خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان عهدی در پاییز

دانلود رمان عهدی در پاییز

در دانلود رمان عهدی در پاییز رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد یک عشق و یک وابستگی زیاد هست در این فصل عاشقانه پاییز و ..

دانلود رمان عهدی در پاییز

نام رمان: عهدی در پاییز

نویسنده: معصومه آبی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:1632 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان عهدی در پاییز

در مورد یک عشق و یک وابستگی زیاد هست در این فصل عاشقانه پاییز و ..

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

در خانه را پشتِ سرم بسته ، کفش هایم را درآورده و عینک را بر چشمم گذاردم . .

صدایِ خنده هایشان حتی در حیاط هم قابل سمع بود !

هنوز قدمم بر زمینِ راهرویِ ورودی ننشسته بود که مادر سراسیمه برابرم ظاهر شد و با

نگرانی لب گشود :

– کجا بودی ؟ انقدر زنگ زدم گوشی سوخت !

گوشه ی لبم را زیرِ دندان کشیدم ، سر به زیر انداختم ، رهام بود که از پشتِ سرم ظاهر

شد :

– من که بهت گفتم مامان ، که رفته خونه ی کاوه .

جنباندنِ سرم به معنای تاییدِ حرف برادرم بود .

اخمِ صورتِ مادر چون شمشیرِ تیزی ، وجدانم را معذب می نمود .

 دانلود رمان عهدی در پاییز

دستِ رهام ، شانه ام را لمس کرد و خندان رو به او گفت :

– اینجوری نگاهش نکن مامان ، زهره اش ترکید !

چشم غره ای نثارمان کرد و پشتش را نشانمان داد !

نیشخندِ رویِ لبِ رهام ، به نشانه ی چراغِ سفیدی بود .

نیازی به دیدن نبود تا بدانم چه کسانی درونِ سالن مجمع تشکیل داده اند ، پس راه پله

هایِ باریک را پیش گرفتم برایِ بالا رفتن . صدای جیغ جیغ هایِ سونا کاملا واضح شنیده می شد ،

انگار دمِ گوشم نشسته و تمامِ قدرتِ حنجره اش را به کار گرفته بود !

واحدِ کوچکِ چهل و هشت متری ، گذرِ روزهایِ زندگی ام را از نزدیک لمس می کرد .

البته مادر تنها اجازه ی بودنِ یک کتری برقی را صادر نموده بود ، آن هم برا یِ گاهی که

نیازِ مبرم به چای در خود می دیدم !

تلویزیونِ کوچکِ چهارده اینچ از شبِ گذشته یکسره اظهار وجود می کرد با انواع و اقسامِ

برنامه ها که فراموشم شده بود قبلِ رفتن ، دکمه ی خاموشش را بفشارم !

 دانلود رمان عهدی در پاییز

پیراهن از تن بیرون کشیدم که تقه ای بر در نشست ، عینک را از چشم برداشتم ، صدایِ

ریما بود :

– برات لباس تمیزات رو آوردم . مامان گفت بیارم .

لبخندی نثارش نمودم . .

نزدیک آمد ، رویِ پنجه ایستاد و پیشانی ام را بوسید :

– خسته ای انگاری . برو یه دوش بگیر ، من لباسات رو جا به جا میکنم .

پلک که زدم ، اخم کرد :

– باز چی شده روزه ی سکوت گرفتی ؟

انگشتِ شستِ پایم را رویِ فرش کشیدم :

 دانلود رمان عهدی در پاییز

– باشه . فهمیدم . اگر میخوای بخوابی من سونا رو یه جوری ساکتش میکنم . خیالت

راحت !

خودش هم می دانست دخترش زلزله ی هشت ریشتری است !

این بار من گونه اش را بوسه باران کردم که خندید .

صدایِ در نشانه ی رفتنش بود .

تن رویِ تختِ قدیمی پرت کردم که قِژ قِژ اعتراضش بلند شد .

پیرمردی در دل نثارش نمودم و به پهلو چرخیدم . . .

لبخندی زدم به خاطراتِ خوبِ دیشب .

مزه ی شیرینش زیرِ زبانم می چرخید و قند در دلم آب می کرد !

خمیازه ای کشیدم ، به اجبار برخاسته و دوشی گرفتم . .

 دانلود رمان عهدی در پاییز

این بار با خیالِ راحت سر زیرِ پتو فرو برده و با آغوشِ باز دنیایِ خواب را به درگاهم

پذیرفتم !

*****

از خواب برخاسته و میانِ تخت رو به پنجره ای که تاریکیِ هوا را نشانم می داد ، نشسته

بودم . .

ساکت ، بی حرکت و خیره !

