خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

در دانلود رمان پرنیا قسمت سوم رمان عاشقانه پرنیا را قرار داده ایم که می توانید بخش سوم این رمان را بخونید که جهت داستان به یکباره نسبت به بخش دوم تغییر کرده و ..

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

نام رمان : پرنیا قسمت سوم
ژانر:اجتماعی،عاشقانه
نویسنده: رها محقق زاده
ویراستار: nika_emady

خلاصه رمان:

در مورد  دختری به نام پرنیا هست که شاد  مهربون ، شوخ ، سرزنده ، و دور از غرور و خودخواهی و پسری به نام ارشام که سرد جدی و مغرور .. !!

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

‎هر دو با خنده از خونه خارج شدیم ..
‎زنگ اول رو که زدم در باز شد و به همراه آرشا به سمت خونه رفتیم ..
‎لیلا جون هول هولکی هر دومون رو بوسید و بعد گفت :-زودی باشید نیم ساعت بیشتر نمونده
‎بابای آرشا هم با خنده به ما خیره شده بود .. بابا رو در آغوش کشیدم و گفتم :
‎-دلم براتون تنگ شده بود
‎-منم همین طور عروس گلم
‎رو به لیلا جون گفتم :-کس دیگه ای نمیاد ؟
‎-نه .. به جز شما کس دیگه ای نمیاد .. یعنی خودم دعوت نکردم چون می خوام امسال فقط ما 4 تا باشیم ..
‎پشت سفره هفت سین نشستم و زمزمه کردم ..
‎-خدای بزرگ از خودت می خوام که سال خیلی خوبی رو برای من و آرشا رقم بزنی .. ازت می خوام امسال بشه یکی از بهترین سال های عمرم .. می خوام همیشه در کنار آرشا شاد باشم و هیچ کس نتونه این آرامشو ازم سلب کنه .. خدایا حالا که خودت همه چیزو جور کردی کمکم کن که موفق باشم تو زندگیم .. کمکم کن که سال خوبی رو در پیش داشته باشم .. بعد همراه تلوزیون زمزمه کردم :
‎-یا مقلب القلوب و الابصار
‎یا مدبر اللیل و النهار
‎یا محول الحول و الاحوال
‎حول حالنا الی احسن الحال

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

‎بعد با آرشا بلند تکرار کردم
-10 .. 9 .. 8 .. 7 .. 6 .. 5 .. 4 .. 3 .. 2 .. 1
‎و صدای شاد تبل در تلوزیون .. اول از همه بغل لیلا جو رفتم و گفتم :-امیدوارم سال عالی داشته باشید .. عیدتون مبارک
‎-عزیز دلم عید تو هم مبارک .. امیدوارم امسال هم مثل پارسال خوشبخت بشی
‎بعد هم بغل پدر جون رفتم و اونم برام آرزوی خوشبختی کرد .. بعد از پدرجون رفتم بغل آرشا و گفتم :-هرگز ترکم نکن .. همیشه عاشقم باش
‎-مطمئن باش همینه که تو می گی .. هرگز ولت نمی کنم .. تا پای مرگ عاشقتم گلم !

بعد از اون هم یه سر به مامانم اینا زدیم و تک تک عیدی ها رو رفتیم
این هشت ماه زندگیمو پر از پستی و بلندی بود و کسی حد من و آرشا درک نمی کنه 
یکمم آرام
-آرشا خجالت می کشم
-برای چی ؟
-می ترسم با خانواده آرام رو به رو شم احساس می کنم جای دخترشونو گرفتم
-دیگه این حرفو نشنوم
-اما ..

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

با تحکم گفت :-همین که گفتم دیگه نشنوم
سرمو تکون دادم
با استرس به آرشا نگاه کردم که دستشو به سمت زنگ برد
درسته باهاشون رو به رو شده بودم اما نه به طور جدی
به سمت مادر آرام که رفتم با غم بهم لبخند زد و روبوسی کرد پدرش هم با لبخند خوش آمد گفت
آرامم محکم منو بغل کرد
نفسی از سر اسودگی کشیدم
همش می ترسیدم برخورد بدی داشته باشن
خلاصه با شوخی و خنده آرام یک ساعت گذشت و با بلند شدن آرشا منم بلند شدم و با هم با مادر و پدر آرام و خود آرام خداحافظی کردیم و مجددا عید و تبریک گفتیم
—————
-برای سیزده بدر برنامتون چیه آرام ؟
-ما که می خوام با بچه های دانشگاه بریم پارک
-ما هم بیایم؟
-به آرشا بگو
-گوشی دستت

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

من:-آرشا برنامه داریم سیزده به در ؟
-با هم بریم شمال ؟
-بچه ها می خوان برن پارک
-بچه ها ؟
-آرام و بچه های دانشگاه
آرام با حرص گفت:-گوشیو بزار اسپیکر
گوشیو گذاشتم اسپیکر
-هوی آقا آرشا محض اطلاع خودت گفتی به بچه ها حرفی نکنم از ازدواجتون
-بالاخره از ٢٠ فروردین پرنیا میاد دانشگاه بچه ها م یفهمن
حالا زودتر می گیم .. اصلا شیرینی می گیریم می گیم ازدواج کردیم
-آها فکر خوبیه
به بچه ها بزنگم عصر خبرتون می دم کی بیاید

آرشا:-باشه منتظریم
بعد از قطع تلفن به سمت آرشا رفتم که روی مبل لم داده بود و نسکافشو می خورد
-آرشا
-جونم ؟
قلبم به تپش افتاد از این همه عشقی که بهش داشتم و دارم و خواهم داشت
-تو ناراحت نمی شی بچه ها بفهمن ؟
-نه برای چی ؟
-همین طوری ولی بگما امروز چشم همه خاطرخواهاتو در میارم از کاسه
-ای حسود .. !
-دوست دارم زودی یونی باز شه
-منم می ندازمت
-جرئت داری
-از داداشت چه خبر ؟
-با دوستاش رفتن شمال
-پس حال می کنه
***
-پرنیا زیاد آرایش نکنیا این پسرای دانشگاه هیزن
-نه حواسم هست مانتو بلندم انتخاب کردم
-خوب کردی
به سمت ماشین که رفتیم آهنگو بلند کردم و تا رسیدم به مقصد زدیم و خوندیم و حال کردیم
شیرینی رو توی دستام جا به جا کردم و به سمت پارک رفتیم
همه بودن
با دیدن آرشا همه بلند شدن و سلام استادشون شروع شد
مهرداد:-به به می بینم با هم اومدین
آرشا:-با هم رسیدیم همین
بعد نیم ساعت قرار شد بازی وسطى کنیم من و آرشا کنار ایستادیم
توپو توی دستم گرفتم و با تمام قدرت به سمت کسایی پرت کردم که ازشون بدم می اومد و می خواستم تن به سرشون نباشه با اون نگاهاشون به آرشا
من و آرشا هم اصلا گل ندادیم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

یکم که بازی کردیم گفتم:-من خسته شدم یکی بیاد جای من
مونا اومد جای من
منم از فرصت استفاده کردم و به سمت دستشویی حرکت کردم
حالا جاهاشم بلد نبودم نمی دونستم اصلا باید کجا برم
همینطوری که می رفتم دستشویی رو پیدا کردم
صدای بچه ها رو دیگه نمی شنیدم
از دستشویی که خارج شدم پسری پشت به من ایستاده بود با صدای قدم هام برگشت و تا چشمش به من خورد لبخند چندشی زد و گفت :-مشتاق دیدار خانوم خانوما

هول هولکی گفتم :-سلام
پسر دانشگاه چشمکی زد و گفت :
مهران-سلام به اون چشمات .. میای اینارو بپیچونیم ؟
-بله ؟
مهران:-میای بریم حال کنیم خودمون ؟ دوتایی ؟ بچه ها رو بپیچونیم
آرشا:-میخوای قبل پیچوندن بچه ها من خودم گردنتو بشکنم
هولکی به پشت سر پسره یعنی آرشا نگاه کردم
با اخم های وحشتناکش به پسره نگاه می کرد ..
مهران:-ام .. إستاد .. ببخشید من با پرنیا خانوم داشتم صحبت می کردم
آرشا:-خانوم پیشوا
پرنیا بیا بریم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

با استرس سرمو تکون دادم و همراه آرشا راه افتادم
آرشا:-بدون اجازه من کجا رفتی؟
-رفتم دستشویی
آرشا:-به من بگو کجا می ری که حواسم بهت باشه
حالا یکی بیاد کیلو کیلو قندای دلمو وزن کنه
خلاصه آرام قضیه ازدواجو گفت و مهران که اول از خجالت پشت رفت
بعضیا اعتراض که چرا زودتر نگفتیم
بعضیا هم خیلی خوشحال شدن
خلاصه به هر خوبی و خوشی بود گذشت
***
-متنفرم از نه دل من از اول مهر
آرشا :-حتی با وحود استادی مثل من ؟
-اون که عالیه
آرشا:-وقتی انداختمت می فهمی
-جرئت داری بنداز طلاق می گیرم
با خنده به سمت دانشگاه رفتیم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

خیلی خوش گذشت مخصوصا که سر کلاس کلی به اخم آرشا با آرام خندیدیم ولی زیرزیرکی
جرئت ابرازشو نداشتیم
خلاصه یونی هم اون روز تموم شد و من با آرشا برگشتم خونه
میمونه روزایی که آرشا کلاس نداره مجبورم تنها برم
***
-نه مامان جونم این چه حرفیه قدمت روی چشم
پدر و مادر شوهر جان هم هستن بیا دور هم باشیم
مامان:-باشه عزیزم
دلمم برات تنگ شده .. این پرهامم که زن نم یگیره بره از دست غرغراش راحت شم
با خنده گفتم:-باشه مامانی جونم پس من فردا شب منتظرتونم
مامان:-دانشگاهت چی؟
-فردا کلاس ندارم
پنج شنبه هم که تعطیلم
مامان:-باشه عزیزم کمک خواستی بگو تا بیام کمکت

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

آرشا:-چی شد ؟
-فردا شب دعوت کردم .. لیلا جونم که همون اول دعوت کردم
آرشا:-می خوای بمونم پیشت کمک ؟
-نه بابا تو برو من خودم مثلا خانومیما از پس ٨ نفر بر میاما
آرشا:-باشه هرجور خودت می خوای و می دونی و می خوای
-دیوونه زده به سرت می خوای و می دونی و می خوای چیه
آرشا:-اثرات زندگی با تو هست
بعد از روی صندلی اشپزخونه بلند شد و اومد طرفم ، با تعجب به سمتش برگشتم
منو به دیوار چسبوند و دو دستشو بالای سرم گذاشت
آرشا:-تو منو دیوونه کردی پرنیا ،، منو از همون اول عاشق خودت کردی ،، دیوونم کردی ،،
نفسم داشت بند می اومد ضربان قلبم کوبنده بود
آرشا موضع قبلیشو به دست آورد و گفت:-من رفتم کلاس دارم
-باشه عزیزم برو خداحافظ
خدایا ازت ممنونم من عاشقانه عاشق این زندگیم
***
-یادداشت کن پودر کیک حتما شکلاتی با خامه سفید و لوبیا و شکر و یه کیسه برنج کامفیروزی و یه دبه روغن و ژله ٣ تا و کرم کارامل ٢ تا یکی شکلاتی یکی هم ساده
با ۴ تا بستنی لیوانی سفید ساده برای ژله
خوب همین فعلا اها اها یادم اومد میوه ها رو هم برات نوشتم رو کاغذ بیا بگیر
سرمو خاروندم تا اگر چیزی رو فراموش کردم بگم بگیره
آرشا:-این همه چیز می خوای چیکار؟
-اولین باره دعوت کردم باید خوب باشه
آرشا:-من ١١ کلاس دارم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

شونمو بالا انداختم و گفتم:-خب کلاس داشته باشی
من که نمی تونم این همه رو خرید کنم تازشم الان ساعت ٨ صبحه تازه ٣ ساعت تا کلاست مونده
بپر بگیر و بیا باریکلا پسر خوب
آرشا دیر لی شروع کرد غر غر کردن و به سمت در رفت
خوب از من که توقع نداره پیاده پاشم این همه خرید کنم که
لپ تاپم و برداشتم و اموزش درست کردن غذا و دسر و کیک رو سیو کردم روی دسکتاپ
ساعت ٩:٣٠ در با کلید باز شد و آرشا خسته اومد داخل
با دیدنش خندم گرفت همچین عرق کرده بود انگار کوه کنده
به سمتش رفتم و تک تک بسته خریدارو گذاشتم توی آشپزخونه
-مرسی آرشا
آرشا:-خواهش عزیزم ، کار دیگه ای نداری ؟
-نه میخوای یه حمام بری ؟
آرشا:-اره خیلی گرمه
آرشا یه دوش گرفت و رفت و منم شروع کردم
کیک رو هم زدم و توی فر گذاشتم درش که آوردم توی یخچال گذاشتم و بعد با خامه سفید تزیینش کردم
تقریبا از تزیین گذشت همه جاش سفید شد منم که دیدم خراب کردم کل سطحشو با خامه سفید کردم

 

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

ساعت حدودای هفت بود سریع رفتم یه دوش گرفتم و موهامم فر کردم و لباس تونیک سبز کمرنگمو با جین ابی روشن پوشیدم و آرایش مختصری کردم که کلید توی در چرخید و آرشا داخل شد

آرشا:-پری .. پری .. پرنیااا

-من این جام نمی خواد بزنی زیر آواز

آرشا:-سلام

-سلام عزیزم .. بپر آماده شو که هشت و نیم اینجا هستن

آرشا هم یه دوش گرفت و پیراهن سبز تیرشو با جین مشکی پوشید و با موهاش ور رفت

آرشا:-پری .. چی کارا کردی ؟

-گل کاشتم عزیزم .. گل

آرشا:-بوی کیک شکلاتی همه جا رو برداشته

-ای شکمو

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

با به صدا آمدن زنگ در خودمو توی آینه چک کردم و جلوی در منتطر ایستادم

ایول هماهنگی .. ایول اتحاد

همه با هم اومدن

مامان:-به به ببین دختر و دامادم چه کردن

با مامان و بابا روبوسی کردم و به مادر و پدر آرشا هم خوش امد گفتم

لیلا جون گرم باهام روبوسی کرد

خلاصه بعد خوردن میوه سلف سرویس چیدم .. کیک رو هم برش زدم و درسته گذاشتم روی میز تا با چنگال بردارن

جمع خانوادگی خیلی خوبی بود و کلی هم خوش گذشت

بعد از رفتن مهمونا هم آرشا گفت تمیز کاری باشه برای فردا و فعلا کاری نکنم

شب هم با خستگی چشم روی هم گذاشتم و شب آرامش بخشی رو گذروندیم

***

آرشا:-حالا چیکار می کنی ؟

-می دونی که من عاشقشم اما درس و دانشگاهو چیکار کنم ؟

آرشا:-اصلا یه ترمو حذف اظطراری کن

-نمی شه که …

آرشا:-برای چی نشه ؟ تو خونه باهات کار می کنم تو هم امتحان فوق لیسانسو بده بعدش دیگه نمیخوام درس بخونی

-دیوونه ای به خدا ..

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

آراش:-حالا نظرت چیه ؟

-اینو بزارم پای ماه عسل ؟

آرشا:-پای هر چی دوست داری بزار

-من که عاشق یزدم

آرشا:-پس آماده پیش به سوی رفتن وسایلاتو بپیچ مال منم بپیچ چهارشنبه عصر راه می افتیم شنبه هم تعطیله .. تا شنبه عصر م یمونیم شب حرکت می کنیم یکشنبه تهرانیم

-باشه .. بالاخره دارم می رم شهری که دوست دارم

ساعت 4 عصره آرشا رو بیدار کردم و به سمت حمام هدایتش کردم
خودم 2 ظهر حمام رفته بودم
شروع کردم به آماده شدن
آرشا:-فیسان میسان کردی

