دانلود رمان صید عشق تو

دانلود رمان صید عشق تو

در دانلود رمان صید عشق تو یک رمان عاشقانه جدید برای شما قرار دادیم که در مورد دختری به آیسا و خواهر بزگترش آنیسا هست که تازه دو ماه هست دانشگاه قبول شده و به تازگی در همسایگی آنها پسری بد اخلاق ….

دانلود رمان صید عشق تو

نام رمان:  صید عشق تو

نویسنده: آیدا داداشی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:573 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد دختری به آیسا و خواهر بزگترش آنیسا هست که تازه دو ماه هست دانشگاه قبول شده و به تازگی در همسایگی آنها پسری بد اخلاق ….

دانلود رمان شکار عشق تو

دانلود رمان شکار عشق تو

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

یه صدای هایی میشنیدم نمیذاشت بخوابم یه چیزی شکست چشام باز کردم مثل برق گرفته ها
ازتختم بلند شدم رفتم کنار پنجره اتاقم درست شنیده بودم صدای شکسته شدن ساعت بزرگی
که ازکامیون داشتن میاوردن پایین وبی احتیاطی یکی از کارگرا باعث همچین اتفاقی شده بود
درهمین حین در حیاط باز شده ویه پسره عصبانی که ازشدت اعصبانیت تمام پیشونیش چروک
شده بود هجوم اورد سمت کارگره ویغشو گرفته بود وتکونش میداد دلم به حال کارگره سوخت
اون گناهی نداشت حتما جابجا کردن اون ساعت به اون بزرگ سخت بود که شکسته شده بود
ازکنار پنجره فاصله گرفتم ورفتم از اتاقم بیرون سمت پذیرایی وارد شدم دیدم مامان تو
اشپزخونست ودحال درست کردن نهار بود ازپشت رفتم بغلش کردم ویه بوسه به صورتش زدم
مامانمو خیلی دوست داشتم بهترین مامان دنیا بود گفتم :مامان آنیسا کو پس مامان:عزیزم رفته
دانشگاه کلاس داشت امروز صبح اصلا یادم نبود گفتم:مامان مثل اینکه همسایه جدید داریم
مامان:ازکجا میدونی دختر

دانلود رمان صید عشق تو
من:مامان تواتاقم میخواستم بخوابم که سروصدا اسباب کشیشون نذاشت رفتم سر پنجره دیدم
دارن وسایلاشونا از کامیون میارن پایین فک کنم یه پسره بداخلاقم دارن
مامان:اینو دیگه از کجا فهمیدی دختره شیطون

من:اخه اولین نفر یه پسرازحیاطشون اومد بیرون
مامان :همینطوره دخترم
من:مامان راستی نهار چی داریم
مامان:فسنجون
من:وای عاشقشم از آشپزخونه اومدم بیرون رفتم تو حیاط یه حیاط نسبتا بزرگ داشتیم با یه
خونه ای ویلایی بزرگ که به     مترمیرسید اولین باری که اومدیم این خونه رو ببینیم یادمه
عاشق شدم بیشتربخاطر حیاطش مامان با سلیقه عالیش دورتا دورحیاط گل کاشته بود با چند
درخت میوه کوچیک که هنوز خیلی کوچیک بودن واسه میوه دادن ما خونواده کم جمعیتی بودیم
خودم آیساوخواهرم آنیسا وبابا ومامان من تازه دانشگاه قبول شده بودم یه دوماهی بود رشتمم
حسابداری بود آنیسا دوسالی ازم بزرگتر بود    سالش بود خیلی دوسش داشتم یه خواهر نمونه
بود واسم خیلی باهاش راحت بودم تو فکر خودم بودم که زنگ در به صدا اومد دمپاییو پوشیدم
رفتم دم در درو باز کردم همون پسر بداخلاق که از پشت پنجره اتاق دیده بودم جلو روم بود با
همون اخمای درهمش
من:بله
پسره:سلام ببخشید مزاحم شدم من برانوش هستم همسایه جدیدتون مامان منو فرستاد ببینم
شما اب دارین اخه اب خونمون قطعه
من:نمیدونستم چه جوابی بدم چون اصلا امروز شیراب خونمونا باز نکرده بودم از ظهر گفتم میشه
بمونید برم از مامانم سوال کنم باسر تکون دادن فهموند که باشه ومن باعجله به درورودی راه
افتادم