حتی آنقدر به خود زحمت ندادم که کلیدِ برق را بفشارم . .

تلفنِ همراهم خودزنی می کرد با زنگ های متمادی و من هیچ علاقه ای به دراز کردنِ

دستم به سویش نداشتم ، چون ندیده می دانستم که یکی از خانواده است برای خواندنم به شام .

. . عادتشان بود !

ضربه ی محکمی به درِ ورودی خورد و به دنبالِ آن صدایِ بلندِ هومن آمد :

 دانلود رمان عهدی در پاییز

– پاشو بیا دیگه . اه . . نازش رو هم باید بکشیم !

و صدایِ فریادِ مادر از طبقه ی پائین به راحتی قابل شنیدن بود که شماتت بار نامِ برادرِ

کوچکترم را می خواند .

برخاستم و کورمال کورمال بر زمین به دنبالِ لباسی گشتم که به تن کنم . . .

تی شرتی از زیرِ تخت بیرون کشیده و رویِ تنم سوار نمودم .

شلوارِ شش جیبی از کشو خارج کردم و خمیازه کشان یک به یک پاهایم را مجهز به آن !

بالاخره به خود زحمت داده و برق را روشن کردم . .

عینکِ رویِ میز مرا به سوی خود می خواند ، بر چشمم گذاشتم و به آینه خیره شدم .

سری تکان دادم وبه جمع شان پیوستم . .

سفره ای پهن بود که بتواند جمعیتِ خانه را پوشش دهد .

 دانلود رمان عهدی در پاییز

نزدیک ترین گوشه به راه پله های منتهی به واحد خود نشستم .

مادر پارچ به دست آشپزخانه را ترک کرد و نگاهش را سرتاسر جمعِ پر سر و صدا چرخاند

.

چشمانش بر من توقف کردند و لبخندی به نگاهم زد .

رو به جمعیت گفت :

– بخورین دیگه . . . سرد شد . . . آقا مجتبی بخور شما پسرم . بفرما .

عطرِ خوشِ ماهیِ سرخ شده مستم می کرد اما . . . .

سر به پائین انداخته و با گوشه ی سفره ور رفتم .

دستِ چپ رویِ دست راست گذاشتم و به صدایِ قاشق و چنگال ها گوش سپردم . .

 دانلود رمان عهدی در پاییز

تا اینکه حضورِ شخصِ آشنایی باعثِ چرخیدنِ سرم شد . رهام با همان لبخندِ همیشگی و

حمایت گرانه اش کنارم نشست . اخم کردم ، تا جایی که چشمانم قدرت داشتند و دیدمش ، آن

سرِ سفره نزدِ پدر به عنوانِ پسرِ ارشد مشغولِ تناول بود .

سکوت حاکم شد بر فضا . بشقاب را برداشت و مقداری برنج کشید :

– ماهی دیگه ؟

لب رویِ هم فشردم و سری تکان دادم . . .

شروع کرد به خارج کردنِ استخوان ها و من باز تمامِ سعی ام را کردم که چشم در چشمِ

بقیه ی اعضایِ خانواده ندوزم

 

 

دانلود رمان عاشقانه عهدی در پاییز,رمان عاشقانه عهدی در پاییز, رمان عهدی در پاییزرمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور عهدی در پاییز, رمان عاشقانه صحنه دار عهدی در پاییز, رمان عاشقانه ایرانی عهدی در پاییز, رمان عاشقانه کوتاه عهدی در پاییز, رمان عاشقانه ۹۸ia عهدی در پاییز, رمان عاشقانه خارجی عهدی در پاییز, رمان عاشقانه پلیسی عهدی در پاییز, رمان عاشقانه دانلود عهدی در پاییز, عهدی در پاییز,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان عهدی در پاییز,دانلود رمان عهدی در پاییز برای موبایل,عکس شخصیت های رمان عهدی در پاییز,دانلود رمان عهدی در پاییز apk,دانلود رمان عهدی در پاییز نگاه دانلود,رمان عهدی در پاییز قسمت اول,دانلود رمان عهدی در پاییز نسخه apk,دانلود رمان عهدی در پاییز apk,رمان عهدی در پاییز قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های معصومه آبی,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

دانلود رمان ماه مه آلود هر سه جلد کامل
رمان ماه مه آلود
 
رمان ماه مه آلود به قلم پرستو . س با بیش از یک میلیون دانلود و نصب یکی از پر مخاطب ترین رمان های فارسی زبانان بوده است که هر سه جلد این رمان در این سایت قابل دانلود و مطالعه می باشد. جلد اول به صورت رایگان دانلود کنید در صورت تمایل دو جلد دیگر را نیز مطالعه فرمایید.توضیحات بیشتر

69 − = 67

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.