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

-معلومه چون می خوام برم شهر مورد علاقم
آرشا:-این قدر دوست داری ؟
-من از بچگی دوست داشتم برم اما نتونستم وقتیم رفتم فقط 2-3 سالم بود
آرشا:-لباسا اینا رو کامل چیدی ؟
-از ذوقم همرو کامل چیدم
بعد آماده شدن به سمت خونه مامان اینا رفتیم برای خداحافظی و بعد از کلی دعا ساعت حدودای 6 به سمت یزد راه افتادیم
ساعت 6 صبح بالاخره رسیدیم یزد آرشا به سمت هتلی که رزرو کرده بود راه افتاد و از بس خسته بودیم سر به بالش نرسیده خوابمون برد
کش و قوسی به بدنم دادم و نگاهی به ساعت مچیم انداختم .. وای ساعت 2 ظهره .. من 8 ساعت خوابیدم ..
به سمت سالن راه افتادم که آرشا پشت به من مشغول صحبت با تلفن بود
آرشا:-لعنتی گفتم که باشه بزار لااقل سفر خوش بگذره .. آخه برای همینه که اومدم یزد مزاحمم نشو خداحافظ
به عقب برگشت و با دیدن من گفت :-ظهرت بخیر خانوم
-سلام
آرشا:-سلام عزیزم
-با کی حرف می زدی ؟
آرشا:-از طرف دانشگاه بودن میگم بزارید بهم خوش بگذره اومدم مسافرت جلسه نمی تونم شرکت کنم بدون منم می شه
-آها … تو ک بیدار شدی ؟
-حدود یک ساعت نیم ساعت قبل از تو .. آماده شو بریم یه جای توپ کباب بخوریم
بعد سه ربع ساعت رسیدیم به یه رستوران که وسط کویر بود .. البته اینجوری نشون می داد
-این جا رو چجوری پیدا کردی ؟
آرشا:-2-3 باری بادوستای دانشگاهم اومدم یزد .. اینجا کبابش عالیه
به سمت رستوران رفتیم ..
-آرشا من می رم دستمو بشورم بعد از منم تو برو
سرشو به نشونه ی مثبت(باشه)تکون داد به سمت سرویس بهداشتی رفتم و دستمو شستم
به سمت میز رفتم و بعدش آرشا رفت دستشویی .. همین جوری نگاش می کردم که کسی جلوی دیدمو گرفت .. به بالا نگاه کردم که دیدم یه سری زل زل به من نگاه می کنه
پسر:-سلام خانوم .. می تونم بشینم
-خیر .. لطفا مزاحم نشید
پسر:-حیفه شما تنها بمونید
-لطفا برید من ازدواج کردم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

پسر:-فکر کردی گول حلقتو ……
و ناگهان به سمت عقب کشیده شد و همین طور مشت بود که توی صورتش پیاده می شد
به آرشا نگاه کردم .. دروغ چا اصلا نترسیدم آخه این اولین بار بود که آرشا روی من غیرتی شده بود .. با لبخند نگاهش کردم
آرشا:-عوضی .. غلط می کنی حرفشو باور نمی کنی
چند نفر از هم جداشون کردن و پسره بدو رفت بیرون ..
آرشا به سمتم اومد و گفت :-می خندی ؟
-عاشق غیرتی شدنتم .. مخصوصا که تا حالا تجربشو نداشتم
با هم ناهار رو خوردیم و انصافا خوشمزه بودش
به سمت هتل راه افتادیم ..
-آرشا می شه دوچرخ سواری کنیم ؟
آرشا:-آره بیا بریم
به سمت دوچرخه های حیاط رفتیم و دو تا کرایه کردیم .. من همیشه عاشق دوچرخه سواری بودم
بعد کلی بازی کردن که کلی هم عکس گرفتیم به سمت سوییت رفتیم ..
تا شب کلی با آرشا خندیدیم ..
امروز پنجشنبه هست .. امروز تولدمه .. یک سال گذشت و من وارد 23 سالگی می شم .. ساعت 11 شب ..
چقدر زود از پارسال که پرهام سوپرایزم کرد می گذره
آرشا:-بیداری ؟
-آره
آرشا:-ساعت چنده ؟
-هفت صبح

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

آرشا:-چه صبح خوبی بریم صبحانه ؟
-بریم ..
و هیچ حرفی از تولدم زده نشد
سر صبحانه آرشا سرشو بالا گرفت و بعد از خوردن لقمه گفت :-امروز چندمه ؟
-27 ام هست
آرشا:-تولد خانوم منم همین روز قشنگه
شوکه بهش نگاه کردم
-به مناسبت همین تولد امشب بریم پارک یه پارک خوب
-فکر نمی کردم یادت باشه
آرشا:-مگر میشه یادم بره ؟
ساعت 6 عصره با زنگ خوردن تلفن سرمو بلند میک نم و به گوشیم نگاه می کنم .. آرشا هست
-الو ؟
آرشا:- ال .. الو ..
-الو آرشا .. چی شده ؟
آرشا:-بیا حیاط تو رو خدا .. حالم بده ..
-الان میام
با نگرانی گوشی رو قطع کردم و به سمت حیاط رفتم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

بدو سوار آسانسور شدم و به سمت حیاط رفتم .. اما آرشا رو پیدا نکردم .. گوشیمم نیاوردم که زنگ بزنم . اه لعنتی
قطرات اشک همینطور روونه صورتم بود چند نفری با تعجب بهم نگاه میکردن
بدو به سمت پارکینگ رفتم ماشین بود اما خبری از آرشا نبود.
حدود 1 ساعت هراسون و گریون می گشتم
-خانوم
بدون توجه به صدای نگهبان با پله ها رفتم به طبقه خودمون
دستمو روی صورتم گرفتم
من درو بسته بودم اما الان نیمه بازه با ترس درو به جلو هل دادم
-اشک شادی شمع رو نگا کن که واست ..
با عشق نگاهی به آرشا انداختم که کیک به دست با شمع 23 جلوم ایستاده بود محکم خودمو توی بغلش پرت کردم
آرشا:-خانوم من چرا گریه ؟
-ترسیدم فکر کردم رفتی
آرشا:-نقشه ی بهتری نداشتم
-عاشقتم
و محکم خودمو بهش فشردم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

شب خیلی خوبی گذروندیم و شام خیلی خوشمزه ای هم خوردیم
***
غلطی توی جام زدم امروز برمی گشتیم تهران
دیروز کلی خرید کردیم
به سمت آرشا برگشتم اما نبود .. حتما حمامه به سمت حمام رفتم اما نبود
به سمت سرویس بهداشتی رفتم اونجا هم نبود ..
دنبال نامه میگشتم اما هیچی نبود
گوشیمو برداشتم و شمارشو گرفتم …..
-دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد
the mobile set is off
سریع به سمت لابی رفتم خانومی پشت میز با تلفن حرف می زد با دیدن من گفت :-خانوم امروز ساعت 2 ظهر باید اتاقتون رو تحویل بدید
-باشه باشه شما همسرمو ندیدید ؟
خانوم:-امروز ساعت 6 صبح با عجله به سمتم اومدن پول این چند روز رو دادن و گفتن بهتون بگم توی کشوی اول یه چیزی هست بخونید
سریع به سمت اتاق برگشتم و در کشو رو باز کردم
یه کاغذ به این مضمون :-حلالم کن پرنیا ..
ساعت 3 ظهر بلیط برگشت به تهرانو داری بلیط کنار همین کاغذه خریداتم چون اضافه بار می خوره تا برسی تهران توی خونست
آوردمت یزد شهری که دوست داری تا خاطرات خوبی برات رقم بخوره .. خوشبخت شو
آرشا
با داد گفتم :-آرشا شوخی بی مزه ای بود اینم مثل دیشب بیا بیرون تا نزدمت

با زنگ خوردن تلفن مثل دیوونه ها به سمتش حمله کردم
-ب .. ل .. ه ؟
آرام:-سلام خانوم خوش می گذره ؟ یادی نکنیا…
-آرام ؟؟

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

آرام :-چی شده ؟
-آرام آرشا .. آرشا
آرام:-آرشا چی ؟ بگو دیگه !
-آرشا نیست .. نامه گذاشته .. رفته
آرام :-مگه می شه ؟ تو الان کجایی ؟
-من تو هتلم .. آرام تو رو خدا به دادم برس .. آرام .. بلیظ گذاشته به تهران 
آرام:تو رو خدا گریه نکن بلیط برای کیه ؟
-برای 3 بعد از ظهر
آرام:-من میام فرودگاه پرنیا من میاما بهت زنگ میزنم
بعد از اتمام تماس آرام روی زمین نشستم و زانومو توی بغلم گرفتم
آرشا پرا رفتی ؟ همه چی خوب بود که ..
***
خودمو توی بغل آرام انداختم و گریه هام بی مهابا راه خودشونو در پیش گرفتن
آرام:-گریه نکن دختر پیداش می شه پیداش می شه
بابا:-پرنیا
از بغل آرام جدا شدم و به سمت بابا رفتم
بابا:-بلایی به سرش میارم که بفهمه .. به خاک سیاه می شونم این پسره رو پسری که یه روز خوش تو زندگیت نذاشت
با هر بدبختی بود به سمت خونه رفتیم 
آرام:بهتر نیست بریم بیمارستانا رو بگردیم ؟
بابا:-شما پیش پرنیا بمون منو پرهام می ریم
-منم می خوام بیام
بابا:-حرفشم نزن .. بهت خبرمی دم نگران نباش
با رفتن بابا اینا آرام کنارم نشست و گفت :-از اولش تعریف کن ببینم
-نکنه هنوزم توی فکر آرمیتاست ؟
آرام:-نه بابا این دیگه چه حرفیه
-آرام من می ترسم .. تلفناش مشکوک بود نکنه اتفاقی افتاده باشه ؟
-به دلت بد راه نده .. پیداش می شه
-آرام بیا بریم من باید ممنوع الخروجش کنم
آرام:-فردا الان نه ..
-نه همین الان

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

آرام:-دختر خوب نگران نباش تو یه روز جایی نمی ره

وای آرام دلشوره دارم
آرام:-عزیزم بیا این آب قندو بخور و مطمئن باش که هیچی نمی شه
-پس چرا ولم کرده ؟
آرام توی فکر رفت و گفت :-والا چی بگم حتما دلیلی داره
-آرام آرام آرام
و با حرص اشکامو پاک کردم
خدایا چرا من انقدر بدبختم ؟ چرا ؟؟؟
-پرنیا این کارا برات خوب نیستا
سرم سبک شد
چشمام حالت سیاهی گرفت
چرا انقدر بدبختم
و با حس بالا اوردن به سمت سطل زباله رفتم و همه غذاهای معدم رو خالی کردم
یکم سبک تر شدم
آرام با آب اومد
ابو گرفتم و سر کشیدم
سر گیجه امونمو برید
-آرام تو برو خونه
آرام:-خل و چل من عمرا تو رو ول کنم
-آرام بزار تنها باشم
آرام:-می رم توی هال ولی از اینجا نمی رم
-باشه
با رفتن آرام

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

گوشیمو برداشتم
بازم خاموشه ، از واتساپ هم رفته
همه اثراتو پاک کرده ،، منو تنها گذاشت و رفت ، ول کرد و رفت و الان منم اینجا تنهای تنها
و هیج کسم نیست که منو آروم کنه
منو مسخره خودش کرد و رفت
ول کرد و رفت 
صدای آرام رو به ارومی می شنیدم
آرام:-خدایا این دختر چرا .. این کارو باهاش نکن آرشا
از جام بلند شدم معده درد مثل یه خنجر به جونم افتاده
با هر قدم سرم سنگین می شه
یه قدم
دو قدم
سه قدم
و صدای مهیب افتادنم روی سرامیک
دستمو روی سرم میزارم ،، خون ،،
،،،،،،،،،،،
از زبان سوم شخص
آرام با شنیدن صدای مهیب برخورد جسدی با سرامیک تلفن رو پرت میکنه و به سمت اتاق می دوه اما در باز نمی شه 
یه چیزی پشت در هست با فشار دادن در کم کم جسم کنار می ره
درو باز م یکنه
دستشو روی سرش میزاره و با بستن چشماش جیغی می کشه
به سمت تلفن خونه می ره و اورژانس رو می گیره
هل شدن تو تک تک کاراش معلومه
داره دستی دستی پرنیا رو از دست می ده
بعد از زنگ زدن به اورژانس به سمت پرنیا می ره
سرامیکای سفید رنگ از خون پر شده
چشمای سبز و خوشگل پرنیا بسته شده
دستای پرنیا پر خونه
با دیدن خون حالت ضعف بهش دست می ده

با اومدن آنبولانس سریع آرام در رو باز کرد و با برانکارد خیلی آروم پرنیا رو خوابوندن
آرام با استرس گوشیمو برداشت ٢٣ تا میس کال از آرشا داشت
سریع شماره آرشا رو گرفت و با برداشتن کلید از در خارج شد
آرشا:-الو ، آرام چی شده ؟
آرشا :-د بنال دیگه لعنتی
آرام:-آرشا نمی بخشمت اگر اتفاقی برای پرنیا بیفته
آرشا:-بگو دیگه چی شده
آرام از شدت داد آرشا گوشیرو از خودش دور کرد و گفت:بی هوش شد سرش خورده رو سرامیک
آرشا دعا کن اتفاقی براش نیفته
آرشا نمی بخشمت نمی بخشمت لعنتی
و تلفنو روش قطع کرد
سوار انبولانس شد و به سمت بیمارستان رفتند
دستشو روی دست رنگ پریدم و سرد پرنیا گذاشت و با گریه و هق هق گفت :-پرنیا تو رو خدا به هوش بیا تووو رووو خدا
و با برداشتن گوشیش به پدر پرنیا خبر داد
-اره بیمارستان تهران تو رو خدا خودتونو برسونید
پدر پرنیا:-ما بیمارستانا رو گشتیم خبری ازش نیست
الان راه می افتیم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

و پدر پرنیا چنان با بغض حرف زد که دل آرام ریش شد اما قول داده که حرفی نزنه
با رسیدن به بیمارستان سریع دکتر رو پیج کردن
و درو روی آرام بستن
آرام با نگرانی به تابلو ورود ممنوع زل زده و صلوات می فرسته و دعا م یخونه
آرام:-خدایا خودت کمک کن
خدایا
١ ساعت گذشته و خبری از پرنیا نیست
پدر پرنیا با نگرانی طول بیمارستانو راه می ره

پرهام پاهاشو تند تند تکون می ده و زیر لب بد و بیراه می گه
-پسره ی عوضی
-کافیه گیری بیارم
-می کشمت
-زندت نمی زارم
در اتاق باز می شه و دکتر و بعدش پرستار بیرون میان
آرام هجوم می بره سمت دکتر و پشت آرام پدر پرنیا و بعدم پرهام
پرهام :-حالش اقای دکتر چطوره ؟
دکتر سرشو پایین می ندازه
با تاسف نگاهی به هر سه می ندازه و میگه نسبتتون با بیمار چیه ؟
پدر پرنیا :-من پدرشم
پرهام:-منم برادرشم
آرام:-منم دوست صمیمیشم
دکتر:-حالش خوب نیست وقتی اوردینش فشارش روی ٣ بود و الانم فشارش ۵ هست هر وقت بیاد روی ٧ بهوش میاد
در ضمن سرش در اثر اصابت با سرامیک شکسته
ما فعلا نمی تونیم چیزی بگیم تا عکس سرش اماده شه و ببینیم نتیجش چیه هر چیزی امکان داره
و با نگاهی به پدر پرنیا گفت:-همسرشون کجاست ؟
پدر پرنیا:-شما از کجا می دونید دخترم ازدواج کرده ؟
دکتر:-متاسفانه در اثر بیهوش شدن روی شکم جنین از دست رفت
پدر پرهام شکه شده چشماش پر اشک شد
پرهام:-از دست رفت ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

دکتر:-بله ، متاسفانه جنین ١ هفته ای سقط شد متاسفم
و به سمت راهرو حرکت کرد
پرهام با شُک سر جاش ایستاد حرفای دکتر خیلی سنگین بود براش
بچه خواهرش از بین رفت چجوری به پرنیا بگه
آرام نگاهش به دیوار بود و اشکاش ارام ارام سر می خوردن و می ریختن
پرهام کنار پدرش رفت و گفت:-دیدی ؟ خواهرم تازه داشت خوشبخت میشد و اون بی همه چیز زندگیشو گرفت و منم از زیر سنگ باشه پیداش می کنم و زندگیشو ازش می گیرم
***
٢ روز بعــــد
با حس دستی گرمی روی دست سردم چشمامو باز می کنم
با دیدن دو جفت چشم قرمز به صاحب چشم نگاه می کنم
این چرا این شکلیه ؟ من چرا بیمارستانم
-پر … هام … م
و پشت سرش سرفه های پی در پی
پرهام:-دورت بگردم بهوش اومدی ؟ کجات درد می کنه ؟
-سرم خیلی درد می کنه خیلی
و دستامو از دستش بیرون کشیدم و روی سرم گذاشتم اما یه چیز زبرو حس کردم
-چی رو سرمه ؟
پرهام:-دست نزن بهش ، سرت باند پیچیه
-چرا ؟ باندپیچی چرا ؟
پرهام:-چیزی یادت نمیاد ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

چشمامو روی هم گذاشتم و با کمی فکر گفتم:-چرا ، یادمه خوردم زمین و دستمو روی سرم گذاشتم و دستم پر خون شد
پرهام لبخند کم جونی زد و با شادی گفت :-پس حدس دکتر غلط بود خدایا شکرت
-مگه چی شده ؟
پرهام:-الان نه ، تازه بهوش اومدی یکم استراحت کن
مرخص که شدی می گم
-چند روزه بیهوشم
پرهام:-تقریبا دو روزه همه ما رو سکته دادی

دستمو به میله تخت فشار می دم
-من خوبم
پرهام:-بزار کمکت کنم آبجیما
-گفتم خوبم بزار خودم میام
به زور تا ماشین میرم و سوار که می شم رو به بابا می گم:-بابا همه جا رو گشتین؟
بابا:-لازم نیست فعلا بهش فکر کنی
اشکامو با پشت دستم پاک می کنم
به خونه که می رسیم به سمت بالا می رم درست مثل میت
خودمو روی تخت رها می کنم و به یزد فکر می کنم
و برای اولین بار به ارش
اگر منم می تونستم دوسش داشته باشم وضعیتم این نبود
خیلی داغونم داغون داغون

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

خیلی خستم خسته خسته
دلم می خواد بخوابم
برای چندین سال تا خودمو راحت کنم
تا راحت شم
تا بتونم فراموش کنم
آرشا با من چی کار کردی ؟ آرشا با من چی کار کردی ؟
چرا منو وابسته کردی و رفتی ؟
اوووف
سرم داره تیر می کشه
جای سرمم درد می کنه
همه دستم کبود شده
سرم خیلی درد می کنه 
از رو تخت بلند می شم و خودمو به سمت اینه می کشونم
با دیدن خودم پوزخند می زنم
روی سرم روی باندپیچی سفید اثر خون کم و بیش پیداست
لبم خشکی شده و پوس پوسی شده
پوستمم که
رنگش به منفی سفید رسیده
کلافه روی تخت دراز میکشم و به سقف زل می زنم

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

آرشا خیلی بدی کردی ، هیچ وقت نمی بخشمت هیچ وقت
طبقه ای به در می خوره و با بفرمایید من در باز می شه
آرام توی چهارچوب در نمایان می شه
ارام به سمت راستش نگاه می کنه و چشماشو روی هم فشار می ده و آروم آروم قدم بر می داره
به زور خودشو به تخت می رسونه و روی تخت می شینه
به من نگاه می کنه و می گه :-من هنوز از کار آرشا شوک زده ام
-اون هنوزم تو فکر ارمیتاست
ارام:-ولی من مطمئنم تو فکرش نیست
با خشم بر می گردم سمتش
-چرا سعی می کنی پنهان کنی این واقعیتو
ارام:-من اومدم یه چیز دیگه بگم پرنیا
-سریع تر بگو لطفا
ارام:-به خدا من نمی خوام اینو بهت بگم اما داداشت دورک کرد
-پرهام؟
ارام:-اره
-خب بگو
ارام چشماشو محکم روی هم فشار می ده
انگار نمی تونم حرفشو بزنه
منم چشمامو ووی هم فشار می دم و می گم:-بگو دیگه ارام
ارام:-آقا پرهام می شه بیاید
پرهام قدم عاشو آروم آروم بر می داره و خودشو به تخت می رسونه
پرهام:-آبجی به خدا اگر این عوضی رو پیدا کنم کشتمش
-همین و می خواستیبگی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

پرهام:-نه ولی ..
با حرص و عصبانیت و کلافگی چشمامو فشار میدم و با داد میگم
-دِ می گید چی شده یا نه ؟
ارام:-ببین عزیزم اون روز که سرت گیج رفت
-خب ؟
ارام:-خوردی زمین و از پشت افتادی
و چند دقیقه سکوت تلخ
پرهام:-به اکثر جاهای بدنت فشار اومد
-خب اینارو از قبل می دونستم .. که چی ؟
پرهام به ارام نگاهی می ندازه و میگه :-لطفا بقییشو شما بگو
ارام:-عزیزم تو حامله بودی و .. و بچه از دست دادی
بچه ی یک هفته ای تو

و یک لحظه انگار میخی رو فرو کردن توی سرم
چشمام سیاهی رفت و چشمامو روی هم گذاشتم
ارام:-بی هوش شد ؟
پرهام:-برو آب بیار
ارام:-باشه
چشمامو باز کردم و دو به پرهام گفتم :- بچم مرد ؟ سقط شد ؟ حتی نتونستم وجودشو حس کنم
پرهام:-آبجی تو رو خدا ول کن ، اصن بهتر ، اگر بچت به دنیا می اومد بدون پدر می خواست بزرگ شه ؟ میخ واست بشه ایینه دق ؟
-پرهام تو درکم نمی کنی نمی کنی ،، تو رو خدا برین بیرون می خوام تنها باشم
پرهام:-باشه می زارم با خودت تنها باشی
و از جاش بلند شد که بره اما جلوشو گرفتم
-پرهام

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

پرهام:-جانم ؟
-می شه گیتارمو از اتاق آرشا بیاری ؟
پرهام سری تکون داد و گفت :-باشه عزیزم
گیتارمو لمس می کنم ، کمی خاک گرفته ، دلتنگش بودم
پرهام از اتاق خارج می شه و درو می بنده
گیتارمو روی پام میزارم
دست سمت راستمو حرکت م یدم
صدای گیتار بلند م یشه 
انگار گیتار ازم شکایت داره
دست سمت راستم شروع به زدن آرپژ می کنه و دست سمت چپم آکورد می گیره 
صحنه های تمرین با آرشا از دهنم عبور می کنه 
اما از اشک هیچ خبری نیست
ریتم جای آرپژ رو میگیره
و با کمی مکث شروع میکنم

کی مثل تو دلم رو شکست
رو دلم هر چی که هست
بگو مثل تو کی چشمهاشو بست
بگو کی مثل منه که بمیره برات
تورو جوری که تو هستی بخواد
شده دیوونه ی خاطره هات
صدام بغض می گیره و می لرزه اما سعیمو می کنم محکم باشه
چجوری قید این عشق زدی؟
چجوری بد شدن رو بلدی؟
حالا که دل بستم تو می خوای
بری جواب دلم رو ندی
می بینی غم تو چشامه نرو
هنوزم عطر تو باهامه نرو
می دونی بی تو نمی شه بمون
همه چی خاطره می شه نرو
این تنهایی، منو دیوونه کرده کجایی؟
تو هنوز توی خاطره هایی
مثل عکسهای خوب دوتایی
برگردی کاش، به منی که بدون تو اشکهاش
داره می ریزه گوشه چشم هاش
مثل اون روزا عاشق من باش
اما همه چی گذشته و دیگه درست نمی شه و دیگه آرشا بر نمی گرده چه برسه به این که دوباره عاشقم شه

دانلود رمان پرنیا قسمت سوم

یادت نیست می دونم دیگه اسم منو
نداری دیگه حس به منو
هر چی که بود رفتی یادت کندی چه زود
واست آسونه ولی ، واسه من ساده نبود

چجوری قید این عشق زدی؟
چجوری بد شدن رو بلدی؟
حالا دل بستم تو می خوای
بری جواب دلم رو ندی
می بینی غم تو چشامه نرو
هنوزم عطر تو باهامه نرو
می دونی بی تو نمی شه بمون
همه چی خاطره می شه نرو
این تنهایی، منو دیوونه کرده کجایی؟
تو هنوز توی خاطره هایی
مثل عکسهای خوب دوتایی
برگردی کاش، به منی که بدون تو اشکهاش
داره می ریزه گوشه چشم هاش
مثل اون روزا عاشق من باش
و با به یاد اوردن اخرین بیت با غم دوران از ته دلم صدامو بیرون می دم
این تنهایی، منو دیوونه کرده کجایی؟
تو هنوز توی خاطره هایی
مثل عکسهای خوب دوتایی
برگردی کاش، به منی که بدون تو اشکهاش
داره می ریزه گوشه چشم هاش
مثل اون روزا عاشق من باش
گیتارمو می زارم پایین تخت و روی تخت دراز می کشم
همه چی تموم شد
تموم شد

 

دانلود رمان عاشقانه پرنیا,رمان عاشقانه پرنیا, رمان پرنیا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور پرنیا, رمان عاشقانه صحنه دار پرنیا, رمان عاشقانه ایرانی پرنیا, رمان عاشقانه کوتاه پرنیا, رمان عاشقانه ۹۸ia پرنیا, رمان عاشقانه خارجی پرنیا, رمان عاشقانه پلیسی پرنیا, رمان عاشقانه دانلود پرنیا, پرنیا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا برای موبایل,عکس شخصیت های رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا apk,دانلود رمان پرنیا لاو98,رمان پرنیا قسمت اول,دانلود رمان پرنیا نسخه apk,دانلود رمان پرنیا apk,رمان پرنیا قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های رها محقق زاده

دانلود رمان ماه مه آلود هر سه جلد کامل
رمان ماه مه آلود
 
رمان ماه مه آلود به قلم پرستو . س با بیش از یک میلیون دانلود و نصب یکی از پر مخاطب ترین رمان های فارسی زبانان بوده است که هر سه جلد این رمان در این سایت قابل دانلود و مطالعه می باشد. جلد اول به صورت رایگان دانلود کنید در صورت تمایل دو جلد دیگر را نیز مطالعه فرمایید.توضیحات بیشتر

تاکنون ۲ نظر ثبت شده است.

  1. آقا لینک دانلود کجاس دقیقا؟؟؟

    • به خاطر مشکلاتی که کاربران در باز کردن فرمت های مختلف رمان داشتند رمان را در ۴ قسمت در سایت قرار دادیم تا کاربران به سهولت به رمان دسترسی داشته باشند.

76 + = 77

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.