خانه » رمان های عاشقانه » دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

در دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم بخش چهارم از رمان پرطرفدار پرنیا را قرار داده ایم که این قسمت از رمان پرنیا سرشار از نفرت و شکست میشه برای پرنیا اما…

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

نام رمان : پرنیا قسمت چهارم
ژانر:اجتماعی،عاشقانه
نویسنده: رها محقق زاده
ویراستار: nika_emady

خلاصه رمان:

در مورد  دختری به نام پرنیا هست که شاد  مهربون ، شوخ ، سرزنده ، و دور از غرور و خودخواهی و پسری به نام ارشام که سرد جدی و مغرور .. !!

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

به سمت قاب عکس روی دیوار می رم
یکیشو بر می دارم
نگاهی به عکس آرشا که با لبخند داره نگاهم می کنه و من با دسته گل جلوشم 
چجوری قید این عشقو زدی
چجوری بد شدنو بلدی
و با اخم پرتش می کنم روی زمین و دو نصف می شه 
و به ترتیب همه ی قاب عکسا
همه و همه رو روی زمین پرتاب می کنم
این تنهایی منو دیوونه کرده کجایی
تو هنوز توی خاطره هایی مثل عکسای خوب دوتایی
نمی بخشمت آرشا نه
و تنها عکسی که روی دیوار مونده رو ول می کنم
و ناگهان باز شدن در و اومدن دو تا زن همراه ارام و چشمای اشکی مامان و غم توی چشمای بابا
با لبخند می گم :-چیزی شده ؟ از چی ناراحتی ؟
و دو تا زن همراه یه پسر جوون وارد می شن
-اینا اومدن اینجا چی کار ؟ اینا کین ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پسر:-ارامشتو حفظ کن دختر خوب ما خودمونو معرفی می کنیم تو بگو چرا اینارو پرت کردی ؟
سرمو پایین می اندازم و آروم می گم :-از عصبانیت این کارو کردم
پسر نگاهی بهم می ندازه و رو به اون دو تا زن می گه سرنگ رو بزنین
و نگاهی به بابا و می کنه و بابا هم سرشو تکون می ده
و ناگهان چیز تیزی می ره تو دستم و کم کم سرم گیج می ره
پسر جوون:-اماده کنید می بریمش
با بهت به حرکات همه نگاه می کنم که به سمت دکتر حجوم می برن
دکتر:-متاسفانه بیمار ،،،
و با دور شدنش صداش هم قطع می شه 
و من لحظه ای احساس افتادن می کنم که یکی از دخترا می گه:-عزیزم با ما بیا .. اها .. آروم .. آروم .. اها افرین 
به اطراف و با بهت نگاهی می کنم و می کنم :-دارید چیکار می کنید ؟
و از صدای تحلیل رفتم حال خودمو بهم می زنه
دختر:-نگران اونجاهاش نباش عزیزم تو با ما بیا
دختر دیگه:-افرین خانومی آروم آروم راه بیا
پسر جوون:-حالا به مدت ٣ روز پیش ما باشه وضعیتشو جویا باشید انشالا که خوب می شه
بابا:-خیلی لطف زیادی کردید اقای محسنی امیدوارم بتونیم جبران کنیم
محسنی:-این حرفا چیه ؟
رو به جمع می کنم و بدون اختیار با صدای خیلی ضعیف می گم:-چجوری قید این عشقو زدی
چجوری بد شدنو بلدی
حالا که دل بستم تو می خوای
بری جواب دلم رو ندی
میب ینی غم تو چشامه نرو
هنوزم عکس تو باهامه نرو
محسنی:-سریع تر ببریدش

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

سوار امبولانس شدم و به سمت مسیر نامعلومی حرکت کردیم
***
سه روزه که اینجام
سه روزه که حالم بهتر شده
سه روزه که دارم آرشا رو به فراموشی می سپارم
سه روزه که داغ بچم کمتر شده
سه روزه که با اقای دکتر محسنی هر روز صحبت می کنیم
و من قرصای مختلف رو به زور دکتر محسنی می خورم
خیلی مرد خوبیه
خیلی به من کمک کرد
ارام و مامان و بابا هر روز بهم سر می زنن
محسنی:-در چه حالی دختر ؟
-دارم به این سه روز فکر می کنم
محسنی:-خوب بوده یا بد ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-خیلی خوب بوده و من دارم سعی می کنم فراموش کنم
محسنی:-افرین همونطور که گفتم اگر بخوای می تونی فراموش کنی و ببخشی و لبخند بزنی اصلا زندگی همین سه مورده
-ولی من نمی بخشم
محسنی:-قرارمون این نبودا
-من نمی تونم باعث و بانی بدبختیامو ببخشم
محسنی:-تو باید ببخشی ، باید ببخشی تا بتونی طعم شیرین زندگیشو بچشی
باید ببخشی تا بتونی خوشبخت شی ، تا بتونی دوباره عاشق شی ، باید ببخشی تا بتونی مثل زمان مجردیت شی و اما اگر نباشی اینا همه می شه عقده
همه می مونه و می مونه اخرم مشکلات خیلی حادی رو به وجود میاره
تو باید بخشش کنی ، باید فراموش کنی
این کارا رو کن تا خوشبخت شی و مطمئن باش که جواب می گیری
-دکتر حرفاتون خیلی ارامش بخشه ، منو آروم می کنه ، نظرمو بر می گردونه و عوض می کنه
محسنی:-وسایلات امادست ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-بله دکتر
محسنی:-اماده باش برای ساعت ۴ می ری 
اما اینو بهت بگم درسته ما توی این سه روز درمان کردیم و تو درمان شدی اما با کوچیک ترین صحبت در مورد آرشا ممکنه تو رو بهم بریزه
پس سعی کن ارامش خودتو حفظ کنی و از دارویی که برات نوشتم بخوری
حتما استفاده کن وگرنه بازم مهمون ما می شی

 

-حتما ، خیلی بهم کمک کردید دکتر .. هیچ وقت لطفتونو فراموش نمی کنم
با دکتر محسنی به سمت اتاقش رفتیم
بابا و مامان به سمتم اومدن و بغلم کردن
دلم براشون تنگ شده بود
با این که هر روز بهم سر می زدن بازم دلتنگشون بودم
بابا:-دکتر شما خیلی لطف کردید
مامان:-همه رو مدیون شماییم
محسنی:-خواهش می کنم همه انجام وظیفه بود فقط من با با پدرجون کار دارم اگر مشکلی نیست
بابا:-نه چه مشکلی خواهش می کنم
مامان دستمو گرفت و به سمت بیرون رفتیم
ده دقیقه بعد هم بابا بیرون اومد و همه برای اخر از دکتر محسنی خداحافظی کردیم و به سمت ماشین رفتیم
با لبخند به بیرون زول زدم و گفتم :-دنیا برام قشنگ تر شده
بابا:-پرنیا جان خونه به نام تو هست می خوای همونجا بمونی ؟
-اره بابا یه مدت می خوام خونه خودم زندگی کنم
بابا:-باشه عزیزم الان ببرمت کجا ؟
-خونه خودم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

بابا جلو خونه پارک کرد و کلیدو بهم داد
بعد از خداحافظی در ورودی رو باز کردم
بعد به سمت آسانسور رفتم
دکمه طبقه رو زدم
آهنگ همیشگی پخش شد
فکرم کشیده شد به قبلنا که با هم سوار می شدیم و من سرمو روی شونش می زاشتم تا برسیم
در رو به بیرون هل دادم و از آسانسور پیاده شدم
در خونه رو باز کردم و داخل شدم
داخل خونه ای که بوی غم می داد 
دوباره دگرگون شدم اما سعی کردم بر خودم غلبه کنم
من می تونم ، من می تونم
به سمت اتاق آرشا می رم
همه چی مثل قبلناست
همه چی همه چی
تنها چیزی که نیست گیتارشه

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

یادش بخیر
با هم اتاقشو چیدیم
از اول اول اما ..
به سمت کمدش می رم ، هیچی نیست ، هیچ لباسی نیست
پوفی می کشم
حالم داره به هم میخوره اما دکتر محسنی گفت باید خودمو باور داشته باشم
اره من باور دارم خودمو
من قویم ، من بدون یه مرد بی ارزش هم طاقت میارم
من بچم از دست دادن و اینا همه نشونه اینه که نباید اعتماد کنم
نباید این دل زودی وابسته شه
به یه چشم مشکی برای دو ثانیه زل بزنه و بعد زندگیش تباه بشه
در اتاقو می بندم و قفل می کنم
قاب عکسو از رو دیوار بر می دارم
نگاهی می اندازم
-آرشا ، خیلی بد کردی ، ای کاش ببینمت کلی باهات حرف دارم
سه روز گذشته
خدا رو شکر کسی به من سر نزده
خیلی بهشون مدیونم
اینجوری راحت فکر می کنم 
فقط با بابا و مامان حرف زدم و یکمم با پرهام و جواب تلفنای ارامم ندادم
حتی اس ام اس هاش
نمی دونم چرا ازش ناراحتم
با صدای ایفون زهرم می ترکه و سه متر می رم بالا
با ترس به ایفون نگاه می کنم و آروم آروم به سمتش می رم
یه پسر که پشتش به منه
ایفونو بر می دارم 
-بله ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

با برگشتن پسر و دیدن چهره آرمین نفس راحتی می کشم
-بیا تو
ایفونو می زارم سر جاش
آه ، همین الان گفتم چه خوبه تنهاما
درو باز می کنم و سمت اشپزخونه می رم تا برا آرمین یه چیزی درست کنم
صدا باز شدن و بسته شدن درو می شنوم
آرمین:-پری ؟
-این جام الان میام ، تو بشین قهوه یا چای ؟
-چای
-باشه
چای رو براش می برم
با دیدنم بلند می شه
آرمین:-سلام دختر عمه
-سلام خوش اومدی
شما کجا و اینجا کجا
آرمین:-گفتم بیام یه سری به دختر عمه بزنم
-خوب کردی پسر دایی
آرمین:-اون نامرد چی شد ؟
با گفتن نامرد قیافم می ره تو هم
اما سریع میام بیرون
-هیچی

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرمین:-در مورد زندگیم فکر کردی ؟
-تا حدودی
آرمین:-می خواستم زودتر بیام اما عمه و شوهر عمه گفتن یکم بزارم با خودت کنار بیای
-ممنون عزیزم
آرمین:-خب با من صحبت کن ، چه تصمیمی گرفتی ؟
-همین جوری ادامه می دم
آرمین:-یعنی چی ؟
-یعنی همین دیگه
آرمین:-نمی خوای طلاق بگیری ؟
-نه ، نیازی نیست
چون نمی خوام ببینمش
ازدواج فقط به کاغذ و حلقه نیست
وقتی

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

کاغذو قبول نداشته باشی ، امضاتو قبول نداشته باشی با طلاق فرقی نمی کنه

آرمین:-ازش خبر نداری ؟
چشم غره ای بهش رفتم
-ممنون که اومدی سر بزنی
آرمین:-اینا وظیفست دختر دایی
من خیلی دیر جنبیدم
اما حالا اومدم که جبران کنم
با تعجب نگاهش کردم
آرمین:-به زودی بهت می گم
با رفتن آرمین به سمت اتاقم رفتم روی صندلی می شینم حالم اصلا خوب نیست
حالم از همه چیز به هم میخوره
دلم می خواد بخوابم ، مدت های طولانی ..
و من امشب تصمیممو گرفتم ،،
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

جلو خونه می ایستم ، خونه مجردی ، خونه ای که تولد سوپرایزی گرفتن
خونه ای آرشا اومد خواستگاریم
زنگ رو می زنم
مامان:-بله ؟
به سمت ایفون بر م یگردم
-مامان منم
مامان:-الهی قربونت برم بیا داخل
و درو می زنه
دلتنگ این خونه ام
دلتنگ همه خاطراتم ، همه گیتار زندان و همه کل کل ها و شوخی و درد دلا با پرهام
مامان:-سلام دختر خوشکلم
-سلام مامان
و وارد خونه می شم
بعد ربع ساعت بابا از پله ها پایین میاد
بابا:-سلام دخترم
به سمتش می رم و در اغوشش می گیرم
-سلام بابایی
مامان و بابا روی مبل میشینن
-بابا باهاتون کار دارم
بابا:-جانم عزیزم بگو ؟! ..
-می خوام یه مدت برم شمال
بابا:-تنهایی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-اره ، می خوام آروم شم ، می خوام بتونم همه گذشتمو بسپارم به دریا
اینجوری افسرده می شم
بابا:-چقدر مثلا ؟
-دو هفته
بابا:-تنها نمی تونم بزارم بری دخترم
-بابا من الان دو هفتست شبا تنها هستم
من عادت کردم

بابا:-کجا می خوای بمونی ؟
-همون ویلایی که پارسال خریدی
مامان:-می خوای بری اونجا واقعا گذشتتو فراموش کنی ؟
-اره مامان
بابا:-اتفاقا همین پارسال نگهبان گذاشتم
با زن و بچه هاش زندگی می کنن
از لحاظ اقای امینی و خانوم شما خیالت راحته بابت ترس خودت می گم
-بابا نگران من نباش
بابا روشو به سمت مامان کرد و گفت:-نظر تو چیه ؟
مامان:-به نظرم برای روحیش خوبه من موافقم
بابا:-کی می خوای بری ؟
-اگر می شه فردا صبح
بابا:-باشه عزیزم ، شبو اینجا بمون فردا خودم می برمت
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

جلوی در کرم رنگی ایستادیم
بابا چند تا بوق می زنه
در کوچیک باز می شه پیر مردی میاد بیرون که به گفته بابا اقای امینی هست
اقای امینی:-سلام آقا
بابا:-سلام اقای امینی اگر می شه درو باز کنید
اقای امینی:-حتما چشم
در باز می شه و بابا داخل می شه
ساکو به سمت ویلا می کشم
بابا در حال حرف زدن خیلی جدی با اقای امینی هست
حدود ١ ساعت بعد بابا عزم رفتن می کنه
بابا رو می بوسم
بابا:-خیلی مراقب خودت باش ، سفارشتو به اقای امینی و خانومش کردم اما بازم مراقب خودت باش
-چشم بابا جونم بهترین بابای دنیا
با رفتن بابا نگاهم به باغچه ی پر گل می افته
ساعت حدود ١١ صبح هست
لباسامو از ساک در میارم و به سمت در ورودی می رم
یه خانومی رو میبینم با لبخند به سمتم میاد و میگه:-سلام پرنیا خانوم من مرجان زن اقای امینی هستم
-سلام مرجان خانوم
مرجان خانوم:-عزیزم چقدر خوشگلی
-ممنون
مرجان خانوم:-کاری داشتی صدام کن
-حتما
با رفتن مرجان خانوم دستمو چند بار به تخته به عنوان تقه می زنم
کم مونده همین چشمم کنه
از در ویلا بیرون می زنم و به سمت دریا می رم
رنگ دریا خیلی روشنه
این ساحلی که اومدم خیلی ارومه
بدون هیچ دقدقه ای
همه چی ارومه
خیلی خیلی آروم
دستمو به سمت شن می برم
شن های ساحل از لا به لأی انگشتان دستم به سمت زمین رها می شن
به ابی دریا زل می زنم
من این دریا رو به تسمون ترجیح می دم
خیلی وقته دریا رو ندیدم
دلم خیلی تنگ شده

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

سنگی رو بر می دارم و به سمت دریا پرت می کنم
آب به أطراف پاشیده می شه
همین طور که دریا مهربونه
بی رحم هم هست
صدای گوش نواز گیتار باعث می شه به أطراف نگاه کنم و بعد آروم آروم به سمت صدا حرکت کنم
پسری پشت به من در حال گیتار زدنه
صدای ریتم اشناست ، خیلی آشنا
مغرم به سمت آهنگ ها کشیده می شه
آهنگ رو یادم میاد
ریتم رو می زنه 
اما تا میاد شروع کنه
من شروع میک نم
-چشمای تو نمی خنده ،، می ترسم از اینده ، می ترسم من از این حرفا عشق من و تو می دونم به یه مو بنده
می دونم داره دیر می شه
اون بیرون پر بارونه
کی دردمو می دونه
و آروم آروم با ریتم می خونم
پسر حتی به سمتم بر نمی گرده
شاید خیلی در ابی بی کرام دریا غرقه که وجودمو حس نمی کنه
شاید هم مثل من داره فراموش می کنه
شاید هم به سمتم بر نمی گرده تا ریتم آهنگ به هم نخوره
صدامو بالا تر می برم
-یه روزی می ری و می دونم اون روز نزدیکه
دل بزرگم ازت پر زخمای کوچیکه
دارم عادت می کنم به این اشکای پنهونی
داری به زور گذشته ها عاشق من م یمونی
و بعد دو هفته قطره اشکی از چشمام جاری می شه
اما ادامه می دم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-آخه نگاه تو مثل یه آدم عاشق نیست
کسی که دردی نداره اون آدم سابق نیست
قایق کاغذی من اگر چه نشسته به گِل
برو ولی بی جواب نمی مونه شکستن دل
و در اخر کشیده شدن انگشتا روی هر شش تا سیم
پسر گیتارمو روی زمین می زاره
دستامو توی جیب پالتوم فرو می کنم
پسر بلند می شه و به سمتم بر می گرده
لبخندی می زنم
لبخندی می زنه
و شروع می کنه به دست زدن
پسر:-صداتون عالیه
-شما هم گیتار زدنتون عالیه
پسر:-بالاخره نتیجه ١٢ سال زدنه
ولی جدی صداتون عالیه
-بالاخره نتیجه ٣ سال کلاس سولفژ رفتنه
و دو تامون می خندیدیم
هر دو به هم نگاه می کنیم
پسر:-شما هم مثل من دلتون گرفته ؟
-اره خیلیم گرفته
خوبه که شما گیتار می زدی 
من فقط با خوندن تخلیه می شم
پسر:-منم فقط با زدن
می خوای بشینی ؟
-اره

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و به سمت تکه سنگ به راه می افتم
پسر گیتارشو بر می داره و پشت سرم میاد
پسر:-ساز می زنید ؟
-اره نزدیک ۶-٧ ساله گیتار می زنم
پسر:-منم حدود ١٢ ساله
-مگه چند سالته ؟

پسر:-٢٣ سالمه متولد ٧٢ هستم
-منم ٧٢ هستم
پسر:-بهمن
-نه من ابان
٢ماه ازت بزرگترم
یکم باهاش نقل گیتار حرف زدم و فهمیدم مثل من تهرانیه و م یخواد یک ماهی با خانوادش شمال بمونه
ساعت نزدیکای ١ و نیم هست
پسر:-من امیر هستم
-خوشبختم منم پرنیا هستم
و یکم دیگه حرف زدیم
-خب ساعت یک و نیمه من کم کم برم خونه برای ناهار
امیر:-منم دیگه باید برم
-خوشحال شدم امیر امیدوارم بازم ببینمت
و الان دو هفته گذشته و چند بار دیگه هم امیرو دیدم
دیگه بسه اینجا موندن
دلتنگ مامان و بابا هستم
و همینطور به بابا گفتم و قرار شد امشب بیاد دنبالم
خلاصه با امیر خداحافظی کردم
این چند شب اون میزد و من می خوندم
یا هر دو می خوندیم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

چند باری هم من زدم و اون خوند
این یک هفته اقای امینی و مرجان خانم زحمت کشیدن و انصافا دستپخت مرجان خانوم خوبه
با رسیدنم به تهران به گفته خودم به سمت خونه بابا رفتیم
مامان با دیدنم ذوق زده بغلم مرد و منم متقابلا به خودم فشردمش
مامان:-عزیزم خوش اومدی
سوغاتی های مامان و بابا و پرهام رو بهشون دادم
-بابا من تصمیممو گرفتم
بابا:-چه تصمیمی دخترم
-می خوام اون خونه نحسو بفروشم
بابا:-باشه عزیزم
پرهام:-من از فردا می رم دنبال مشتری
با لبخند به مامان و بابا و پرهام زل می زنم و می فهمم چه خوبه که هستن
و سرمو در کنار جمع خیلی خوب خوردیم
من می تونم به فراموشی بسپارم
من می تونم آرشا رو کمرنگ کنم
و چه خوبه خانواده ای دارم که همه جوره کمکم می کنن و هوامو دارن
٣ ســـــال بـــــعـــــد
-خب عزیزم تو برو
ارام:-من بدون تو نمی رم
-این چه حرفیه می زنی
ارام:-همین که گفتم من بدون تو نم یرم
-حالا کیا هستن ؟
ارام:-بابا فقط محسن و علی و فراناز و نیکا و چند تا از دوستاشون
-تولد کی هست ؟
ارام:-تولد نیکا
-میام ولی قبل ١٢ بر می گردما
ارام:-باشه حالا تو بیا
من می رم ، ساعت ۶ و نیم -٧ میام دنبالت
-باشه

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و بعد روبوسی ارام رفت
روی مبل نشستم
خدا روشکر امروز هنرجو ندارم
درسمم تموم شده دارم برا فوق لیسانس می خونم
امروز ارام اومده یه ریز بند کرده که بریم امشب تولد یکی از بچه های دانشگاه
منم مجبور شدم قبول کنم
حالا بریم امشب ببینیم چجوریه
پرهام ازدواج کرد یک ساله


جدید

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

با یه دختر به انتخاب خودش و زندگیش خیلی خوبه خیلی زیاد
و من خیلی خوشحالم که برادرم خوشبخته
و از همه مهمتر همسرش خیلی خوبه و دوسش داره
پوفی می کشم
ساعت ۴ هست
٣ روزه اصلا وقت حمام رفتن نکردم
به سمت حمام می رم و حدود نیم ساعت حموم می رم
احساس می کنم یه لایه از روی پوستم برداشته شده
نفسمو حبس می کنم و بعد می دم بیرون
به سمت اتاقم می رم
جلو ایینه وای می ایستم
خیلی عوض شدم خیلی زیاد
خط چشم تاتو کردم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ابرو هام مدلشو عوض کردم یعنی پهن شده
و همین دو تا تغییر های زیادی رو به وجود آورده و همه اینا از صدقه سر آلا زن داداش گلمه
تو این یک سال خیلی منو عوض کرد
دختر شوخ و خوبیه
مثل یه خواهره برام
تونیک خاکستری رو با شلوار جین فاق کوتاه یخی می پوشم
جلو اینه رژ صورتی مات رو می زنم
خوبیه تاتو به همینه
خط چشم همیشه وقتمو می گرفت
یه ریمل هم می زنم
مانتو کرم رو تنم می کنم و شال سفیدو می اندازم سرم
موهامو حتی شونه هم نکردم
بیخیال من که نمی خوام شالمو درارم
استینای تونیک رو می کنم زیر استین مانتو
و به ارام زنگ می زنم
ارام:-بیا پایین سر کوچه هستم
-اومدم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و بعد قفل کردن در به سمت ماشین می رم
قربون ماشینم برم
از در ورودی خارج می شم و سوار ماشین ارام می شم
-سلام عزیزم
ارام:-سلام گلم ، بریم ؟
-بریم
و به سمت خونه نیکا اینا راه افتادیم
واو جلو خونشون پر ماشینه
ارام بعد کلی زور یه جا پارک پیدا کرد و به سختی پارک کرد
با هم به سمت خونه رفتیم و زنگ زدیم
در باز شد و هر دو وارد شدیم
نیکا:-به به سلام دوستای کم پیدا
با هم روبوسی کردیم
نیکا:-هنوز میای دانشگاه ؟
-اره ولی یه ترم از شماها عقب ترم
نیکا:-عب نداره عزیزم بیاین تو بفرمایید
داخل که رفتیم مانتوامونو اویزون کردیم
و جای خالی رو پیدا کردیم و با ارام نشستیم
جو رو دوست ندارم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

زود هم پا می شم
آرمین:-سلام پرنیا خانوم
سرمو بالا میارم و ارمینو می بینم
-سلام آرمین خوبی ؟
آرمین:-شما کجا اینجا کجا ؟
-هم دانشگاهی هستیم با نیکا تو چی ؟
من با دوستم اومدم
دوستم هم فامیل نیکا هست
ارام:-من برم پیش بچه ها

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و با بلند شدنش آرمین جاشو گرفت
آرمین:-خوبی ؟
با تعجب بهش نگاه می کنم
-مرسی تو خوبی ؟
آرمین:-ممنون عزیزم
باز هم با تعجب سعی می کنم لبخند بزنم
آرمین:-چقدر خوب شدی
-تو هم
آرمین:-یه چیزی بگم ؟
-حتما
آرمین:-سه سال از رفتن آرشا گذشته
-همینو می خواستی یاد اوری کنی ؟
آرمین:-اره می خواستم همینو بگم
و یه چیز دیگه
الان و اینجا می دونم موقعیتش خوبه
سه سال تمام مراعاتتو کردم
-چیزی شده ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرمین:-میای بریم برقصیم ؟
با کمی فکر میگم:-اره
با آرمین وسط سالن می ریم که یه عده ای در حال ر*ق*ص هستن
آهنگ نه شاده نه غمگین
خیلی ساده شروع به ر*ق*ص می کنم
آرمین:-تا کی می خوای تنها باشی ؟
-نمی دونم
آرمین:-حلقت چرا می کنی دستت ؟
-دوسش دارم ، همین طوری و بدون قصد
آرمین:-من یکی رو برات سراغ دارم فقط تو بگو قبول می کنی ؟
آخه من نمی خوام غرورش بشکنه
اگر جوابت نه هست تو رو بهش معرفی نمی کنم
-آرمین دیوونه شدی ؟ این حرفا چیه ؟
آرمین:-تو بگو اره یا نه
-آرمین ، آخه ، من اصلا نمی شناسم کیو می گی اصلا من ..
آرمین دستامو می گیره
آرمین:-با من ازدواج میکنی ؟
ناگهان از حرکت می افتم
خشک شده بهش نگاه می کنم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پسری که از بچگی باهاش بزرگ شدم و مثل برادرم باهاش بودم الان داره از من خواستگاری می کنه
-آرمین تو چی می گی ؟
آرمین:-ببین پری من تو رو از قبل ازدواجت با آرشا قبل دانشگاهت بلکه از کوچیکی دوست دارم
اگر زودتر نیومدم جلو از روی خجالت و بی عرضگیم بوده
حالا یا اره یا نه
-آرمین من تو رو برادرم می دونم این حرفا چیه ؟
آرمین:-جوابت اره هست یا نه ؟
خنده ای می کنم
خنده ای کاملا از روی تعجب
-معلومه که نه
آرمین اما بهت زده دستامو ول می کنه
آرمین:-یعنی تو هیچ إحساسی نداری به من ؟
-آرمین تو مثل برادرم ..
آرمین:-یعنی هر کاری کردم بیخود بوده
با تعجب نگاهش می کنم
چشماش پر اشک می شه و عقب مرد می کنه و از جلو چشمام دور می شه

 

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرشـــــا

مثل این سه سال غمگین به دیوارایی که پر از عکس پرنیاست زل می زنم
سیگارو روشن می کنم و پک های عمیق پیاپی به سیگار می زنم
و پشتش سرفه و سرفه
من سه سال الکی از عشقم دور بودم
از پرنیا دور بودم
سه سال به خاطر یه موجود دروغگو و بی ارزش
یه آدم عوضی
همین که پامو بزارم ایران می کشمش ، زندش نمی زارم
این عوضی رو می کشم
می کشم
سر درد ، می گرن
همه و همه اعصابمو بیش تر به هم می زنه
باید تا یک هفته خونه رو تخلیه کنم
باید هر چه زودتر بلیط به ایران بگیرم
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پـــــرنـــــیـــــا

-آخه من اصلا باورم نمی شه آرمین دیشب از من خواستگاری کرده باشه
ارام:- در هر صورت تو هم نباید اونجوری از تولد می رفتی
-می دونم امروزم زنگ زدم از نیکا عذر خواستم و تولدشو تبریک گفتم
حالا خوبه کادوشو قبل رفتن دادم وگرنه خیلی زشت می شد
ارام:-به آرمین نمی خورد اینجوری باشه
-اره والا بهش نمی خورد
ارام:-حالا کی کلاس داری ؟
-فردا خیلی هنرجو دارم و اصلا هم حال و حوصلشونو ندارم
ارام:-امیدوارم زودی این هفته بگذره
-چرا ؟
ارام:-همین طوری
***
خریدارو از عقب ماشین بر می دارم
اوووف چقدر زیاده
به سمت اسانسور می رم وای خدایا طبقه ١١ هست
اما داره میاد پایین
طبقه ١ که می رسه صدای اشنا هم میاد اما محوه
-من اومدم در خونش اما نیست ..
خودمو کنار راه پله قایم می کنم که متوجه حضور من نشه
میرسه پارکینگ اما کسی پیاده نمی شه
-گفتم که اومدم امروز بهش بگم اما نیست
امروز کلاس داشت اما نمی دونم چرا انقدر دیر کرده
خب تو سه ساله این دختره بدبختو ول کردی به امون خدا من برم بهش چی بگم آرشا
با شنیدن اسم آرشا چشمام سیاهی می ره
به سمت اسانسور میرم اما ارام متوجه نمی شه
-آرشا خودت بیا باهاش صحبت کن بهش بگو ..
و همه پلاستیکی از دستم رها می شن
ارام به سمتم بر می گرده
با دیدن من میگه :-بعدا زنگ می زنم
ارام:-پرنیا پرنیا چی شده ؟
نگاهمو از دیوار به ارام می کشونم
-دروغگو

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

حالم ازت بهم می خوره
و بعد با جیغ میگم:-ارام نمی خوام ببینمت
خیانت کار
و به سمت اسانسور می رم و دکمه طبقه ١٢ رو فشار می دم و در اسانسور بسته می شه
کلید رو می اندازم و درو باز می کنم
درو محکم می بندم و روی زمین می شینم
ارشا چرا من نتونستم تو این سه سال فراموشت کنم ؟
حالا برگشتی که چی بشه ؟

و اشکام بعد سه سال روونه می شن
حالم از این کاران به هم می خوره
حالم از این که هنوزم آرشا رو دوست دارم بهم می خوره
اشکامو پاک می کنم
حالا که فهمیدم ارام هم می دونه و آرشا دست از سر زندگی من بر نمی داره باید یه فکری کنم
باید به پرهام بگم
اما الان نه ..

آرشـــــا

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ساکمو بر می دارم و دور و أطراف رو نگاه می کنم تا شاید ارام رو ببینم
اما هیچ خبری از ارام نیست
فرودگاه مهراباد انقدر شلوغه که حد نداره
-پخ
به سمت ارام بر می گردم 
و در اغوشش می گیرم
-دلم برات تنگ شده بود ارام
ارام:-منم همین طور پسر دایی
-خوبی ؟
ارام:-اره خوبم تو طوری ؟ همه چی خوبه ؟ خونتو چیکار کردی ؟
-صبر کن بریم به همش جواب می دم
ارام:-بیا بریم یه کافی شاپ
سوار ماشین شدیم و ارام جلو یه کافی شاپ پارک کرد
با هم پیاده شدیم
ارام:-بهتره ساکتو بزاری صندوق عقب
ساکو میزارم صندوق عقب و با هم به سمت کافی شاپ می ریم
دستمو روی میز میزارم و رو به ارام میگم:-خب بگو برام
ارام:-وضعیت خیلی خرابه
از روزی که تو خواستی باهاش حرف بزنم و خونه نبود و من تو اسانسور داشتم با تو حرف می زدم که صدامو شنید همه میوه ها و خریداش ریخت و سریع سوار اسانسور شد و رفت خونه
منم میوه و خریداشو جمع کردم و گذاشتم پشت خونش
هر چی هم بهش زنگ زدم دیگه هیچی و هیچی
همه تموم
بار اخر برداشت و خیلی جدی گفت می خواد من از زندگیش برم چون یه پست و عوضی و خیانتکارم
و قطره اشکی از چشمای ارام فرو ریخت
ارام:-در موردم خیلی بد فکر می کنه خیلی
-نگران نباش
خب بعدش ؟
ارام:-هیچی دیگه
ولی به مامانش زنگ زدم
باباش گوشی رو برداشت و گفت پرنیا می خواد یه مدت تنها باشه
مثل این که پرنیا هیچی بهشون نگفته
تو چی ؟
-منم که فهمیدم اون عوضی به خاطر عشقش به پرنیا می خواسته بین ما جدایی بندازه تا به پرنیا برسه
ارام:-از کجا فهمیدی ؟
-یه روز گفتم برم یه دکتر دیگه
و وقتی رفتم بعد ازمایش دکتر گفت چیزیم نیست
ارام:-عجب ،، حالا می خوای چیکارش کنی ؟
-ازش شکایت می کنم
ارام:-نمی دونم والا
خونه رو چیکار کردی ؟؟؟
-وسایلارو جمع کردم و خونه رو تحویل دادم
ارام:-فکر می کنی پرنیا قبول کنه ؟
-باید باهاش صحبت کنم
حتما باید باهاش صحبت کنم
ارام:-چجوری ؟
-کمکم می کنی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارام:-حتما
-ببین اول می خوام یه مدت تعقیبش کنم بعد کم کم پیش می رم
ارام:-باشه
امیدوارم که درست بشه
-منم

پـــــرنـــــیـــــا

-باشه بابا الان راه می افتم
بعد از اماده شدن درو قفل کردم و به سمت ماشین می رم
سوار ماشین می شم و به سمت خونه بابا اینا می رم
تو راه یه چیزی احساس می کنم
از اینه به پشتم نگاه می کنم
تقریبا تو کوچه خلوتیم
و یه ماشین سفید داره پشتم میاد که شیشش دودیه
قلبم می زنه
جلو خونه می ایستم و ماشین از کنارم رد می شه
نفس حبس شده رو می دم بیرون و با خیال راحت می رم که سری به مامان و بابا بزنم
مامان:-سلام عزیزم دلم تنگ شده بود برات
-منم همین طور مامان بابا هست ؟
بابا:-بله منم هستم
-سلام بابا
بابا:-سلام دختر خوشگلم
-بابا می شه بشینید من باهاتون کار دارم
مامان و بابا می شینن و با نفس عمیقی سرمو بالا میارم و م یگم:-می خوام طلاق بگیرم
مامان و بابا با تعجب نگاهم می کنن
بابا:-طلاق ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-بله طلاق من می خوام از آرشا به طور رسمی جدا شم
بابا:-چرا بعد سه سال الان ؟
– نمی دونم چرا الان اما می خوام راحت زندگی کنم می خوام بتونم بازم دل ببندم به یکی دیگه و خوشبخت شم من تازه ٢۶-٢٧ سالمه
مامان:-خیلی خوبه که به این تصمیم رشیدی
لبخندی می زنم
بابا:-از فردا اقدام می کنم
فقط چون خود بیشرف و عوضیش نیست یکم طول می کشه
-شاید پیداش شه راستی احضاریه طلاق بفرستید خونه ارام اینا
بابا و مامان با تعجب نگام می کنن وهر دو با هم می پرسن :-چرا ؟ 
شونمو بالا می اندازم
-چون فامیلش هست
و بعد خوردن ناهار کیفمو بر می دارم
مامان:-بمون خوب برای شام
-مرسی مامانم ولی عصر هنرجو دارم
مامان:-باشه عزیزم
از در بیرون میام
سوار ماشین می شم و به سمت خونه می رم
از اینه نگاهی به عقب میندازم
همون ماشین سفید با شیشه های دودی
از ترس می زنم روی ترمز و سرمو روی فرمون م یزارم ناگهان در باز می شه و یکی می شینه روی صندلی
جیغ وحشتناکی می کشم و چاقو رو از جیبم بر می دارم
اما در کمال بهت و ناباوری آرشا رو می بینم
چشمام گرد می شه
آرشا:-سلام
به خودم میام و با جیغ و داد میگ م:-گم شو از ماشین من پایین
ارشا:-نمی تونم بآهات حرف بزنم ؟
-ارشا گم شو پایین حالم ازت بهم می خوره نمی خوام ببینمت
ارشا:-می زاری حرف بزنیم ؟ باید بهت توضیح بدم
-سه سال برای توضیح کجا بودی ؟ سه سال عید که من تنها بودم کجا بودی ؟ هان ؟ سه سال بی وقفه با بغض و غم زندگی کردم کجا بودی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارشا:-چرا اینجوری می کنی ؟
-چون م یفهمم چقدر خَر بودم و نمیدونستم
ارشا:-چرا مثل سه سال یک هفته فرصت نمی دی همه چی رو بگم ؟
-چون الان حالم ازت بهم می خوره
از این که فکر می کردم سه سال غیبت زده اما دیدم نه ارام رو مامور کرده بودی
از این که سه سال بازیچت بودم و تازه فهمیدم
از این که ۴ سال زندگیمو هدر دادم
در ضمن همین روزا منتظر احضاریه دادگاه برای طلاق باش
حالا هم برو بیرون
ارشا با تعجب نگاهم می کنه
و بعد پیاده می شه
سرمو روی فرمون می زارم و زار می زنم به حال خودم
زار می زنم به بدبختیام
ارشا نمی بخشمت
***
الا:-پرنیا جون میای که ؟
-نه الا جونم خودتون برید خوش بگذره
الا:-من و پرهام تنهاییم خوب بیا تو هم
-عزیزم خلوتتونو به هم نم یزنم
در ضمن نگران فردا هستم
الا:-فردا دادگاه داری ؟
-اره
الا:-من و پرهام هم میایم
-نه بابا مزاحم شما نمی شم
الا:-نه بابا این چه حرفیه
در ضمن یادت باشه باهامون نیومدیا
-عزیزم امیدوارم بهتون خوش بگذره
الا:-جات خالیه پرنیا
-ممنون عزیزم
الا:-خب کاری باری ؟
-نه عزیزم برو به سلامت
الا:-خداحافظ عزیزم
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

الا:-چرا صورتی می پوشی ؟
-چون من شکست نخوردم این ارشا هست که باید مشکی بپوشه
الا:-از دست تو
شال ابیم رو هم می پوشم با لی فاق کوتاه تنگ ابی
الا:-جلف نشدی ؟
چشم غره ای بهش می رم
-نخیر زن داداش من خوشتیپ شدم
الا ابرویی بالا می اندازه
الا:-صحیح
با الا سوار ماشین پرهام می شیم
به پرهام امروز گفتم نمی خواد بیای چنان اخمی کرد که پشیمون شدم و الا هم خندید
از استرس دارم می میرم
وااااای خدااااا
جلو دادگاه وای می ایستیم
پرهام:-نبینم استرس داریا خانوم
-باشه
پرهام:-نفس عمیق
الا:-اماده ای ؟
-اره
و همون موقع آرمین دست بند به دست از ماشین پلیس پیاده می شه
با تعجب نگاهی می کنم
یا خدا
این اینجا چیکار می کنه
پرهام:-آرمینه ؟
-اره

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پیاده می شیم و به سمت آرمین می ریم
آرمین:-پری تو رو خدا حلالم کن
-چی شده ؟
آرمین:-مامانم امروز صبح تصادف کرد
تو کماست
شک زده نگاهش می کنم
-زندایی ؟ زندایی چش شده ؟
پرهام:-حالا بیا بریم تو
داخل دادگاه می ریم
حلقمو روی صندلی کنار ارام می زارم
-ابنو بده به ارشا
روی صندلی کنار پرهام میشینم
الا یه وکیل خوب معرفی کرده
وکیل:-جناب قاضی
موکل من در حال حاضر م یخوان طلاق بگیرن
در باز میشه و ارشا وارد می شه
نیم نگاهی بهش می اندازم که قلبم شروع به تپش میکنه
قاضی:-بر چه اساسی؟
وکیل:-همه چی توی اون برگه نوشته شده
قاضی برگه رو می خونه و رو به ارشا می گه ؟
ارشا:-بله اقای قاضی
و با لبخند نگاهی به من می اندازه
با تعجب نگاهش میک نم !
این الان خوشحاله ؟
قاضی:-دفاعی دارید ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

-نه فقط می خوام آرمین پیروز فر رو بیارن
همه دفاعیه منه
قاضی زنگ می زنه
و در باز می شه و آرمین با سر پایین وارد می شه
با تعجب نگاه می کنم
و بی اختیار میگم:-اینجا چه خبره ؟
قاضی:-سکوتو رعایت کنید خانوم
-چشم
قاضی:-اقای آرمین پیروز فر هر گونه صحبتیه بگید تا ابن جا ثبت بشه
آرمین نگاهی به من می کنه
آرمین:-پرنیا ، دختر عمه حلالم کن تو رو خدا حلالم کن
با ناله می گم:-می گید چی شده یا نه ؟
آرمین:-من از بچگیم پرنیا رو دوست داشتم
از همون بچگی و این باعث خیلی چیزا شد وقتی پرنیا ازدواج کرد نابود شدم
خیلی نابود شدم خیلی و همه اینا از وقتی شروع شد که زندگیشو روز به روز بهتر شد و خوشبخت شدن
منم یه روز ارشا رو تعقیب کردم و ارشا رفت بأنک
منم رفتم بانک
قشنگ صحنه ها رو یادمه
-اِ سلام ارشا
ارشا:-سلام آرمین جان خوبی ؟
-ممنون تو چطوری ؟ چه خبر از پرنیا ؟
ارشا:-پرنیا هم خوبه شما ، مامان و بابا خوبن ؟
آرمین:-ممنون به لطفت
راستی من یه مدته دارم بهت نگاه می کنم می بینم زیر چشمات سیاه شده و صورتت ورم کرده چیزی شده ؟
ارشا:-نه برا چی اینا رو می گی ؟
آرمین:-یه ازمایش چکاپ کامل بده شاید کم خونی و چیزی داشته باشی
ارشا:-حتما

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و اشکام بعد سه سال روونه می شن
حالم از این کاران به هم می خوره
حالم از این که هنوزم آرشا رو دوست دارم بهم می خوره
اشکامو پاک می کنم
حالا که فهمیدم ارام هم می دونه و آرشا دست از سر زندگی من بر نمی داره باید یه فکری کنم
باید به پرهام بگم
اما الان نه ..

آرشـــــا

ساکمو بر می دارم و دور و أطراف رو نگاه می کنم تا شاید ارام رو ببینم
اما هیچ خبری از ارام نیست
فرودگاه مهراباد انقدر شلوغه که حد نداره
-پخ
به سمت ارام بر می گردم 
و در اغوشش می گیرم
-دلم برات تنگ شده بود ارام
ارام:-منم همین طور پسر دایی
-خوبی ؟
ارام:-اره خوبم تو طوری ؟ همه چی خوبه ؟ خونتو چیکار کردی ؟
-صبر کن بریم به همش جواب می دم
ارام:-بیا بریم یه کافی شاپ
سوار ماشین شدیم و ارام جلو یه کافی شاپ پارک کرد
با هم پیاده شدیم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارام:-بهتره ساکتو بزاری صندوق عقب
ساکو میزارم صندوق عقب و با هم به سمت کافی شاپ می ریم
دستمو روی میز میزارم و رو به ارام میگم:-خب بگو برام
ارام:-وضعیت خیلی خرابه
از روزی که تو خواستی باهاش حرف بزنم و خونه نبود و من تو اسانسور داشتم با تو حرف می زدم که صدامو شنید همه میوه ها و خریداش ریخت و سریع سوار اسانسور شد و رفت خونه
منم میوه و خریداشو جمع کردم و گذاشتم پشت خونش
هر چی هم بهش زنگ زدم دیگه هیچی و هیچی
همه تموم
بار اخر برداشت و خیلی جدی گفت می خواد من از زندگیش برم چون یه پست و عوضی و خیانتکارم
و قطره اشکی از چشمای ارام فرو ریخت
ارام:-در موردم خیلی بد فکر می کنه خیلی
-نگران نباش
خب بعدش ؟
ارام:-هیچی دیگه
ولی به مامانش زنگ زدم
باباش گوشی رو برداشت و گفت پرنیا می خواد یه مدت تنها باشه
مثل این که پرنیا هیچی بهشون نگفته
تو چی ؟
-منم که فهمیدم اون عوضی به خاطر عشقش به پرنیا می خواسته بین ما جدایی بندازه تا به پرنیا برسه
ارام:-از کجا فهمیدی ؟
-یه روز گفتم برم یه دکتر دیگه
و وقتی رفتم بعد ازمایش دکتر گفت چیزیم نیست
ارام:-عجب ،، حالا می خوای چیکارش کنی ؟
-ازش شکایت می کنم
ارام:-نمی دونم والا
خونه رو چیکار کردی ؟؟؟
-وسایلارو جمع کردم و خونه رو تحویل دادم
ارام:-فکر می کنی پرنیا قبول کنه ؟
-باید باهاش صحبت کنم
حتما باید باهاش صحبت کنم
ارام:-چجوری ؟
-کمکم می کنی ؟

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

ارام:-حتما
-ببین اول می خوام یه مدت تعقیبش کنم بعد کم کم پیش می رم
ارام:-باشه
امیدوارم که درست بشه
-منم

پـــــرنـــــیـــــا

-باشه بابا الان راه می افتم
بعد از اماده شدن درو قفل کردم و به سمت ماشین می رم
سوار ماشین می شم و به سمت خونه بابا اینا می رم
تو راه یه چیزی احساس می کنم
از اینه به پشتم نگاه می کنم
تقریبا تو کوچه خلوتیم
و یه ماشین سفید داره پشتم میاد که شیشش دودیه
قلبم می زنه
جلو خونه می ایستم و ماشین از کنارم رد می شه
نفس حبس شده رو می دم بیرون و با خیال راحت می رم که سری به مامان و بابا بزنم
مامان:-سلام عزیزم دلم تنگ شده بود برات
-منم همین طور مامان بابا هست ؟
بابا:-بله منم هستم
-سلام بابا

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

بابا:-سلام دختر خوشگلم
-بابا می شه بشینید من باهاتون کار دارم
مامان و بابا می شینن و با نفس عمیقی سرمو بالا میارم و م یگم:-می خوام طلاق بگیرم
مامان و بابا با تعجب نگاهم می کنن
بابا:-طلاق ؟
-بله طلاق من می خوام از آرشا به طور رسمی جدا شم
بابا:-چرا بعد سه سال الان ؟
– نمی دونم چرا الان اما می خوام راحت زندگی کنم می خوام بتونم بازم دل ببندم به یکی دیگه و خوشبخت شم من تازه ٢۶-٢٧ سالمه
مامان:-خیلی خوبه که به این تصمیم رشیدی
لبخندی می زنم
بابا:-از فردا اقدام می کنم
فقط چون خود بیشرف و عوضیش نیست یکم طول می کشه
-شاید پیداش شه راستی احضاریه طلاق بفرستید خونه ارام اینا
بابا و مامان با تعجب نگام می کنن وهر دو با هم می پرسن :-چرا ؟ 
شونمو بالا می اندازم
-چون فامیلش هست
و بعد خوردن ناهار کیفمو بر می دارم
مامان:-بمون خوب برای شام
-مرسی مامانم ولی عصر هنرجو دارم
مامان:-باشه عزیزم
از در بیرون میام
سوار ماشین می شم و به سمت خونه می رم
از اینه نگاهی به عقب میندازم
همون ماشین سفید با شیشه های دودی
از ترس می زنم روی ترمز و سرمو روی فرمون م یزارم ناگهان در باز می شه و یکی می شینه روی صندلی
جیغ وحشتناکی می کشم و چاقو رو از جیبم بر می دارم
اما در کمال بهت و ناباوری آرشا رو می بینم
چشمام گرد می شه
آرشا:-سلام

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

به خودم میام و با جیغ و داد میگ م:-گم شو از ماشین من پایین
ارشا:-نمی تونم بآهات حرف بزنم ؟
-ارشا گم شو پایین حالم ازت بهم می خوره نمی خوام ببینمت
ارشا:-می زاری حرف بزنیم ؟ باید بهت توضیح بدم
-سه سال برای توضیح کجا بودی ؟ سه سال عید که من تنها بودم کجا بودی ؟ هان ؟ سه سال بی وقفه با بغض و غم زندگی کردم کجا بودی ؟
ارشا:-چرا اینجوری می کنی ؟
-چون م یفهمم چقدر خَر بودم و نمیدونستم
ارشا:-چرا مثل سه سال یک هفته فرصت نمی دی همه چی رو بگم ؟
-چون الان حالم ازت بهم می خوره
از این که فکر می کردم سه سال غیبت زده اما دیدم نه ارام رو مامور کرده بودی
از این که سه سال بازیچت بودم و تازه فهمیدم
از این که ۴ سال زندگیمو هدر دادم
در ضمن همین روزا منتظر احضاریه دادگاه برای طلاق باش
حالا هم برو بیرون
ارشا با تعجب نگاهم می کنه
و بعد پیاده می شه
سرمو روی فرمون می زارم و زار می زنم به حال خودم
زار می زنم به بدبختیام
ارشا نمی بخشمت
***

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

الا:-پرنیا جون میای که ؟
-نه الا جونم خودتون برید خوش بگذره
الا:-من و پرهام تنهاییم خوب بیا تو هم
-عزیزم خلوتتونو به هم نم یزنم
در ضمن نگران فردا هستم
الا:-فردا دادگاه داری ؟
-اره
الا:-من و پرهام هم میایم
-نه بابا مزاحم شما نمی شم
الا:-نه بابا این چه حرفیه
در ضمن یادت باشه باهامون نیومدیا
-عزیزم امیدوارم بهتون خوش بگذره
الا:-جات خالیه پرنیا
-ممنون عزیزم
الا:-خب کاری باری ؟
-نه عزیزم برو به سلامت
الا:-خداحافظ عزیزم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

***
الا:-چرا صورتی می پوشی ؟
-چون من شکست نخوردم این ارشا هست که باید مشکی بپوشه
الا:-از دست تو
شال ابیم رو هم می پوشم با لی فاق کوتاه تنگ ابی
الا:-جلف نشدی ؟
چشم غره ای بهش می رم
-نخیر زن داداش من خوشتیپ شدم
الا ابرویی بالا می اندازه
الا:-صحیح
با الا سوار ماشین پرهام می شیم
به پرهام امروز گفتم نمی خواد بیای چنان اخمی کرد که پشیمون شدم و الا هم خندید
از استرس دارم می میرم
وااااای خدااااا
جلو دادگاه وای می ایستیم
پرهام:-نبینم استرس داریا خانوم
-باشه
پرهام:-نفس عمیق
الا:-اماده ای ؟
-اره
و همون موقع آرمین دست بند به دست از ماشین پلیس پیاده می شه
با تعجب نگاهی می کنم
یا خدا
این اینجا چیکار می کنه
پرهام:-آرمینه ؟
-اره

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پیاده می شیم و به سمت آرمین می ریم
آرمین:-پری تو رو خدا حلالم کن
-چی شده ؟
آرمین:-مامانم امروز صبح تصادف کرد
تو کماست
شک زده نگاهش می کنم
-زندایی ؟ زندایی چش شده ؟
پرهام:-حالا بیا بریم تو
داخل دادگاه می ریم
حلقمو روی صندلی کنار ارام می زارم
-ابنو بده به ارشا
روی صندلی کنار پرهام میشینم
الا یه وکیل خوب معرفی کرده
وکیل:-جناب قاضی
موکل من در حال حاضر م یخوان طلاق بگیرن
در باز میشه و ارشا وارد می شه
نیم نگاهی بهش می اندازم که قلبم شروع به تپش میکنه
قاضی:-بر چه اساسی؟
وکیل:-همه چی توی اون برگه نوشته شده
قاضی برگه رو می خونه و رو به ارشا می گه ؟
ارشا:-بله اقای قاضی
و با لبخند نگاهی به من می اندازه
با تعجب نگاهش میک نم !
این الان خوشحاله ؟
قاضی:-دفاعی دارید ؟
-نه فقط می خوام آرمین پیروز فر رو بیارن
همه دفاعیه منه
قاضی زنگ می زنه
و در باز می شه و آرمین با سر پایین وارد می شه
با تعجب نگاه می کنم
و بی اختیار میگم:-اینجا چه خبره ؟
قاضی:-سکوتو رعایت کنید خانوم
-چشم
قاضی:-اقای آرمین پیروز فر هر گونه صحبتیه بگید تا ابن جا ثبت بشه
آرمین نگاهی به من می کنه
آرمین:-پرنیا ، دختر عمه حلالم کن تو رو خدا حلالم کن
با ناله می گم:-می گید چی شده یا نه ؟
آرمین:-من از بچگیم پرنیا رو دوست داشتم
از همون بچگی و این باعث خیلی چیزا شد وقتی پرنیا ازدواج کرد نابود شدم
خیلی نابود شدم خیلی و همه اینا از وقتی شروع شد که زندگیشو روز به روز بهتر شد و خوشبخت شدن
منم یه روز ارشا رو تعقیب کردم و ارشا رفت بأنک
منم رفتم بانک

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

قشنگ صحنه ها رو یادمه
-اِ سلام ارشا
ارشا:-سلام آرمین جان خوبی ؟
-ممنون تو چطوری ؟ چه خبر از پرنیا ؟
ارشا:-پرنیا هم خوبه شما ، مامان و بابا خوبن ؟
آرمین:-ممنون به لطفت
راستی من یه مدته دارم بهت نگاه می کنم می بینم زیر چشمات سیاه شده و صورتت ورم کرده چیزی شده ؟
ارشا:-نه برا چی اینا رو می گی ؟
آرمین:-یه ازمایش چکاپ کامل بده شاید کم خونی و چیزی داشته باشی
ارشا:-حتما

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

آرمین:-منم می خوام چکاب کامل بدم کی بریم ؟
ارشا:-هر وقت تو اوکی باشی
آرمین:-فردا وقت داری ؟
ارشا:-اره
آرمین:-پس باهات هماهنگ می کنم
فقط ارشا خان این صحبت ها بین خودمون باشه ها پری رو نگران نکنی
ارشا:-خیالت راحت
-امیدوارم چیزی نباشه
ارشا:-ممنون
و فردا رفتیم ازمایش دادیم
دکتر دوستم بود و من پیشش آتو داشتم
پس یه مقدار تهدید که می رم به زنش لوش می دم و یه مقدار هم پول که دهنم بسته باشه
دکتر هم ازمایش ارشا رو به هپاتیت ٣ تغییر داد
ارشا از جاش بلند میشه و میگه :-می تونم بقییشو من بگم؟
قاضی:-بفرمایید
ارشا:-وقتی هپاتیت رو دیدم دهنم باز موند
آرمین پیشنهاد داد با دکتر صحبت کنم
وقتی پیشش رفتم گفت:-مریضی شما نه هپاتیت ١ و نه هپاتیت ٢ بلکه هپاتیت ٣ است که خطرناک ترین هپاتیته و بعد یدو و یا سه سال امکان فوت بیشتر هست
شما که ازدواج نکردی پیشنهادم که بری یه جایی دور از همه
این بیماری درمان نداره آقا پسر
ارشا:-اما من ازدواج کردم
دکتر:-پس باید به زودی منتظر این باشی که بیماری به همسرت منتقل بشه
و من به عنوان یه آدمی که هپاتیت ٣ داره پیش هر مشاوری رفتم حرف اون دکتر رو زد
و منم به ناچار تمام و با دروغ های این پسر به آمریکا رفتم
خیلی پنهانی
اما با مادر و پدرم در تماس بودم و اونا هم برای سلامتی پرنیا هیچی نگفتن
ارام هم در خبر بود تا این که یه روز گفت شاید بعد دو سال و نیم خوب شده باشم
بهتره ازمایش بدم
منم رفتم برای ازمایش و ..
سالم سالم بودم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

هیچ مشکلی نبود
هر چی به آرمین زمن زدم بر نداشت
پس به دکتر زنگ زدم
اون به عنوان مشاور شمارشو داشتم
دکتر هم گفت از هیچی مطلع نیست
پس من تهدیدش کردم که ازش شکایت می کنم چون هپاتیت خوب نمیشه
و دکتر هم همه چی رو گفت
من سه سال همسرمو نداشتم به خاطر این پسر
قاضی:-بشینید
و ارشا روی صندلی نشست
قاضی:-اقای آرمین پیروز فر حرف ها رو تأیید می کنید ؟
آرمین مکثی میکنه و بعد سرش رو بالا و پایین میکنه و میگه:-بله
آرمین:-اگر امروز اومدم اینجا و دارم اعتراف میکنم
چون خدا تقاصشو تو همین دنیا گرفت و مادر من الان توی کماست توی کما
و قطره اشک ریزی از چشم سمت راستش فرو ریخت
قاضی:-تا رضایت شاکی شما بازداشتگاهید
با تعجب و سرگردونی به آرمین و ارشا نگاه می کنم
آرمین:-پرنیا منو ببخش
همش از عشق بود همش

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

و می برنش
ارشا:-حالا فهمیدی مقصر نبودم ؟
بی اختیار یکی می زنم تو گوش ارشا و میگم:-گم شو از جلو چشمام نمی خوام ببینمت نمی خوام هیچ وقت دیگه ببینمت
نمی دونم خرا این کارو کردم
ارشا با بهت چند دقیقه نگاهم می کنه و بعد میاد که از در خارج بشه
قاضی:-خب خانوم هنوز هم مائل به طلاق هستید ؟
از جام بلند میشم و می گم:-امروز نه
لااقل یه روز دیگه
و به زور الا سوار ماشین می شم
الا:-عجب روزیه امروز
پرهام:-واقعا فکر نمی کردم آرمین اینجوری باشه
بیچاره ارشا
در ضمن چرا باهاش اینجوری رفتار کردی ؟
-چون از همون اول نیومد همه چیزو بگه
منو بدبخت کرد و بعد گفت منو سه سال بی شوهر کرد و بیوم کرد حالا اومده
می گه به خاطر یه ازمایش بیخود اینجوری شده
وای خدا
پرهام:-کجا بریم ؟
-برو بیمارستان زندایی
پرهام:-ادرس ندارم
-زنگ بزن ادرس بگیر
جلو بیمارستان می ایستیم
به زور از پله ها بالا میام

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

واقعا این زندایی ؟
چرا زیر این همه دستگیر ؟ چرا بیهوش ؟ کما ؟ حالت اغما ؟
من راضی نیستم نه نیستم
سرمو بلند می کنم رو به اسمون
-خدایا من ارمینو نه به خاطر خودش بلکه به خاطر مادرش که برام مادری کرده می بخشم
من ارمینو می بخشم
پرهام:-بیچاره حالش خیلی بده
الا:-خدا همه ی بیمارامونو شفا بده
دایی:-سلام بچه ها
به سمت دایی بر می گردم
-سلام دایی جون
دایی:-پرنیا پسرمو ببخش
-دایی ، من به خاطر زندایی همه بدی هایی که آرمین به من و ارشا کرد و بچمون که از رفتن ارشا و زمین خوردن من سقط شد می بخشم
آرمین داداشمه
اشتباه کرده
دایی:-الهی قربونت برم پرنیا
و به سمتم اومد و بوسم کرد
بعد از دیدن زندایی به سمت خونه رفتیم
-بچه ها زحمت کشیدید من می رم
پرهام:ارشا چی ؟
-بهش فکر می کنم
سوار اسانسور می شم
من بهش فکر می کنم
من به ارشا فکر می کنم
من می بخشمش اما چون به من چیزی نگفت حقشه یکم اذیتش کنم
اره حقشه
و این تصمیم منه
همه کلاسامو کنسل کردم

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

من می خوام بعد سه سال از این خوشی لذت ببرم
***
دو روز گذشته و ارشا خودشو خفه کرده
اما من جوابشو ندادم
نه ارشا و نه ارام
باید یکم حال منو بچشن
زندایی به هوش اومده
امروز هم می رم برا رضایت آرمین که ازاد شه
اونم سه روز حقشه تو زندان بمونه والا
گوشیم زنگ می خوره
ارامه
گوشی رو قطع می کنم
دوباره
سه باره
چهارباره
با عصبانیت بر می دارم
-بله ؟
ارام باهق هق :-پرنیا بیا بیا که بدبخت شدم
بیا که ارشا تصادف کرده !
-کجایید ؟
ارام:-بیمارستان
هول هولکی گوشی رو قطع می کنم
-پر .. پرهام
ارشا بیمارستانه بجمب بدو
و به سمت ماشین می دوم
جلو بیمارستان می ایسته
به سمت بیمارستان می دوم
ارام رو می بینم
-کجاست ؟
ارام:-اتاق ١٣٣

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

به سمت اتاق می دم
درو با شدت باز می کنم
سرش رو بستن
دستشم گچه
چشماش بسته
چرا هیچ دستگاهی بهش نیست ؟
از فکری که میکنم زبونمو گاز می گیرم
صداش می کنم اما جواب نمی ده
کنارش می شینم و می زنم زیر گریه
-ارشا
چشماشو باز می کنه
با خماری نگاهم می کنه
ارشا:-شما ؟
سکته ای نگاهش می کنم فکر کنم رنگم پرید
-منو نمی .. نمی شناسی ؟
ارشا:-این جا کجاست ؟
-بیمارستان
ارشا:-شما کی هستید ؟
-پرنیا هستم می شناسیم ؟
ارشا کمی فکر میکنه و بعد می گه:-نه
-چه بلایی سرت اومده ؟
ارشا:-یه تصادف سادست
چشمامو روی هم می زارم:-یکم فکر کن منو یادت بیاد
منم پرنیا همسرت
کسی که عاشقته !
ارشا:-یه دور دیگه بگو
-کسی که عاشقته
ارشا:-یادم نمیاد
-واااای بدبخت شدم
سرم گیج می ره
دست ارشا میره زیر تخت گوشیشو میاره بیرون
ارشا:-بیا
با تعجب نگاهش میکنم
ارشا:-گفتی تو کی هستی ؟
یهو میزنم زیر گریه
-ارشا منم
پرنیا

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

زنت
همسرت
کسی که بچشو از دست داد
کسی که می خواست تو رو تنبیه کنه
ارشا منم
کسی که خیلی دوست داره
کسی که می خواست بهت بگه بخشیدتت
کسی که عاشقانه دوستت داره
ارشا لبخند محوی می زنه و دوباره دستشو می کنه زیر بالش
اما دستش همونجا می مونه
نگاهی به من مین دازه و میگه:-یادم نمیاد
اما ..
اما خانومی که عاشقانه منو دوست داری !! حاضری دوباره با من زندگی کنی ؟
و حلقه ای رو بیرون میاره که توی اتاق قاضی گذاشتم روی صندلی ارشا و بعد نشستم کنار پرهام
دستمو جلو دهنم می گیرم
همزمان در اتاق باز می شه و همه می ریزن تو اتاق
ارام ، الا ، پرهام ، مامان ، بابا ، مادر و پدر ارشا
و شروع می کنن آروم آروم دست زدن
رو لب همه لبخنده
ارشا:-دوباره با من زندگی می کنی ؟
اشکام آروم آروم می ریزن

دانلود رمان پرنیا قسمت چهارم

پرهام:-اگر پرنیا قبولت کرد مرض قندم که گرفتی حق نداری ولش کنی من و تو بابا با هم حرف زدیما
با لبخند نگاهی به پرهام میندازم
ارشا:-من خیلی اشتباه کردم و برادر زن اگر پرنیا قبولم کنه دیگه ولش نمی کنم
به هیچ وجه
و تو هیچ شرایطی
بابا:-دفعه دیگه زندت نمی زارم
ارشا:-ناامیدتون نمی کنم بابا جون و ممنون که بهم فرصت دادید
-ارشا مطمئنی سالمی ؟
ارشا:-اره عزیزم فقط دستم شکسته و سرمم زخم شده همین
همه می خندن
حلقه رو از ارشا میگیرم و آروم می کنم تو انگشت سمت چپم
و همه دوباره آروم دست می زنن
-من آرمین رو می بخشم فقط به خاطر زنداییم
ارشا:-من با هر نظر تو موافقم فقط یه چیز
جلو همه می گم که خیلی دوست دارم خیلی و ثابت می کنم
پایان
ساعت :-٢٠:۵١
یکشنبه
١۴ آذر ١٣٩۵
***
ممنون از این که رمانای خیلی سطح پایین منو می خونید
بالاخره اولین تجربه ها هستن

دانلود رمان عاشقانه پرنیا,رمان عاشقانه پرنیا, رمان پرنیا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور پرنیا, رمان عاشقانه صحنه دار پرنیا, رمان عاشقانه ایرانی پرنیا, رمان عاشقانه کوتاه پرنیا, رمان عاشقانه ۹۸ia پرنیا, رمان عاشقانه خارجی پرنیا, رمان عاشقانه پلیسی پرنیا, رمان عاشقانه دانلود پرنیا, پرنیا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا برای موبایل,عکس شخصیت های رمان پرنیا,دانلود رمان پرنیا apk,دانلود رمان پرنیا لاو98,رمان پرنیا قسمت اول,دانلود رمان پرنیا نسخه apk,دانلود رمان پرنیا apk,رمان پرنیا قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های رها محقق زاده

دانلود رمان ماه مه آلود هر سه جلد کامل
رمان ماه مه آلود
 
رمان ماه مه آلود به قلم پرستو . س با بیش از یک میلیون دانلود و نصب یکی از پر مخاطب ترین رمان های فارسی زبانان بوده است که هر سه جلد این رمان در این سایت قابل دانلود و مطالعه می باشد. جلد اول به صورت رایگان دانلود کنید در صورت تمایل دو جلد دیگر را نیز مطالعه فرمایید.توضیحات بیشتر

تاکنون ۴ نظر ثبت شده است.

  1. هیچ کدوم از قسمتها لینک دانلود نداره چرا؟؟؟؟

    • سلام آقا حسین عزیز، وقتتون بخیر
      رمان در ۴ بخش در سایت قرار گرفت در نظری که ۵ روز پیش قرار داده بودین علت عدم قرار دادن لینک دانلود را برای شما بیان کردیم.

  2. سلام چرا این رمان چهارقسمت بیشتر نیست من ادامشو میخوام تمام صفحاتم گشتم نبود

    • سلام، وقتتون بخیر
      رمان در چهار بخش هست خود نویسنده رمان هم در انتهای رمان اعلام کرد که رمان تموم شده
      و بابررسی های انجام شده مشخص گردید رمان همین ۴بخش هست و ادامه ندارد.

− 1 = 1

تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو 98 و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است.