خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

در دانلود رمان پرنیا قسمت دوم  بخش دوم رمان عاشقانه پرنیا را قرار داده ایم که می توانید بخش دوم این رمان را بخونید که جذاب تر از بخش اول می باشدو ..

 دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

نام رمان : پرنیا قسمت دوم
ژانر:اجتماعی،عاشقانه
نویسنده: رها محقق زاده
ویراستار: nika_emady

خلاصه رمان:

در مورد  دختری به نام پرنیا هست که شاد  مهربون ، شوخ ، سرزنده ، و دور از غرور و خودخواهی و پسری به نام ارشام که سرد جدی و مغرور .. !!

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

قسمت های دوم رمان رو با هم می خونیم:

توجه : قسمت های از رمان ها که از نظر اخلاقی مشکل داشته باشد پاک خواهد شد.

ساندویچ فقط در حد ته بندیه .. زودباش بیا که ناهار قرمه سبزی داشتیم منم گفتم شاید گشنته برات نگه داشتم
‎با شنیدن اسم قرمه سبزی چشمام برق زدند و تندی پریدم توی اتاقم و بعد از عوض کردن لباسام رفتم توی آشپزخونه ..
‎مامان داشت غذا رو برام می کشید .. وقتی کارش تموم شد غذا رو جلوم گذاشت و منم با ولع شروع کردم به خوردن .. وقتی تموم شد گفتم :
‎-وایی مامان عالی بود .. دستت درد نکنه ..
‎-نوش جانت عزیزم .. کلاس گیتار داری امروز ؟
‎-آره چطور ؟
‎-استادت زنگ زد و گفت ساعت 5:30 آموزشگاه باش چون آقای مـ ..
‎-محتشم ؟
‎-آره ..
‎آره همون .. چون آقای محتشم کار داره و می خواد بره
‎پوفی کشیدم و باشه ای گفتم
‎-حالا چرا کلاست با آقای محتشم هست ؟
‎-چون که آقای موسوی حالش خوب نیست قراره چند جلسه آرشا بیاد
‎-آرشا کیه ؟
‎سریع جلوی دهنمو گرفتم و گفتم :
‎-هیچی .. آقای محتشم سنش کمه .. همه صداش می کنن آرشا ..
‎-وا .. دختر زشته .. تو صداش کن آقای محتشم
‎-باشه مامانی
*****

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎نگاهی به ساعتم کردم دقیقا 5:30 بود .. ایول به آنتایم بودنم .. وارد آموزشگاه که شدم خانوم ادهمی (منشی آموزشگاه ) با لبخند گفت :
‎-آقای محتشم توی اتاق منتظرتون هستند ..
‎-خیلی ممنون
‎وارد اتاق که شدم آرشا رو دیدم که به صندلی تکیه داده و گیتارش روی پاشه و داره آهنگ میزنه ..
‎منو که دید دست از کارش کشید و گفت :
‎-سلام بیا بشین
‎-سلام .. باشه
‎روی صندلی نشستم و گیتارمو در آوردم
‎-خب قصد داری چه آهنگی رو یاد بگیری ؟
‎-راستش من حدودا همه آهنگارو می تونم بزنم و یه آهنگ دیگه هست که هنوز آکورداشو بلد نیستم و چون آهنگ مورد علاقم هست اونو انتخاب کردم ..
‎-خب اسم آهنگ ؟
‎-هرشب
‎با تعجب بهم خیره شد .. انگار هنوز شک داشت چون پرسید :
‎-اسم خواننده ؟
‎-علی لهراسبی
‎با اخم از جاش بلند شد گفت :
‎-آکورداش هنوز ساخته نشده
‎برگرو از توی کفم در آوردم و گفتم :
‎-نگران نباشید .. من آکورداشو دارم

 

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

با کلافگی نگاهم کرد .. قشنگ معلوم بود دلش می خواد خفم کنه .. به ناچار روی صندلی نشست و بدون اینکه برگه ی منو بگیره شروع کرد به درس دادن .. پس آکورداشو حفظ بود .. بعد از این که تا وسطای آهنگ رو یاد گرفتم منشی اعلام کرد که کلاس من تمومه .. منم به ناچار بلند شدم و بعد از خداحافظی با بقیه به سمت خونه رفتم ..
*****
‎-دخترم پرنیا جان .. بلند شو دانشگاه داری
‎یکی از چشمامو باز کردم .. مهری خانوم روی تخت نشسته بود و داشت منو صدا می کرد .. از جا بلند شدم که گفت:
‎-دخترم زودی دست و صورتتو بشور و بیا صبحانه ..
‎بعد از خوردن صبحانه به اتاقم رفتم و مانتو سفید با شلوار و مقنعه سورمه ای پوشیدم .. کلید ماشین رو برداشتم و بعد از خداحافظی و بوسیدن همه به سمت در رفتم .. کفشای اسپرت سفیدمو هم پوشیدم و از خونه خارج شدم .. داشتم لی لی به سمت ماشین می رفتم که صدای پرهام از پشت سرم اومد :
‎-پرنیا ؟
‎-بله ؟
‎-تو نمی خوای بزرگ بشی ؟
‎-اووو گفتم حالا چی شده ! خوب من عاشق بچه بازیم ..
‎-از دست تو حالا می شه تا یه مسیر منو برسونی ؟
‎-مگر خودت ماشین نداری ؟
‎-می دونی که دیشب تصادف کردم .. الانم تو تعمیرگاه هست .. حالا می شه با هم بریم ؟
‎-نه !
‎لحنم جدی بود و این باعث شد جا بخوره ..
‎-چرا ؟
‎کلیدو به سمتش گرفتم و گفتم :
‎-تو باید منو تا دانشگاه برسونی بعدش خودت برو هرجا خواستی
‎-به سمتم اومد و سوئیچ رو گرفت بعد لپمو کشید و گفت :
‎-منو اذیت می کنی ؟ آره ؟ حالتو می گیرم
‎با خنده سوار ماشین شدیم و پرهام بعد از روشن کردن ماشین به سمت دانشگاه راه افتاد همون طور توی راه بودیم چشمم به آرام افتاد که داشت با پسری که پشتش به من بود حرف میزد .. حرف که چه عرض کنم بیش تر به دعوا می خورد .. سریع رو به پرهام گفتم :

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎-پــرهــام !
‎محکم زد روی ترمز و گفت :
‎-چته ؟ سکته ناقص کردم !
‎-اون دختره رو می بینی ؟ جلوی ایستگاه ؟
‎-آره .. این که آرامه
‎-آره .. داره با یه پسر دعوا میکنه من میرم پشت ایستگاه .. میخوام ببینم موضوع چیه !
‎رنگش پرید و گفت :
‎-نه خیر نمی خواد بری
‎بی توجه به حرفش ازماشین پیاده شدم و به سمت ایستگاه رفتم صدای عصبی آرام به گوش می خورد :
‎-دارم حرف آخرمو بهت میزنم .. من دلم نمیخواد اون دختر آسیبی ببینه .. تو عاشق بودی درست اما تا کی میخوای عزا دار آرمیتا باشی ؟ بالاخره باید فراموشش کنی .. تو جوونی .. باید دوباره ازدواج کنی .. باید دوباره عاشق بشی
‎-من هرگز بعد از آرمیتا عاشق نمیشم .. هرگز
‎با تعجب داشتم گوش میدادم .. این که صدای آرشا بود
‎-ببین آرشا من درکت می کنم و خوب می فهممت .. اما تو نباید قلب دخترا رو بشکنی ! پرنیا عاشقته .. بفهم عاشقته
‎-برام مهم نیست .. اونم مثل دخترای دیگه
‎-اما برای من اهمیت داره .. پرنیا دوست صمیمی من هست .. نمی خوام بزارم ضربه روحی ببینه ..
‎-پس هر چه زودتر واقعیت رو بهش بگو
‎-نمی تونم
‎-چرا ؟
‎-چون اگر واقعیت رو بهش بگم اولین کسی رو که مقصر می دونه منم ..
‎دیگه طاقت نداشتم و از ایستگاه گذشتم و رو به روی آرشا ایستادم .. آرام پشتش به من بود .. قطرات اشک مثل سیل روی صورتم میریختن .. همون موقع آرشا اومد جواب آرامو بده که چشمش به من خورد .. با تعجب گفت :
‎-پــرنـیا ؟
‎همون موقع آرام مثل برق گرفته ها برگشت به سمتم .. با دیدن اشک های روی صورتم با لکنت گفت :
‎-تو .. تو اینجا چیکار می کنی ؟
‎هنوز حرفش تموم نشده بود که پرهام به سمتم اومد و رو به آرام گفت :
‎-آرام به خدا بهش گفتم نیاد .. اما اومد ..
‎اینا چی رو از من پنهون می کردند ؟ از حالت مبهوتی اومدم بیرون و با حالت دو به سمت ماشینم رفتم ..
‎اشکام فرصت فکر کردن به من رو نمی دادند .. سوئیچ روی ماشین بود .. در رو با صدای مهیبی بستم و پامو روی گاز گذاشتم .. ماشین با صدای گوشخراشی از جا کنده شد !

 

‎فقط اشک می ریختم و زیر لب به بی عقلی خودم فحش می دادم .. آخه چرا من انقدر خنگم ؟ چـــرا؟
‎پس پرهام هم می دونست و چیزی به من نگفت .. آرام با آرشا چیکارست ؟ از کجا از زندگیش خبر داره ؟ سرمو رو به سقف ماشین بلند کردم و چشمام رو بستم .. صدای بوق ماشینی توی گوشم پیچید و فهمیدم که تصادف کردم بعد از اون دیگه چیزی نفهمیدم ..
*****
‎با صدای گنگ اطرافم چشمامو باز کردم و به اطافم خیره شدم
‎-دورشو خالی کنید چشماشو باز کرد
‎-الهی قربونت برم که چشمای خوشگلتو باز کردی
‎-الهی من پیش مرگت بشم مامان .. قربونت برم
‎صدای بم و مردونه ای هم از بالای سرم اومد که گفت :
‎-خوب خوابیدی ؟
‎-مگر چقدر وقته بیهوشم ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎-5 روز .. توی این مدت خانوادت تا مرز سکته پیش رفتند بعد رو به بقیه گفت :
‎-خوب .. بسه دیگه .. بزارید استراحت کنه ..
‎همه بیرون رفتند به جز آرام و مامان و بابا و پرهام
‎پرهام زودتر از همه گفت :
‎-آقای دکتر کی مرخص می شه ؟
‎-اگر مشکلی نباشه ایشالا فردا مرخص هست و بعد از اتاق بیرون رفت ..
‎به مامان و بابا و آرام نگاه کردم .. چشمای همشون مثل خون قرمز بود .. آرام چیزی در گوش مامانم گفت که اون سرشو تکون داد و دست بابا رو گرفت و رفتن بیرون !
‎اینا چشون شده ؟ چرا من اینجام ؟
‎با یادآوری تصادفم .. آرشا .. آرام و حرفاش اشک از چشمام بر روی گونم چکید
‎آرام دستشو جلوی صورتم آورد و اومد اشکمو پاک کنه که من با خشم صورتمو برگردوندم
‎آرام با هق هق گفت :
‎-پرنیا !
‎جوابشو ندادم
‎-تو رو خدا روتو ازم بر نگردون .. به خدا اشتباه قضاوت می کنی
‎-با عصبانیت داد زدم :
‎-آره .. آره اشتباه می کنم .. اون موقع هم اشتباه دیدم .. چشمام مشکل داشتن ..
‎-به خدا برات توضیح می دم
‎-من هیچ توضیحی نمی خوام
‎-تورو خدا به حرفام گوش کن .. بعد قضاوت کن .. تو رو خدا
‎با حرص گفتم :
‎-بگو می شنوم
‎-آرشا پسر دائیمه
‎دیگه کم مونده بود پس بیفتم .. با خشم گفتم :
‎-پسر دائیته و تو این مدت هیچی به من نگفتی ؟
‎-برای اونم دلیل دارم .. بزار حرفم و بزنم و هیچی نگو ..
‎سکوت کردم و بهش خیره شدم .. اونم که این وضعیت رو دید دوباره شروع کرد :
‎-خواهر دوقلو من اسمش آرمیتا هست .. یا بهتره بگیم بود .. آرشا عاشق ادامه تحصیل داخل کشورای خارجی بود .. 10 ساله که شد همراه پدر و مادرش رفتند فرانسه .. اون موقع من 2 سالم بود .. هم به خاطر درس آرشا و هم به خاطر شغل پدرش .. وقتی برگشتند آرشا 25 سالش بود و من و آرمیتا 17 سالمون .. نگاه های گاه و بیگاه آرشا رو روی آرمیتا حس میگردم .. سال بعدش بالاخره نسبت به حس بین آرشا و آرمیتا مطمئن شدم .. آرمیتا به گیتار خیلی علاقه داشت برای همین آرشا و آرمیتا با هم کلاس گیتار می رفتند .. همون موقع ها بود که آرشا اومد خواستگاری ..
‎پدر و مادر من موافق بودند .. به قول خودشون چه کسی بهتر از آرشا .. پدر و مادر آرشا هم همین فکر رو می کردند .. عشق رو توی نگاه هر دو می دیدم و از این بابت خوشحال بودم .. صیغه محرمیت بینشون خونده شده بود .. قرار بود عقد و عروسی رو با هم بگیرند برای همین فقط صیغه کردند ..
‎روز به روز چشمای آرمیتا از خوشحالی برق می زدند و من از این بابت خوشحال بودم .. یه روز آرشا زنگ زد خونمون ..
‎من برداشتم .. گفت به آرمیتا بگم آماده باشه میاد دنبالش تا برن خرید .. منم به آرمیتا گفتم .. خیلی خوشحال شد .. یه تیپ خفن زد و آرایش ملایمی کرد .. منو بوسید و از در خارج شد .. تا کوچه بدرقش کردم .. آرشا اونور خیابون بود .. آرمیتا داشت از خیابون رد می شد و همن موقع برگشت و برای من دست تکون داد که ماشین بهش زد ..
‎صدای جیغش هنوز توی گوشمه .. صدای آرشا گفتناش ..

‎از اون موقع آرشا داغون شد .. شد یه روانی به تمام معنا .. کسی که همه سر و کارش با آهنگه .. الان 4 سال گذشته .. 4 ساله که قلب آرشا به سنگ تبدیل شده ..4 ساله که فقط یه آهنگ رو گوش می ده و قاب عکسی که عکس آرمیتا هست رو دستش گرفته .. حالا فهمیدی ؟ فهمیدی چرا می گفتم عاشق آرشا نشو ؟
‎آرام اشکای روی صورتشو پاک کرد و از اتاق خارج شد .. وقتی که رفت شروع کردم به اشک ریختن و زار زدن .. آخر کار شروع کردم به جیغ زدن و زدن تو صورتم .. زیر لب زمزمه می کردم :
‎-آره .. آره .. آرشا عاشق بوده .. عاشقی که بعد از 4 سال نتونسته معشوقشو ول کنه ..
‎در اتاق به سرعت باز شد و پرستار و دکتر وارد شدند .. دکتر رو به پرستار گفت :
‎-بیهوش کننده براش تزریق کن
‎-چشم
******
‎6 ماه گذشت و من حتی پامو از خونه بیرون نذاشتم .. همه این کارمو گذاشتن به پای تصادف بدی که به خاطرش دست راستم و دوتا پام گچ گرفتیم ..
‎دیروز رفتیم دکتر و گچارو باز کرد .. هرروز مامان میاد اتاق و دلداریم می ده که فقط تصادف بوده اما نمی دونه چه به حال من اومده
‎آرام چند بار اومد خونمون .. اونم با قیافه گرفته و پک .. هیچ چیز نمی گفت هیچی ..
‎بالاخره یه روز آرام به حرف اومد و گفت :
‎-فردا آرشا میاد خواستگاریت
‎انقدر تعجب کرده بودم که نزدیک بود بیهوش بشم اما با لحن مسخره ای گفتم :
‎-هر کی آرشا رو نشناسه من می شناسمش
‎-من بهت دروغ نمی گم 
‎-اون عاشق سینه چاک خواهرته چجوری میاد خواستگاری من ؟
‎-نمی دونم .. فقط اینو گفت که بهت بگم .. پس از من سوال نپرس
‎-جدی می گی ؟
‎-معلومه که آره
‎-پس چرا تو ناراحتی ؟
‎-من ناراحت نیستم
‎-کی میاد ؟
‎-شاید فردا شب
‎درسته که موضوع مشکوک بود اما من بیخیالش شدم ..
*****
‎-پرنیا .. پرنیا ..
‎-ها ؟ چته ؟
‎-زود باش دختر مامان می گهکت و دامنتو گذاشته روی تخت .. برو بپوش
‎از حمام که بیرون اومدم پرهام جلوی در بود
‎-زود باش پرنیا .. الان می رسن .. بدو بدو
‎-وای پرهام داری کلمو می خوری .. برو بیرون تا آماده بشم ..
‎-خیله خوب .. تا ربع ساعت دیگه آماده ایا ..
‎کت و دامن زرشکی رنگم رو چوشیدم و صندل سفیدمو پام کردم .. موهامو که تا کمرم می رسید رو به زور خشک کردم و دورم ریختم .. خط چشم نازکی کشیدم و رژ قرمزم رو زدم .. در همین حد کافی بود .. در آخر عطرم رو روی خودم خالی کردم و از اتاق بیرون رفتم .. مامان با دیدن من به سمتم اومد و محکم بغلم کرد و با صدای لرزونی گفت :
‎-قربونت برم من الهی که داری عروس می شی فرشته ی من
‎-مامانی کاری نداری کمکت کنم ؟
‎-نه عزیز دلم ..

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎تا اومد بقیه حرفشو بزنه زنگ در به صدا در اومد .. سرتا پام رو استرس گرفت .. هممون به سمت در رفتیم .. یه مرد حدودا 50 ساله که بابای آرشا بود و چهره ی مهربونی داشت با همه سلام کرد و به من که رسید پیشونیمو بوسید و گفت : -تو چقدر زیبایی دخترم ..
‎بعد از اون یه زن شیک پوش که مامان آرشا بود اومد داخل و به من که رسید محکم در آغوشم گرفت و گفت :
‎-مثل فرشته ها می مونی عزیز دلم .. آفرین به سلیقه ی پسرم .. آفرین
‎بعد از اون هم آرشا اومد داخل .. از همیشه جذاب تر شده بود .. کت و شلوار مشکی با پیراهن آبی و کراوات سورمه ای .. دسته گلی رو به سمتم گرفت و گفت :
‎-بفرمائید ..
‎بوی عطر تلخش داخل بینیم پیچید .. اوووم ..
‎همگی به سمت سالن رفتند و با تعارفای مامان و بابا نشستند ..

در مورد همه چیز حرف می زدند به جز موضوعی که به خاطرش اومده بودند .. کم بوده بود عصبی بشم که بابای آرشا گفت :
‎-خب اگر اجازه بدید بریم سر اصل مطلب ..
‎همون موقعه مهری خانوم با سینی شربت اومد .. جلوی همه که گرفت از سالن بیرون رفت که دوباره بابای آرشا گفت :
‎-این هم گل پسر من .. آرشا محتشم .. رشته ی اصلیش ریاضی هست و استاد دانشگاه سراسری هست .. گاهی اوقات که کاری نداره به شرکت سر می زنه .. این از شغلش .. خونه و ماشین هم داره .. البته اگر شما قبولش کنید
‎بابا هم گفت :
‎-اختیار دارید این چه حرفیه ..
‎-خب اگر اجازه بدید این 2 تا برن توی یه اتاق و با هم صحبت کنن
‎-بله حتما من مشکلی ندارم
‎بعد از این حرف مامان رو به من گفت :
‎-دخترم آرشا جان رو به اتاقت راهنمایی کن
‎به سمت اتاقم رفتم و بعد از باز کردن در روی صندلی نشستم .. آرشا هم روی صندلی دیگه رو به روی من نشست و بی مقدمه گفت :
‎-ببین من اگر اومدم خاستگاریت به خاطر عشق و علاقم نسبت به تو نیست .. من تا عمر دارم عاشق آرمیتا می مونم .. پدر و مادر من خیلی اصرار داشتند که من ازدواج کنم و این هم راه خوبیه برای این که از حرفای تکراریشون راحت بشم و اما باید یه چیزیرو همین امشب بگم .. اگر ما ازدواج کردیم فقط و فقط به عنوان دوست با هم توی یه خونه ازدواج می کنیم .. اگر که می دونی نمی تونی همین الان جواب منفی رو بده ..
‎اشک از چشمام بر روی گونم چکید .. می دونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست ..
‎سرمو به عنوان باشه تکون دادم و گفتم :
‎-قبوله !
‎اونم چیزی نگفت و از جا بلند شد .. به سمت سالن که رفتیم همه برگشتن و نگاهمون کردند ..
‎مامان آرشا گفت :
‎-خب دهنمون رو شیرین کنیم ؟
‎آرشا هم گفت :
‎-ما به تفاهم رسیدیم !
‎بعد از این حرف همه شروع کردند به دست زدن .. مامان آرشا که اسمش لیلا بود حلقه ی نازکی رو به عنوان نشون دستم کرد و بعد هم بغلم کرد و گونم رو بوسید .. برقی اشک رو
‎توی صورتش می شد به وضوح احساس کرد ..
‎بحث که سر مهریه که رسید آرشا گفت مهریه اندازه تاریخ تولدم باشه و این شد مهریه من .. تاریخ عقد و عروسی رو با هم انداختند برای 2 ماه دیگه ..
‎وقتی که همه رفتند روی صندلی ولو شدم و نفسم رو محکم بیرون دادم .. این دیگه چه سرنوشتیه که برای من رقم خورده آخه ؟

همون موقع بابا و مامان با هم داخل شدند .. بابا گفت :
-دیدی ماشینشونو ؟
-آره خیلی مدل بالا بود
به اتاقم رفتم و روی تختم دراز کشیدم .. طولی نکشید که به خواب رفتم !
-پرنیا .. پاشو دختر دیگه چقدر می خوای بخوابی ؟
به زور لای یه چشممو باز کردم .. آرام رو روبه روی خودم دیدم که دستشو به کمرش زده بود و منو نگاه می کرد
-بزار بخوابم .. تو هم بیا بخواب !
-اِ .. اِ .. ببین چه پررو شده .. پاشو ببینم آرشا بیرون علف زیر پاش سبز شد ..
با اومدن آرشا سرجام میخ شدم .. همونطور که چشمامو می مالیدم گفتم :
-آرشا اینجا چیکار میکنه ؟
-اومده با هم برید برای آزمایش خون دیگه !
-اوف اصلا یادم نبود ..
مانتو و شلوار مشکی با شال سفید پوشیدم و رژ قرمز هم زدم .. کفش اسپرت سفیدم رو هم پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم .. آرشا روی مبل نشسته بود و با پاش روی زمین ضرب گرفته بود

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-سلام
به سمتم برگشت و با اخم گفت :
-سلام .. کجا بودی ؟
-خواب بودم
بعد از این که از مامان و آرام خداحافظی کردم به سمت در رفتیم و از در خارج شدیم .. سوار ماشین که شدم آرشا هم سوار شد و همین که ماشینو روشن کرد ضبط هم روشن شد و آهنگ هرشب فضای ماشین رو گرفت
چشمام رو بستم و به آهنگ گوش دادم .. آینده من تباه شد ؟ به خاطر عشق یک طرفه زندگی من نابود شد ؟ من دارم چیکار می کنم ؟
بد از یه مدتی آرشا گفت :
-خوابیدی ؟
چشمامو باز کردم و گفتم :
-نه
-رسیدیم
هر دو از ماشین پیاده شدیم و به سمت آزمایشگاه رفتیم .. کارمو که تموم شد آرشا برام آبمیوه گرفت قرار شد 2 روز دیگه برای جوابا بیایم ..
*****
همه چی داره خوب پیش می ره .. کم کم دارم به اخلاق آرشا عادت م یکنم .. بالاخره قراره یک عمر اینجوری تحملش کنم .. اکثر مواقع شب ها آرشا میاد دنبالم و با هم خونه ی فامیلاشون می ریم و من باهاشون آشنا می شم .. خانواده خونگرمی داره به جز چند تا دختر مغرور که با نفرت به من نگاه می کنن .. خانواده آرام هم با من خوبن و من از این بابت خوشحالم ..
با احساس درد درون بازوم از فکر خارج شدم .. دستمو چسبیدم و گفتم :
-خدا نکشتت آرام .. ببین چه محکم نیشگون می گیری !
-حقته .. تو چه فکری بودی ؟
-تو فکر آیندم
-حالا بعدا بهش فکر کن .. پشو که آرشا و آریا بیرون منتظر ما هستند ..
آریا داداش بزرگتر آرام بود
با هم از در خارج شدیم .. دل تو دلم نبود .. بالاخره امشب عروسیم بود
جلوی در که رسیدیم مامان با اسفند جلو اومد و منو بوسید .. قطرات اشک درون چشمای سبزش موج می زدند ..
-دلم برات تنگ می شه
با خنده گفتم :
-مامان من تازه می خوام برم آرایشگاه
لبخندی زد و گفت :
-مواظب خودت باش
-چشم
ابراز احساست زیاد و با آرام از در خونه خارج شدیم ..
آرام به سمت ماشین آریا رفت و منم به سمت ماشین آرشا ..
جلوی آرایشگاه ایستاد و گفت :
-کارت تموم شد زنگ بزن تا بیام
-باشه
یه نگاه به ساعتم کردم وای ساعت 7 صبح بود .. از ماشین پیاده شدم و با آرام به سمت آرایشگاه رفتم .. اونجا لیلا جون و خواهرش لعیا جون بودن ..
بعد از این که با همه سلام کردم خانوم نسبتا مسنی که اسمش شیلا بود منو به یه اتاقی برد و درش رو بست
روی صندلی رو به روی آینه نشستم که شیلا صندلیمو چرخوند و گفت :
-تا وقتی کارم تموم می شه حق نداری خودتو ببینی
حدود 4 ساعتی روی موهام کار کرد .. تنها چیزی که فهمیدم این بود که موهامو شنیون درست کرده .. کارش که تموم شد ازم فاصله گرفت و گفت :
-خب این ازموهات که عالی شدن .. حالا نوبت آرایشت هست می خوای چه مدلی باشه ؟
-می خوام خیلی ملایم آرایشم کنید
-آره این جوری بهتره .. آرایش ملایم به چشمای سبز و درشتت بیشتر میاد
حدودا 2 ساعتی هم آرایشم طول کشید ..کارش که تموم شد صندلیمو به سمت آینه چرخوند ..-وای خدای من عالی شده بودم ..موهامو همونطور که گفتم شنیون بالای سرم بسته بود و جلوی موهامو به حالت فر درشت رها کرده بود روی صورتم .. آرایشم هم ملایم بود .. خط چشم نازک و سایه نقره ای و رژ قرمز براق .. عالی شده بودم ..
-وایـــی شیلا جون عالی شدم .. دستت درد نکنه
-من کاری نکردم .. تو خوشگلی عزیزم ..
بعد به کمک شیلا لباس عروس پف دارم رو به رنگ سفید پف دار با سگک های ریز و درشت که روی سینش کار شده بود رو پوشیدم .. حریر رو هم دستم گرفتم تا وقتی بیرون رفتم بپوشم
از در که خارج شده شیلا جون بلند گفت :
-بالاخره کار عروس خوشگل و ناز ما هم تموم شد ..
همه به سمت من برگشتند و با بهت بهم خیره شدند ..
آرام زودتر از همه به خودش اومد و با حالت دو به سمتم دوید و منو در آغوش گرفت و زیر لب گفت :
-عزیز دلم .. برات بهترین ها رو آرزو می کنم
-آرام ازت خیلی ممنونم .. اگر تو نبودی ..
-اِ بس کن دیگه

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

بعد از بغلم بیرون اومد و بعد از اون لیلا جون و لعیا جون منو در آغوش گرفتند .. کار هممون که تموم شد لیلا جون به آرشا زنگ زد .. بعد از چند دقیقه زنگ در به صدا در اومد و یکی از آرایشگر ها گفت :
-داماد اومد
همه شال سرشون کردند و منم حریر رو روی سرم انداختم ..
آرشا که داخل اومد نگاهش دور همه چرخید و بعد روی من ثابت موند .. چند ثانیه نگاهم کرد و بعد سرشو زیر انداخت و لبش رو گاز گرفت

خدای من فوق العاده شده بود .. کت و شلوار مشکی با کراوات صدفی .. کفش های مشکیش هم از تمیزی برق می زدند .. موهاشو هم رو به بالا زده بود و روش ژل زده بود قلبم محکم می تپید .. انگار قصد بیرون زدن داشت .. چی می شد اگر آرشا مال من بود ؟ با صدای آرشا به خودم اومدم
-فیلم بردار بیرون منتظره
به سمتش رفتم و دستمو دور بازوش حلقه کردم و با هم از آرایشگاه خارج شدیم .. از آسانسور که بیرون اومدیم فیلم بردار جلوی در ورودی در حال فیلم گرفتن از ما بود .. سعی کردم لبنخد بزنم .. سوار ماشین که شدیم نفسمو از روی راحتی بیرون فرستادم ..
آرشا ماشینو روشن کرد .. اما ضبطو روشن نکرد .. دستمو جلو بردم و ضبط رو روشن کردم بازم آهنگ هر شب فضای ماشین رو اشغال کرد .. تا اومدم آهنگ رو عوض کنم آرشا داد زد :
-آهنگ رو عوض نکن
سرجام میخ شدم .. عجب غلطی کردم ضبط رو روشن کردما .. حالا روز عروسیم باید آهنگ غمگین گوش بدم بالاخره آهنگ تموم شد
آرشا دستشو جلو برد و ضبط رو خاموش کرد بعد گفت :
-از همین الان تکلیفم رو باید با تو مشخص کنم .. ما به عنوان دوست به مدت 2 سال با هم زندگی می کنیم .. بعد از اون هم طلاق می گیریم .. ما نسبت به هم هیچ مسئولیتی نداریم .. من هر جا می رم به خودم مربوطه و تو هم همین طور .. حق نداری به من گیر بدی من فقط عاشق آرمیتا بودم و هرگز عاشق کس دیگه ای نمی شم .. اینو همیشه یادت باشه .. فهمیدی ؟
سرمو به عنوان باشه تکون دادم ..
آرشا هم هیچی نگفت .. نفسمو با خشم بیرون فرستادم و به منظره اطرافم خیره شدم
می دونستم قرار نیست خوشبخت شم اما دیگه نه در این حد
به هر حال انتخاب خودم بود . نمی تونستم کاریش کنم .. پوفی کشیدم و سرمو روی صندلی تکیه دادم ..
با تکون های کسی بیدار شدم .. آرام بود
-پرنیا بلند شو دیگه زشته
-چی شده ؟
-بلند شو رسیدیم

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-باشه
آرام خندید و گفت :
-تا به حال عروسی رو ندیدم که تو ماشین خوابش ببره
آهی کشیدم و آروم گفتم :
-منم عروسی به بدبختی خودم تا به حال ندیدم
-چیزیه که خودت خواستی
بعد دستمو گرفتو کشیدم از ماشین پائین .. بعدش منو به آرشا رسوند .. به اجبار دستمو دور بازوش حلقه کردم و با هم به سمت باغ رفتیم .. جایگاه عروس و داماد به بهترین شکل ممکن تزئین شده بود .. هر دو روی صندلی نشستیم .. همهمه ها کم شده بود
عاقد هم بالاخره رسید و رو به روی ما روی صندلی نشست
-دوشیزه خانم پرنیا پیشوا آیا بنده وکیلم شما را به عقد دائم آقای آرشا محتشم با 1373 سکه بهار آزادی و 1373 شاخه گل قرمز و … در بیاورم ؟
یه صدایی از درونم داد میزد :
-بگو نه .. بگو و خودت و راحت کن .. خودتو بدبخت نکن پرنیا .. زندگیتو با دستای خودت نابود نکن
-عروس رفته گل بچینه
صدای آرام بود که از بالای سرم میومد
-عروس خانوم برای بار دوم می پرسم …
اگر بگم نه همه چی خراب می شه .. اعتبار و آبروی 2 تا خانواده میره زیر سوال
-عروس رفته گلاب بیاره
برای بار سوم می پرسم …
همه جا رو سکوت فرا گرفته بود که باز صدای آرام مثل پتک توی مغزم افتاد
-عروس زیر لفظی می خواد
یا خدا اینا دیگه از کجا در اومد ؟ تا اومدم به خودم بجنبم لیلا جون با یه جعبه به سمتمون اومد و درش رو باز کرد و گذاشت روی پای من
سرویس طلای سفید .. بعد هم پیشونیمو بوسید و رفت
تصمیممو گرفته بودم .. نباید تصمیمم عوض می شد پس با قاطعیت گفتم :
-با اجازه پدر و مادرم و برادر بزرگترم و بقییه بزرگترا بلــه !
صدای سوت و دست کر کننده فضا رو گرفت
آرشا آروم زیر گوشم گفت :

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-پس بگو چرا لفتش دادی .. نگو زیر لفظی میخواستی
-من همچین چیزی نمی خواستم .. فقط مردد بودم به این که زندگیمو نابود کنم یا نه
-پس تصمیم گرفتی زندگیتو نابود کنی
چشمام پر از اشک شد .. چرا ای نجوری فکر می کنه ؟
-نه خیر .. فقط و فقط به خاطر آبروی خانواده ها این کارو کردم
پوزخندی زد و روشو برگردوند .. صدای دی جی بلند شد
-خب عروس و داماد بیان وسط .. لطفا پیستو مخصوص عروس و داماد خالی کنید ..
همه رفته بودند .. با آرشا رفتیم وسط پیست که آهنگ شادمهر عقیلی پخش شد ..

قسمت توضیحات حالت رقص حذف شد

حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده
واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده
حس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممه
دستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیه
تو همین لحظه که دل گیرم ازهمیشه به تو وابسته ترم
اگه حس خوبه تو به من نبود فکر عاشقی نمی زد به سرم
به من انگیزه ی زندگی بده تا دوباره حس کنم کنارمی
به دروغم شده دستامو بگیر الکی بگو که بیقرارمی الکی
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده
واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده
حس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممه
دستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیه
اون تو بدی که همیشه با نگاش لحظه های منو عاشقونه کرد
این منم که تو تموم لحظه ها واسه عاشقی تو رو بهونه کرد
هرگز اون نگاه مهربونت بی تفاوتی رو یاده من نداد
من پر از نیاز با تو بودنم مگه میشه قلبه من تو رو نخواد
قلبم داشت از جا کنده می شد .. تا به حال اینقدر به آرشا نزدیک نبودم !

آهنگ که تموم شد به عقب روی دست آرشا برگشتم .. دو تامون نفس نفس می زدیم .. همونموقع صدای دست و سوت کر کننده بلند شد و به دنبالش من و آرشا دست تو دست هم از پیست بیرون اومدیم
-عروس گردون هم دارید ؟
-نمی دونم
-یعنی چی نمی دونم .. هر عروسی باید عروس گردون داشته باشه .. خوبیش به همینه
آرام رو به آرشا گفت :
-مگر عروس گردون ندارید ؟
-نمی دونم هر جی پرنیا بگه
-پرنیا نظرت چیه ؟
با بیخیالی گفتم :

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-برای من فرقی نمی کنه .. این عروسی واقعی نیست که بخوام شورشو بزنم .. هرجوری که آرشا خواست برگزار می شه
بعد نگاهی به آرشا انداختم که صورتش قرمز و دستاشو مشت کرده بود
حقش بود .. منم دق دلیمو خالی کردم
آرام با کلافگی گفت :
-ما اینو می دونیم .. بقیه که نمی دونن .. پس بهتره جلوشون سوتی ندید
تصمیم بر این شد که عروس گردون داشته باشیم .. عاشق عروس گردون بودم و بهتره بگم بدترین عروسی رو گذروندم و بهترین عروس گردون ..
کلی مسخره بازی در آوردم و اصلا هم به آرشا اهمیت ندادم .. خلاصه کلی با آرام و بقیه ترکوندیم ..
خونمون یه خونه داخل برج بود .. همون برجی که موسیقی هم داخلش بود با این تفاوت که خونه ما طبقه 11 بود .. آرشا کلید رو داخل در چرخوند و در باز شد ..
دقیقا همون جوری بود که خودم چیده بودم .. سالن با مبل های سفید رنگ تزئین شده بود . فرش زیرش بنفش بود .. پرده ها هم بنفش بود .. وسط سالن هم یه میز بیضی شکل به رنگ سفید بود با قاب عکس هایی از طبیعت که رنگ قاب ها هم سفید و بنفش بودند در کل دکوراسیون پزیرایی با سفید و بنفش بود .. خونه 3 خوابه بود اما من فقط اتاق خودمو تزیین کردم اونم به رنگ آبی و قرمز .. 2 تا رنگ مورد علاقم .. وارد اتاق که شدم تخت بزرگ 2 نفره که قرار بود فقط مال خودم باشه بهم چشمک می زد .. تختم مشکی بود اما رو تختیم قرمز بود .. خودمو روی تخت پرت کردم .. پشت سرم هم آرشا وارد شد و با دیدن من گفت :
-می خوای بخوابی ؟
با تمسخر گفتم :
-بله می خوام بخوابم .. نکنه می خوای مثل بقییه عروس و دامادا بیدار بمونیم ؟
-اتفاقا گفتم شاید این موضوعو فراموش کردی اومدم یاد آوری کنم !
یک لحظه فکر دیگه ای کردم و گفتم :
-یاد آوری ؟
-آره .. این که ما فقط 2 تا هم خونه هستیم
با حرص و بی توجه به اون بلند شدم و یک راست رفتم داخل حمام اتاق ..
با کلی زحمت و تلاش و بعد از چند ساعت بالاخره لباس عروسو در آوردم و گیره های موهامو باز کردم ..
بولیز و شلوار راحتی و گشادم که شکلش باب اسفنجی بود رو پوشیدم .. موهامو هم دورم رها کردم و از اتاق رفتم بیرون تا آب بیارم
-خیلی کارتون می بینی ؟
جیغ خفه ای کشیدم و با ترس برگشتم ..آرشا دستشو زده بود به کمرشو منو نگاه می کرد
-مگه مرض داری ؟
-چی گفتی ؟
منم با حرص گفتم :
-می گم مگه مرض داری منو می ترسونی ؟
-دلم خواست ترسوندمت .. حالا جوابمو بده کارتون زیاد می بینی ؟
-نه خیر
-پس عاشق کارتونی
با عصبانیت گفتم :

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-چطور ؟
به لباسم اشاره کرد .. یه نگاه به خودم انداختم .. وای خدای من
به حالت دو به سمت اتاق رفتم و درو قفل کردم .. خدایا چرا این باید همش من ضایع کنه ؟ با هزار تا فکر بالاخره خوابیدم ..
*****
-باهزار تا دنگ و فنگ صبح زود اومدم خونه ی شما ..
-خب الان من چیکار کنم ؟
-برو پرنیا رو بیدار کن تا نیومدند
-ولش کن بزار بخوابه
-آرشا اگر بیدارش نکنی شک می کنما
-خودت برو بیدارش کن
صدای قدم هایی رو که به اتاق نزدیک می شد رو می شنیدم .. سریع چشمام رو بستم ..
-پرنیا .. پرنیا جون خودت بیدار شو
یهو یادم افتاد که دیشب درو قفل کردم پس با خیال راحت چشمام رو بستم که صدای داد آرام بلند شد :
-بهت می گم بلند شو .. من که می دونم بیداری
با حرص به سمت در رفتم و قفلشو باز کردم
-هان چته صبح اول صبحی ؟
-بیدار شو الان مامانت اینا میان
-زنگ بزن بگو نیان
با تعجب گفت :
-وا .. مگه می شه ؟ داری چرت و پرت می گی ؟
-برای چی چرت و پرت ؟
با حرص توپید :
-به چه بهونه ای بگم نیان ؟
-راست می گیا
-به جای این دیوونه بازیا پشو آماده شو تا نرسیدن

حدودا نیم ساعت بعد صدای زنگ بلند شد .. آرام درو باز کرد .. خیره به در مونده بودم که مامان با مامان آرشا با یه سینی پر از صبحانه به سمتم اومدند ..
-سلام مامان .. سلام لیلا جون
لیلا جون گفت :
-سلام دختر قشنگم
مامانم به تبعیت از اون گفت :
-سلام مادر خوبی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-ممنونم خوبم .. شما چطورید ؟
لیلا جون گفت :
-ما هم خوبیم .. دیشب خوش گذشت ؟
با شرم سرمو زیر انداختم .. خدایا .. آرام که متوجه حالتم شد سریع جلو اومد و گفت :
-تشریف بیارید داخل ..
سینی رو گرفت و به دستم داد منم از خدا خواسته سینی رو گرفتم و به سمت آشپزخونه رفتم .. با آرشا شروع کردیم به خوردن .. بعد از این که صبحانمون رو خوردیم آرشا گفت :
-خب من دیگه برم .. مراسم پاتختی زنونس و من نباید باشم
زیر لب گفتم :
-برو دیگه بر نرگرد
اون که تیز تر بود شنید و گفت :
-بر می گردم .. اصلا نگران نباش
بعد با پوزخند از کنارم بلند شد و از همه خداحافظی کرد و از خونه خارج شد
طولی نکشید که همه ی مهمونا اومدند
بالاخره مراسم تموم شد .. منم خودمو روی تخت رها کردمو چشمامو بستم .. اوف دارم می میرم از خستگی
آرام با کمک مامان ظرف ها رو شست .. بعد از این که مامان و لیلا جون رفتند آرام کنارم نشست و گفت :
-می خوای چی کار کنی ؟ هان ؟ می خوای ادامه بدی ؟
-منظورت چیه ؟
-منظورم زندگیته تا کی می خوای ادامه بدی ؟
-تا 2 سال ادامه می دم .. بعدش هم تموم
-به همین راحتی ؟ من می دونم که عاشق آرشا هستی و روز به روز دیوونه ترش هم می شی
-خب چیکار کنم .. مگر راه دیگه ای هم هست ؟
-دیشب آرمین یه چیزایی به من گفت
-پسر داییمو میگی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-معلومه که آره مگر آرمین دیگه ای هم وجود داره ؟
-خب چی می گفت ؟
-با این که یکم مست بود اما حرفاش از روی هوشیاری بود .. می گفت تو رو دوست داشته .. از خیلی وقت پیش اما روش نمی شده بگه و همین باعث شده تو از دستش بری .. می گفت عاشقت نبوده اما دوست داشته ..
شک زده گفتم :
-مطمئنی آرمین بود ؟
-آره بابا همون پسر که موهاش فره و چهار شونه هست
-آره همونه .. خدای من پس دلیل نگاه های گاه و بیگاهش همین بود .. هنوز باورم نمی شه .. پس چرا خودم نفهمیدم ؟
-از این جایی که شما خیلی خنگی این چیزا هم عادیه .. راستی ؟
-بله ؟؟
-امشب می خوایم با بچه های دانشگاه بریم رستوران .. تو هم میای ؟
-می دونن با آرشا ازدواج کردم ؟
-نه هنوز .. آرشا خواست هیچی نگم
-آره میام اما بدون آرشا
-مگر می شــه ؟
-آره خودش خواست هر دومون آزاد باشیم و کاری به کار هم نداشته باشیم
-باشه هر جوری که خودت می دونی .. امشب ساعت 8 آماده باش میام دنبالت
*****
مانتوی مشکیمو تنم کردم و شال قرمزمو روش پوشیدم .. شلوار مشکیم هم از قبل پام بود .. به ساعت نگاه کردم 8 ربع کم بود .. رژ قرمز رنگمو هم تجدید کردم .. همون موقع زنگ گوشیم به صدا در اومد اسم آرام روی صفحه می درخشید
-الو آرام ؟
-دخی زودی بیا پایین ما منتظرتیم
-باشه اومدم
کلیدو برداشتم و از خونه بیرون اومدم .. کفشای اسپرت مشکیمو هم پام کردم و سوار آسانسور شدم .. توی آینه ی آسانسور نگاهی به خودم انداختم خداوکیلی تیپ جلفی زده بودماا
ماشین مهسا رو جلوی در خونه دیدم کنار مهسا آرام نشسته بود .. با سر خوشی سوار شدم و گفتم :
-سـلــــام
مهسا از آینه نگاهی بهم انداخت و گفت :
-سلام .. چقدر شنگولی امشب
-بایدم باشم .. بالاخره از دست آرشا راحت شدم ..
صدای داد آرام بلند شد :
-هویـی ! درست صحبت کنا
-باشه بابا تو هم غیرتی شدیا
-معلومه که شدم ..
-اول سلام آرام جان
-سلام به روی ماهت و اون چشمای سبز لجنیت
-تو ادب نداری ؟ سبز لجنی چیه ؟ من چشمام سبز تیره است با رگه های خاکستری
-خب بابا حالا تو هم خوشگل خانم
تا زمانی که رسیدیم کلی سه تایی کل کل کردیم و خندیدیم .. وارد رستوران که شدیم همه اومده بودند .. از قبل به مهسا و آرام گفته بودم چیزی درمورد ازدواج من نگن چون نمی خواستم پیش خودشون بگن با استادمون ازدواج کرد یا به قول معروف مخو زد
پسرا مسخره بازی در می اوردند و دخترا می خندیدن .. یهو پدرام مسخره ی کلاس بلند گفت :
-خانوم ها .. آقایان همه ساکت .. بعد از چند بار تکرار همه ساکت شدند .. پدرام رو به من گفت :
-به افتخار پرنیا خانوم که بالاخره به جمعمون اضافه شدن یه دست مرتب
همه دست زدند و من با لبخند به همه نگاه کردم که گوشیم زنگ خورد .. به صفحش نگاه کردم اسم آرشا افتاده بود .. از سر میز بلند شدم و با ببخشید کمی فاصله گرفتم .. حتما براش سوال پیش اومده من کجام .. دکمه وصل رو که زدم صدای دادش همراه با عصبانیت توی گوشی پیچید :
-پرنیا معلومه کدوم گوری هستی ؟
گوشیرو از گوشم فاصله دادم
-الو آرشا چته تو ؟
-پرسیدم کجا هستی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

-بیرون
با عصبانیت گفت :
-خر که نیستم می دونم بیرونی .. کجا هستی ؟
-اومدیم با بچه ها بیرون
-کدوم بچه ها ؟
-آرام و مهسا ..
کمی صداش آروم شد و گفت :
-چرا خبر ندادی ؟
-یادم نبود خوب .. ببخشید
-خواهش می کنم .. حالا کجایی تا منم بیام
تا اومدم جوابشو بدم صدای یکی از پسرای کلاس از پشت سرم اومد :
-پرنیا نمیای شام ؟
همین یه جمله کافی بود که صدای عربده ی آرشا بلند بشه
-که با مهسا و آرام اومدی بیرون آره ؟
آروم گفتم :
-ساکت باش آرشا ..
بعد رو به پسره گفتم :
-شما برید شروع کنید منم میام
از رفتن پسره که مطمئن شدم با صدای نسبتا بلندی گفتم :
-چی میگی آرشا ؟ هان ؟ چرا هوار می کشی ؟
-خفه شو .. فقط خفه شو .. با پسر میای رستوران آره ؟
-نه خیر با بچه های دانشگاه اومدم
-یه رستورانی بهت نشون بدم که حض کنی
بعدش باز هوار کشید که من سه متر پریدم بالا
-کجا هستی ؟
-برای چی ؟
-بهت می گم کجا هستی ؟
– ….
-بنال دیگه .. اگر نگی پدری ازت درارم که تا عمر داری پشیمون بشی
از این حرفش مطمئن بودم چند با از آرام شنیده بودم که آرشا اگر عصبانی بشه و حرفی بزنه به حرفش عمل می کنه برای همین با ترس آدرس رستوران رو دادم .. خدا کنه آرشا آبروریزی نکنه ..
اصلا وایسا ببینم به چه حقی به کار من گیر می ده ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎از استرس سر جام بند نبودم همش می ترسیدم بیاد و دعوا پی بیاد و از بعدش دیگه واویلا .. تو همین فکرا بودم که صدایی از پشت اومد :
‎-زود آماده شو بر می گردیم
‎با تعجب به سمتش برگشتم آرشا بود .. یه نگاه به بچه ها انداختم بعضیاشون مشغول حرف بودن و حواسشون نبود و بعضیاشون هم با تعجب نگاهمون می کردن به روشون لبخند زدم و خیلی مودبانه بلند شدم و همراه آرشا از رستوران خارج شدیم .. وقتی مطمئن شدم کسی نیست اخمامو تو هم کشیدم و رو به آرشا گفتم :
‎-برای چی اومدی ؟
‎-چون زنمی نمی خوام پیش مرد غریبه باشی
‎-اِ ؟ حالا شدم زن ؟ مگر قرار نبود هر کسی آزادی خودشو داشته باشه ؟
‎-اونم مال قبل از عقدمون بود
‎-پس تو هم دیگه آزاد نیستی فهمیدی ؟
‎-بهش فکر می کنم 
‎با حرص اومدم جوابشو بدم که با صدای آرومی گفت :
‎-وایسا ببینم
‎به سمتم اومد و گفت :
‎-چرا انقدر جلف اومدی بیرون ؟
‎-دلم خواست من آزادم
‎-بی خود کرد دلت .. بهت گفتم که دیگه آزاد نیستی
‎-اِ ؟ اون وقت از کی تا حالا ؟
‎-از الان که من می گم .. از این به بعد بدون اجازه من حق این که پاتو از خونه بیرون بزاری نداری فهمیدی ؟
‎فقط سرمو تکون دادم .. آرشا نزدیکم شد و دستشو محکم کشید روی لبام
‎با تماس دستش با لبم مور مورم شد ..
‎نگاه موشکافانه ای بهم کرد و گفت :
‎-آهان الان رنگش خوب شد تا اون موقع جیغ بود و زشت الان قشنگه اما هنوز جا برای کمرنگی داره کمش کنم ؟
‎با اخم رومو برگردوندم و سوار ماشین شدم .. پسره ی پررو .. باش تا جوابتو بدم ..
‎یه شعله امیدی در وجودم روشن شد که آرشا منو دوست داره .. نمی دونم چرا این فکرو کردم .. هنوز نمی دونم غیرتشو پای چی بزارم ؟ علاقه ی این که اسمم توی شناسنامش هست و احساس مسئولیت داره !
‎خونه که رسیدم به اتاقم رفتم و درو روی هم کوبیدم .. ازت متنفرم آرشا .. آخه من عاشق چیه تو شدم ؟ هــان ؟ اخلاقت که مثل سگه ؟ عاشقه چیت ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎ای کاش هیچوقت ایران بر نمی گشتم تا اون چشمای مشکی نافذتو ببینم .. ای کاش ..
‎در همین حین روی زمین خوابم برد .. با صدای شکستن چیزی از خواب پریدم و با بهت به اطرافم خیره شدم .. همون جایی بودم که دیشب خوابیده بودم همونطور که چشمامو می مالیدم بیرون رفتم .. آرشا رو دیدم که در حال قهوه خوردنه
‎-صدای چی بود ؟
‎-اول سلام خانوم بداخلاق
‎-گیرم که سلام ! صدای چی بود ؟
‎بیخیال شونشو انداخت بالا و گفت : 
اومدم قهوه جوشو بردارم از دستم افتاد و شکست
‎-به همین راحتی ؟
‎-خب می گی چی کار کنم ؟
‎-واقعا که بی مسئولیتی ..
‎-شکوندن قهوه جوش چه ربطی به بی مسئولیتی داره ؟ خب امشب تو راه برگشت می خرم
‎-لازم نکرده عصر می خوام برم بیرون می خرم
‎-به به .. کجا به سلامتی ؟
‎-می خوام برم خرید
‎-با کی ؟
‎-چپ چپ نگاش کردم و گفتم :-چطــور؟
-‎آخه دیشب با بچه های دانشگاه رفتی
‎-با هر کسی دلم بخواد می رم خرید
‎-می بینی که میرم
‎ -جرئت داری برو
‎-حالا می بینی
‎-باشه پس هرجور راحتی فقط من دیگه ظهر خونه نمیام
‎زیر لب گفتم : -خب به درک
‎-چیزی گفتی ؟
‎برگشتم و با اخم گفتم : -نه خیر
‎صدای خندیدنش اومد اما من بی اهمیت به اون به سمت اتاقم رفتم !
‎برق لبمو روی لبام کشیدم و یه دور دیگه به لباسام نگاه کردم .. مانتو تا بالای زانوم به رنگ آبی و شلوار و شال سفید با صندل سورمه ای ..
‎آرایشم هم خلاصه می شد تو برق لب و یکم ریمل
‎عطر هم به خودم زدم و سوئیچ رو برداشتم و از خونه بیرون رفتم ..
‎سوار ماشین که شدم به آرام زنگ زدم ..
‎-جانم ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎-بیا پایین من نزدیکم
‎-باشه عزیزم الان میام ..
بعد از 3 ساعت گشتن بالاخره آرام تونست یه لباس بلند مشکی با سگک بخره .. با ناله گفتم :
‎-آرام جون خودت خستم شد بیا بریم استراحت کنیم
‎-باشه بیا بریم اون کافی شاپ که اونور خیابونه
‎با هم به سمت کافی شاپ رفتیم و سفارش دو تا نسکافه دادیم ..
‎-اوووف آرام دارم م یمیرم تو خسته نشدی ؟
‎-نه بابا .. تازه اولشه
‎-من دیگه نیستم
‎خنده ای کرد و گفت :-شوخی کردم تنبل .. راستی تو چیزی نمی خواستی بخری ؟
‎-نه من همه چی دارم
‎-از زندگیت راضی هستی ؟
‎از سوالش جا خوردم .. راضی بودم از زندگیم ؟ یا نه ؟ آره تا حدودی راضی هستم .. با این حال گفتم :
‎-می شه سر کرد ..
‎-امیدوارم ضربه نبینی .. همینو از خدا می خوام
‎چشمکی بهش زدم ..
‎-راستی آرشا زنگ زد گفتم با هم می ریم خرید
‎-ای کاش نمی گفتی می خواستم یکم اذیتش کنم
‎پس آرشا زرنگ تره

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎بعد از تموم شدن کارامون و رسوندن آرام به خونه رفتم .. آرتین گفت تا شب خونه نمیاد و چه فرصتی بهتر از این که من برم توی اتاقش ؟ درسته فضولیه اما نمی تونم خودمو کنترل کنم .. وارد اتاقش که شدم شوتی کشیدم .. اووو حالا من فکر کردم اینجا از شلوغی شتر با بارش گم می شه اما تا به حال اتاق به تمیزی این ندیدم .. اول از همه تصمیم گرفتم برم سر کشوش و اونجا سرک بکشم .. در کشو اولی رو که باز کردم پر بود از عطر و 2 تا شونه و چند تا ریش تراش .. کشو دوم هم لباساش بود .. کشو سومی هم چند تا کتاب توش بود .. کتاب هارو در آوردم و بهشون نگاه انداختم .. چند تاش کتاب ریاضی بود .. اما زیر همه کتاب ها یه دفترچه خاطرات بود فضولیم مثل همیشه گل کرد که چی داخل دفتر هست .. کلیدش هم بهش چسبیده بود بنابراین درشو باز کردم ..
‎-بــه نــــام خــــدا
‎خدایا خودت می دونی که چقدر از نوشتن خاطره بدم میاد .. اما مجبورم .. مجبورم خودمو خالی کنم .. خدایا آرمیتامو ازم گرفتی .. عشقمو جونمو همه کسمو ازم گرفتی .. حق شکایت دارم ؟ باید چیکار کنم ؟ بدون اون مگر زندگی کردن معنا داره ؟
‎دیگه چیزی ننوشته بود .. صفحات بعدی رو ورق زدم که باز به نوشته رسیدم ..
‎-یک سال گذشت اما من هنوز عادت نکردم .. آرمیتا !! آرمیتا !!
‎دوباره چند صفحه خالی و رسیدن به یه صفحه دیگه
‎-خدایا دارم عاشق می شم ؟ من نمی خوام بعد از آرمیتا عاشق کس دیگه ای بشم .. نمی خوام .. نمی خـوام .. کمکم کن .. نمی خوام با یه عشق آرمیتا رو عزیز دلمو فراموش کنم .. خدایا به دادم برس
‎با بهت به رو به رو خیره شدم .. یعنی آرشا بعد از آرمیتا بازم عاشق شده ؟ نـه !!! خدایا این دیگه چه عذابیه ؟ آرشا عاشق هر کسی می شه به غیر از من ؟؟؟
‎دوباره چند صفحه خالی و باز هم رسیدن به یه نوشته از آرشا .. با خوندن متن انگار برق سه فاز از سرم پرید :
‎-چشمای سبزت دنیامو گرفت .. چه با دل من کردی پرنیا ؟ لعنتی با من داری چیکار می کنی ؟ هـا ؟
‎با ناباوری گفتم :-یعنی .. یعنی آرشا دوسم داره ؟ چرا به خودم نمیگه ؟ وای خدایا دارم دیوونه میشم ..
‎بدون اینکه بقییه صفحات رو بخونم دفتر رو بستم و سریع به اتاقم رفتم ..

‎از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم .. مانتو و شلوار طوسی با شال سفیدمو پوشیدم باید به آرام خبر می دادم به دفترچه خاطرات آرشا نگاه کردم و لبخندی زدم و از در خونه خارج شدم در حال بستن بند کفش اسپرت سفیدم بودم که صدایی از پشت سرم اومد :
‎-به به ! کجا به سلامتی ؟
‎با ترس بلند شدم این که آرشا بود .. دفترچه رو پشت سرم پنهان کردم و سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم با لبخند زورکی گفتم :-دارم می رم طبقه ی بالا کلاس گیتار
‎-مطمئنی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎-معلومه که مطمئنم ..چطور مگه ؟
‎پوزخندی زد و گفت :-پس کو گیتارت ؟
‎یکی تو سر خودم زدم و با لبخند گفتم :-ای وای یادم رفت .. الان میارمش !
‎بعد داخل خونه رفتم و گیتارمو برداشتم و تا اومدم خارج دیدم آرشا دست به سینه داره منو نگاه می کنه با حرص گفتم :-چیزی شده ؟
‎-امروز چند شنبه هست ؟
‎کمی فکر کردم و بعد گفتم :-سه شنبه ! چطور ؟
‎-تو که روزای فرد کلاس گیتار نداری
‎لبمو محکم گاز گرفتم و سرمو زیر انداختم بعد از چند دقیقه آرشا گفت :
‎-راستشو بگو ! کجا می رفتی ؟
‎بعد از کمی من و من همون طور که سرم زیر بود گفتم :
‎-خونه آرام اینا ..
‎-خب زودتر می گفتی .. چرا دروغ ؟
‎-نمیدونم نرسیدم نبریم
‎_بیا خودم می رسونمت
‎نفسی از سر آسودگی کشیدم .. خدا روشکر که به خیر گذشت
*****
‎منتظر به آرام خیره شدم بعد از چند لحظه با لبخند گفت :
‎-ایول پرنیا ! خودشه .. بالاخره داری موفق می شی هم کاری کنی آرمیتا رو فراموش کنه و هم کاری می کنی که عاشقت بشه !
‎-خدا کنه واقعیت داشته باشه .. دارم از خوشحالی بال در میارم
‎بعد از یکی – دو ساعت از خونه خارج شدم و قبل از اینکه برم خونه توی راه وسایل مورد نیاز رو برای امشب خریدم .. باید سنگ تموم بزارم ..
‎کلافه صفحه گوشیمو روشن کردم و به ساعت خیره شدم .. خدای من ساعت 12 شب هست و آرشا هنوز خونه نیومده پوفی از سر کلافگی کشیدم همون موقع کلید تو در چرخید و هیکل آرشا تو چارچوب در نمایان شد ..
‎با خوشحالی به سمتش رفتم و گفتم :
‎-آرشا معلومه کجا بودی ؟ چرا گوشیت خاموشه ؟ می دونی چقدر نگرانت شدم ؟ حتی شام هم نخوردم تا تو بیای ..
‎دستشو به سمت بالا گرفت و با عصبانیت گفت :-خفه شو پرنیا
‎با تعجب بهش چشم دوختم .. چرا انقدر چشماش قرمزه ؟ چرا دهنش بوی بد می ده ؟
‎با ناباوری گفتم :-تو الکل مصرف کردی ؟
‎-به تو هیچ ربطی نداره
‎قطرات اشک از چشمام جاری شد .. با هق هق گفتم :-کجا بودی آرشا ؟
‎خنده ای کرد و گفت :-پیش آرمیتا بودم .. رفته بودم سر قبر تنها عشق زندگیم .. تنها کس تو دنیا که من دیوانه وار عاشقشم ..
‎-اما من …
‎داد کشید :-به من ربطی نداره .. به درک که منتظرم بودی .. به درک که برام غذا درست کردی .. فقط الان از جلوی چشمام گمشو ..
‎وقتی دید همینجوری بهش خیره شدم فریاد کشید :-گمــشــو
‎سریع به اتاقم پناه بردم و سعی کردم گریه نکنم .. چرا انقدر بی مورد خوشحال بودم ؟
‎با گریه سر روی بالشت گذاشتم و به هر بدبختی بود خوابیدم ..
*****

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎یک هفته گذشت .. خیلی با آرشا سرسنگینم .. با این که می دونم به خاطر مستی اون حرفا رو زد و الان یادش نیست اما دلم می خواست باهاش سرسنگین باشم تا حساب کار دستش بیاد .. بالاخره امروز طاقت نیاورد و کلافه گفت :
‎-پرنیا تو چته ؟ چرا سنگینی ؟ می دونم اون شب خیلی زحمت کشیده بودی .. غذای مورد علاقمو با کیک شکلاتی درست کردی اما من اومدم و ناراحتت کردم اما حرفایی رو که بهت زدم یادم نمیاد بهم بگو تا منم دلیل گفتنشو بگم
‎-اون شب چرا رفتی سر خاک آرمیتا ؟
‎-چون که اون شب شبی بود که من رفتم خواستگاری آرمیتا
‎هه .. حتی تاریخاشم حفظه .. با حرص گفتم :
‎-تو گفتی که پیش آرمیتا بودم .. رفته بودم سر قبر تنها عشق زندگیم .. تنها کس تو دنیا که من دیوانه وار عاشقشم ..
‎-خب آره دیوانه وار عاشقشم و همیشه هم عاشقش می مونم
‎با بهت بهش خیره شدم و گفتم :-اما خودم دیدم که نوشته بودی منو دوست داری ..
‎با تعجب بهم خیره شد و بعد زد زیر خئده .. بعد از چند لحظه گفت :-این چرندیات از کجا در اومدن ؟
‎-خودم تو دفتر چه خاطراتت دیدم نوشته بودی عاشق چشمای سبزم شدی .. خودت نوشته بودی چه با دلم کردی لعنتی ..
‎با خشم گفت :-تو .. تو دفترچه خاطرات منو خوندی ؟
‎از توی جیبم درش آوردم و به سمتش گرفتم و گفتم :
‎-آره خوندم و فهمیدم دوستم داری
‎دفترچه رو باز کرد و صفحه که درمورد من نوشته بود رو باز کرد و در کسری از ثانیه برگه رو از دفتر کند و پاره پاره کرد و ریخت روی زمین ..
‎با تعجب به کف زمین خیره شدم و بعد به آرشا .. بعد از چند ثانیه با پوزخند گفت :-اشتباه بود .. فکر می کردم دوست دارم اما ندارم .. هرگز .. من جز آرمیتا به هیچ کس دل نمی بندم .. در ضمن تاوان فضولی کردن تو اتاق منو پس می دی خانوم کوچولو .. خیلی زود !

این چند روز نه اون کاری به من داره نه من کاری به اون هر دو جدا از هم هستیم
‎ظهر ها من ناهار درست می کنم خودم زودتر می خورم بقیشم می زارم از دانشگاه یا کلاس گیتار که اومد بخوره
‎یادم رفت بگم که لیسانس گرفتم اما بعد از ازدواج ولش کردم
‎چون به قول لیلا جون باید دختر به کار خونه برسه و شوهر داری کنه
‎وضعیت من بدبخت رو نمی دونن .. البته نظر مامان و بابای آرشا بود و آرشا هم حرفی نزد
‎حتی دفاع هم نکرد که دختر باید تحصیل کرده باشه
‎کلاس گیتارمم که دیگه دل و دماغ نداشتم برم گذاشتم سر فرصت مناسب با خود آرشا کار کنم
‎البته فقط یک هفتست ولش کردم وگرنه کلاس گیتار بالای سرمه
‎منم گفتم چه کاری شال و کلاه کنم برم با آسانسور چند طبقه بالا با شوهرم تمرین کنم تازه پولم بدم
‎البته بعد کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدما .. از وقتی کلاسم تموم شد و باید ثبت نام جدید می کردم
‎خلاصه داشتم می گفتم که اصلا نه من کاری به آرشا دارم نه اون حوصله من و داره بیشتر وقتشم آهنگ هر شبو گوش میده یا می زنه

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎من بدبختم پشت در اتاق غم باد می گیرم
‎عشق انقدر پایدار و قوی ؟ مگر می شه ؟ مگر داریم ؟
خدایا یکی از اینارو نصیب ما کن
خلاصه الانم مثل منگلا روی تخت نشستم یا زخم بستر گرفتم یا مثل مرده بو گند می دم
با تقه ای که به در خورد تا سقف رفتم و برگشتم
-بله؟
آرشا:-زنده ای؟
-چطور؟
آرشا:-آخه تو پر صدایی می بینم ساکت از ظهر تا شب توی اتاقتی
-……
آرشا:-پاشو آماده شو شام خونه مامان ایناییم
-لیلا جون؟
آرشا:-آره تا ١٠ دقیقه دیگه آماده باش
بی حوصله شروع کردم آماده شدن
در آخرم کرم داوه به دست و صورتم مالیدم و رفتم بیرون
مسیر برام عجیب بود گفتم شاید داره از یه مسیر تازه می ره
یه مدت تیپ آرشا خوب بودا الان دوباره مشکی پوشیده
به قبرستون که رسیدیم لرزی به بدنم افتاد
اما هیچ سوالی نکردم
آرشا:-پیاده شو
-هان؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

آرشا:-من می رم اون طرف تو هم برو گلاب و گل بخر و بیا چون خلوته پیدام می کنی
پولی هم گذاشت توی دستم
دو تا بطری عرق خریدم و ۴ تا گل
از دور آرشا رو دیدم به طرفش رفتم سریع سرشو گذاشت روی سنگ قبری
سرعت قدمامو بیشتر کردم .. صداش برام تا حدودی واضح شده بود نزدیکش که رسیدم رفتم پشتش
آرشا:-چرا؟ چرا ولم کردی آرمیتا؟ مگر به من قول نداده بودی؟ مگر نگفته بوددی همیشه آرمیتای من می مونی و تنهام نمی زاری؟
اون قاتل عوضی حقش نبود که به این راحتی اعدامش کنن
توی جوون مرگ پر پر شدی
آرمیتا مادر و پدرت خیلی شکسته شدن خیلی
کجایی ؟ سلام منو به خدا برسون و بگو ای کاش انقدر زود تو رو نمی برد پیش خودش
آرمیتای معصوم من بهشت خوش می گذره؟
منو ببخش که ازدواج کردم
به خدا مامان و بابا نگرانم بودن به زور گفتن ازدواج کن
آرام خواهرت یکی از همکلاسیای سمجشو پیشنهاد کرد منم به اجبار باهاش ازدواج کردم
اما هیچ وقت براش مرد زندگی نمی شم قول می دم عشق من
آرمیتا ،، آرشای تو به هیچ دختری حتی نگاهم دیگه نمی کنه
دو سال دیگه هم طلاق می گیرم از شرش که راحت شدم راحت با تو و خاطرات و یادگاریات زندگی می کنم یه شب دختره رفته توی اتاقم و دفترچه خاطراتی که توی مستی شر و ور نوشتم رو خونده و باور کرده

باااورم نمی شد از حرفاش بغض راه گلومو بسته بود
به زور نالیدم:-آقا آرشا
برگشت سمتم
دو تا گل و یه بطری گلابو گذاشتم جلوش و گفتم:-خدا رحمتشون کنه
خدا رو شکر قطعه قبر مورد نظرم نزدیک بود شاید ١٠ متر یا کمتر
آرشا:-پس بقیش چی؟
-شرمنده اونا رو برای خودم خریدم
به سمت قبر مورد نظر حرکت کردم
روی زمین نشستم و سنگ قبرو با دستام لمس کردم سرد سرد
متن روشو خوندم :-جوان ناکام آرش پیشوا
متن رو چند دفعه خوندم
گوشیمو روشن کردم و آهنگو پلی کردم
اشکام بی مهابا می چکیدن و لحنم بوی غم و بغض می داد و لرزش داشت
تو هر قدر می خوای عذابم بده
محاله از این عشق دلسرد شم
من این دردو با جون و دل می خرم
زمین می خورم تا یه روز مرد شم
آرش .. آرش کجایی ؟ آرش برگرد .. برگرد قول می دم خوب باشم .. قول می دم خوشحالت کنم
عذابم بده تا که آروم شی
من هر دردی باشه به جون می خرم
واسه اینکه این عشقو ممکن کنم
ببین حاضرم از خودم بگذرم

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

یادته عاشق این آهنگ بودی؟ وقتایی که من با بی رحمی تمام می گفتم نه تو برام اینو زمزمه می کردی
به حکمی که صادر کنی راضیم
نمی خواد مجازاتمو کم کنی
اگه عاشقی کار دیوونه هاست
نمی خواد منو هرگز آدم کنی
آرشمم برگرد .. قول می دم دیگه به چشم پسر عمو نگات نکنم قبولت می کنم .. خواستگاریتو با کمال میل قبول می کنم
شکنجم کن اما کنارم بمون
همین که تو باشی برام کافیه
چجوری تصور کنم بی توام
نبودت یه کابوس طولانیه
چرا رفتی ؟ دیوونه من دوست داشتم من فقط می خواستم ناز کنم
ببینم الان دارم تاوان شکنجه دادن تو رو پس می دم
من اون موقع سنم کم بود ١٨-١٩ بودم بچگی کردم خیلی زیاد خیلیی
تو با اینکه می دونی دیوونتم
ولی باز دستامو پس می زنی
منو تو جهان خودت غرق کن
تویی که تموم جهان منی
یادته گفتی وقتی من مردم کسی حق نداره بگه لا اله الله ؟ فقط این آهنگو بزارید و پشت سرم بیاید و بگید خدا بیامرزدش !! یادته محکم زدم تو شکمت؟ آخه خیلی عصبانی شدم از حرفت
به حکمی که صادر کنی راضیم
نمی خواد مجازاتمو کم کنی
اگه عاشقی کار دیوونه هاست
نمی خواد منو هرگز آدم کنی
آرش برگرد .. برگرد تا جبران کنم .. پشیمونی چه فایده پسر عمو؟می دونم اگر قبولت می کردم الان خوشبخت ترین دختر روی زمین بودم چقدر مامان و بابا و پرهام می گفتن قبولش کن
اگر یکم دیگه ادامه پیدا م یکرد بله رو می دادم اما تو رفتی
اون وان لعنتی تو رو از من گرفت
آرش الان دارم تاوان شکستن دل پاک تو رو پس می دم

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

یادته می گفتی چشمات مثل یه جنگلش که آدمو گم می کنه ؟آدم توش غرق می شه ؟ می گفتی چشمات مثل یه باطلاقه
منو می کشه داخل .. منو در خودش فرو می کنه
چقدر اون موقع ها بهت می خندیدم
سر شیشه رو باز کردم و روی قبر ریختم .. همین طور که می شستم ادامه دادم :
-آرش شوهرم دوسم نداره .. اصلا منو نمی بینه .. من با این که همش تو فکر تو بودم سعی کردم به تو فکر نکنم
اما اون بی خجالت و بی مهابا با نامزد قبلیش حرف می کنه
اونم فوت شده روزی که می خواستن برن برای خرید عروسی ماشین می زنه بهش
خیلی سخته
فوت ناگهانی خیلی سخته خیلی .. اونا قاتل دخترشونو اعدام کردن
من قاتل هم خون خودمو چیکار کنم؟
گلا رو پر پر کردم و زمزمه کردم:-شکنجه م کن اما کنارم بمون .. همین که تو باشی برام کافیه

آرش تو جوون رفتی مگر چند سالت بود ؟ ٢۴ سالگی پر پر شدی
ببین من شدم همون خانومی که دوست داشتی .. ٢٢ سالمه اگر بودی الان ٢٨ سالت بود .. یادته چقدر به ورزش علاقه داشتی؟
هنوز مکالماتمون رو یادمه و بلند بلند شروع کردم به یادآوری
-پری من اینجوری منو خورد نکن
-آرش راه ما جداست من می خوام برم خارج از کشور
-خودم می برمت تحصیلا رو اونجا انجام بده
-من نمی خوام الان ازدواج کنم
-پس منم صبر می کنم تا تو قصدشو پیدا کنی
لبخند تلخی زدم و گفتم:-آرش رفتی و فقط فداکاریات موند
آرشا:-پرنیا نمی خوای بریم؟
با ترس به سمتش برگشتم حسابی توی گذشته ها غرق بودم نگاهی به ساعت انداختم وای خدای من ساعت ٨ هست دو ساعته من دارم با آرش درد دل می کنم
آرشا:-خدا رحمتشون کنه .. چیکارت می شد؟
-پسر عموم
آرشا:-چجوری مرد؟
اخمامو تو هم کشیدم و با تلخی گفتم:-اون نمرد اون قربانی گ*ن*ا*ه من شد اون پر پر شد اون فوت شد
آرشا هم متقابلا اخمی کرد و گفت:-پس اینجوری که پیداست با هم صمیمی بودین
آرشا این همه منو اذیت کرد و حرص داد بزار شانسمو امتحان کنم
-قرار بود ازدواج کنیم
آرشا:-بله از درد ودلات معلوم بودپس چرا قبلا بهم نگفته بودی؟
حرص توی صداش لذتبخش بود
-لذومی حتما ندیدم
آرشا:-اما من همه چیزی از آرمیتا گفته بودم بهت
-می تونستی نگی .. گذشته و حال و آینده ما به هم ربطی نداره
شما دلت خواست سر خاطرات قدیمتو باز کنی من که دلم نمی خواد
رگ گردنش ورم کرد
شونه ای بالا انداختم و تو دلم گفتم حقشه
رو به آرشا گفتم:-کم کم راه بی افتیم دیر می شه
آرشا:-من هنوز صحبتام با آرمیتا تموم نشده
سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم
-باشه پس من با آژانس می رم هر وقت کارت تموم شد بیا
کیفمو برداشتم و مسیر تاریک رو در پیش گرفتم
صدای قدم هاشو از پشت سرم شنیدم
آرشا:-لازم نکرده با هم می ریم اینجوری شک می کنن
هیچی از خونه لیلا جون و حرفاشون نفهمیدم
شامم که زهر مارم شد از بس بقییه حرف زدن
آرشا:-خب مامان بهتره ما بریم
ای خدا خیررررت بده
لیلا جون:-عمرا بزارم به این زودی برید حالا کجا
آرشا:-پرنیا یکم خستست
لیلا جون :-چرا؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

آرشا:-مثل یه خانوم داره به من می رسه .. بایدم خسته باشه
لیلا جون:-عروسم مهربون و دوست داشتنی و زحمتکش و از همه مهمتر شوهرشو دوست داره
چشمام داشت می افتاد روی هم
از بس گریه کردم خالی شدم اما چشمام می سوزه 
سوار ماشین که شدیم تا راه افتاد پلکهام روی هم افتادن

‎آرشا:-پرنیاااااااااااا بیا بیرووون ببینم
‎با بیحالی قفل دور باز کردم و رفتم بیرون
‎آرشا:-چیه همش چپیدی توی اتاقت یه قهوه بیار ببینم
‎براش قهوه درست کردم و بردم توی سالن
‎داشت فیلم تخیلی نگاه می کرد
‎آرشا:-بشین قضیه آرش پسر عموتو برام تعریف کن ببینم
‎-چرا باید همچین کاری کنم؟
‎آرشا:-فضولیم گل کرده
‎منم که دو تا گوش شنوا مفتی گیر آورده بودم شروع کردم
‎-آرشو دوست داشتم اونم همین طور اما من ناز می کردم و اون می خرید عاشق این کارش بودم می خواستم علاقش برام ثابت بشه که شد
‎تصمیم داشتم پنجشنبه که خونمون دعوت بودن اعتراف کنم منم دوسش دارم اما سه شنبه خبر رسید که آرشم پر پر شده
‎رفته .. سرش به وان حموم خورده بود
‎از این دنیا رفت .. می خواستم پس فردا اعتراف کنم اما اون از دستم خیلی ناراحت بود که تنهام گذاشت مگر چند سالش بود؟فقط ٢۴ سالش بود جووون جووون
‎دانش جوی دارو سازی
‎می خواستم برم دارو سازی اما با اتفاقی که براش افتاد کلا از دارو سازی و کلا رشته های دارویی متنفر شدم
‎خیلی ضربه وارد شد به هممون خیلی .. داغ جوون سخته
‎مخصوصا که عموم و زن عموم فقط همین یه دونه بچه رو داشتن
‎آرشا:-هنوزم دوسش داری؟
‎-سعی کردم فراموشش کنم همون سالای اول مرده پرستی فایده ای نداشت
‎اون رفته بود به خاطر اشتباه من و الان دارم تقاص پس می دم
آرشا:-این حرفا فقط روحیتو خراب می کنه
-نمی دونم والا دلتنگشم
آرشا:-می شه گیتارمو بیاری؟ با گیتار خودت؟
-آره الان میارم
به اتاق آرشا رفتم و سریع گیتارشو برداشتم
بعد از اتاق خودم گیتارمو از روی دیوار برداشتم
گیتار آرشا رو به سمتش گرفتم
از دستم گرفت و گفت:-رو به روم بشین تا با هم بزنیم
-چیو؟

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

آرشا:-با ضرب چهارم آکورد هر شبو شروع می کنیم
بعد با پا ضرب گرفت و با هم شروع کردیم
انقدر با احساس م یخوند که صداش به دل می نشست نگاهم به اون بود و نگاهش به من
آهنگ که تموم شد قاب عکسی که برعکس روی مبل بود رو برداشت
قاب عکسی که هر وقت آهنگ هر شبو گوش می داد این توی دستش بود
به رنگ صورتی بود .. قاب عکس آرمیتا
آرشا:-من عاشقشم .. فقط ۴ ماهه که عاشقشم
عاشق رنگ چشماش .. عاشق گریه و خندش .. عاشق لبخندش
کسی که زندگیمو زیر و رو کرد
می دونم دوستم داره
امشب می خوام همه چیزی تموم کنم

گریه هام پشت یر هم می چکیدن
چرا میخواد عذابم بده ؟ کی سایه آرمیتا می ره؟
اومدم پاشم که گفت:-بشین پرنیا
نشستم و زول زدم بهش
قاب عکس که به سمتم گرفته شد همانا
سیاهی رفتن چشمامم همانا
این عکس تکی عروسیمون بود
فقط من بودم
-پرنیا ببخش که حرصت دادم می خواستم إنکار کنم
سر قبر آرمیتا هم برای این بود که دیگه دفترچه خاطراتمو نخونی
رسما کپ کرده بودم
آرشا:-با من می مونی؟ تا آخر عمرم ؟
-آرشا .. من ..
آرشا:-نمی مونی؟
-مگر می شه نمونم؟
-دوست دارم پرنیای من
اون شب خیلی خوب بودید خیلی زیاد
اعتراف عشقش بهترین و شیرین ترین جمله ی دنیا بود

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم

‎با احساس در از خواب پاشدم .. خدایا من چم شده ؟ دستمو گذاشتم روی دلم و ناله کردم .. همون موقع یادم به دیشب افتاد .. خدای من .. دیشب .. آرشا .. من وای که چقدر شب عالی بود .. نگاهی به بغل دستم انداختم .. پس کو آرشا ؟ از جام بلند شدم و لباسامو تنم کردم دست و صورتمو شستم و به سمت آشپزخونه رفتم .. آرشا روی میز کنار اپن نشسته بود .. با دیدن روی میز جیغ خفیفی کشیدم که آرشا با خنده به سمتم برگشت .. خدای مــن !!
‎همه چیز روی میز بود کره – عسل -نون تازه -پنیر -گردو -سبزی -نون تست -چایی -شیر
‎به سمتش دوییدم و خودمو توی بغلش رها کردم .. بالاخره همه چیز تموم شد .. بالاخره من به عشقم رسیدم .. من به آرشا رسیدم .. چقدر منتظر این آغوش گرم بودم بعد از چند لحظه از بغلش بیرون اومدم و با لبخند گفتم :
‎-ببین شوهر جان چه کرده .. اوووم اشتهام باز شد
‎-منم نخوردم تا تو بیدار شی .. گرچه الان باید ناهار بخوری
‎نگاهی به ساعت کردم 8 صبح بود .. با اخم گفتم :
‎-هوووو حالا کو تا ناهار .. والاا .. فعلا صبحونه رو بچسب ..
‎با هم نشستیم سر سفره و من حسابی از خجالت شکمم در اومدم .. بعد از این که کامل غذامو خوردم رو به آرشا گفتم :-عالی بود .. بهترین صبحانه عمرم بو
‎قابل تو رو نداشت ..
‎سرمو زیر انداختم و یه تشکر کردم و این فشنگ به اتاقم که از الان اتاق دوتامون بود رفتم .. صدای خنده آرشا رو شنیدم قلبم تند تند مثل گنجشک می زد سریع به سمت حمام رفتم و با خیال راحت یه دوش آب گرم گرفتم ..
*****
‎آرشا با داد گفت: -پرنــیا زود باش دیرمون شد !
‎لبخندی زدم و مثل خودش با داد گفتم :-خیله خوب الان میام
‎دو ماه از اون روز عالی می گذره و رابطه من و آرشا روز به روز بهتر می شه .. عاشق زندگیمم .. گاهی احساس می کنم خوشبخت ترین زن روی زمین من هستم !
‎دوباره خودمو برانداز کردم .. مانتو فسفری با شلوار و شال سفید و کیف فسفری .. آرشا عاشق این رنگ بود .. این مانتو رو با آرشا دیروز خریدم .. رژ قرمزمو روی لبام کشیدم و از اتاق بیرون رفتم .. با دیدن آرشا سوتی بلند بالا زدم که به طرفم برگشت و با اخم گفت :-عجبی خانوم افتخار آماده شدن رو دادن
‎خدای من .. چرا این بشر انقدر فوق العادست ؟ تیپ اسپرت زده بود خفــن ! لباس سبز رنگ پوشیده بود روش هم یه کت اسپرت سفید رنگ با شلوار سفید .. یه کمربند چرم مشکی هم بسته بود ! بوی عطرش هم از اونجا به مشامم می رسید .. صورتش هم مثل همیشه سه تیغه زده بود ! به سمتش رفتم و گفتم :
‎-دارم برات .. با من ست می کنی و چیزی بهم نمی گی ؟
‎-می خواستم سوپرایزت کنم !
‎-و موفق هم شدی . فوق العاده شدی .. من عاشق تیپ اسپرتم
‎-منم برای همین تیپ اسپرت زدم .. زودی باش یکم دیگه دیر کنیم مامانم تو خونه رامون نمی ده

دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,v,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دان

دانلود رمان عاشقانه پرنیا,رمان عاشقانه پرنیا, رمان پرنیا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور پرنیا, رمان عاشقانه صحنه دار پرنیا, رمان عاشقانه ایرانی پرنیا, رمان عاشقانه کوتاه پرنیا, رمان عاشقانه ۹۸ia پرنیا, رمان عاشقانه خارجی پرنیا, رمان عاشقانه پلیسی پرنیا, رمان عاشقانه دانلود پرنیا, پرنیا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا برای موبایل,عکس شخصیت های رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا apk,دانلود رمان پرنیا لاو98,رمان پرنیا قسمت اول,دانلود رمان پرنیا نسخه apk,دانلود رمان پرنیا apk,رمان پرنیا قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های رها محقق زاده

لود رمان پرنیا قسمت دومدانلود رمان پرنیا قسمت دومدانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,دانلود رمان پرنیا قسمت دوم,

 

 

معادله راحل کنید *

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است