دانلود رمان عشق غزل خیز

دانلود رمان عشق غزل خیز

در دانلود رمان عشق غزل خیز رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که من ودوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت …تومن وانتخاب کن دلت از آرزوی من …انگار بی خبر نبود حتی تو تصمیمای من…چشمات بی اثر نبود خواستم بهت چیزی نگم…تا با چشام خواهش کنم درارو بستم روت تا…احساس آرامش کنم باور نمی کنم ولی …انگار غرور من شکست اگه دلت میخواد بری…اصرار من بی فایدست هر کاری می کنه دلم…تا بغضم و پنهون کنه چی می تونه فکر تو رو…از سر من بیرون کنه یا داغ رو دلم بذار…یا که از عشقت کم نکن تمام تو سهم منه ..به کم قانعم نکن …

دانلود رمان عشق غزل خیز

نام رمان:  عشق غزل خیز

نویسنده: مبینا سمتی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:905 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان عشق غزل خیز

دانلود رمان عشق غزل خیز

من ودوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت …تومن وانتخاب کن دلت از آرزوی من …انگار بی خبر نبود حتی تو تصمیمای من…چشمات بی اثر نبود خواستم بهت چیزی نگم…تا با چشام خواهش کنم درارو بستم روت تا…احساس آرامش کنم باور نمی کنم ولی …انگار غرور من شکست اگه دلت میخواد بری…اصرار من بی فایدست هر کاری می کنه دلم…تا بغضم و پنهون کنه چی می تونه فکر تو رو…از سر من بیرون کنه یا داغ رو دلم بذار…یا که از عشقت کم نکن تمام تو سهم منه ..به کم قانعم نکن …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

اخمام توهم بود ومدام موهای بلوندم که روی صورتم بود میزدم کنار.

از گرما و گشنگی داشتم هلاک میشدم… مانتومم تنگ وکوتاه بود دیگه بدتر.

دَم فلافلی موسوی ایستاده بودم ومنتظر بودم ساندویجم روبدن …

اون قدر گشنم بود که هعی زیر لب غر میزدم وهر چند ثانیه یه بار به صاحب مغازه میگفتم:ای

بابا آقا کی اماده میشه این ساندویج ما؟من مگه علاف شمام؟

وبرای بار نمیدونم چندمین بار صاحب مغازه هم میگفت: خانم یکم تحمل کنید مگه نمیبینید این

همه مشتری و؟ خوب صبر کنید دیگه

اخمام وبیشتر توهم کردم وبا لج بازی گفتم:دِ مشکل اینجاست من صبر ندارم، برید گمشید با این

مغازه آشغالیتون

ومثل گاو سرم روانداختم پایین و دِ برو که رفتی..

اینقدر گرسنه بودم که بی حواس رفتم تو کوچه بن بست.

با برخورد سرم به یه چیز سفت وسخت چشمام وبادرد بستم وحواسم وجمع اطراف کردم…

چشمام وباز کردم واولین چیزی که دیدم دیوار سفید بود.

بَهع گفتم الان یه پسر خوشگل ومامانی به پستم میخوره.

چی فکر میکردم چی شد…

با افسوس سرم وتکون دادم وبرگشتم وبادیدن یه قلچماق نیشم وباز کردم.

خواستم چیزی بگم که همون قلچماقه با صدای کلفت ودراین حال خشنی گفت.

_ ساکت باش جوجو وگرنه دخلت ومیارم

 دانلود رمان عشق غزل خیز

نه به خوشگلیش نه به این خشنی وبد صدا بودنش.

اه اه هرچی به پست من میخوره یه مشت الواته، یکی هم نیست ببینمش ودرنگاه اول عاشقش

بشم نه که عشق وبه قیافه میبینم برای همین…

نیشم وبستم وگفتم:

_ بفرما توبغلم دم در بده

اینقدر نزدیکم بود که داشت حالم بهم میخورد

بوی عرق میداد ودهن بی ریختشم بوی الکل میداد.

با هر نفسی که میکشید چندشم میشد.

صورتم رو باچندش کمی اون ور تر کشیدم وگفتم:هوی کجایی؟ برو عقب بینم

وبادستای ظریفم روی سر شونه هاش فشار اوردم وکمی تکونش دادم…

سعی کردم هولش بدم ولی از بس سنگین وقلچماق بود که نتونستم یه میلی متر تکونش بدم چه

برسه به دوسه متر.

بالاخره یکمی عقب رفت، نفسی رو که حبس کرده بودم وبیرون دادم وگفتم: حالا از جلو چشمام

گمشو اون ور میخوام برم.

_ کجا خانومی؟بودی حالا

_ به تو ربطی نداره گمشو اون ور، یهو دیدی یکی اومد من ونجاتم داد وزد درب وداغونت کرد از

من گفتن بود.

حالا همچین می گفتم انگار ده نفر آدم این جا بودن، هه سگ هم رد نمی شد چه برسه به آدمش.

پوزخندی زد وگفت: این آخری واشتِب گفتی عزیزم.

 دانلود رمان عشق غزل خیز

صورتش ونزدیکم کرد…

بوی گند الکلش داشت نفسم وتنگ میکرد

نفس تنگی داشتم. با زور میخواستم از خودم دورش کنم ولی نمیشد واقعا احمق بودم که داخل

این کوچه کوفتی شدم.