دانلود رمان صید عشق تو

مامان وصدا زدم مامان ما خونه اب داریم ابمون قطع نیست مامان:اره دخترم داریم چی بود
من:هیچی مامان رفتم دم در ودیدم هنوز منتظره گفتم اره ما اب داریم

برانوش:ممنون ببخشید بازم
من:خواهش میکنم راستی اگه اب نداشتین میتونین بیاین از اینجا بردارین
برانوش :بازم ممنون ازم خداحافظی کرد ورفت منم درو بستم نمیدونم چرا اون حرفو زدم گفتم
اگه اب نیاز داشتین بیاین اینجا یکم فک کردم باخودم بیخیال یه چی گفتم دیگه ولی چه اسم
عجیبی داشت مثل خودش برانوش معنیش یعنی چی چرا ایقدسخت بود اسمش حتما واس اینجا
نیستن از جای دیگه اومدن توهمین فکرا بودم که دیدم تواشپزخونم ومامانم همش صدام میزد به
خودم اومدم گفتم:جونم مامان

دانلود رمان صید عشق تو

مامان:دختر به چی فک میکنی چند دقیقه است صدات میزنم گفتم هیچی مامان جوون نهار اماده
است مامان:اره گلم پس من میزو بچینم میزواماده کردم ونهار خوردیم دونفری باهم آنیسا تاشب
نمیومد کلاس داشت بابا که طبق معمول نهار ت شرکت میخورد بعدازنهار خوردن میزو جمع کردم
ظرفاروهم شستم رفتم تو اتاقم تا شاید یه ذره میخوابیدم خودمو انداختم رو تختم یکم این پهلو
اونوپهلوشدم تا خوابم بردگوشیم زنگ میخورد اروم اروم چشامو باز کردم دیدم رهاست رها
دوستم بود هم دانشگاهیم باهم خیلی صمیمی بودیم برداشتم گوشیوجانم:سلام آنیسا کجایی
دختر من: خونه اگه بذاری بخوابم یکم
رها:وای دختر میمیری ایقد میمیریا زود اماده شو میام دنبالت بابچها میریم شهربازی باشه ای
گفتمو گوشیو قطع کردم دلم واسه شهربازی ضعف میرفت زود از تختم پاشدم رفتم صورتمو یه
ابی زدم اومدم جلوی اینه به خودم نگاه کردم صورتم گردبود باچشمای نسبتن درشت به رنگ
عسلی بینی قلمی ولبای گوشتیی داشتم زود صورتمو خشک کردنم نشستم جلوی اینه یه ارایش
ساده انجام دادم یه شلوار جین مشکی پوشیدم با یه مانتوپاییزه کرم رنگ با یه شال مشکی
موهامم یه طرف صورتم ریختم کیف مشکیمو برداشتم از اتاقم رفتم بیرون کسی خونه نبود
نمیدونستم مامان کجا رفته بود شمارشو گرفتم

دانلود رمان صید عشق تو

مامان:الو سلام مامان مامان:سلام دخترم مامان کجایی من با رها اینا دارم میرم شهربازی

مانان:خونه خالتم باش دختر زود بیایا مواظب خودت باش راستی دختر کلید خونه روهم از جا
کلیدی بردار نیازت میشه یه وقت باشه ای گفتم تلفنو قطع کردم درحیاطو باز کردم دیدم که رها
باماشین تازه رسید الینا و مبیناهم باهاش بودن رفتم جلو نشستم من:سلام بروبچ رها :سلام بریم
من:اره پیش بسوی شهربازی
رسیدیم به پارک خیلی شلوغ بود یه چرخ و فلک خیلی بزرگ داشت اولین چیزی که چشمو
هربیننده میگرفت دوست داشتم اول ازهمه سوار چرخ وفلک شم به رها وبچهای دیگم گفتم اونا
هم موافقت کردن دوبه دو سوار شدیم خیلی خوب مخصوصا وقتی کابین ما بالای بالا وایستادبرا
چند دقیقه کل شهر زیر پام بود خیلی قشنگ بود اون همه نورو لامپای رنگی رنگی بعداز چندبار
چرخش برگشتیم پایین قرار بود بریم کشتی هم بشینینم اونوخیلی هیجان داشت بعدازهمه
رفتیم طرن هوایی که اوج هیجان ولذت بود من ورها ایقد جیع کشیده بودیم دهنامون خشک
شده بود وقتی رسیدیم پایین هرکدوم یه گوشه ای افتادیم رها فقط بالا میاورد منم دست کمی از
اون نداشتم رفتم تودستشویی تا یه ابی به سروصورتم بزنم یه خورده رژبه لبم زدم و اومدم بیرون
من:رها بریم رستوران همیشگی خیلی گشنمه

دانلود رمان صید عشق تو

رها :باشه ولی مهمون تو منم قبول کردم رفتیم پیتزا فروشی همیشگی الینا ومبینا توراه
خداحافظی کردن رفتن منو رها دوتا پیتزا مخصوصا سفارش دادیم خوردیم زدیم صدا اهنگ و
زدیم تا اخر شیشها باهاش میخوندین رسیدیم دم خونمون از رها خداحافظی کردم حواسم به جلو
نبود داشتم برا رها دست تکون میدادم انگار به یه چیزی خوردم چقدم سفت بود سرمو بلند
کردم دیدم همسایه بداخلاقست دقیقا خورده بودم به سینه اش قدبلند     اینا میشد چهارشونه
مشخص بود ورزش میکنه با اون بازوها سینه های سفتش انگار به کیسه بوکس خوردم
برانوش:اگه دید زدنتون تموم شد من برم وای خدایا من اصلا هواسم نبود باهاش برخورد کرده
بودم فقط داشتم نگاش میکردم اونم متوجه نگاه خیرم شده بود چه سوتی
من:ببخشید هواسم نبود بعدش تاریک بود همه جا ندیدمتون

دانلود رمان صید عشق تو

برانوش:یعنی من به این گندگیو ندیدن سرم به نشونه نه تکون دادم خیلی اعصبانی شده بود از
چشاش میشد فهمید با یه خداحافظی رفت سمت خونشون تا برگشتم خداحافظی کنم
درحیاطشونو بست
من:اینم یه چیزی میشها پسره خل وچل رفتم دیدم مامان هنوز نیومده لباسامو دراوردم ولو
شدم رو تخت یهوی یه چیزی به ذهنم رسید پس آنیسا کو گوشیو برداشتم باهاش تماس گرفتم
اما دردسترس نبود دلم خیلی شور میزد یعنی چی شده بعد چند دقیقه گفتم حتما شارژ تموم
کرده نگرانیم الکیه توهمین فکرا بودم چشام سنگین شدن خوابم برد چشامو باز کردم نور
نمیذاشت بخوابم اه چرا اینجوریه من که پرده اتاقو کشیده بودم پاشدم دیدم آنیسا جلوی پنجره
است من:برو کنار پرده رو بکش خوابم میاد

دانلود رمان صید عشق تو

آنیسا:پاشو مگه ساعت   کلاس نداری چرا ساعت هشت کلاس داشتم الان هفت ونیم بود یعنی
همش نیم ساعت وای خدای من زود پاشدم دست وصورتمو شستم یه مانتو مشکی بایه جین آبی
پوشیدم با مقعنمو زدم بیرون مامان:آیساکجا بیا صبحانه بخور من:نه مامان دیرم شده استاد راه
نمیده کلاس خیلی بداخلاقه اومدم از در خونه بیرون میدویدم باید زود سوار ماشین میشدم
داشتم میرفتم که یهوی درپارکینگ همسایه بغلی باز شد وماشین ازش بیرون اومد دیدم برانوش
پشت فرمون از کنارش رد شدم دیدم یکی صدام میزنه
برانوش:خانوم خانوم من:کیه به پشت سرم نگاه کردم دیدم برانوش وایسادم من:سلام بله
برانوش :میرسونمتون کجا میرین من

 

دانلود رمان عاشقانه صید عشق تو,رمان عاشقانه صید عشق تو, رمان صید عشق تو رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور صید عشق تو, رمان عاشقانه صحنه دار صید عشق تو, رمان عاشقانه ایرانی صید عشق تو, رمان عاشقانه کوتاه صید عشق تو, رمان عاشقانه ۹۸ia صید عشق تو, رمان عاشقانه خارجی صید عشق تو, رمان عاشقانه پلیسی صید عشق تو, رمان عاشقانه دانلود صید عشق تو, صید عشق تو,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان صید عشق تو,دانلود رمان صید عشق تو برای موبایل,عکس شخصیت های رمان صید عشق تو,دانلود رمان صید عشق تو apk,دانلود رمان صید عشق تو نگاه دانلود,رمان صید عشق تو قسمت اول,دانلود رمان صید عشق تو نسخه apk,دانلود رمان صید عشق تو apk,رمان صید عشق تو قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های آیدا داداشی

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل