خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان قید خودش رو زده

دانلود رمان قید خودش رو زده

در دانلود رمان قید خودش رو زده رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری به نام مهتاب هست که به صورت ناخواسته با مدیر عامل شرکت وارد یک رابطه عاشقانه و …

دانلود رمان قید خودش رو زده

نام رمان: قید خودش رو زده

نویسنده: شیما اسماعیلی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 641

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد

خلاصه رمان:

در مورد دختری به نام مهتاب هست که به صورت ناخواسته با مدیر عامل شرکت وارد یک رابطه عاشقانه و …

دانلود رمان قید خودش رو زده

دانلود رمان قید خودش رو زده

قسمت های ابتدای رمان را با هم می خونیم:

مهتاب- سلام چه قدر زود اومدی !!مگه نرفتی دنبال اون کاره ؟
-چرا رفتم …..اینم نشد…
مهتاب- ای بابا چرا؟حتما باز پررو بازی در آوردی انداختنت بیرون…
پوزخندی از رو تمسخر زدم و رفتم سمت حوض آب وبعد از باز کردن شیر وخوردن یه قلپ آب
گفتم:
– نخیر.آقای مدیر عامل ازین دخترای هفت قلم آرایش ومامانی میخواست ریخت وتیپ مارم که
دید رم کرد بدبخت گفت نه خانم نیرو گرفتیم ایشالا دفعه بعد….مرتیکه فکر کرد من خرم
نفهمیدم..

دانلود رمان قید خودش رو زده

مهتاب پشت چشماشو نازک کردو درحالی که لباس هارو روی طناب نیمه پوسیده حیاط پهن
میکرد گفت:
– خیلی هم دلش بخواد تو خیلی هم خوب و شیرینی.این دنبال دخترای مورد دار بوده دیده تو
نجیبی و سربه راه ردت کرده بری…
دوباره پوزخند مسخره ای زدم وگفتم:
– اینم نگیم که دق میکنیم میمیریم…قربون کرم خدا برم هرچی فاکتور ضایع بود از ننه
بابامون گذاشته تو ما و یه هم زده …
مهتاب زیر لب استغفراللهی گفت وادامه داد:

دانلود رمان قید خودش رو زده

– ناشکری نکن همین که چهارستون بدنت سالمه از خیلیا جلویی
– آره ولی خیلیا هم از من جلوان…ناهار چی داریم
– خورش بامیه…گذاشتم رو بخاری داغ بمونه برو بخور…
پله هارو دوتا یکی بالا رفتم که نگاهم ناخود اگاه به سمت زیر زمین برگشتو از روی نرده دوباره
به سمت حیاط خم شدم .چراغ اتاقش خاموش بود!!!!با کنجکاوی رفتم به سمت آشپزخونه و به
مهتاب گفتم:
– این پسره نیس؟
مهتاب نیم نگاهی به من انداخت وچادر دور کمرشو سفت تر کردو گفت:
– صبح زود رفت دانشگاه اتفاقا مامان بزرگش نگران بود زنگ زد از شهرستان آمارشو بگیره
.میگفت میترسم این تو تهران از راه به درشه …بدبخت یه ماه نیس پاش رسیده تهران
خنده ی بلندی کردم وگفتم:

دانلود رمان قید خودش رو زده

– عجب!این بد بخت که انقدر سربه زیر من همش موندم چه جوری رگ گردنش خشک نشده

مهتاب اخمی کردو گفت:
– مسخره نکن مردم وخدایی پسر سربه راهیه ..خیلی هم بانکمه ….. فکرکنم تو دانشگاه
خاطرخواه زیاد پیدا کنه.
زیاد ازاین حرف مهتاب خوشم نیومد درجوابش سکوت کردم و به اتاق برگشتم وبعد از خوردن
غذا همونطورکناربخاری دراز کشیدم هنوز خوابم نبرده بود که صدای دادوهوار صابر بلند شد
باسردرد از جا بلند شدم و رفتم به سمت حیاط که مهتاب گریه کنان اومد تو اتاق و در حالی که
صورتش و با روسریش خشک میکرد با صدای نافهمومی گفت:

دانلود رمان قید خودش رو زده

– مرتیکه باز دیر بهش رسیده گیر میده به من….حق ندارم خونه مامانمم بیام..چه قدر تو پستی
آخه …یکی نیس بگه خوبه ما از گوشت و پوست خودتیم و اینجوری میکنی…
با بی حوصلگی گفتم:
– چی میگه بازاین ….اه نمیذارید آدم دو دقیقه کپه مرگشو بزاره بمیره..
مهتاب که سعی میکرد به زور دست پسرکوچیکشو تو کاپشن تنگش فرو کنه گفت:
– هیچی میگه تا محمود پول منو نداده حق نداری ننتو ببینی …مگه من بنگاه خیریه ام ؟مگه من
الم ؟مگه من دردم؟مگه کوفتم؟
دوباره زد زیر گریه که دستمومحکم رو سرم فشار دادم وگفتم:
– اووووه…..کندی دست بچه رو بابا….بده من تنش کنم …
بچه رو از دستش گرفتم ولباسشو پوشوندم وگفتم:

دانلود رمان قید خودش رو زده

– حالا تو مجبوری هی جلو چشمش آفتابی شی ؟خب نیا….تو که میدونی این چه جونوریه…
مهتاب چادرسفیدشو با مشکی عوض کرد وگفت:
– دلم تنگ میشه واسه مامان….مگه من آدم نیستم..

زدم زیرخنده و گفتم:
– هه !!نکنه تا الان فکر میکردی ما آدمیم …
مهتاب چشم غره ای بهم رفت و بچه رو از بغلم گرفت وگفت:
– مراقب مامان باشیا…نذاری زیر دست این مردک له و لورده شه…
– خیله خب…نگران نباش از وقتی این پسره رو آورده زیر زمین و داده بهش واسه آبروشم شده
کاری نداره …

دانلود رمان قید خودش رو زده

– نه که الان منو نشست و پهن نکرد…..
-الان پسره خونه نبود. باشه کاری نداره به ما. شب میاد میره تو زیر زمین خودشو میسازه …..
مهتاب دوباره با نگرانی نگام کردو از در بیرون رفت.بعداز رفتن مهتاب به خاطر سردرد شدیدی
که داشتم برای پیدا کردن قرص به سمت اشپزخونه رفتم که صابر هم اومد تو وگفت:
– یه بار دیگه این دختررو راه بدی من میدونم و گیسای تو…
با بی تفاوتی بهش نگاه کردم وگفتم:

دانلود رمان قید خودش رو زده

– اومد مامان و ببینه دید مامان رفته خرید یه کم بیشتر موند ….بعدشم مگه میاد رو سرتو
میشینه که انقدر بهش گیر میدی …بابا خونه مادرشه …تو دیگه کی هستی..
درحالی که با هیکل خمیده و دست و پای لرزونش به سمت یخچال میرفت گفت:
– دد من اگه به شما دوتا بی پدر رو بدم که میشینید رو سرم پایین نمیاید ….

باکس دانلود

دانلود رمان عاشقانه قید خودش رو زده,رمان عاشقانه قید خودش رو زده, رمان قید خودش رو زده رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور قید خودش رو زده, رمان عاشقانه صحنه دار قید خودش رو زده, رمان عاشقانه ایرانی قید خودش رو زده, رمان عاشقانه کوتاه قید خودش رو زده, رمان عاشقانه ۹۸ia قید خودش رو زده, رمان عاشقانه خارجی قید خودش رو زده, رمان عاشقانه پلیسی قید خودش رو زده, رمان عاشقانه دانلود قید خودش رو زده, قید خودش رو زده,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان قید خودش رو زده,دانلود رمان قید خودش رو زده برای موبایل,عکس شخصیت های رمان قید خودش رو زده ,دانلود رمان قید خودش رو زده apk,دانلود رمان قید خودش رو زده نگاه دانلود,رمان قید خودش رو زده قسمت اول,دانلود رمان قید خودش رو زده نسخه apk,دانلود رمان قید خودش رو زده apk,رمان قید خودش رو زده قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های سایت عاشقانه لاو 98

معادله راحل کنید *

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است