چشمام بسته شد، نفسم قطع شد و از حال رفتم.

****

با احساس این که چیزی نزدیک صورتمه چشمام وباز کردم.

بادیدن همون مرد چاقال اخمام وتوهم کردم و گفتم: تن لَشتو بردار دارم له میشم.

اخماش وتوهم کشید وعقب رفت.

روی صندلی قهوه ای کهنه ای نشست وپاروی پا انداخت.

از جام بلند شدم، باشگفتی به اطرافم نگاه کردم.

واااای چه جای باحالی بود… منی که همیشه رنگ طلای زرق ورق، خونه ده هزار متر به بالا دیده

بودم، الان تو خونه یا خرابه ای بودم که شاید    مترم نمیشد.

منی که همیشه توبهترین نقطه دنیا زندگی میکردم الان تو خونه ای بودم که شاید پایین ترین

منطقه بود.

این جور مواقع باید بترسم ولی از اون جایی که خیلی شیرین عقلم هیچ وقت هیچ چیز نمیتونه

من وبترسونه.

اتفاقا هیجان انگیز بود برام.

چون تاالان هرچی دیده بودم گرون قیمت ومدرن واز این جور چیزا بود اما این جا…

 دانلود رمان عشق غزل خیز

فرق داشت.

باصدای همون مرد چاقالو حواسم وبهش جمع کردم:

_خوب فکر کنم تاالان فهمیده باشی که من تورو دزدیدم؟درسته؟.

باهیجان گفتم:واااای چقدر هیجان انگیز ایووووول.

یارو مثل چی تعجب کرد!.

به خودش نگرفت وگفت:

_ خوب پس خوب گوشاتو وا کن، این جا خونه ننه بابات نیست که بخوری وبخوابی، این جا باید

گوش به فرمان من باشی…اوکی شد؟

با نیش باز وخنگی گفتم:دمت گرم بابا، هم دستات کوشن؟یعنی تو تنهایی من ودزدیدی؟

_ تواصلا ترسی نداری که من تورو دزدیدم؟

_ نه برای چی بترسم؟ درحالی که توی قلچما این جا مثل گاو وشیر و خرس وایستادی؟

چهره اش توهم شد وبا لب ولوچه ای آویزون گفت:

_ رسما من وباغ وحش فرض کردی تا آدم دختر جون، بفهم من تورو دزدیدم…

الان باید بترسی وگریه کنی ونقشه برای فرارت بکشی.

_چی چی میگی بابا؟ برای چی بترسم ونقشه برای فرارم بکشم؟ مگه مریضم؟ درضمن وقتی تورو

میینم یاد تموم حیوانات گنده میفتم.

افتاد؟ حالا بگو بینم هم دستات کوشن؟ کسی هم هست خوشگل باشه وتودل برو؟ قد بلند باشه

وهیکلی اما نه مثل تو چلغوز، هیکلش رو دست نداشته باشه. هوم؟هست یانه؟

 دانلود رمان عشق غزل خیز

بیچاره هنگ کرده بود، اصلا چرا باید هنگ کنه؟مگه چیز بدی گفتم؟.

_تومثل این که اصلا حالیت نیست توچه وضعیتی هستیا، خیلی خنگی دختر…

_ میدونم پلنگ، بهم زیاد میگن تو اولیش نیستی که حالا بگو ببینم همچین فردی هست؟

خواست چیزی بگه که صدای جذاب ومردونه ای اومد:معلومه که هست

دهنم مثل غار علی صدر باز شد، وایی چه قدر ناناس بود.

بیشتر به جای این که خوشگل باشه جذاب بود.

چهره مردونه ای داشت، چشمای مشکی مشکی مثل شب…

بینی نسبتا بزرگ واستخونی، لبای مردونه وخوشگل.

دهنم همین طور باز بود که همون پسر خوشگله باپوزخند گفت: بپا مگس نره دختر

دهنم وبستم وبا نیش باز گفتم: نگران نباش نمیره خوشگل.

خنده مردونه ای کرد که فکر کنم دلم غنچ رفت.

وای خدا عاشق شدم رفت.

 

 

دانلود رمان عاشقانه عشق غزل خیز,رمان عاشقانه عشق غزل خیز, رمان عشق غزل خیز رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور عشق غزل خیز, رمان عاشقانه صحنه دار عشق غزل خیز, رمان عاشقانه ایرانی عشق غزل خیز, رمان عاشقانه کوتاه عشق غزل خیز, رمان عاشقانه ۹۸ia عشق غزل خیز, رمان عاشقانه خارجی عشق غزل خیز, رمان عاشقانه پلیسی عشق غزل خیز, رمان عاشقانه دانلود عشق غزل خیز, عشق غزل خیز,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان عشق غزل خیز,دانلود رمان عشق غزل خیز برای موبایل,عکس شخصیت های رمان عشق غزل خیز ,دانلود رمان عشق غزل خیز apk,دانلود رمان عشق غزل خیز نگاه دانلود,رمان عشق غزل خیز قسمت اول,دانلود رمان عشق غزل خیز نسخه apk,دانلود رمان عشق غزل خیز apk,رمان عشق غزل خیز قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل