دانلود رمان گرمای یخ

دانلود رمان گرمای یخ

در دانلود رمان گرمای یخ رمان عاشقانه جدیدی برای شما عزیزان قرار دادیم که با نام ملکه یخ ها شناخته شدم…کم کم یخ بودنم تبدیل به ذوب شدن کردن…اما رام بودن من فقط برای یک نفر بود…و ان کس همان کسی بود که با آتش وجودش ذره ذره مرا آب کرد…کسی که مرا آب کرد و بعد هم میان بیابان مرا تک و تنها کل کرد…و گذاشت تا ذره ذره با نور خورشید بخار شدنم را ببیند…

دانلود رمان گرمای یخ

نام رمان:  گرمای یخ

نویسنده: رعنا

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:528 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان گرمای یخ

دانلود رمان گرمای یخ

با نام ملکه یخ ها شناخته شدم…کم کم یخ بودنم تبدیل به ذوب شدن کردن…اما رام بودن من فقط برای یک نفر بود…و ان کس همان کسی بود که با آتش وجودش ذره ذره مرا آب کرد…کسی که مرا آب کرد و بعد هم میان بیابان مرا تک و تنها کل کرد…و گذاشت تا ذره ذره با نور خورشید بخار شدنم را ببیند…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

دیگه سرم داشت از هجوم جمعیتی که خودشون رو فقط به خاطر اینکه با من عکس بگیرم خفه

میکردن درد میگرفت…سریع وارد اتاق گریم شدم و در رو پشت سرم قفل کردم…مهراد تکیه

داده بود به صندلی روبه روی ایینه و داشت قهوه میخورد…رفتم جلوش و با عصبانیت روی میز

کوبوندم…و داد زدم:

-من یه بار دیگه هم تئاتر بازی نمیکنم…خسته شدم دیگه

دانلود رمان گرمای یخ

از جاش بلند شد و گفت:

-ملکه یخ باز شروع کرد…چهارتا طرف دار رو دید و دیوونه شد

با شنیدن این شش کلمه انگار که وجودم تازه میشد…اما در جواب به حرفای قبلیش گفتم:

-تو به اونا میگی ادم یا طرفدار؟…اونا حیوونن حیووو…

داد زد:

-بس کن دیگه گیسو…اگه اینا نبودن گیسو اهوازی هم وجود نداشت…اینو بفهم

-سرمن داد نزن…فهمیدی؟

-توهم حق اینکه به کسی توهین کنی رو نداری…اینو بفهم

-برو بابا

صدای تلفنم اومد…همیشگی…با دیدن اسمش لبخندی زدم و جواب دادم:

-سلام

-گیسو می خوام ببینمت

از لحنش جا خوردم و گفتم:

-چیزی شده متین؟

کمی مکث کرد و گفت:

-اره راستش یه چیزایی شده…چیزایی که پشت تلفن قابل گفتن نیست…میشه ببینمت؟

-تا نیم ساعت دیگه سالن تئاتر)بووق(باش

تلفن رو قطع کردم…مهراد گفت:

دانلود رمان گرمای یخ

-چیزی شده؟

-نه فقط گفت که می خواد ببینتم

دستامو کوبوندم به هم و نشستم روی صندلی جلوی ایینه و گفتم:

-تا ده. دقیقه وقت داری این گریمای چرت رو از روی صورتم برداری و پاک کنی

********

عینک افتابی که کل صورتم رو گرفته بود به چشمام زده بودم…نگاهی به ساعت مچیم

کردم…حدود  دقیقه گذشته بود…بلاخره پورشه مشکیش جلوی پام توقف کرد…نگاهی به دور و

برم کردم و سوار ماشینش شدم…

-سلام

خشک جوابمو داد…ماشین رو راه. انداخت

همونجور که توی سکوت بودیم گفتم:

-حرف که نمیزنی…حداقل بگو کجا داریم میریم

خیره شده بود به روبه روش و داشت رانندگیشو میکرد…داد زدم:

-دارم باهات صحبت میکنم…متین

صدای موبایلش اومد…جواب داد:

-اوکی…داریم میایم

تلفن رو پرت کرد صندلی عقب و گفت:

دانلود رمان گرمای یخ

-به نادی گفتم کافه رو خالی کنه…کافه رو دربست کردم واسه دوتامون

لبخندی زدم و با شیطنت گفتم:

-چرا کلک؟

-از این فکرای مزخرفت دست بردار…باهات کار دارم

-توهم درست صحبت کن بامن…حد خودتو بدون…فهمیدی؟

جوابمو نداد…بلاخره رسیدیم…ماشین رو پارک کرد…از ماشین پیاده شدم و با شدت در ماشین رو

بستم…از ماشین پیاده شد و گفت:

-حیووووون

توجه ای بهش نکردم و کارد کافه شدم…نادی اومد سمتم و گفت:

-سلام بر

-این حیوونه چش شده؟

اومد در گوشم گفت:

-نمی دونم والا

ازم فاصله گرفت…روی یک میز دونفره نشستیم…با دستش اشاره کرد که برن بیرون…دستاشو

گذاشت روی میز و نفس عمیقی کشید و شروع کرد:

-یک سال و نیمه که با همیم…شش ماهه که نامزدیموکنو اعلام کردیم…خیلی لحظه های خوب و

بد باهم داشتیم…هردوتامون ادم های معروفی بودیم و هستیم

لبخند عصبی زدم و گفتم:

-میشه بری سر اصل مطلب

دانلود رمان گرمای یخ

-اصل مطلب؟

-اره اصل مطلب

-دونستن اصل مطلب یکم سخته و دردناک

-اما من می خوام بشنوم

-باش…اصل مطلب اینه که کم کم ازت خسته میشم…از غرورت…از عشق کاذبت…از اینکه جز

خودت به هیچکی اهمیت نمی دی…از این…

از حرفاش حالم داشت بهم می خورد…داد زدم:

-خفه شو اشغال…کجای عشق من کاذب بود…من به خاطر تو غرور خودمو شکوندم…اما اینو

فهمیدم که وقتی قلبتو به غرورت ترجیح میدی هردوش میشکنه…نه؟

-بازم داری از غرور حرف میزنی گیسو؟

بغض داشت گلومو خفه میکرد…اما خودمو نگه داشتم تا اشک از چشمام نیاد…حلقشو از دستش

دراورد و گذاشت روی میز و گفت:

-همه چی تموم شد…نمی خوام منو همراه خودت توی غرورت غرق کنی…

اینو گفت و رفت…مات خیره شده بودم به رفتنش…حرفش توی گوشم مثل زنگ تکرار شد…ملکه

یخی…اما تو  رو اب کردی…خواستم از جام بلند شم…اما نشد…با کلی زور زدن از جام

بلند شدم…احساس کردم بدنم روی پاهام سنگینی میکنه…اروم اروم رفتم سمت اینکه از کافه

خارج شم…احساس کردم کسی داره باهام صحبت میکنه…اما قادر به اینکه صدای کسی رو

بشنوم نبود…برای اولین تاکسی که دیدم دست بلند کردم…سوار شدم و ادرس دادم…به اینکه

الان این داره با خودش چیا میگه فکر نکردم…کرایه رو دادم و از ماشین پیاده شدم…وارد خونه

شدم…و یک راست رفتم سمت اتاقم و در رو پشت سرم قفل کردم…باید خودمو خالی

میکردم…خودمو انداختم روی تخت و شروع کردم به گریه کردن…کمکم احساس کردم چشمام

داره سنگین میشه…

دانلود رمان گرمای یخ

با صدای مامان و کوبوندن به در چشمام رو باز کردم:

-گیسو…گیسو…زنده ای؟…گیسو

با صدای گرفته گفتم:

-اررررررررره

-این بی صحاب شده رو چرا قفل کردی؟…تو نمی دونی تو اینخونه تنها اتاقی که کلید زاپاس

نداره اتاق تو ا

بزور از جام بلند شدم و رفتم و در رو باز کردم…چهره نگرانش رو دیدم…اومد توی اتاق و نشست

روی تخت و گفت:

-هیچ معلومه چت شده تو؟

با دیدن چشمای گود رفتم توی ایینه همه خاطرات دیروز اومد جلوی چشمام و در رو بستم و

شروع کردم به گریه کردن…مامان نگران گفت:

-چیزی شده…تو از دیشب چت شده…همونطور اومدی رفتی تو اتاقت خوابیدی تا الان…الانم

داری گریه میکنی؟.

رفتم کنارش روی تخت نشستم و میون هق هق هام گفتم:

-رفت…مامان رفت…ولم کرد…رفت

-کی…کی رفت…درست صحبت کن ببینم کی رفته؟

سرمو گذاشتم روی سینش و همه ماجرارو براش تعریف کردم…باعصبانیت گفت:

-اون راجب خودش چی فکر کرده که با دختر من…گیسو اهوازی… اینطور صحبت میکنه

دانلود رمان گرمای یخ

-مامان گیسو داره میمیره

داد زد:

-اگه هم بخواد بمیره من نمیزارم…مگه بابات منو ول کرد من مردم؟

-تو قضیت فرق داره مامان

-بعضی وقتا شرایط طوری میشه که مجبوری ناخواسته از همه چیز دل بکنی

-اما اون از من دل کند

مامان از روی تخت بلند شد و انگشت اشارشو طرفم گرفت و گفت:

-میری یه دوش میگیری…باید فکر کنی…بلند شو

مامان از اتاق رفت…سریع یه دوش گرفتم و….

طبق معمول مامان توی اتاق تمرین ویالون بود…رفتم پیشش…صدای ویالون زدنش بهم ارامش

خاصی میداد…موسیقی سلطان قلبم رو داشت میزد..همراه با ریتم میخوندم…بلاخره از زدن دست

کشید.. پیانو رو سر جاش گذاشت و اومد کنارم نشست و گفت:

-خوبی؟

لبخند تلخی زدم و گفتم:

 

 

دانلود رمان عاشقانه گرمای یخ,رمان عاشقانه گرمای یخ, رمان گرمای یخ رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور گرمای یخ, رمان عاشقانه صحنه دار گرمای یخ, رمان عاشقانه ایرانی گرمای یخ, رمان عاشقانه کوتاه گرمای یخ, رمان عاشقانه ۹۸ia گرمای یخ, رمان عاشقانه خارجی گرمای یخ, رمان عاشقانه پلیسی گرمای یخ, رمان عاشقانه دانلود گرمای یخ, گرمای یخ,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان گرمای یخ,دانلود رمان گرمای یخ برای موبایل,عکس شخصیت های رمان گرمای یخ,دانلود رمان گرمای یخ apk,دانلود رمان گرمای یخ نگاه دانلود,رمان گرمای یخ قسمت اول,دانلود رمان گرمای یخ نسخه apk,دانلود رمان گرمای یخ apk,رمان گرمای یخ قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های samira behdad,رمان ایرانی,دانلود رمان جدید,دانلود رمان اندروید,نگاه دانلود,دانلود کتاب رمان,کانال رمان,سایت رمان,دانلود رمان نگاه دانلود,رمان نگاه دانلود,بهترین رمان,رمان ارباب,دانلود رمان برای اندروید,دانلود رمان ایرانی,خواندن رمان,عاشقانه

برچسپ ها
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل