خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان پرستوی خسته

دانلود رمان پرستوی خسته

در دانلود رمان پرستوی خسته رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که فرزام در سالهای اولیه ورود به دانشگاه خیلی اتفاقی متوجه میشود، کسانی که او را بزرگ کردهاند، خانواده واقعیاش نیستند. شروع به جستجو برای پیدا کردن خانوادهی خود میکند .دوستش از روی شباهت ظاهری یکی از مریضها، پیگیر پیدا کردن هویت آنها شده و به هدف میرسد. اما این رسیدن آغاز ماجراهای جدیدی است، که داستان را شکل میدهد…

دانلود رمان پرستوی خسته

نام رمان: پرستوی خسته

نویسنده: زهرا محمدی

تعداد صفحات:567 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان پرستوی خسته

دانلود رمان پرستوی خسته

فرزام در سالهای اولیه ورود به دانشگاه خیلی اتفاقی متوجه میشود، کسانی که او را بزرگ کردهاند، خانواده واقعیاش نیستند. شروع به جستجو برای پیدا کردن خانوادهی خود میکند .دوستش از روی شباهت ظاهری یکی از مریضها، پیگیر پیدا کردن هویت آنها شده و به هدف میرسد. اما این رسیدن آغاز ماجراهای جدیدی است، که داستان را شکل میدهد…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

سرم را به پشتی مبل تکیه داده و پاهایم را ضربدری روی میز گذاشتهام. چشمانم را بسته و

مشتم گره شده روی پیشانیم قرار دارد.

سعی کردم کمی به مغزم استراحت بدهم، اما افکارم مثل مورچه توی سرم وول میخورند.

سردردم با وجود خوردن دو قرص آرام نگرفته.

در اتاق همراه با صدای بلند بُرنا باز شد و همانطور که با شور و هیجان حرف میزد داخل آمد، اما

ناگهان سکوت کرد …

بعد از چند ثانیه دستش را روی شانهام حس کردم و صدایش را که خیلی آرام بود، نزدیک گوشم

شنیدم.

_ فرزام… ! باز میگرنت عود کرده؟

دانلود رمان پرستوی خسته

صدایم به زور از حلقم در آمد و فقط گفتم: اوهوم. نمیدانم شنید یا نه.

_ قرصات رو خوردی؟

خواستم با تکان سر جواب مثبت بدهم، که درد در سرم پیچید و صدای آخم در آمد.

_ قرص فایده نداره، باید برات مسکن بزنم.

_ خوب میشم.

ولی او بی توجه به حرفم به سمت در رفت و گفت: دراز بکش الان میام. وقتی دوباره به اتاق

بازگشت، گفت: هنوز که نشستی، . . پاشو . .

زیر بازویم را گرفته و آرام بلندم کرد. کمک کرد روی تخت دراز کشیده و خودش شلوارم را کمی

پایین آورد. بعد از تزریق مسکن آن را مرتب کرد؛ دستش را آرام به پشتم زد و گفت: بخواب

خیالت راحت، جات رو پر میکنم.

*

صدای خنده و حرف زدن باعث شد پلکهایم را از هم فاصله بدهم، که نور زیاد مانع شده و دوباره

چشم بستم. کف دستم را روی چشمم گذاشتم.

خانم نوازی چشمش به من افتاد و گفت: آخ! ببخشید، متوجه نشدم آقای دکتر، خواب بودید؟!

دیدم آقای دکتر اعتمادی به جای شما موندن، فکر کردم رفتید خونه.

با صدای خشدار که ناشی از خواب زیاد بود، گفتم: نه، سرم درد میکرد نمیتونستم رانندگی

کنم.

_ باشه، مزاحم استراحتتون نمیشیم، میریم بیرون.

رو گرداند از اتاق خارج شود، که گفتم: نه دیگه باید بلند شم.

دانلود رمان پرستوی خسته

در حالیکه نگاهی به ساعت مچیام کردم، پاهایم را از تخت پایین گذاشته و با دست راست

چشمانم را مالیدم، تا تاری دیدم ناشی از خوابیدن زیاد از بین برود، در همان حال گفتم: راحت

باشید من میرم بیرون. قبل از اینکه چیز دیگری بگویند، از اتاق رِست خارج شدم.

برای آنکه سر و سامانی به قیافه خواب آلودم بدهم، به طرف سرویس بهداشتی راه کج کرده و بعد

از مرتب کردن سر و وضعم به سمت رِسِپشن رفتم.

صدای خنده برنا و خانم شفقت سوپروایزر بخش را از دور شنیدم. معلوم بود که باز هم یکی از آن

جوکهای دست اولش را تعریف میکرد. من نمیدانم چطور میتواند، این خانم بد عنق را که

همیشه اخمش درهم است، با این جوکهای آبکی بخنداند.

البته هنرهای برنا را هم نباید دست کم بگیرم، که خوب بلد است رگ خواب آدمها را بدست آورد،

خصوصاً در مورد خانمها تبهر ویژه ای دارد.

در حالیکه به این فکر میکردم، که شفقت اسمش با شخصیتش هیچ سنخیتی ندارد، به آنها

نزدیک شده و آرام سلام کردم.

_ به، به، آقا فرزام گل گلاب، خوب خوابیدی؟ دهانش را به گوشم نزدیک کرده و آرام گفت: سر

فرصت برام تعریف کن، کدوم پشه لگدت زده بود که چپه شدی.

خانم شفقت هم سعی کرد خندهاش را کنترل کرده و به قیافه جدیاش برگردد: روز بخیر آقای

دکتر ، کسالت بر طرف شد؟

در حالیکه چشمم به لبخند برناست، زیر لب ممنونمی گفتم و دستم را دراز کردم، تا چارت

بیماران را که بغل خانم شفقت است بگیرم.

_ چه خبر؟ مریض اتاق ۲۱ وضعیتش تثبیت شد؟

دانلود رمان پرستوی خسته

در حال بررسی گزارش بیماران، به توضیحات خانم شفقت گوش دادم. بعد از یادداشت موارد لازم،

خودکارم را توی جیبم گذاشته و به طرف بخش راه افتادم.

هنوز قدمی برنداشتهام که صدای برنا متوقفم کرد. نزدیک شد، برای دست دادن دستش را دراز

کرد و گفت: فرزام کاری نداری؟ باید برم. خیلی وقته کشیکم تموم شده، منتظر بودم بیدار بشی

بعد برم.

دستش را فشار دادم و با دست چپم چند ضربه آرام به بازویش زدم.

قبل از آنکه کلمهای برای تشکر بگویم، گفت: راستی داشت یادم میرفت، یه خانم رو تازه بستری

کردن، خانوادش زیاد گیر سه پیچ میدن، حوصله سر و کله زدن باهاشون رو ندارم، مسئولیتش با

تو.

ابروهایم از زور تعجب به بالاترین حد خودشان میرسند؛ چون شنیدن این حرف از برنا شوخ و

شنگ بعید است. برنا خوب بلد است، بدقلقترین آدمها را رام خود کند. اخمهایم را درهم کرده و

گفتم: چطور؟

_ شوهرش یه جوریه، این مریض مال تو.

کنجکاوی بیشتری نشان ندادم و به این فکر کردم بابت قدردانی از محبتهایش، زیاد پیگیر

نشوم.

_ باشه الان میرم بهش سر میزنم.

_ ممکنه به آنژیو نیاز داشته باشه. بررسی کن ببین باید چیکار کرد. من کارای اولیه رو انجام

دادم. هنوز جواب آزمایشات نیومده.

دانلود رمان پرستوی خسته

_ مشکلی نیست، حواسم هست. ممنون بابت این چند ساعت.

در حالیکه پشتش را به من کرده و به سمت آسانسور میرفت، سرش را از روی شانهاش به سمتم

گرداند و گفت: قابلی نداشت، بعد باهات حساب میکنم.

لبخندی بخاطر رُک بودنش روی لبم نشست و بعد از تکان دادن دستش برای خداحافظی، رویم را

برگرداندم.

رفتم، تا این خانم و خانواده بدقلقش را ببینم با برنا چه CCU بعد از بازدید از بخش، به سمت

کردهاند، که با این همه سر خوشیاش نتوانست از پسشان بر بیاد.

چند نفر ایستادهاند و صدای گریه میآمد. در حالیکه سرم پایین است، بدون توجه CCU جلوی در

به آنها در را هل داده و داخل شدم.

پرسیدم: آقای اعتمادی گفتن )CCU در حال کنترل وضعیت مریضها از خانم غفاری )پرستار بخش

یه خانم امروز بستری شده، کدوم یکی هستن؟

انتهای سالن را نشانم داد و گفت: اون تخت آخری خوابیده.

سری به معنای فهمیدن تکان داده و به نوبت جلو رفتم تا به مریض مورد نظر برسم.

به محض آنکه کنار تختش قرار گرفتم، حس خاصی پیدا کرده که نتوانستم دلیلش را بفهمم. اما

سعی کردم نسبت به آن بیتوجه باشم. گوشی را داخل گوشم گذاشته. سر دیگرش را روی

سینهاش قرار داده و ضربان قلبش را کنترل کردم.

 

 

دانلود رمان عاشقانه پرستوی خسته,رمان عاشقانه پرستوی خسته, رمان پرستوی خسته رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور پرستوی خسته, رمان عاشقانه صحنه دار پرستوی خسته, رمان عاشقانه ایرانی پرستوی خسته, رمان عاشقانه کوتاه پرستوی خسته, رمان عاشقانه ۹۸ia پرستوی خسته, رمان عاشقانه خارجی پرستوی خسته, رمان عاشقانه پلیسی پرستوی خسته, رمان عاشقانه دانلود پرستوی خسته, پرستوی خسته,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان پرستوی خسته,دانلود رمان پرستوی خسته برای موبایل,عکس شخصیت های رمان پرستوی خسته,دانلود رمان پرستوی خسته apk,دانلود رمان پرستوی خسته نگاه دانلود,رمان پرستوی خسته قسمت اول,دانلود رمان پرستوی خسته نسخه apk,دانلود رمان پرستوی خسته apk,رمان پرستوی خسته قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98

دانلود رمان ماه مه آلود هر سه جلد کامل
رمان ماه مه آلود
 
رمان ماه مه آلود به قلم پرستو . س با بیش از یک میلیون دانلود و نصب یکی از پر مخاطب ترین رمان های فارسی زبانان بوده است که هر سه جلد این رمان در این سایت قابل دانلود و مطالعه می باشد. جلد اول به صورت رایگان دانلود کنید در صورت تمایل دو جلد دیگر را نیز مطالعه فرمایید.توضیحات بیشتر

6 + 3 =

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.
عضو کانال تلگرام ما شوید