa bayan escort bursa escort bursa escort bayan gaziantep escort bayan istanbul escort bayan izmir escort bayan buca escort

دانلود رمان شوره زار

دانلود رمان شوره زار

در دانلود رمان شوره زار رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد مردی به نام حافظ هست که در دهه ی چهارم زندگی اش, که مسئولیتی سنگین را سالهاست به دوش میکشد.او هم پدر است و هم مادر. اما قلب او درگیر احساسات مختلفی است که تلاش می کند برای آسایش عزیزانش با آنها منطقی برخورد کند ولی….. حافظ میان دستان روزگار می چرخد و می چرخد و می چرخد و می رسد به…

دانلود رمان شوره زار

نام رمان: شوره زار

نویسنده: معصومه آبی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:1915 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان شوره زار

دانلود رمان شوره زار

در مورد مردی به نام حافظ هست که در دهه ی چهارم زندگی اش, که مسئولیتی سنگین را سالهاست به دوش میکشد.او هم پدر است و هم مادر. اما قلب او درگیر احساسات مختلفی است که تلاش می کند برای آسایش عزیزانش با آنها منطقی برخورد کند ولی….. حافظ میان دستان روزگار می چرخد و می چرخد و می چرخد و می رسد به…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

از زنگ هشدار تلفن اش متنفر بود !

وقتی آن را می شنید یعنی باید از خواب ناز دست می کشید و با دنیای پر مشغله اش

روبرو می شد .

چرخید و رو به بالا دراز کشید . دست روی پیشانی گذاشت و پوف کلافه ای کرد .

هوا هنوز روشن نشده بود که باید از میان تشک و لحاف گرمش بیرون می آمد و با

مشکلات زندگی کشتی می گرفت .

به پهلو چرخید و به خودش و زنگ موبایل و سازنده ی آن و کل زندگی یک فحش درست

و درمان داد !

با کمک دستش و در حالی که سرش برای فرود آمدن روی بالشت سنگینی می کرد ،

درون رختخوابش نشست . انگار در آن نقطه جاذبه چندین برابر بود

!

دانلود رمان شوره زار

بالاخره بعد از چند دقیقه که خسته و کلافه و ناراحت نشسته و به لحافی که به پایش

پیچیده بود نگاه می کرد ، ایستاد و تشکش را گوشه ی اتاق جمع

نمود .

آبی به دست و صورتش زد و با کمترین سر و صدا کتری را روی گاز گذاشت .

وقتی که بالاخره تعویض لباس کرد و درون آشپزخانه ی کوچک روی زمین نشست و به

دیوار آن تکیه زد ؛ آفتاب تازه در حال سربرآوردن بود و

پرتوهایش را به در و دیوار می پاشید .

سالها بود در این ساعت ، با خورشید دیدار می کرد و نتیجه اش یک لبخندِ خسته رویِ

لبانِ او بود .

برای خود استکانی چای ریخت و با دو قاشق شکر ، شیرینش کرد . لقمه ی بزرگی گرفت

و گازی به آن زد .

هنوز کسی در وجودش سر زیر پتو داشت و اصرار می کرد بی خیال کار شود و به اتاق باز

گردد !

دانلود رمان شوره زار

با کمترین سر و صدای ممکن استکان را شست ، درون فلاسک چای ریخت و بساط

صبحانه ی آنها را رویِ می زِ کوچکِ درون سالن فراهم آورد .

به اتاق هایشان سر زد . .

هر دو در خواب ناز به سر می بردند . . لحظاتی با لبخند چهره شان را با چشم هایش

طواف داد .

پیشانی شان را بوسه ای گذاشت و آرام ساکِ لباس کارش را برداشت .

اولِ هفته بود و با لباس هایی تمیز شده از خانه خارج می شد .

در را که پشت سرش بست برای سبا پیامکی فرستاد :

– من رفتم . سر زدن یادت نره !

بسم الله گفت و با نگاهی به درِ بسته ی خانه شان قدم برداشت .

دانلود رمان شوره زار

هیچ وقت در زندگی اش نتوانست با خیالِ راحت خانه را ترک کند . . .

***

عرق ریزان و خسته روی زمین نشست و دستکش ها را از دستانش بیرون آورد .

با کفِ دست عرق از پیشانی زدود و آهی کشید .

نگاهی به ساعتِ رویِ مچش انداخت و الان قاعدتا باید وقتِ نهار آنان باشد .

لب جوید و شماره ی سبا را گرفت . بعد از چند بوق پاسخ داد :

– چیه ؟! چی میگی ؟!

صدای جیغ و داد بچه ها می آمد . لبخندی زد :

– اعصاب نداری ها ! نهارشون رو دادی ؟!

دانلود رمان شوره زار

صدای بلندِ سبا نشان از آن داشت که بر سرِ آنها داد می کشد :

– وای آروم بگیرین یه دقیقه !

درون گوشی هوفی کرد و او را مخاطب قرار داد :

– آره جانم . نهارشون رو دادم . . . برم تا اینا خونه رو روی سرم خراب نکردن !

و بدون اینکه حتی مهلت حرف زدن بدهد ، تلفن را روی او قطع کرد .

حافظ با لبخند به گوشی نگریست و سپس سر به دیوار تکیه زد . تمام زندگی اش آن

سوی خط بودند و او ، این سو عرق می ریخت و تلاش می کرد تا

همه شاد باشند . . .

کسی او را صدا زد و برای صرف غذا فرا خواند .

با خستگی از جا برخاست . شاید می توانست بعد از نهار ، لحظاتی گوشه ای بیاساید . . .

#

***

بی هیچ بالشت و رواندازی ، روی زمین دراز کشیده و خوابیده بود .

بعد از یک روز سختِ کاری ، دیر هنگام به خانه بازگشته و به محض اینکه جوراب از پا

درآورده ، سر روی فرش گذاشته و خواب او را غرقِ آغوش خودش

نموده بود .

سبا کنارِ او نشسته بود و به صورتش نگاه می کرد . آهسته سر انگشتانش را روی شقیقه

ی او می کشید .

بحث و جدل هایشان فایده ای نداشت .

دانلود رمان شوره زار

حافظ راضی نمی شد از حجم کاری اش بکاهد و سبا تحلیل رفتنِ هر روزه اش را می دید .

نمی توانست به او بقبولاند که نیاز نیست آنقدر خودش را برای درآمد بیشتر عذاب دهد .

دو دل و مردد بود . . بیدارش کند تا لقمه ای غذا بخورد یا به اتاق و سر جای خود برگردد

و استراحت کند ؟!

در حد زمزمه ، صدایش زد :

– حافظ ؟! حافظ جان ؟! آقا حافظ ؟!

ولی دریغ از اینکه حتی پلک هایش ذره ای تکان بخورند . منصرف شد . .

به دست هایش نگاه کرد ، باز هم یادش رفته بود که به آنها کرم بزند . قوطی کرم را

برداشته و آهسته و در همان حال که او مستِ خواب بود ؛ کف و

سرانگشتانِ دستش را مرطوب کرد .

دانلود رمان شوره زار

بالشت و ملحفه ای از اتاق آورد و پارچه را روی تن او انداخت و بالشت را کنارش گذاشت

شاید غلتی زد و سر روی آن گذاشت . سپس به آرامی لب به

پیشانی بلندش چسباند و بوسه ای روی آن نهاد .

دلش نمی آمد او را از خوابِ ناز بیدار کند . .

برق را خاموش کرد و برای آخرین بار نگاهی به او انداخت . . .

***

احساس می کرد درون چشمانش پر از گرد و خاک و آشغال است .

مدام مشت هایش را پر از آب می نمود و چشم هایش را میانِ آن می گرفت و پلک می زد

!

سر و صدای بچه ها از سالن می آمد که سبا اصرار داشت ساکت شان کند .

حوله به دست از سرویس بهداشتی خارج شد و لبخندی به آنها زد :

دانلود رمان شوره زار

– احوال وروجکا ؟!

دو قلوها مثل جت از کنار مادرشان رد شدند و به کمربندش چنگ زدند . به خنده افتاد :

– بابا چرا شلوارمو میکشین پائین ؟!

سبا با لبخند ، چشم غره ای به او رفت :

– از بس تو رو نمیبینن ، دلشون لک زده برات !

حافظ روی زمین نشست و آنها را به آغوش کشید :

– قربون جفت شونم میرم . . .

گونه های سرخ شان را بوسه ای زد که سبا با سینی چای برگشت و روی زمین نشست :

– نمیخواد حالا بچلونیشون . بیا چایی . . .

دانلود رمان شوره زار

حافظ ، یاسمین را زیر بغل زد و دستِ یاسین را گرفت :

– دستت درد نکنه . . .

روبروی سبا نشست و دوباره بوسه ای محکمی روی گونه ی یاسمین نهاد :

– چطوری تو فرفره ؟!

یاسمین پشت چشمی برایش نازک کرد :

– اصنشم فرفره نیستم !

حافظ به خنده افتاد :

– معلومه . . هی از اینور به اونور دور خودت میچرخی . . . تو چطوری قلقلی ؟!

 

 

دانلود رمان عاشقانه شوره زار,رمان عاشقانه شوره زار, رمان شوره زار رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور شوره زار, رمان عاشقانه صحنه دار شوره زار, رمان عاشقانه ایرانی شوره زار, رمان عاشقانه کوتاه شوره زار, رمان عاشقانه ۹۸ia شوره زار, رمان عاشقانه خارجی شوره زار, رمان عاشقانه پلیسی شوره زار, رمان عاشقانه دانلود شوره زار, شوره زار,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان شوره زار,دانلود رمان شوره زار برای موبایل,عکس شخصیت های رمان شوره زار,دانلود رمان شوره زار apk,دانلود رمان شوره زار نگاه دانلود,رمان شوره زار قسمت اول,دانلود رمان شوره زار نسخه apk,دانلود رمان شوره زار apk,رمان شوره زار قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های معصومه آبی,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل