دانلود رمان غم رفتنت

دانلود رمان غم رفتنت

در دانلود رمان غم رفتنت رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود قرار دادیم که در  مورد سه پسر و سه دختر هست که به صورت اتفاقی با هم آشنا شدن و …

دانلود رمان غم رفتنت

نام رمانغم رفتنت

نویسنده: فاطمه

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 326

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان غم رفتنت

دانلود رمان غم رفتنت

داستان درباره ی سه پسرو سه دختر که بر اساس اتفاقاتی باهم اشنا میشن و…….

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

اهههههههه حوصلم سرفت بچه ها فرانک با اخم بهم گفت: دخترتوبه جای اینکه الان از نگرانی
منفجر بشیو باهم از دست خودت راحت کنی غر میزنی
من رو بهش گفتم :تامن باهمین دستام خاک نکنمو حلواتو نخورم منفجر نمیشم اینو گفتم که
بدونی ویه لبخند خاص که حرسشو خیلی درمیاور زدم اومد جوابمو بده که ریما باخنده روبه ما
گفت :فاطمه فرانک جون امواتتون بس کنید بالبخند پهنی رو بهش گفتم :امواتمونو خدا
رحمت کنه اونا که رفتنو جونی واسشون نمونده هرسه خندیدیم ریما خواست چیزی بگه که اقایی
که پشت کامپیوتر نشسته بود گفت:بفرمایید خانوما

دانلود رمان غم رفتنت

ماهرسه مثل گرازی که پارچه قرمز روبه روش گرفته باشن به سمت مانیتور حمله ور شدیم البته
ما اومده بودیم کافی نت تا جواب گند کاری یا همون کنکور مونو بگیریم
رفتیم جلو فرانک گفته بود که اول برا اونو ببینیم ماهم قبول کردیم چه کنیم که همیشه از خود
گذشته ایم
همین طور که تو حال خودم بودم باصدای جیغ فرانک حدود ده متر پریدم هوا ای بر شیاطین
لعنت رفتم سمتشو دیدم که بعله علاوه بر اینکه خانم گند نزده تازه معماری تو شهر خودمونم
قبول شده !!
خواستم بگم برا منو ببینه که دیدم ریمای عزیز از قبل نقشه کشیده بوده تا دهان گران بهای خود
را باز نمودم ریما به تندیه با که هیچ به سرعت نور گفت:اقا ریما صبوری

دانلود رمان غم رفتنت

خواستم اعتراض کنم که دیدم کاراز کار کذشته اصلا من همیشه خدا مظلوم واقع میشم میبینید
توفکر بودمو هرچی فحش بلد بودم نثار ریمای عزیز میکردم که با صدای هورای هر دو از فحش
دادن کشیدم که دیدم بعععععععععله خانم خانما ام مثل فرانک جان تو شهر خودمونو با رشته
معماری قبول شده
حالا من ماندم تنهای تنها تو فکر بودم که فرانک گفت:نمی خوای بدونی چی قبول شدی با این
حرفش چنان به سمت مانیتور رفتم اخه اون موقع که به سمت مانیتور رفتیم چون اول بچه
هاگفتن من رفتم عقب وایسادم همیچین رفتم که بنده خدا مانیتور با اموات نداشته اش خدافظی
کرد اون مرد فلک زده ام ده متر پرید هوا رفتمو گفتم :اقا فاطمه آراد

دانلود رمان غم رفتنت

همانگونه که استرس داشتمو تو حال خودم بودم دیدم بچه ها بغلم کردن وا ایناام کم دارنا دوتایی
هماهنگ باهم گفتن :فاطمه آراد ملغب به فاطی خودمون رشته معماری در شهر تهران قبولشده
است
بااین حرفشون چناااان جیغی کشیدم که خودمم موندم فکر کنم تا کوه قفقاز رفت خخخخخخ ما
اینیم دیگه

اهههههههه حوصلم سرفت بچه ها فرانک با اخم بهم گفت: دخترتوبه جای اینکه الان از نگرانی
منفجر بشیو باهم از دست خودت راحت کنی غر میزنی
من رو بهش گفتم :تامن باهمین دستام خاک نکنمو حلواتو نخورم منفجر نمیشم اینو گفتم که
بدونی ویه لبخند خاص که حرسشو خیلی درمیاور زدم اومد جوابمو بده که ریما باخنده روبه ما

دانلود رمان غم رفتنت

گفت :فاطمه فرانک جون امواتتون بس کنید بالبخند پهنی رو بهش گفتم :امواتمونو خدا
رحمت کنه اونا که رفتنو جونی واسشون نمونده هرسه خندیدیم ریما خواست چیزی بگه که اقایی
که پشت کامپیوتر نشسته بود گفت:بفرمایید خانوما
ماهرسه مثل گرازی که پارچه قرمز روبه روش گرفته باشن به سمت مانیتور حمله ور شدیم البته
ما اومده بودیم کافی نت تا جواب گند کاری یا همون کنکور مونو بگیریم
رفتیم جلو فرانک گفته بود که اول برا اونو ببینیم ماهم قبول کردیم چه کنیم که همیشه از خود
گذشته ایم
همین طور که تو حال خودم بودم باصدای جیغ فرانک حدود ده متر پریدم هوا ای بر شیاطین
لعنت رفتم سمتشو دیدم که بعله علاوه بر اینکه خانم گند نزده تازه معماری تو شهر خودمونم
قبول شده !!

دانلود رمان غم رفتنت

خواستم بگم برا منو ببینه که دیدم ریمای عزیز از قبل نقشه کشیده بوده تا دهان گران بهای خود
را باز نمودم ریما به تندیه با که هیچ به سرعت نور گفت:اقا ریما صبوری
خواستم اعتراض کنم که دیدم کاراز کار کذشته اصلا من همیشه خدا مظلوم واقع میشم میبینید
توفکر بودمو هرچی فحش بلد بودم نثار ریمای عزیز میکردم که با صدای هورای هر دو از فحش
دادن کشیدم که دیدم بعععععععععله خانم خانما ام مثل فرانک جان تو شهر خودمونو با رشته
معماری قبول شده
حالا من ماندم تنهای تنها تو فکر بودم که فرانک گفت:نمی خوای بدونی چی قبول شدی با این
حرفش چنان به سمت مانیتور رفتم اخه اون موقع که به سمت مانیتور رفتیم چون اول بچه

دانلود رمان غم رفتنت

هاگفتن من رفتم عقب وایسادم همیچین رفتم که بنده خدا مانیتور با اموات نداشته اش خدافظی
کرد اون مرد فلک زده ام ده متر پرید هوا رفتمو گفتم :اقا فاطمه آراد
همانگونه که استرس داشتمو تو حال خودم بودم دیدم بچه ها بغلم کردن وا ایناام کم دارنا دوتایی
هماهنگ باهم گفتن :فاطمه آراد ملغب به فاطی خودمون رشته معماری در شهر تهران قبولشده
است
بااین حرفشون چناااان جیغی کشیدم که خودمم موندم فکر کنم تا کوه قفقاز رفت خخخخخخ ما
اینیم دیگه

دانلود رمان غم رفتنت

انقدر خوشحال بودیم که قصد کردیم بریم اطراف تهرانو بگردیم ولی از شانس اوشکولمون نه
ببخشید منظورم خوشگلمون که از اضطرابمون و شلوغی بچه هایادم رفت ماشین بیارمو با اژانس
اومدیم پس مجبور بودیم بریم خونمون که ماشینمو وردارمو بریم عشقو حال
فرانک
انقدر خوشحال بودیم یادمون رفت با ماشین بیایم پس رفتیم خونه فاطمه اینا تو مسیر هر کدوم
به خوانوادهامون خبر دادیم انقدر پدرو مادرامون ذوق کردنکه نگین و نپرسین واقعا بایدم ذوق
کنن چون ماباهزارتا بد بختی درس خوندیم یعنی به زور مامانو باباهامون بیشتر یا بیرون بودیمو

دانلود رمان غم رفتنت

میچرخیدیم یا خرید بودیم یا ازالکی تو اتاق اعدا بچه درس خونارو در میوردیم خخخخ به ماهاهم
باید ذوق کرد واقعا رسیدیم خونه فاطمه اینا خونشون خیلی بزرگو شیک من که عاشقشم تا وارد
شدیم خاله زهره)مامان فاطمه( با اسفد اومد جلومون نمیدونم چرا خاله اومد وقتی کارگر دارن
خخخخ فکر کنم خیلی ذوق داشتن رفتیم جلو باخاله سلام و احوال پرسی کردیم بعد از اون
دیدیم در ورودی به شددددددت باز شد چشمتون روز بد نبینه اقافرزاد)داداش فاطمه (اومد
سمت ما چنان فاطمه رو بغل کرد که گفتیم دوری شیرین و فرهاد تمام شد فاطمه دران وسط فکر
کنم شهید میشود در راه درس چون اونطوری که فرزاد بغلش کرد حتما دنده سالم واسش نمونده

 

باکس دانلود

 

دانلود رمان عاشقانه غم رفتنت,رمان عاشقانه غم رفتنت, رمان غم رفتنت رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور غم رفتنت, رمان عاشقانه صحنه دار غم رفتنت, رمان عاشقانه ایرانی غم رفتنت, رمان عاشقانه کوتاه غم رفتنت, رمان عاشقانه ۹۸ia غم رفتنت, رمان عاشقانه خارجی غم رفتنت, رمان عاشقانه پلیسی غم رفتنت, رمان عاشقانه دانلود غم رفتنت, غم رفتنت,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان غم رفتنت,دانلود رمان غم رفتنت برای موبایل,عکس شخصیت های رمان غم رفتنت,دانلود رمان غم رفتنت apk,دانلود رمان غم رفتنت نگاه دانلود,رمان غم رفتنت قسمت اول,دانلود رمان غم رفتنت نسخه apk,دانلود رمان غم رفتنت apk,رمان غم رفتنت قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل