دانلود رمان قلب آهنی

دانلود رمان قلب آهنی

در دانلود رمان قلب آهنی رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد سه دختر جوان که با ورود به دانشگاه و اجتماع آرامش و شیطنت های کودکانه که هر کدام در تکاپوی بدست آوردن خلا درون وجودشان هستند .دخترانی که با تغییراتی در زندگیشان به زیبایی های زندگی پی می ببرند .پسرانی از جنس پی می ، آتش و از تبار سختی های روزگار که کم کم با اتفاق هایی که در زندگی آنها رخ میدهد نمیدهد .هر کدام در پی ، شادی و خنده ، آرامش، برند که مقام و پول و شهرت به آنها شخصیت جستجو کردن و یافتن راهی برای خارج کردن زندگی خود از یکنواختی های تلخ و خسته کننده چه چیزی برای آنها …

دانلود رمان قلب آهنی

نام رمان: قلب آهنی

نویسنده: زینب رحیمی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:1374 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان قلب آهنی

دانلود رمان قلب آهنی

در مورد سه دختر جوان که با ورود به دانشگاه و اجتماع آرامش و شیطنت های کودکانه که هر کدام در تکاپوی بدست آوردن خلا درون وجودشان هستند .دخترانی که با تغییراتی در زندگیشان به زیبایی های زندگی پی می ببرند .پسرانی از جنس پی می ، آتش و از تبار سختی های روزگار که کم کم با اتفاق هایی که در زندگی آنها رخ میدهد نمیدهد .هر کدام در پی ، شادی و خنده ، آرامش، برند که مقام و پول و شهرت به آنها شخصیت جستجو کردن و یافتن راهی برای خارج کردن زندگی خود از یکنواختی های تلخ و خسته کننده چه چیزی برای آنها …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

– خواب بودم که با صدای جیغ و داد

زینب از خواب شیرینم پریدم. با ترس روی تخت نیم خیز شدم و به اطرافم با ترس نگاه میکردم.

زینب : فاطی ذلیل شده پاشو دیگه از

کلاس جا موندم. صد بار میگم صبح تا شب نشین به حرف زدن با زهرا. تو که انقدر خوابت

سنگینه ، پس چرا تا نصف شب بیدار میمونی. اه پاشو دیگه .

– اوه خدا به خیر کنه. باز صبح شد و این اجی دیوونه من شروع کرد داد و بیداد کردن. الحق که

اوباهتی داره که ازش حساب میبریم. ناچارا بلند شدم اما به محض اینکه زینب رفت بیرون ،

لبخندی نشست روی صورتم و دوباره خزیدم زیر پتو و چشمام رو بستم که یهو از فریاد زینب

حس کردم علاوه بر اینکه پرده گوشم پاره شد ، پنجره ها هم به لرزه درومدن .

زینب : فاطمههههههههه

– وای بس کن دیگه زینب ، کم داد بزن سرم رفت. بخدا اصلا امروز حس دانشگاه ندارم. شما برید

بیخیال من بدبخت بشید. اه یکم درکم خوبه ، بدبخت شوهرت با این اخلاقت ، والا .

زینب : هوی پاشو ببینم ، چی واسه خودت بلغور میکنی ، شما خیلی بیجا کردی که حس نداری

بیای دانشگاه ، بگو اجی دیشب دیر خوابیدم ، خوابم میاد. پاشو ، گمشو آماده شو تا اون روی من

رو ندیدی.

دانلود رمان قلب آهنی

زهرا : راست میگه دیگه پاشو ، چقدر میخوابی؟ پاشو یه آب بزن صورتت ، یه چیز بخور تا بریم ،

پاشو گلم دیر شده .

– اوف نه خیر مثل اینکه بیخیال نمیشن . ناچارا بلند شدم و رفتم دست و صورتم رو شستم.

اومدم بیرون دیدم زینب مثل میرغضب داره نگام میکنه. توجه نکردم و رفتم تو اتاق سمت کمد

لباس هام یه مانتو لی با شلوار لی آبی پوشیدم و یه شال آبی روشنم انداختم سرم و یکم آرایش

هم کردم و از اتاق زدم بیرون. وارد آشپزخونه شدم و یه لیوان شیر ریختم و با یه کیک برداشتم و

رفتم نشستم رو میز و شروع کردم خوردن که یهو سنگینی نگاه زینب رو حس کردم. با اخم بهش

نگاه کردم و نگاهم رو ازش گرفتم که یهو با داد زینب خانم شکست گلوم.

زینب : هوووی پاشو ببینم ، دو ساعته علاف خانوم شدیم حالا نشسته در کمال آرامش صبحونه

میخوره و اخمم میکنه واسمون. انگار یه چیزم بدهکار شدیم.

– لیوان شیر رو تا ته سر کشیدم که سرفه کردنم بهتر بشه. لامصب داد که نمیزنه داااد میزنه. یه

نگاه به تیپ زینب و زهرا انداختم . زینب خب طبق معمول چادری بود بدون یه قلم آرایش با

مقنعه سبز که جذابیت چشماش رو دوچندان میکرد. اخه زینب چشم رنگی هستش ولی من

وجدانا بعد این همه سال نفهمیدم چشماش چه رنگیه. اخه بچم مثل آفتاب پرسته چشماش. تو

فضاهای مختلف ، تغییر رنگ میده ولی خب بیشتر به خاکستری میخوره. زهرا هم یه شلوار کرم و

مانتو قهوه ای و با شال قهوه ای پوشیده بود. در کل بد نبود ، ترشی نخوره یه چیز میشه. رفتیم

پایین و سوار اسب زروئه زینب خانوم ) منظورم ماشین دویست شیش آلبالوییشه ( شدیم. بر

عکس من و زهرا ، زینب گواهی نامش رو گرفته . خب اینو بگم که من و زینب از پنجم ابتدایی

رفیق بودیم تا الان که بخشی از وجود همیم .توی ما سه تا زینب خانوم از همه خوشگل تره و

بسی جذابه. دختری با حجاب و سنگین با پوست تقریبا سفید و چشم های خاکستری که هر کی

دانلود رمان قلب آهنی

رو جذب میکنه. با مژه های بلندی که به چشماش فرم خاصی داده و دماغ کوچیکی که به

صورتش میومد و با لبای متوسط) نه گنده نه کوچولو( ولی خب برعکس قیافه مظلوم و آرامش

بسی مغرور و خشن و قطبیه اما در کل قلب مهربونی داره و عشقه منه . بعد زینب خانوم ، زهرا

قشنگ تره . زهرا هم سر و چشم مشکی داره. پوستش تقریبا سبزس که به صورتش میاد. لباش

خیلی خوشگله ولی دماغش زشته اما خب خودش چون بسی اعتماد به نفس داره ، میگه قشنگه .

بر عکس زینب یه دختر شاد و شیطون و بازیگوش و خنده روست . خودمم از لحاظ خوشگلی

اخریم دیگه . چقدر باشعورم ، همه ی حقیقت رو میگم . خب خود من سر و چشمم مشکیه و

پوستم سبزه است و لبای کوچیکی دارم که به صورتم میاد ولی دماغم رو دوست ندارم . بعدشم

یه ویژگی مشترکی که ما سه تا داریم اینه که هر سه از جنس مذکر متنفریم و هیچ رقمه با هیچ

جنس مذکری نمی سازیم . البته اینو هم بگم که من و زهرا متنفر هستیم ولی اگه فرد مورد

نظرمون یعنی همون شاهزاده رویاهامون پیدا بشه ازدواج میکنیم. ولی خب بدبختانه زینب خانوم

ما ، مخالف صد در صده ازدواجه و هیچ رقمه زیر بار نمیره. از نظر سن من از همه بزرگ ترم و 22

سالمه و آبانی ام . بعدش زهراست که 22 سالشه و دی ماهیه و بعدش زینب خانومه که 11 سالشه

و شهریور ماهیه . ولی خب از حق نگذریم زینب از ما دو تا عاقل تره و کاملا یه ادم پخته و با

چشم و گوش بازه. از شغل هامون بگم که زینب تربیت معلمی رفته و میخواد دبیر بشه و من و

زهرا هم پرستاری میخونیم …

دانلود رمان قلب آهنی

از زبان فاطمه :

– رسیدیم دانشگاه ، زینب ما رو گذاشت دم در دانشگاه و رفت. دانشگاه من و زهرا یه مکان بود

واسه همین تنها و غریب نبودیم. اما بیچاره زینب تنها و غریب بود. داخل دانشگاه با یه دختری به

اسم ویدا دوست شده بودیم و اون رو وارد گروه و اکیپ خودمون کرده بودیم . گروه ما به سه

تفنگدار معروفه از بس آتیش میسوزونیم و با پسرا کل کل میکنیم البته فقط من و زهرا و ویدا جز

این گروهیم چون زینب اصلا مذکر رو ادم حساب نمیکنه چه برسه بخواد باهاش حرف بزنه.

منظورم از سه تفنگدار هم خودم و زهرا و ویداست . درسته زینب دانشگاهش یه جای دیگه است

ولی خب زینب خانوم چون مدام ما رو میرسونه و میبره و در ضمن پیش اساتید میره واسه

مشاوره و اینکه دبیری میخونه ، تو دانشگاه اکثرا میشناسنش . سر کلاس نشسته بودیم که این

صالحی با این شکم گندش داشت واسه خودش حرف میزد. بی حوصله سرم رو گذاشتم روی

نیمکت و چشمام رو بستم و انقدر فکر و خیال کردم که نفهمیدم چه زمانی کلاس تموم شد .

ویدا : وا فاطمه ، پاشو دیگه ، تو که انقدر خوابت میاد چرا اومدی کلاس؟ صالحی مدام نگاهش به

تو بود. میخواست ببینه سرت رو بلند میکنی یا نه ، کم مدنده بود بندازتت بیرون.

– چی کنم خب ویدا؟ جای من نیستی ، دست رو دلم نزار که خونه.

ویدا : وا مگه چیشده فاطمه؟

دانلود رمان قلب آهنی

– چی بگم خواهر ، این زینب و زهرا اصلا ادم رو درک نمیکنند. گفتم امروز حوصله دانشگاه ندارم

نمیخوام بیام ، یه جوری دعوام کردن که مجبور شدم بیام . حالا زهرا خوبه ، زینب که کم مونده

بود کتکم بزنه.

ویدا : واقعا زینب همچین آدمیه؟

– هه ، تو هنوز نشناختیش ، اگه عصبی بشه تو رو هم میزنه شت و پت میکنه.

ویدا : ای بابا ، خب بیخیال دیگه ، بیا بریم بیرون حالت عوض شه .

– باشه …

رمان از زبان زهرا :

– رفتم بوفه دو تا کیک و آبمیوه گرفتم واسه خودم و فاطمه. داشتم میدویدم که یه بار نکنه

زینب بیاد سراغمون و نتونه پیدامون کنه که یهو سرم رفت تو یه جای سفت و محکم . آی آی

دماغم شکست . سرم رو بلند کردم و هییین بلندی گفتم. مستقیم رفته بودم تو سینه ی یه پسر

جوون که از شانس گندمم گوشیش افتاده بود و خاک و خاکشیر شده بود. خودم رو جمع و جور

کردم و سعی کردم آرامش خودم رو حفظ کنم.

دانلود رمان قلب آهنی

– : هوووی

پسره : هوووی تو کلات

– : مگه کوری که میای تو دل من ، ها؟

پسره : خانوم به ظاهر محترم ، با کله اومدی تو سینه من ، طلب کارم هستی؟

– : من حواسم نبود ، تو چرا جاخالی ندادی؟

پسره : وا خدا ، انگار یه چیزم بده کار شدما

– اومدم حرف بزنم که دیدم یهو یکی با کیف کوبید تو سر پسره. نگاه کیفه کردم دیدم عه چقدر

آشناس که یهو فهمیدم وای نه این کیف کیفه فاطمس. با ترس و لرز رفتم سمت فاطمه و مهارش

کردم تا دعوا نشه.

پسره : چه خبرته خانوم ؟ واسه چی میزنی؟ مریضی مگه؟

فاطمه : مریض عمته ، چیکار اجیم داری ، ها؟

دانلود رمان قلب آهنی

– وای فاطمه بیخیال شو اجی .

فاطمه : تو ساکت ، وایسا ببینم چی میگه.

پسره : خانوم محترم چی میگی واسه خودت؟ رفیق شفتتون با کله اومده تو سینه من و زده

 

 

دانلود رمان عاشقانه قلب آهنی,رمان عاشقانه قلب آهنی, رمان قلب آهنی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور قلب آهنی, رمان عاشقانه صحنه دار قلب آهنی, رمان عاشقانه ایرانی قلب آهنی, رمان عاشقانه کوتاه قلب آهنی, رمان عاشقانه ۹۸ia قلب آهنی, رمان عاشقانه خارجی قلب آهنی, رمان عاشقانه پلیسی قلب آهنی, رمان عاشقانه دانلود قلب آهنی, قلب آهنی,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان قلب آهنی,دانلود رمان قلب آهنی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان قلب آهنی,دانلود رمان قلب آهنی apk,دانلود رمان قلب آهنی نگاه دانلود,رمان قلب آهنی قسمت اول,دانلود رمان قلب آهنی نسخه apk,دانلود رمان قلب آهنی apk,رمان قلب آهنی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های زینب رحیمی

 

 

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

8 دیدگاه در “دانلود رمان قلب آهنی

سلام لطفا فصل دوم و سوم رمان قلب اهنی رو توی سایت بزارید یا حداقل ادرس سایتی که فصل دوم و سوم این رمان توش قرار داره رو بزارید ممنون میشم ازتون چون عجیب کنجکاوم ببینم اخر رمان چی میشه باتشکر🙏🙏🙏❤❤💔💔

چرا کسی جواب مارا نمیده حداقل بگید چند ماه دیگه

سلام
لطفا پاسخ داده شود:
آیا جلد دوم هنوز نوشته نشده؟
یعنی هر وقت نوشته بشه تو سایت میذارید؟
با تشکر از سایت عالیتون.

سلام جلد دوم بیاد تو سایت حتما گذاشته میشه

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل