دانلود رمان قطره ای اشک

دانلود رمان قطره ای اشک

در دانلود رمان قطره ای اشک رمان عاشقانه جدیدی برای شما قرار دادیم که در مورد ختری کرجی هست که در خانواده ی مرفعی بزرگ شده که پدرش فوت کرده وبا مادرش زندگی میکند.رویای قصه ی ما دانشجوی رشته ی معماری در دانشگاه شیراز است و …

دانلود رمان قطره ای اشک

نام رمان: قطره ای اشک

نویسنده: فاطمه زیلوباف

تعداد صفحات:274 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان قطره ای اشک

دانلود رمان قطره ای اشک

در مورد ختری کرجی هست که در خانواده ی مرفعی بزرگ شده که پدرش فوت کرده وبا مادرش زندگی میکند.رویای قصه ی ما دانشجوی رشته ی معماری در دانشگاه شیراز است و …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

نگاهی به صفحه گوشیم انداختم ابجی پیام داده بود

-تانیم ساعت دیگه میرسیم

خیلی خوشحال شدم اماحوصله نداشتم برم توی آشپزخونه از همون جا دادزدم

-مامانی ابجی اینا تا نیم ساعت دیگه میرسن که مامان دراتاق روباز کرد

-دخترچراانقدردادمیزنی یه چهارقدم راه بیا دورت بگردم انقدربه این حنجره فشارنیار

– مامان باورت نمیشه من چقدرخسته ام ازصبح تاحالاکلاس بودم تازه فرداام کلاس دارم

-وای رویافرداهمه میان اینجاکجامیخوای بری ؟

-قربونت برم مگه دست منه زیادطول نمیکشه سعی میکنم زودبرگردم

-باشه حالاپاشوبیابیرون پوسیدی توی این اتاق

-چشم العان میام

دانلود رمان قطره ای اشک

مامان ازاتاق بیرون رفت. فرداخیلی کاردارم اماهمون بهترکه نیستم حوصله بحث کردن بااین

پسرخاله محترم روندارم نگاهی به خودم انداختم

-خداوکیلی قیافم بدنیست اگه بخوام براکسی توصیف کنم بایدبگم که من یه دختری ام باموهایی

مشکی وچشمهای درشت که همیشه مامان میگه به بابارفتم اخی بابا… عکس باباروازروی میز

برداشتم نمیدونم چراهنوزبه نبودنت عادت نکردم بابایی این عیدکه بیاددرست چهارساله که

نیستی من اون موقع فقط هفده سالم بودچقدرزودرفتی ازجام بلندشدم وعکس باباروبوسیدم

گذاشتم روی میز وازاتاق بیرون اومدم زنگ میزنند حتماابجی هست

-مریم خانوم دروبازکن

-چشم خانوم جون رعناخانومن بفرمایین خانوم

-برومامان روصداکن

– بفرمایین)رعناخواهربزرگم که ساکن شیراز هستند(

رعنا-سلام عزیزم خوبی؟

رویا-سلام ابجی خوش اومدین بفرمایین

شهرام)پسررعنا(-سلام خاله جون

-سلام عزیزم خوبی ؟

-فدای شما

مامان اومدوبابچهاسلام وخوش امدگفت ووارد سالن شدیم همه نشستن مامان ازمریم خانوم

خواست که برامون شربت بیارن همه مشغول صحبت درموردجاده وشلوغی راه ها شدن که

بعدازخوردن شربت ازهمه عذرخواهی کردم وبه اتاق اومدم چقدرخسته ام روی تخت درازکشیدم

برنامه های فرداروباخودم چک کردم نفهمیدم چی شدکه خوابم برد.

صدای زنگ گوشیم بلندشد

دانلود رمان قطره ای اشک

– چقدرازاین اهنگ بدم میادازقصداین اهنگ روگذاشتم که موقع زنگ خوردن سریع پاشم از

دست من بااین کارام بسه باخودم حرف زدن العان دیرم میشه از جام بلندشدم نگاهی به ساعت

گوشیم انداختم ساعت هفت بود رفتم وحولموبرداشتم حتی چشمام رونمیتونستم باز کنم اخه

این خواب چیه؟ رفتم زیردوش چقدراب سرده همه خوابم پریدبه من نیومده که دوش بگیرم یه

روزمیسوزم یه روز یخ میزنم بسه دیگه خیلی غرزدم بعدازحمام سریع به طرف کمدرفتم ویه

مانتوقهوه ای برداشتم بایه شلوارمشکی ویه شال مشکی بدنیست سریع پوشیدم ویه ته ارایش

کردم از خونه اومدم بیرون رفتم طرف خونه مهتاب تادستموروی زنگ فشاردادم داداشش از

خونه اومدبیرون

-سلام شرمنده میشه مهتاب روصداکنین

-سلام رویاخانوم مهتاب خواب مونده اگه زحمتی نیست چندلحظه صبرکنین تابیاد

-چشم)گندت بزنن دخترکارهرروزته دیگه(درکناریشون باز شدو…

-سلام رویاخانوم

-سلام

-دوباره منتظرمهتاب خانومین؟

-بله

-میخواستم توی یه موقعیتی باهم حرف بزنیم

-درمورد؟؟

-خودمون

-تااون جایی که من از شماشنیدم اوج حرف زدنتون بایه دخترسلام واحوال پرسی .

-عیبی داره؟

دانلود رمان قطره ای اشک

-نه عالی افرین.

-شمااولین دختری هستین که من میخوام باهاش خصوصی حرف بزنم اماامیدوارم قبول کنین.

-تودلم گفتم (اره جون خودت منم باورم شد(

-رویاخانم نظرتون رونگفتین.

-ببینین اقای پارسااگه امری دارین خوشحال میشم اینجابشنوم درغیراین صورت شرمنده من

دلیلی نمیبینم که بخوام باشمابیام بیرون.

مهتاب-سلام شرمنده خواب موندم نگاهی طرف سعیدانداخت وگفت

-به به اقاسعیدسحرخیزشدین نکنه من بدموقع مزاحم شدم داشتین حرف میزدین

-نه عزیزم بریم بااجازه اقای پارسا .اینوگفتم وحرکت کردم مهتابم خداحافظی

کردواومدوبازوموگرفت

-چه خبربودسریع توضیع بده

منم تمام صحبت هاروبراش گفتم چون میدونستم اگه نمیگفتم تاظهررومخ من بود

مهتاب-که این طورپس باهم حسابی حرف زدین چراقبول نکردی میرفتی دخترمیدونی

چقدردخترادوست دارن جای توباشن

-من وبااونامقایسه نکن.اقای سعیدپارساهههه درمورد من چی فکرکرده فکرکرده قبول میکنم

زهی خیال باطل

-نه بابادیشب باداداشم باشگاه بودن گفته میخوام به رویاپیشنهادبدم باهم باشیم اشنابشیم تامن

موقعیتم جوربشه برم خواستگاری بعدداداشم گفته موقعیتتو جورکن بعدبروگفته تااون موقع

ازدواج میکنه میدونم خواستگارداره دخترامارتوداره.

-فکراشتباهی کرده رسیدیم بریم تو.

دانلود رمان قطره ای اشک

من ومهتاب واردشدیم کلاس بی نهایت خلوت بوداین کلاسهای فوق العاده بودکه مجبوربودیم

واسه دانشگاه همشون روبیایم حتی امروز که شبش عیده استادمطالبوگفت ومن ام طبق معمول

نت برداری کردم استادخسته نباشیدگفت وبعدازتبریک عیدرفت ماام بابچها خداحافظی کردیم

راه افتادیم توی راه مامان زنگ زدوگفت که خاله اینااومدن

-چی شدپسرخاله جون اومدن رفتی توفکرخوشحالی مگه نه وبعدشروع کردبه خندیدن

-اره نمیبینی دارم ازخوشحالی بال درمیارم .

بامهتاب خداحافظی کردم ورفتم طرف خونه میخواستم باکلیددروبازکنم که پشیمون شدم زنگ

زدم انقدرغرق درافکارم بودم که نفهمیدم کی درباز شد رفتم داخل نمیدونم چراانقدراسترس

دارم شالم رومرتب کردم ورفتم داخل همه بادیدن من از جابلندشدن جلورفتم باهمه سلام

وروبوسی کردم اماوقتی رسیدم به فرهاد…

-سلام خوبین؟

-سلام ممنون شماخوبین دخترخاله عیدتون پیش پیش مبارک ایشاا…این عیدی یه فرجی بشه

وشما…)بعدلبخندشیطونی زدو حرفش روادامه نداد(همه خندیدن

خاله-مامان جان اذیت نکن بچمونو

منم لبخندی زدم وازبقیه عذرخواهی کردم وبه بهانه عوض کردن لباس به اتاقم اومدم

-پسره ی مزخرف حالم ازت بهم میخوره لباساموعوض کردم وباصدازدن مامان مجبورشدم از اتاق

بیام بیرون واردپذیرایی شدم خیلی تشنه ام بودرفتم طرف اشپزخونه تایکم اب بخورم هیچ کس

توی اشپزخونه نبودیه لیوان اب خوردم ودوباره رفتم توفکرحرف فرهادانقدرازدستش حرصم

گرفت که لیوان رو محکم کوبیدم روی میز …وووای شکست تازه متوجه خراب کاریم شدم سریع

تکه های روی میزروجمع کردم روی زمین هم ریخته بودنشستم جمعش کنم که متوجه

دوتاپاشدم یعنی ایناپای کیه؟درشناسایی پاهابودیم که…

-دخترخاله شماکه بلدنیستی چایی بریزی چرابلوف میزنی عزیزمن.

 

 

دانلود رمان عاشقانه قطره ای اشک,رمان عاشقانه قطره ای اشک, رمان قطره ای اشک رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور قطره ای اشک, رمان عاشقانه صحنه دار قطره ای اشک, رمان عاشقانه ایرانی قطره ای اشک, رمان عاشقانه کوتاه قطره ای اشک, رمان عاشقانه ۹۸ia قطره ای اشک, رمان عاشقانه خارجی قطره ای اشک, رمان عاشقانه پلیسی قطره ای اشک, رمان عاشقانه دانلود قطره ای اشک, قطره ای اشک,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان قطره ای اشک,دانلود رمان قطره ای اشک برای موبایل,عکس شخصیت های رمان قطره ای اشک,دانلود رمان قطره ای اشک apk,دانلود رمان قطره ای اشک نگاه دانلود,رمان قطره ای اشک قسمت اول,دانلود رمان قطره ای اشک نسخه apk,دانلود رمان قطره ای اشک apk,رمان قطره ای اشک قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل