دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

در دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم بخش چهارم از رمان پرطرفدار پرنیا را قرار داده ایم که این قسمت از رمان پرنیا سرشار از نفرت و شکست میشه برای پرنیا اما…

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

نام رمان : پرنيا قسمت چهارم
ژانر:اجتماعي،عاشقانه
نویسنده: رها محقق زاده
ویراستار: nika_emady

خلاصه رمان:

در مورد  دختری به نام پرنیا هست که شاد  مهربون ، شوخ ، سرزنده ، و دور از غرور و خودخواهی و پسری به نام ارشام که سرد جدی و مغرور .. !!

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

به سمت قاب عكس روي ديوار مي رم
يكيشو بر مي دارم
نگاهي به عكس آرشا كه با لبخند داره نگاهم مي كنه و من با دسته گل جلوشم 
چجوري قيد اين عشقو زدي
چجوري بد شدنو بلدي
و با اخم پرتش مي كنم روي زمين و دو نصف مي شه 
و به ترتيب همه ي قاب عكسا
همه و همه رو روي زمين پرتاب مي كنم
اين تنهايي منو ديوونه كرده كجايي
تو هنوز توي خاطره هايي مثل عكساي خوب دوتايي
نمي بخشمت آرشا نه
و تنها عكسي كه روي ديوار مونده رو ول مي كنم
و ناگهان باز شدن در و اومدن دو تا زن همراه ارام و چشماي اشكي مامان و غم توي چشماي بابا
با لبخند مي گم :-چيزي شده ؟ از چي ناراحتي ؟
و دو تا زن همراه يه پسر جوون وارد مي شن
-اينا اومدن اينجا چي كار ؟ اينا كين ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پسر:-ارامشتو حفظ كن دختر خوب ما خودمونو معرفي مي كنيم تو بگو چرا اينارو پرت كردي ؟
سرمو پايين مي اندازم و آروم می گم :-از عصبانيت اين كارو كردم
پسر نگاهي بهم مي ندازه و رو به اون دو تا زن مي گه سرنگ رو بزنين
و نگاهي به بابا و مي كنه و بابا هم سرشو تكون مي ده
و ناگهان چيز تيزي مي ره تو دستم و كم كم سرم گيج مي ره
پسر جوون:-اماده كنيد مي بريمش
با بهت به حركات همه نگاه مي كنم كه به سمت دكتر حجوم مي برن
دكتر:-متاسفانه بيمار ،،،
و با دور شدنش صداش هم قطع مي شه 
و من لحظه اي احساس افتادن مي كنم كه يكي از دخترا مي گه:-عزيزم با ما بيا .. اها .. آروم .. آروم .. اها افرين 
به اطراف و با بهت نگاهي مي كنم و مي کنم :-داريد چيكار مي كنيد ؟
و از صداي تحليل رفتم حال خودمو بهم مي زنه
دختر:-نگران اونجاهاش نباش عزيزم تو با ما بيا
دختر ديگه:-افرين خانومي آروم آروم راه بيا
پسر جوون:-حالا به مدت ٣ روز پيش ما باشه وضعيتشو جويا باشيد انشالا كه خوب مي شه
بابا:-خيلي لطف زيادي كرديد اقاي محسني اميدوارم بتونيم جبران كنيم
محسني:-اين حرفا چيه ؟
رو به جمع مي كنم و بدون اختيار با صداي خيلي ضعيف مي گم:-چجوري قيد اين عشقو زدي
چجوري بد شدنو بلدي
حالا كه دل بستم تو مي خواي
بري جواب دلم رو ندي
ميب يني غم تو چشامه نرو
هنوزم عكس تو باهامه نرو
محسني:-سريع تر ببريدش

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

سوار امبولانس شدم و به سمت مسير نامعلومي حركت كرديم
***
سه روزه كه اينجام
سه روزه كه حالم بهتر شده
سه روزه كه دارم آرشا رو به فراموشي مي سپارم
سه روزه كه داغ بچم كمتر شده
سه روزه كه با اقاي دكتر محسني هر روز صحبت مي كنيم
و من قرصاي مختلف رو به زور دكتر محسني مي خورم
خيلي مرد خوبيه
خيلي به من كمك كرد
ارام و مامان و بابا هر روز بهم سر مي زنن
محسني:-در چه حالي دختر ؟
-دارم به اين سه روز فكر مي كنم
محسني:-خوب بوده يا بد ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-خيلي خوب بوده و من دارم سعي مي كنم فراموش كنم
محسني:-افرين همونطور كه گفتم اگر بخواي مي توني فراموش كني و ببخشي و لبخند بزني اصلا زندگی همين سه مورده
-ولي من نمي بخشم
محسني:-قرارمون اين نبودا
-من نمي تونم باعث و باني بدبختيامو ببخشم
محسني:-تو بايد ببخشي ، بايد ببخشي تا بتوني طعم شيرين زندگيشو بچشي
بايد ببخشي تا بتوني خوشبخت شي ، تا بتوني دوباره عاشق شي ، بايد ببخشي تا بتوني مثل زمان مجرديت شي و اما اگر نباشي اينا همه مي شه عقده
همه مي مونه و مي مونه اخرم مشكلات خيلي حادي رو به وجود مياره
تو بايد بخشش كني ، بايد فراموش كني
اين كارا رو كن تا خوشبخت شي و مطمئن باش كه جواب مي گيري
-دكتر حرفاتون خيلي ارامش بخشه ، منو آروم مي كنه ، نظرمو بر مي گردونه و عوض مي كنه
محسني:-وسايلات امادست ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-بله دكتر
محسني:-اماده باش براي ساعت ٤ مي ري 
اما اينو بهت بگم درسته ما توي اين سه روز درمان كرديم و تو درمان شدي اما با كوچيك ترين صحبت در مورد آرشا ممكنه تو رو بهم بريزه
پس سعي كن ارامش خودتو حفظ كني و از دارويي كه برات نوشتم بخوري
حتما استفاده كن وگرنه بازم مهمون ما مي شي

 

-حتما ، خيلي بهم كمك كرديد دكتر .. هيچ وقت لطفتونو فراموش نمي كنم
با دكتر محسني به سمت اتاقش رفتيم
بابا و مامان به سمتم اومدن و بغلم كردن
دلم براشون تنگ شده بود
با اين كه هر روز بهم سر مي زدن بازم دلتنگشون بودم
بابا:-دكتر شما خيلي لطف كرديد
مامان:-همه رو مديون شماييم
محسني:-خواهش مي كنم همه انجام وظيفه بود فقط من با با پدرجون كار دارم اگر مشكلي نيست
بابا:-نه چه مشكلي خواهش مي كنم
مامان دستمو گرفت و به سمت بيرون رفتيم
ده دقيقه بعد هم بابا بيرون اومد و همه براي اخر از دكتر محسني خداحافظي كرديم و به سمت ماشين رفتيم
با لبخند به بيرون زول زدم و گفتم :-دنيا برام قشنگ تر شده
بابا:-پرنيا جان خونه به نام تو هست مي خواي همونجا بموني ؟
-اره بابا يه مدت مي خوام خونه خودم زندگي كنم
بابا:-باشه عزيزم الان ببرمت كجا ؟
-خونه خودم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

بابا جلو خونه پارك كرد و كليدو بهم داد
بعد از خداحافظي در ورودي رو باز كردم
بعد به سمت آسانسور رفتم
دكمه طبقه رو زدم
آهنگ هميشگي پخش شد
فكرم كشيده شد به قبلنا كه با هم سوار مي شديم و من سرمو روي شونش مي زاشتم تا برسيم
در رو به بيرون هل دادم و از آسانسور پياده شدم
در خونه رو باز كردم و داخل شدم
داخل خونه اي كه بوي غم مي داد 
دوباره دگرگون شدم اما سعي كردم بر خودم غلبه كنم
من مي تونم ، من مي تونم
به سمت اتاق آرشا مي رم
همه چي مثل قبلناست
همه چي همه چي
تنها چيزي كه نيست گيتارشه

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

يادش بخير
با هم اتاقشو چيديم
از اول اول اما ..
به سمت كمدش مي رم ، هيچي نيست ، هيچ لباسي نيست
پوفي مي كشم
حالم داره به هم ميخوره اما دكتر محسني گفت بايد خودمو باور داشته باشم
اره من باور دارم خودمو
من قويم ، من بدون يه مرد بي ارزش هم طاقت ميارم
من بچم از دست دادن و اينا همه نشونه اينه كه نبايد اعتماد كنم
نبايد اين دل زودي وابسته شه
به يه چشم مشكي براي دو ثانيه زل بزنه و بعد زندگيش تباه بشه
در اتاقو مي بندم و قفل مي كنم
قاب عكسو از رو ديوار بر مي دارم
نگاهي مي اندازم
-آرشا ، خيلي بد كردي ، اي كاش ببینمت كلي باهات حرف دارم
سه روز گذشته
خدا رو شكر كسي به من سر نزده
خيلي بهشون مديونم
اينجوري راحت فكر مي كنم 
فقط با بابا و مامان حرف زدم و يكمم با پرهام و جواب تلفناي ارامم ندادم
حتي اس ام اس هاش
نمي دونم چرا ازش ناراحتم
با صداي ايفون زهرم مي تركه و سه متر مي رم بالا
با ترس به ايفون نگاه مي كنم و آروم آروم به سمتش مي رم
يه پسر كه پشتش به منه
ايفونو بر مي دارم 
-بله ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

با برگشتن پسر و ديدن چهره آرمين نفس راحتي مي كشم
-بيا تو
ايفونو مي زارم سر جاش
آه ، همين الان گفتم چه خوبه تنهاما
درو باز مي كنم و سمت اشپزخونه مي رم تا برا آرمين يه چيزي درست كنم
صدا باز شدن و بسته شدن درو مي شنوم
آرمين:-پري ؟
-اين جام الان ميام ، تو بشين قهوه يا چاي ؟
-چاي
-باشه
چاي رو براش مي برم
با ديدنم بلند مي شه
آرمين:-سلام دختر عمه
-سلام خوش اومدي
شما كجا و اينجا كجا
آرمين:-گفتم بيام يه سري به دختر عمه بزنم
-خوب كردي پسر دايي
آرمين:-اون نامرد چي شد ؟
با گفتن نامرد قيافم مي ره تو هم
اما سريع ميام بيرون
-هيچي

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرمين:-در مورد زندگيم فكر كردي ؟
-تا حدودي
آرمين:-مي خواستم زودتر بيام اما عمه و شوهر عمه گفتن يكم بزارم با خودت كنار بياي
-ممنون عزيزم
آرمين:-خب با من صحبت كن ، چه تصميمي گرفتي ؟
-همين جوري ادامه مي دم
آرمين:-يعني چي ؟
-يعني همين ديگه
آرمين:-نمي خواي طلاق بگيري ؟
-نه ، نيازي نيست
چون نمي خوام ببينمش
ازدواج فقط به كاغذ و حلقه نيست
وقتي

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

كاغذو قبول نداشته باشي ، امضاتو قبول نداشته باشي با طلاق فرقي نمي كنه

آرمين:-ازش خبر نداري ؟
چشم غره اي بهش رفتم
-ممنون كه اومدي سر بزني
آرمين:-اينا وظيفست دختر دايي
من خيلي دير جنبيدم
اما حالا اومدم كه جبران كنم
با تعجب نگاهش كردم
آرمين:-به زودي بهت مي گم
با رفتن آرمين به سمت اتاقم رفتم روي صندلي مي شينم حالم اصلا خوب نيست
حالم از همه چيز به هم ميخوره
دلم مي خواد بخوابم ، مدت هاي طولاني ..
و من امشب تصميممو گرفتم ،،
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

جلو خونه مي ايستم ، خونه مجردي ، خونه اي كه تولد سوپرايزي گرفتن
خونه اي آرشا اومد خواستگاريم
زنگ رو مي زنم
مامان:-بله ؟
به سمت ايفون بر م يگردم
-مامان منم
مامان:-الهي قربونت برم بيا داخل
و درو مي زنه
دلتنگ اين خونه ام
دلتنگ همه خاطراتم ، همه گيتار زندان و همه كل كل ها و شوخي و درد دلا با پرهام
مامان:-سلام دختر خوشكلم
-سلام مامان
و وارد خونه مي شم
بعد ربع ساعت بابا از پله ها پايين مياد
بابا:-سلام دخترم
به سمتش مي رم و در اغوشش مي گيرم
-سلام بابايي
مامان و بابا روي مبل ميشينن
-بابا باهاتون كار دارم
بابا:-جانم عزيزم بگو ؟! ..
-مي خوام يه مدت برم شمال
بابا:-تنهايي ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-اره ، مي خوام آروم شم ، مي خوام بتونم همه گذشتمو بسپارم به دريا
اينجوري افسرده مي شم
بابا:-چقدر مثلا ؟
-دو هفته
بابا:-تنها نمي تونم بزارم بري دخترم
-بابا من الان دو هفتست شبا تنها هستم
من عادت كردم

بابا:-كجا مي خواي بموني ؟
-همون ويلايي كه پارسال خريدي
مامان:-مي خواي بري اونجا واقعا گذشتتو فراموش كني ؟
-اره مامان
بابا:-اتفاقا همين پارسال نگهبان گذاشتم
با زن و بچه هاش زندگي مي كنن
از لحاظ اقاي اميني و خانوم شما خيالت راحته بابت ترس خودت مي گم
-بابا نگران من نباش
بابا روشو به سمت مامان كرد و گفت:-نظر تو چيه ؟
مامان:-به نظرم براي روحيش خوبه من موافقم
بابا:-كي مي خواي بري ؟
-اگر مي شه فردا صبح
بابا:-باشه عزيزم ، شبو اينجا بمون فردا خودم مي برمت
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

جلوي در كرم رنگي ايستاديم
بابا چند تا بوق مي زنه
در كوچيك باز مي شه پير مردي مياد بيرون كه به گفته بابا اقاي اميني هست
اقاي اميني:-سلام آقا
بابا:-سلام اقاي اميني اگر مي شه درو باز كنيد
اقاي اميني:-حتما چشم
در باز مي شه و بابا داخل مي شه
ساكو به سمت ويلا مي كشم
بابا در حال حرف زدن خيلي جدي با اقاي اميني هست
حدود ١ ساعت بعد بابا عزم رفتن مي كنه
بابا رو مي بوسم
بابا:-خيلي مراقب خودت باش ، سفارشتو به اقاي اميني و خانومش كردم اما بازم مراقب خودت باش
-چشم بابا جونم بهترين باباي دنيا
با رفتن بابا نگاهم به باغچه ي پر گل مي افته
ساعت حدود ١١ صبح هست
لباسامو از ساك در ميارم و به سمت در ورودي مي رم
يه خانومي رو ميبينم با لبخند به سمتم مياد و ميگه:-سلام پرنيا خانوم من مرجان زن اقاي اميني هستم
-سلام مرجان خانوم
مرجان خانوم:-عزيزم چقدر خوشگلي
-ممنون
مرجان خانوم:-كاري داشتي صدام كن
-حتما
با رفتن مرجان خانوم دستمو چند بار به تخته به عنوان تقه مي زنم
كم مونده همين چشمم كنه
از در ويلا بيرون مي زنم و به سمت دريا مي رم
رنگ دريا خيلي روشنه
اين ساحلي كه اومدم خيلي ارومه
بدون هيچ دقدقه اي
همه چي ارومه
خيلي خيلي آروم
دستمو به سمت شن مي برم
شن هاي ساحل از لا به لأي انگشتان دستم به سمت زمين رها مي شن
به ابي دريا زل مي زنم
من اين دريا رو به تسمون ترجيح مي دم
خيلي وقته دريا رو نديدم
دلم خيلي تنگ شده

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

سنگي رو بر مي دارم و به سمت دريا پرت مي كنم
آب به أطراف پاشيده مي شه
همين طور كه دريا مهربونه
بي رحم هم هست
صداي گوش نواز گيتار باعث مي شه به أطراف نگاه كنم و بعد آروم آروم به سمت صدا حركت كنم
پسري پشت به من در حال گيتار زدنه
صداي ريتم اشناست ، خيلي آشنا
مغرم به سمت آهنگ ها كشيده مي شه
آهنگ رو يادم مياد
ريتم رو مي زنه 
اما تا مياد شروع كنه
من شروع ميك نم
-چشماي تو نمي خنده ،، مي ترسم از اينده ، مي ترسم من از اين حرفا عشق من و تو مي دونم به يه مو بنده
مي دونم داره دير مي شه
اون بيرون پر بارونه
كي دردمو مي دونه
و آروم آروم با ريتم مي خونم
پسر حتي به سمتم بر نمي گرده
شايد خيلي در ابي بي كرام دريا غرقه كه وجودمو حس نمي كنه
شايد هم مثل من داره فراموش مي كنه
شايد هم به سمتم بر نمي گرده تا ريتم آهنگ به هم نخوره
صدامو بالا تر مي برم
-يه روزي مي ري و مي دونم اون روز نزديكه
دل بزرگم ازت پر زخماي كوچيكه
دارم عادت مي كنم به اين اشكاي پنهوني
داري به زور گذشته ها عاشق من م يموني
و بعد دو هفته قطره اشكي از چشمام جاري مي شه
اما ادامه مي دم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-آخه نگاه تو مثل يه آدم عاشق نيست
كسي كه دردي نداره اون آدم سابق نيست
قايق كاغذي من اگر چه نشسته به گِل
برو ولي بي جواب نمي مونه شكستن دل
و در اخر كشيده شدن انگشتا روي هر شش تا سيم
پسر گيتارمو روي زمين مي زاره
دستامو توي جيب پالتوم فرو مي كنم
پسر بلند مي شه و به سمتم بر مي گرده
لبخندي مي زنم
لبخندي مي زنه
و شروع مي كنه به دست زدن
پسر:-صداتون عاليه
-شما هم گيتار زدنتون عاليه
پسر:-بالاخره نتيجه ١٢ سال زدنه
ولي جدي صداتون عاليه
-بالاخره نتيجه ٣ سال كلاس سولفژ رفتنه
و دو تامون مي خندیدیم
هر دو به هم نگاه مي كنيم
پسر:-شما هم مثل من دلتون گرفته ؟
-اره خيليم گرفته
خوبه كه شما گيتار مي زدي 
من فقط با خوندن تخليه مي شم
پسر:-منم فقط با زدن
مي خواي بشيني ؟
-اره

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و به سمت تكه سنگ به راه مي افتم
پسر گيتارشو بر مي داره و پشت سرم مياد
پسر:-ساز مي زنيد ؟
-اره نزديك ٦-٧ ساله گيتار مي زنم
پسر:-منم حدود ١٢ ساله
-مگه چند سالته ؟

پسر:-٢٣ سالمه متولد ٧٢ هستم
-منم ٧٢ هستم
پسر:-بهمن
-نه من ابان
٢ماه ازت بزرگترم
يكم باهاش نقل گيتار حرف زدم و فهميدم مثل من تهرانيه و م يخواد يك ماهي با خانوادش شمال بمونه
ساعت نزديكاي ١ و نيم هست
پسر:-من امير هستم
-خوشبختم منم پرنيا هستم
و يكم ديگه حرف زديم
-خب ساعت يك و نيمه من كم كم برم خونه براي ناهار
امير:-منم ديگه بايد برم
-خوشحال شدم امير اميدوارم بازم ببينمت
و الان دو هفته گذشته و چند بار ديگه هم اميرو ديدم
ديگه بسه اينجا موندن
دلتنگ مامان و بابا هستم
و همينطور به بابا گفتم و قرار شد امشب بياد دنبالم
خلاصه با امير خداحافظي كردم
اين چند شب اون ميزد و من مي خوندم
يا هر دو مي خونديم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

چند باري هم من زدم و اون خوند
اين يك هفته اقاي اميني و مرجان خانم زحمت كشيدن و انصافا دستپخت مرجان خانوم خوبه
با رسيدنم به تهران به گفته خودم به سمت خونه بابا رفتيم
مامان با ديدنم ذوق زده بغلم مرد و منم متقابلا به خودم فشردمش
مامان:-عزيزم خوش اومدي
سوغاتي هاي مامان و بابا و پرهام رو بهشون دادم
-بابا من تصميممو گرفتم
بابا:-چه تصميمي دخترم
-مي خوام اون خونه نحسو بفروشم
بابا:-باشه عزيزم
پرهام:-من از فردا مي رم دنبال مشتري
با لبخند به مامان و بابا و پرهام زل مي زنم و مي فهمم چه خوبه كه هستن
و سرمو در كنار جمع خيلي خوب خورديم
من مي تونم به فراموشي بسپارم
من مي تونم آرشا رو كمرنگ كنم
و چه خوبه خانواده اي دارم كه همه جوره كمكم مي كنن و هوامو دارن
٣ ســـــال بـــــعـــــد
-خب عزيزم تو برو
ارام:-من بدون تو نمي رم
-اين چه حرفيه مي زني
ارام:-همين كه گفتم من بدون تو نم يرم
-حالا كيا هستن ؟
ارام:-بابا فقط محسن و علي و فراناز و نيكا و چند تا از دوستاشون
-تولد كي هست ؟
ارام:-تولد نيكا
-ميام ولي قبل ١٢ بر مي گردما
ارام:-باشه حالا تو بيا
من مي رم ، ساعت ٦ و نيم -٧ ميام دنبالت
-باشه

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و بعد روبوسي ارام رفت
روي مبل نشستم
خدا روشكر امروز هنرجو ندارم
درسمم تموم شده دارم برا فوق ليسانس مي خونم
امروز ارام اومده يه ريز بند كرده كه بريم امشب تولد يكي از بچه هاي دانشگاه
منم مجبور شدم قبول كنم
حالا بريم امشب ببينيم چجوريه
پرهام ازدواج كرد يك ساله


جدید

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

با يه دختر به انتخاب خودش و زندگيش خيلي خوبه خيلي زياد
و من خيلي خوشحالم كه برادرم خوشبخته
و از همه مهمتر همسرش خيلي خوبه و دوسش داره
پوفي مي كشم
ساعت ٤ هست
٣ روزه اصلا وقت حمام رفتن نكردم
به سمت حمام مي رم و حدود نيم ساعت حموم مي رم
احساس مي كنم يه لايه از روي پوستم برداشته شده
نفسمو حبس مي كنم و بعد مي دم بيرون
به سمت اتاقم مي رم
جلو ايينه واي مي ایستم
خيلي عوض شدم خيلي زياد
خط چشم تاتو كردم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ابرو هام مدلشو عوض كردم يعني پهن شده
و همين دو تا تغيير هاي زيادي رو به وجود آورده و همه اينا از صدقه سر آلا زن داداش گلمه
تو اين يك سال خيلي منو عوض كرد
دختر شوخ و خوبيه
مثل يه خواهره برام
تونيك خاكستري رو با شلوار جين فاق كوتاه يخي مي پوشم
جلو اينه رژ صورتي مات رو مي زنم
خوبيه تاتو به همينه
خط چشم هميشه وقتمو مي گرفت
يه ريمل هم مي زنم
مانتو كرم رو تنم مي كنم و شال سفيدو مي اندازم سرم
موهامو حتي شونه هم نكردم
بيخيال من كه نمي خوام شالمو درارم
استيناي تونيك رو مي كنم زير استين مانتو
و به ارام زنگ مي زنم
ارام:-بيا پايين سر كوچه هستم
-اومدم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و بعد قفل كردن در به سمت ماشين مي رم
قربون ماشينم برم
از در ورودي خارج مي شم و سوار ماشين ارام مي شم
-سلام عزيزم
ارام:-سلام گلم ، بريم ؟
-بريم
و به سمت خونه نيكا اينا راه افتاديم
واو جلو خونشون پر ماشينه
ارام بعد كلي زور يه جا پارك پيدا كرد و به سختي پارك كرد
با هم به سمت خونه رفتيم و زنگ زديم
در باز شد و هر دو وارد شديم
نيكا:-به به سلام دوستاي كم پيدا
با هم روبوسي كرديم
نيكا:-هنوز مياي دانشگاه ؟
-اره ولي يه ترم از شماها عقب ترم
نيكا:-عب نداره عزيزم بياين تو بفرماييد
داخل كه رفتيم مانتوامونو اويزون كرديم
و جاي خالي رو پيدا كرديم و با ارام نشستيم
جو رو دوست ندارم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

زود هم پا مي شم
آرمين:-سلام پرنيا خانوم
سرمو بالا ميارم و ارمينو مي بينم
-سلام آرمين خوبي ؟
آرمين:-شما كجا اينجا كجا ؟
-هم دانشگاهي هستيم با نيكا تو چي ؟
من با دوستم اومدم
دوستم هم فاميل نيكا هست
ارام:-من برم پيش بچه ها

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و با بلند شدنش آرمين جاشو گرفت
آرمين:-خوبي ؟
با تعجب بهش نگاه مي كنم
-مرسي تو خوبي ؟
آرمين:-ممنون عزيزم
باز هم با تعجب سعي مي كنم لبخند بزنم
آرمين:-چقدر خوب شدي
-تو هم
آرمين:-يه چيزي بگم ؟
-حتما
آرمين:-سه سال از رفتن آرشا گذشته
-همينو مي خواستي ياد اوري كني ؟
آرمين:-اره مي خواستم همينو بگم
و يه چيز ديگه
الان و اينجا مي دونم موقعيتش خوبه
سه سال تمام مراعاتتو كردم
-چيزي شده ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرمين:-مياي بريم برقصيم ؟
با كمي فكر ميگم:-اره
با آرمين وسط سالن مي ريم كه يه عده اي در حال ر*ق*ص هستن
آهنگ نه شاده نه غمگين
خيلي ساده شروع به ر*ق*ص مي كنم
آرمين:-تا كي مي خواي تنها باشي ؟
-نمي دونم
آرمين:-حلقت چرا مي كني دستت ؟
-دوسش دارم ، همين طوري و بدون قصد
آرمين:-من يكي رو برات سراغ دارم فقط تو بگو قبول مي كني ؟
آخه من نمي خوام غرورش بشكنه
اگر جوابت نه هست تو رو بهش معرفي نمي كنم
-آرمين ديوونه شدي ؟ اين حرفا چيه ؟
آرمين:-تو بگو اره يا نه
-آرمين ، آخه ، من اصلا نمي شناسم كيو مي گي اصلا من ..
آرمين دستامو مي گيره
آرمين:-با من ازدواج ميكني ؟
ناگهان از حركت مي افتم
خشك شده بهش نگاه مي كنم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پسري كه از بچگي باهاش بزرگ شدم و مثل برادرم باهاش بودم الان داره از من خواستگاري مي كنه
-آرمين تو چي مي گي ؟
آرمين:-ببين پري من تو رو از قبل ازدواجت با آرشا قبل دانشگاهت بلكه از كوچيكي دوست دارم
اگر زودتر نيومدم جلو از روي خجالت و بي عرضگيم بوده
حالا يا اره يا نه
-آرمين من تو رو برادرم مي دونم اين حرفا چيه ؟
آرمين:-جوابت اره هست يا نه ؟
خنده اي مي كنم
خنده اي كاملا از روي تعجب
-معلومه كه نه
آرمين اما بهت زده دستامو ول مي كنه
آرمين:-يعني تو هيچ إحساسي نداري به من ؟
-آرمين تو مثل برادرم ..
آرمين:-يعني هر كاري كردم بيخود بوده
با تعجب نگاهش مي كنم
چشماش پر اشك مي شه و عقب مرد مي كنه و از جلو چشمام دور مي شه

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرشـــــا

مثل اين سه سال غمگين به ديوارايي كه پر از عكس پرنياست زل مي زنم
سيگارو روشن مي كنم و پك هاي عميق پياپي به سيگار مي زنم
و پشتش سرفه و سرفه
من سه سال الكي از عشقم دور بودم
از پرنيا دور بودم
سه سال به خاطر يه موجود دروغگو و بي ارزش
يه آدم عوضي
همين كه پامو بزارم ايران مي كشمش ، زندش نمی زارم
اين عوضي رو مي كشم
مي كشم
سر درد ، مي گرن
همه و همه اعصابمو بيش تر به هم مي زنه
بايد تا يك هفته خونه رو تخليه كنم
بايد هر چه زودتر بليط به ايران بگيرم
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پـــــرنـــــيـــــا

-آخه من اصلا باورم نمي شه آرمين ديشب از من خواستگاري كرده باشه
ارام:- در هر صورت تو هم نبايد اونجوري از تولد مي رفتي
-مي دونم امروزم زنگ زدم از نيكا عذر خواستم و تولدشو تبريك گفتم
حالا خوبه كادوشو قبل رفتن دادم وگرنه خيلي زشت مي شد
ارام:-به آرمين نمي خورد اينجوري باشه
-اره والا بهش نمي خورد
ارام:-حالا كي كلاس داري ؟
-فردا خيلي هنرجو دارم و اصلا هم حال و حوصلشونو ندارم
ارام:-اميدوارم زودي اين هفته بگذره
-چرا ؟
ارام:-همين طوري
***
خريدارو از عقب ماشين بر مي دارم
اوووف چقدر زياده
به سمت اسانسور مي رم واي خدايا طبقه ١١ هست
اما داره مياد پايين
طبقه ١ كه مي رسه صداي اشنا هم مياد اما محوه
-من اومدم در خونش اما نيست ..
خودمو كنار راه پله قايم مي كنم كه متوجه حضور من نشه
ميرسه پاركينگ اما كسي پياده نمي شه
-گفتم كه اومدم امروز بهش بگم اما نيست
امروز كلاس داشت اما نمي دونم چرا انقدر دير كرده
خب تو سه ساله اين دختره بدبختو ول كردي به امون خدا من برم بهش چي بگم آرشا
با شنيدن اسم آرشا چشمام سياهي مي ره
به سمت اسانسور ميرم اما ارام متوجه نمي شه
-آرشا خودت بيا باهاش صحبت كن بهش بگو ..
و همه پلاستيكي از دستم رها می شن
ارام به سمتم بر مي گرده
با ديدن من ميگه :-بعدا زنگ مي زنم
ارام:-پرنيا پرنيا چي شده ؟
نگاهمو از ديوار به ارام مي كشونم
-دروغگو

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

حالم ازت بهم مي خوره
و بعد با جيغ ميگم:-ارام نمي خوام ببينمت
خيانت كار
و به سمت اسانسور مي رم و دكمه طبقه ١٢ رو فشار مي دم و در اسانسور بسته مي شه
كليد رو می اندازم و درو باز مي كنم
درو محكم مي بندم و روي زمين مي شينم
ارشا چرا من نتونستم تو اين سه سال فراموشت كنم ؟
حالا برگشتي كه چي بشه ؟

و اشكام بعد سه سال روونه مي شن
حالم از اين كاران به هم مي خوره
حالم از اين كه هنوزم آرشا رو دوست دارم بهم مي خوره
اشكامو پاك مي كنم
حالا كه فهميدم ارام هم مي دونه و آرشا دست از سر زندگي من بر نمي داره بايد يه فكري كنم
بايد به پرهام بگم
اما الان نه ..

آرشـــــا

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ساكمو بر مي دارم و دور و أطراف رو نگاه مي كنم تا شايد ارام رو ببينم
اما هيچ خبري از ارام نيست
فرودگاه مهراباد انقدر شلوغه كه حد نداره
-پخ
به سمت ارام بر مي گردم 
و در اغوشش مي گيرم
-دلم برات تنگ شده بود ارام
ارام:-منم همين طور پسر دايي
-خوبي ؟
ارام:-اره خوبم تو طوري ؟ همه چي خوبه ؟ خونتو چيكار كردي ؟
-صبر كن بريم به همش جواب مي دم
ارام:-بيا بريم يه كافي شاپ
سوار ماشين شديم و ارام جلو يه كافي شاپ پارك كرد
با هم پياده شديم
ارام:-بهتره ساكتو بزاري صندوق عقب
ساكو ميزارم صندوق عقب و با هم به سمت كافي شاپ مي ريم
دستمو روي ميز ميزارم و رو به ارام ميگم:-خب بگو برام
ارام:-وضعيت خيلي خرابه
از روزي كه تو خواستي باهاش حرف بزنم و خونه نبود و من تو اسانسور داشتم با تو حرف مي زدم كه صدامو شنيد همه ميوه ها و خريداش ريخت و سريع سوار اسانسور شد و رفت خونه
منم ميوه و خريداشو جمع كردم و گذاشتم پشت خونش
هر چي هم بهش زنگ زدم ديگه هيچي و هيچي
همه تموم
بار اخر برداشت و خيلي جدي گفت مي خواد من از زندگيش برم چون يه پست و عوضي و خيانتكارم
و قطره اشكي از چشماي ارام فرو ريخت
ارام:-در موردم خيلي بد فكر مي كنه خيلي
-نگران نباش
خب بعدش ؟
ارام:-هيچي ديگه
ولي به مامانش زنگ زدم
باباش گوشي رو برداشت و گفت پرنيا مي خواد يه مدت تنها باشه
مثل اين كه پرنيا هيچي بهشون نگفته
تو چي ؟
-منم كه فهميدم اون عوضي به خاطر عشقش به پرنيا مي خواسته بين ما جدايي بندازه تا به پرنيا برسه
ارام:-از كجا فهميدي ؟
-يه روز گفتم برم يه دكتر ديگه
و وقتي رفتم بعد ازمايش دكتر گفت چيزيم نيست
ارام:-عجب ،، حالا مي خواي چيكارش كني ؟
-ازش شكايت مي كنم
ارام:-نمي دونم والا
خونه رو چيكار كردي ؟؟؟
-وسايلارو جمع كردم و خونه رو تحويل دادم
ارام:-فكر مي كني پرنيا قبول كنه ؟
-بايد باهاش صحبت كنم
حتما بايد باهاش صحبت كنم
ارام:-چجوري ؟
-كمكم مي كني ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارام:-حتما
-ببين اول مي خوام يه مدت تعقيبش كنم بعد كم كم پيش مي رم
ارام:-باشه
اميدوارم كه درست بشه
-منم

پـــــرنـــــيـــــا

-باشه بابا الان راه مي افتم
بعد از اماده شدن درو قفل كردم و به سمت ماشين مي رم
سوار ماشين مي شم و به سمت خونه بابا اينا مي رم
تو راه يه چيزي احساس مي كنم
از اينه به پشتم نگاه مي كنم
تقريبا تو كوچه خلوتيم
و يه ماشين سفيد داره پشتم مياد كه شيشش دوديه
قلبم مي زنه
جلو خونه مي ايستم و ماشين از كنارم رد مي شه
نفس حبس شده رو مي دم بيرون و با خيال راحت مي رم كه سري به مامان و بابا بزنم
مامان:-سلام عزيزم دلم تنگ شده بود برات
-منم همين طور مامان بابا هست ؟
بابا:-بله منم هستم
-سلام بابا
بابا:-سلام دختر خوشگلم
-بابا مي شه بشينيد من باهاتون كار دارم
مامان و بابا مي شينن و با نفس عميقي سرمو بالا ميارم و م يگم:-مي خوام طلاق بگيرم
مامان و بابا با تعجب نگاهم مي كنن
بابا:-طلاق ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-بله طلاق من مي خوام از آرشا به طور رسمي جدا شم
بابا:-چرا بعد سه سال الان ؟
– نمی دونم چرا الان اما مي خوام راحت زندگي كنم مي خوام بتونم بازم دل ببندم به يكي ديگه و خوشبخت شم من تازه ٢٦-٢٧ سالمه
مامان:-خيلي خوبه كه به اين تصميم رشيدي
لبخندي مي زنم
بابا:-از فردا اقدام مي كنم
فقط چون خود بيشرف و عوضيش نيست يكم طول مي كشه
-شايد پيداش شه راستي احضاريه طلاق بفرستيد خونه ارام اينا
بابا و مامان با تعجب نگام مي كنن وهر دو با هم مي پرسن :-چرا ؟ 
شونمو بالا مي اندازم
-چون فاميلش هست
و بعد خوردن ناهار كيفمو بر مي دارم
مامان:-بمون خوب براي شام
-مرسي مامانم ولي عصر هنرجو دارم
مامان:-باشه عزيزم
از در بيرون ميام
سوار ماشين مي شم و به سمت خونه مي رم
از اينه نگاهي به عقب ميندازم
همون ماشين سفيد با شيشه هاي دودي
از ترس مي زنم روي ترمز و سرمو روي فرمون م يزارم ناگهان در باز مي شه و يكي مي شينه روي صندلي
جيغ وحشتناكي مي كشم و چاقو رو از جيبم بر مي دارم
اما در كمال بهت و ناباوري آرشا رو مي بينم
چشمام گرد مي شه
آرشا:-سلام
به خودم ميام و با جيغ و داد ميگ م:-گم شو از ماشين من پايين
ارشا:-نمي تونم بآهات حرف بزنم ؟
-ارشا گم شو پايين حالم ازت بهم مي خوره نمي خوام ببينمت
ارشا:-مي زاري حرف بزنيم ؟ بايد بهت توضيح بدم
-سه سال براي توضيح كجا بودي ؟ سه سال عيد كه من تنها بودم كجا بودي ؟ هان ؟ سه سال بي وقفه با بغض و غم زندگي كردم كجا بودي ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارشا:-چرا اينجوري مي كني ؟
-چون م يفهمم چقدر خَر بودم و نميدونستم
ارشا:-چرا مثل سه سال يك هفته فرصت نمي دي همه چي رو بگم ؟
-چون الان حالم ازت بهم مي خوره
از اين كه فكر مي كردم سه سال غيبت زده اما ديدم نه ارام رو مامور كرده بودي
از اين كه سه سال بازيچت بودم و تازه فهميدم
از اين كه ٤ سال زندگيمو هدر دادم
در ضمن همين روزا منتظر احضاريه دادگاه براي طلاق باش
حالا هم برو بيرون
ارشا با تعجب نگاهم مي كنه
و بعد پياده مي شه
سرمو روي فرمون مي زارم و زار مي زنم به حال خودم
زار مي زنم به بدبختيام
ارشا نمي بخشمت
***
الا:-پرنيا جون مياي كه ؟
-نه الا جونم خودتون بريد خوش بگذره
الا:-من و پرهام تنهاييم خوب بيا تو هم
-عزيزم خلوتتونو به هم نم يزنم
در ضمن نگران فردا هستم
الا:-فردا دادگاه داري ؟
-اره
الا:-من و پرهام هم ميايم
-نه بابا مزاحم شما نمي شم
الا:-نه بابا اين چه حرفيه
در ضمن يادت باشه باهامون نيومديا
-عزيزم اميدوارم بهتون خوش بگذره
الا:-جات خاليه پرنيا
-ممنون عزيزم
الا:-خب كاري باري ؟
-نه عزيزم برو به سلامت
الا:-خداحافظ عزيزم
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

الا:-چرا صورتي مي پوشي ؟
-چون من شكست نخوردم اين ارشا هست كه بايد مشكي بپوشه
الا:-از دست تو
شال ابيم رو هم مي پوشم با لي فاق كوتاه تنگ ابي
الا:-جلف نشدي ؟
چشم غره اي بهش مي رم
-نخیر زن داداش من خوشتيپ شدم
الا ابرويي بالا مي اندازه
الا:-صحيح
با الا سوار ماشين پرهام مي شيم
به پرهام امروز گفتم نمي خواد بياي چنان اخمي كرد كه پشيمون شدم و الا هم خنديد
از استرس دارم مي ميرم
واااااي خدااااا
جلو دادگاه واي مي ایستيم
پرهام:-نبينم استرس داريا خانوم
-باشه
پرهام:-نفس عميق
الا:-اماده اي ؟
-اره
و همون موقع آرمين دست بند به دست از ماشين پليس پياده مي شه
با تعجب نگاهي مي كنم
يا خدا
اين اينجا چيكار مي كنه
پرهام:-آرمينه ؟
-اره

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پياده مي شيم و به سمت آرمين مي ريم
آرمين:-پري تو رو خدا حلالم كن
-چي شده ؟
آرمين:-مامانم امروز صبح تصادف كرد
تو كماست
شك زده نگاهش مي كنم
-زندايي ؟ زندايي چش شده ؟
پرهام:-حالا بيا بريم تو
داخل دادگاه مي ريم
حلقمو روي صندلي كنار ارام مي زارم
-ابنو بده به ارشا
روي صندلي كنار پرهام ميشينم
الا يه وكيل خوب معرفي كرده
وكيل:-جناب قاضي
موكل من در حال حاضر م يخوان طلاق بگيرن
در باز ميشه و ارشا وارد مي شه
نيم نگاهي بهش مي اندازم كه قلبم شروع به تپش ميكنه
قاضي:-بر چه اساسي؟
وكيل:-همه چي توي اون برگه نوشته شده
قاضي برگه رو مي خونه و رو به ارشا مي گه ؟
ارشا:-بله اقاي قاضي
و با لبخند نگاهي به من مي اندازه
با تعجب نگاهش ميك نم !
اين الان خوشحاله ؟
قاضي:-دفاعي داريد ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-نه فقط مي خوام آرمين پيروز فر رو بيارن
همه دفاعيه منه
قاضي زنگ مي زنه
و در باز مي شه و آرمين با سر پايين وارد مي شه
با تعجب نگاه مي كنم
و بي اختيار ميگم:-اينجا چه خبره ؟
قاضي:-سكوتو رعايت كنيد خانوم
-چشم
قاضي:-اقاي آرمين پيروز فر هر گونه صحبتيه بگيد تا ابن جا ثبت بشه
آرمين نگاهي به من مي كنه
آرمين:-پرنيا ، دختر عمه حلالم كن تو رو خدا حلالم كن
با ناله مي گم:-مي گيد چي شده يا نه ؟
آرمين:-من از بچگيم پرنيا رو دوست داشتم
از همون بچگي و اين باعث خيلي چيزا شد وقتي پرنيا ازدواج كرد نابود شدم
خيلي نابود شدم خيلي و همه اينا از وقتي شروع شد كه زندگيشو روز به روز بهتر شد و خوشبخت شدن
منم يه روز ارشا رو تعقيب كردم و ارشا رفت بأنك
منم رفتم بانك
قشنگ صحنه ها رو يادمه
-اِ سلام ارشا
ارشا:-سلام آرمين جان خوبي ؟
-ممنون تو چطوري ؟ چه خبر از پرنيا ؟
ارشا:-پرنيا هم خوبه شما ، مامان و بابا خوبن ؟
آرمين:-ممنون به لطفت
راستي من يه مدته دارم بهت نگاه مي كنم مي بينم زير چشمات سياه شده و صورتت ورم كرده چيزي شده ؟
ارشا:-نه برا چي اينا رو مي گي ؟
آرمين:-يه ازمايش چكاپ كامل بده شايد كم خوني و چيزي داشته باشي
ارشا:-حتما

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و اشكام بعد سه سال روونه مي شن
حالم از اين كاران به هم مي خوره
حالم از اين كه هنوزم آرشا رو دوست دارم بهم مي خوره
اشكامو پاك مي كنم
حالا كه فهميدم ارام هم مي دونه و آرشا دست از سر زندگي من بر نمي داره بايد يه فكري كنم
بايد به پرهام بگم
اما الان نه ..

آرشـــــا

ساكمو بر مي دارم و دور و أطراف رو نگاه مي كنم تا شايد ارام رو ببينم
اما هيچ خبري از ارام نيست
فرودگاه مهراباد انقدر شلوغه كه حد نداره
-پخ
به سمت ارام بر مي گردم 
و در اغوشش مي گيرم
-دلم برات تنگ شده بود ارام
ارام:-منم همين طور پسر دايي
-خوبي ؟
ارام:-اره خوبم تو طوري ؟ همه چي خوبه ؟ خونتو چيكار كردي ؟
-صبر كن بريم به همش جواب مي دم
ارام:-بيا بريم يه كافي شاپ
سوار ماشين شديم و ارام جلو يه كافي شاپ پارك كرد
با هم پياده شديم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارام:-بهتره ساكتو بزاري صندوق عقب
ساكو ميزارم صندوق عقب و با هم به سمت كافي شاپ مي ريم
دستمو روي ميز ميزارم و رو به ارام ميگم:-خب بگو برام
ارام:-وضعيت خيلي خرابه
از روزي كه تو خواستي باهاش حرف بزنم و خونه نبود و من تو اسانسور داشتم با تو حرف مي زدم كه صدامو شنيد همه ميوه ها و خريداش ريخت و سريع سوار اسانسور شد و رفت خونه
منم ميوه و خريداشو جمع كردم و گذاشتم پشت خونش
هر چي هم بهش زنگ زدم ديگه هيچي و هيچي
همه تموم
بار اخر برداشت و خيلي جدي گفت مي خواد من از زندگيش برم چون يه پست و عوضي و خيانتكارم
و قطره اشكي از چشماي ارام فرو ريخت
ارام:-در موردم خيلي بد فكر مي كنه خيلي
-نگران نباش
خب بعدش ؟
ارام:-هيچي ديگه
ولي به مامانش زنگ زدم
باباش گوشي رو برداشت و گفت پرنيا مي خواد يه مدت تنها باشه
مثل اين كه پرنيا هيچي بهشون نگفته
تو چي ؟
-منم كه فهميدم اون عوضي به خاطر عشقش به پرنيا مي خواسته بين ما جدايي بندازه تا به پرنيا برسه
ارام:-از كجا فهميدي ؟
-يه روز گفتم برم يه دكتر ديگه
و وقتي رفتم بعد ازمايش دكتر گفت چيزيم نيست
ارام:-عجب ،، حالا مي خواي چيكارش كني ؟
-ازش شكايت مي كنم
ارام:-نمي دونم والا
خونه رو چيكار كردي ؟؟؟
-وسايلارو جمع كردم و خونه رو تحويل دادم
ارام:-فكر مي كني پرنيا قبول كنه ؟
-بايد باهاش صحبت كنم
حتما بايد باهاش صحبت كنم
ارام:-چجوري ؟
-كمكم مي كني ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارام:-حتما
-ببين اول مي خوام يه مدت تعقيبش كنم بعد كم كم پيش مي رم
ارام:-باشه
اميدوارم كه درست بشه
-منم

پـــــرنـــــيـــــا

-باشه بابا الان راه مي افتم
بعد از اماده شدن درو قفل كردم و به سمت ماشين مي رم
سوار ماشين مي شم و به سمت خونه بابا اينا مي رم
تو راه يه چيزي احساس مي كنم
از اينه به پشتم نگاه مي كنم
تقريبا تو كوچه خلوتيم
و يه ماشين سفيد داره پشتم مياد كه شيشش دوديه
قلبم مي زنه
جلو خونه مي ايستم و ماشين از كنارم رد مي شه
نفس حبس شده رو مي دم بيرون و با خيال راحت مي رم كه سري به مامان و بابا بزنم
مامان:-سلام عزيزم دلم تنگ شده بود برات
-منم همين طور مامان بابا هست ؟
بابا:-بله منم هستم
-سلام بابا

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

بابا:-سلام دختر خوشگلم
-بابا مي شه بشينيد من باهاتون كار دارم
مامان و بابا مي شينن و با نفس عميقي سرمو بالا ميارم و م يگم:-مي خوام طلاق بگيرم
مامان و بابا با تعجب نگاهم مي كنن
بابا:-طلاق ؟
-بله طلاق من مي خوام از آرشا به طور رسمي جدا شم
بابا:-چرا بعد سه سال الان ؟
– نمی دونم چرا الان اما مي خوام راحت زندگي كنم مي خوام بتونم بازم دل ببندم به يكي ديگه و خوشبخت شم من تازه ٢٦-٢٧ سالمه
مامان:-خيلي خوبه كه به اين تصميم رشيدي
لبخندي مي زنم
بابا:-از فردا اقدام مي كنم
فقط چون خود بيشرف و عوضيش نيست يكم طول مي كشه
-شايد پيداش شه راستي احضاريه طلاق بفرستيد خونه ارام اينا
بابا و مامان با تعجب نگام مي كنن وهر دو با هم مي پرسن :-چرا ؟ 
شونمو بالا مي اندازم
-چون فاميلش هست
و بعد خوردن ناهار كيفمو بر مي دارم
مامان:-بمون خوب براي شام
-مرسي مامانم ولي عصر هنرجو دارم
مامان:-باشه عزيزم
از در بيرون ميام
سوار ماشين مي شم و به سمت خونه مي رم
از اينه نگاهي به عقب ميندازم
همون ماشين سفيد با شيشه هاي دودي
از ترس مي زنم روي ترمز و سرمو روي فرمون م يزارم ناگهان در باز مي شه و يكي مي شينه روي صندلي
جيغ وحشتناكي مي كشم و چاقو رو از جيبم بر مي دارم
اما در كمال بهت و ناباوري آرشا رو مي بينم
چشمام گرد مي شه
آرشا:-سلام

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

به خودم ميام و با جيغ و داد ميگ م:-گم شو از ماشين من پايين
ارشا:-نمي تونم بآهات حرف بزنم ؟
-ارشا گم شو پايين حالم ازت بهم مي خوره نمي خوام ببينمت
ارشا:-مي زاري حرف بزنيم ؟ بايد بهت توضيح بدم
-سه سال براي توضيح كجا بودي ؟ سه سال عيد كه من تنها بودم كجا بودي ؟ هان ؟ سه سال بي وقفه با بغض و غم زندگي كردم كجا بودي ؟
ارشا:-چرا اينجوري مي كني ؟
-چون م يفهمم چقدر خَر بودم و نميدونستم
ارشا:-چرا مثل سه سال يك هفته فرصت نمي دي همه چي رو بگم ؟
-چون الان حالم ازت بهم مي خوره
از اين كه فكر مي كردم سه سال غيبت زده اما ديدم نه ارام رو مامور كرده بودي
از اين كه سه سال بازيچت بودم و تازه فهميدم
از اين كه ٤ سال زندگيمو هدر دادم
در ضمن همين روزا منتظر احضاريه دادگاه براي طلاق باش
حالا هم برو بيرون
ارشا با تعجب نگاهم مي كنه
و بعد پياده مي شه
سرمو روي فرمون مي زارم و زار مي زنم به حال خودم
زار مي زنم به بدبختيام
ارشا نمي بخشمت
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

الا:-پرنيا جون مياي كه ؟
-نه الا جونم خودتون بريد خوش بگذره
الا:-من و پرهام تنهاييم خوب بيا تو هم
-عزيزم خلوتتونو به هم نم يزنم
در ضمن نگران فردا هستم
الا:-فردا دادگاه داري ؟
-اره
الا:-من و پرهام هم ميايم
-نه بابا مزاحم شما نمي شم
الا:-نه بابا اين چه حرفيه
در ضمن يادت باشه باهامون نيومديا
-عزيزم اميدوارم بهتون خوش بگذره
الا:-جات خاليه پرنيا
-ممنون عزيزم
الا:-خب كاري باري ؟
-نه عزيزم برو به سلامت
الا:-خداحافظ عزيزم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

***
الا:-چرا صورتي مي پوشي ؟
-چون من شكست نخوردم اين ارشا هست كه بايد مشكي بپوشه
الا:-از دست تو
شال ابيم رو هم مي پوشم با لي فاق كوتاه تنگ ابي
الا:-جلف نشدي ؟
چشم غره اي بهش مي رم
-نخیر زن داداش من خوشتيپ شدم
الا ابرويي بالا مي اندازه
الا:-صحيح
با الا سوار ماشين پرهام مي شيم
به پرهام امروز گفتم نمي خواد بياي چنان اخمي كرد كه پشيمون شدم و الا هم خنديد
از استرس دارم مي ميرم
واااااي خدااااا
جلو دادگاه واي مي ایستيم
پرهام:-نبينم استرس داريا خانوم
-باشه
پرهام:-نفس عميق
الا:-اماده اي ؟
-اره
و همون موقع آرمين دست بند به دست از ماشين پليس پياده مي شه
با تعجب نگاهي مي كنم
يا خدا
اين اينجا چيكار مي كنه
پرهام:-آرمينه ؟
-اره

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پياده مي شيم و به سمت آرمين مي ريم
آرمين:-پري تو رو خدا حلالم كن
-چي شده ؟
آرمين:-مامانم امروز صبح تصادف كرد
تو كماست
شك زده نگاهش مي كنم
-زندايي ؟ زندايي چش شده ؟
پرهام:-حالا بيا بريم تو
داخل دادگاه مي ريم
حلقمو روي صندلي كنار ارام مي زارم
-ابنو بده به ارشا
روي صندلي كنار پرهام ميشينم
الا يه وكيل خوب معرفي كرده
وكيل:-جناب قاضي
موكل من در حال حاضر م يخوان طلاق بگيرن
در باز ميشه و ارشا وارد مي شه
نيم نگاهي بهش مي اندازم كه قلبم شروع به تپش ميكنه
قاضي:-بر چه اساسي؟
وكيل:-همه چي توي اون برگه نوشته شده
قاضي برگه رو مي خونه و رو به ارشا مي گه ؟
ارشا:-بله اقاي قاضي
و با لبخند نگاهي به من مي اندازه
با تعجب نگاهش ميك نم !
اين الان خوشحاله ؟
قاضي:-دفاعي داريد ؟
-نه فقط مي خوام آرمين پيروز فر رو بيارن
همه دفاعيه منه
قاضي زنگ مي زنه
و در باز مي شه و آرمين با سر پايين وارد مي شه
با تعجب نگاه مي كنم
و بي اختيار ميگم:-اينجا چه خبره ؟
قاضي:-سكوتو رعايت كنيد خانوم
-چشم
قاضي:-اقاي آرمين پيروز فر هر گونه صحبتيه بگيد تا ابن جا ثبت بشه
آرمين نگاهي به من مي كنه
آرمين:-پرنيا ، دختر عمه حلالم كن تو رو خدا حلالم كن
با ناله مي گم:-مي گيد چي شده يا نه ؟
آرمين:-من از بچگيم پرنيا رو دوست داشتم
از همون بچگي و اين باعث خيلي چيزا شد وقتي پرنيا ازدواج كرد نابود شدم
خيلي نابود شدم خيلي و همه اينا از وقتي شروع شد كه زندگيشو روز به روز بهتر شد و خوشبخت شدن
منم يه روز ارشا رو تعقيب كردم و ارشا رفت بأنك
منم رفتم بانك

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

قشنگ صحنه ها رو يادمه
-اِ سلام ارشا
ارشا:-سلام آرمين جان خوبي ؟
-ممنون تو چطوري ؟ چه خبر از پرنيا ؟
ارشا:-پرنيا هم خوبه شما ، مامان و بابا خوبن ؟
آرمين:-ممنون به لطفت
راستي من يه مدته دارم بهت نگاه مي كنم مي بينم زير چشمات سياه شده و صورتت ورم كرده چيزي شده ؟
ارشا:-نه برا چي اينا رو مي گي ؟
آرمين:-يه ازمايش چكاپ كامل بده شايد كم خوني و چيزي داشته باشي
ارشا:-حتما

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرمين:-منم مي خوام چكاب كامل بدم كي بريم ؟
ارشا:-هر وقت تو اوکي باشي
آرمين:-فردا وقت داري ؟
ارشا:-اره
آرمين:-پس باهات هماهنگ مي كنم
فقط ارشا خان اين صحبت ها بين خودمون باشه ها پري رو نگران نكني
ارشا:-خيالت راحت
-اميدوارم چيزي نباشه
ارشا:-ممنون
و فردا رفتيم ازمايش داديم
دكتر دوستم بود و من پيشش آتو داشتم
پس يه مقدار تهديد كه مي رم به زنش لوش مي دم و يه مقدار هم پول كه دهنم بسته باشه
دكتر هم ازمايش ارشا رو به هپاتيت ٣ تغيير داد
ارشا از جاش بلند ميشه و ميگه :-مي تونم بقييشو من بگم؟
قاضي:-بفرماييد
ارشا:-وقتي هپاتيت رو ديدم دهنم باز موند
آرمين پيشنهاد داد با دكتر صحبت كنم
وقتي پيشش رفتم گفت:-مريضي شما نه هپاتيت ١ و نه هپاتيت ٢ بلكه هپاتيت ٣ است كه خطرناك ترين هپاتيته و بعد يدو و يا سه سال امكان فوت بيشتر هست
شما كه ازدواج نكردي پيشنهادم كه بري يه جايي دور از همه
اين بيماري درمان نداره آقا پسر
ارشا:-اما من ازدواج كردم
دكتر:-پس بايد به زودي منتظر اين باشي كه بيماري به همسرت منتقل بشه
و من به عنوان يه آدمي كه هپاتيت ٣ داره پيش هر مشاوري رفتم حرف اون دكتر رو زد
و منم به ناچار تمام و با دروغ هاي اين پسر به آمريكا رفتم
خيلي پنهاني
اما با مادر و پدرم در تماس بودم و اونا هم براي سلامتي پرنيا هيچي نگفتن
ارام هم در خبر بود تا اين كه يه روز گفت شايد بعد دو سال و نيم خوب شده باشم
بهتره ازمايش بدم
منم رفتم براي ازمايش و ..
سالم سالم بودم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

هيچ مشكلي نبود
هر چي به آرمين زمن زدم بر نداشت
پس به دكتر زنگ زدم
اون به عنوان مشاور شمارشو داشتم
دكتر هم گفت از هيچي مطلع نيست
پس من تهديدش كردم كه ازش شكايت مي كنم چون هپاتيت خوب نميشه
و دكتر هم همه چي رو گفت
من سه سال همسرمو نداشتم به خاطر اين پسر
قاضي:-بشينيد
و ارشا روي صندلي نشست
قاضي:-اقاي آرمين پيروز فر حرف ها رو تأييد مي كنيد ؟
آرمين مكثي ميكنه و بعد سرش رو بالا و پايين ميكنه و ميگه:-بله
آرمين:-اگر امروز اومدم اينجا و دارم اعتراف ميكنم
چون خدا تقاصشو تو همين دنيا گرفت و مادر من الان توي كماست توي كما
و قطره اشك ريزي از چشم سمت راستش فرو ريخت
قاضي:-تا رضايت شاكي شما بازداشتگاهيد
با تعجب و سرگردوني به آرمين و ارشا نگاه مي كنم
آرمين:-پرنيا منو ببخش
همش از عشق بود همش

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و مي برنش
ارشا:-حالا فهميدي مقصر نبودم ؟
بي اختيار يكي مي زنم تو گوش ارشا و ميگم:-گم شو از جلو چشمام نمي خوام ببينمت نمي خوام هيچ وقت ديگه ببينمت
نمي دونم خرا اين كارو كردم
ارشا با بهت چند دقيقه نگاهم مي كنه و بعد مياد كه از در خارج بشه
قاضي:-خب خانوم هنوز هم مائل به طلاق هستيد ؟
از جام بلند ميشم و مي گم:-امروز نه
لااقل يه روز ديگه
و به زور الا سوار ماشين مي شم
الا:-عجب روزيه امروز
پرهام:-واقعا فكر نمي كردم آرمين اينجوري باشه
بيچاره ارشا
در ضمن چرا باهاش اينجوري رفتار كردي ؟
-چون از همون اول نيومد همه چيزو بگه
منو بدبخت كرد و بعد گفت منو سه سال بي شوهر كرد و بيوم كرد حالا اومده
مي گه به خاطر يه ازمايش بيخود اينجوري شده
واي خدا
پرهام:-كجا بريم ؟
-برو بيمارستان زندايي
پرهام:-ادرس ندارم
-زنگ بزن ادرس بگير
جلو بيمارستان مي ايستيم
به زور از پله ها بالا ميام

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

واقعا اين زندايي ؟
چرا زير اين همه دستگير ؟ چرا بيهوش ؟ كما ؟ حالت اغما ؟
من راضي نيستم نه نيستم
سرمو بلند می کنم رو به اسمون
-خدايا من ارمينو نه به خاطر خودش بلكه به خاطر مادرش كه برام مادري كرده مي بخشم
من ارمينو مي بخشم
پرهام:-بيچاره حالش خيلي بده
الا:-خدا همه ي بيمارامونو شفا بده
دايي:-سلام بچه ها
به سمت دايي بر مي گردم
-سلام دايي جون
دايي:-پرنيا پسرمو ببخش
-دايي ، من به خاطر زندايي همه بدي هايي كه آرمين به من و ارشا كرد و بچمون كه از رفتن ارشا و زمين خوردن من سقط شد مي بخشم
آرمين داداشمه
اشتباه كرده
دايي:-الهي قربونت برم پرنيا
و به سمتم اومد و بوسم كرد
بعد از ديدن زندايي به سمت خونه رفتيم
-بچه ها زحمت كشيديد من مي رم
پرهام:ارشا چي ؟
-بهش فكر مي كنم
سوار اسانسور مي شم
من بهش فكر مي كنم
من به ارشا فكر مي كنم
من مي بخشمش اما چون به من چيزي نگفت حقشه يكم اذيتش كنم
اره حقشه
و اين تصميم منه
همه كلاسامو كنسل كردم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

من مي خوام بعد سه سال از اين خوشي لذت ببرم
***
دو روز گذشته و ارشا خودشو خفه كرده
اما من جوابشو ندادم
نه ارشا و نه ارام
بايد يكم حال منو بچشن
زندايي به هوش اومده
امروز هم مي رم برا رضايت آرمين كه ازاد شه
اونم سه روز حقشه تو زندان بمونه والا
گوشيم زنگ مي خوره
ارامه
گوشي رو قطع مي كنم
دوباره
سه باره
چهارباره
با عصبانيت بر مي دارم
-بله ؟
ارام باهق هق :-پرنيا بيا بيا كه بدبخت شدم
بيا كه ارشا تصادف كرده !
-كجاييد ؟
ارام:-بيمارستان
هول هولكي گوشي رو قطع مي كنم
-پر .. پرهام
ارشا بيمارستانه بجمب بدو
و به سمت ماشين مي دوم
جلو بيمارستان مي ايسته
به سمت بيمارستان مي دوم
ارام رو مي بينم
-كجاست ؟
ارام:-اتاق ١٣٣

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

به سمت اتاق مي دم
درو با شدت باز مي كنم
سرش رو بستن
دستشم گچه
چشماش بسته
چرا هيچ دستگاهي بهش نيست ؟
از فكري كه ميكنم زبونمو گاز مي گيرم
صداش مي كنم اما جواب نمي ده
كنارش مي شينم و مي زنم زير گريه
-ارشا
چشماشو باز مي كنه
با خماري نگاهم مي كنه
ارشا:-شما ؟
سكته اي نگاهش مي كنم فكر كنم رنگم پريد
-منو نمي .. نمي شناسي ؟
ارشا:-اين جا كجاست ؟
-بيمارستان
ارشا:-شما كي هستيد ؟
-پرنيا هستم مي شناسيم ؟
ارشا كمي فكر ميكنه و بعد مي گه:-نه
-چه بلايي سرت اومده ؟
ارشا:-يه تصادف سادست
چشمامو روي هم مي زارم:-يكم فكر كن منو يادت بياد
منم پرنيا همسرت
كسي كه عاشقته !
ارشا:-يه دور ديگه بگو
-كسي كه عاشقته
ارشا:-يادم نمياد
-وااااي بدبخت شدم
سرم گيج مي ره
دست ارشا ميره زير تخت گوشيشو مياره بيرون
ارشا:-بيا
با تعجب نگاهش ميكنم
ارشا:-گفتي تو كي هستي ؟
يهو ميزنم زير گريه
-ارشا منم
پرنيا

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

زنت
همسرت
كسي كه بچشو از دست داد
كسي كه مي خواست تو رو تنبيه كنه
ارشا منم
كسي كه خيلي دوست داره
كسي كه مي خواست بهت بگه بخشيدتت
كسي كه عاشقانه دوستت داره
ارشا لبخند محوي مي زنه و دوباره دستشو مي كنه زير بالش
اما دستش همونجا مي مونه
نگاهي به من مين دازه و ميگه:-يادم نمياد
اما ..
اما خانومي كه عاشقانه منو دوست داري !! حاضري دوباره با من زندگي كني ؟
و حلقه اي رو بيرون مياره كه توي اتاق قاضي گذاشتم روي صندلي ارشا و بعد نشستم كنار پرهام
دستمو جلو دهنم مي گيرم
همزمان در اتاق باز مي شه و همه مي ريزن تو اتاق
ارام ، الا ، پرهام ، مامان ، بابا ، مادر و پدر ارشا
و شروع مي كنن آروم آروم دست زدن
رو لب همه لبخنده
ارشا:-دوباره با من زندگي مي كني ؟
اشكام آروم آروم مي ريزن

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پرهام:-اگر پرنيا قبولت كرد مرض قندم كه گرفتي حق نداري ولش كني من و تو بابا با هم حرف زديما
با لبخند نگاهي به پرهام ميندازم
ارشا:-من خيلي اشتباه كردم و برادر زن اگر پرنيا قبولم كنه ديگه ولش نمي كنم
به هيچ وجه
و تو هيچ شرايطي
بابا:-دفعه ديگه زندت نمي زارم
ارشا:-نااميدتون نمي كنم بابا جون و ممنون كه بهم فرصت داديد
-ارشا مطمئني سالمي ؟
ارشا:-اره عزيزم فقط دستم شكسته و سرمم زخم شده همين
همه مي خندن
حلقه رو از ارشا ميگيرم و آروم مي كنم تو انگشت سمت چپم
و همه دوباره آروم دست مي زنن
-من آرمين رو مي بخشم فقط به خاطر زنداييم
ارشا:-من با هر نظر تو موافقم فقط يه چيز
جلو همه مي گم كه خيلي دوست دارم خيلي و ثابت مي كنم
پايان
ساعت :-٢٠:٥١
يكشنبه
١٤ آذر ١٣٩٥
***
ممنون از اين كه رماناي خيلي سطح پايين منو مي خونيد
بالاخره اولين تجربه ها هستن

دانلود رمان عاشقانه پرنیا,رمان عاشقانه پرنیا, رمان پرنیا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور پرنیا, رمان عاشقانه صحنه دار پرنیا, رمان عاشقانه ایرانی پرنیا, رمان عاشقانه کوتاه پرنیا, رمان عاشقانه ۹۸ia پرنیا, رمان عاشقانه خارجی پرنیا, رمان عاشقانه پلیسی پرنیا, رمان عاشقانه دانلود پرنیا, پرنیا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا برای موبایل,عکس شخصیت های رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا apk,دانلود رمان پرنیا لاو98,رمان پرنیا قسمت اول,دانلود رمان پرنیا نسخه apk,دانلود رمان پرنیا apk,رمان پرنیا قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های رها محقق زاده

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

4 دیدگاه در “دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

هیچ کدوم از قسمتها لینک دانلود نداره چرا؟؟؟؟

سلام آقا حسین عزیز، وقتتون بخیر
رمان در ۴ بخش در سایت قرار گرفت در نظری که ۵ روز پیش قرار داده بودین علت عدم قرار دادن لینک دانلود را برای شما بیان کردیم.

سلام چرا این رمان چهارقسمت بیشتر نیست من ادامشو میخوام تمام صفحاتم گشتم نبود

سلام، وقتتون بخیر
رمان در چهار بخش هست خود نویسنده رمان هم در انتهای رمان اعلام کرد که رمان تموم شده
و بابررسی های انجام شده مشخص گردید رمان همین ۴بخش هست و ادامه ندارد.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل