maltepe escort alanya escort pendik escort http://www.pendikliler.com/ kartal escort kadıköy escort kartal escort maltepe escort ataşehir escort ataşehir escort ümraniye escort ataşehir escort ümraniye escort maltepe escort ataşehir escort ankara escort porno izle ankara escort ankara escort ankara escort istanbul escort şirinevler escort antalya escort istanbul escort beylikdüzü escort besyol kiz yurtlari umraniye escort bahcesehir escort bahcesehir emlak
antalya escort pendik escort istanbul escort istanbul escort istanbul escort

دل های از جنس کاغذ

دل های از جنس کاغذ

در دل های از جنس کاغذ می توانید جدیدترین متن های عاشقانه را در قالب یک پست عاشقانه استثنایی مطالعه کنید که شامل متن و عکس …

دل های از جنس کاغذ

? ڪاش…

? جنس دلها از ڪاغذ بود….

? نہ ازشیشہ”…..
? سوختڹ بهتر از شڪستڹ است….

سوختن و شکستن

سوختن و شکستن

از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوز
پیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز

غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دور
می پذیری دست های بینوایم را هنوز ؟

بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ ها
مردم اما نیست پایان ، ماجرایم را هنوز

چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟
آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟

در زمین جایی ندارم آرزویم مردن است
آسمان نشنیده می گیرد دعایم راهنوز

تجویز سفر

تجویز سفر

جایِ_دارو_دکترم_تنها_سفَر_تجویز_کرد_گفت_گاهی_دل_بُریدن_رو_به_راهت_میکند…

کسی پایِ دلم را ابتدایِ راه می گیرد
همیشه ابر می آید، همیشه ماه می گیرد

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است
چرا هرگاه می خندم؛ دلم ناگاه می گیرد…؟!

دل های از جنس کاغذ

غزل عشق

غزل عشق

خواستم با یک غزل از عشق معنایت کنم
عاشقانه در سکوت شب تماشایت کنم

خواستم امشب کنار پنجره در نور ماه
در تمام خاطرات کهنه پیدایت کنم

خواستم در سجده گاه معبد چشمان تو
جان فدای آن نگاه مست زیبایت کنم

عطر گلهای تنم بوی خوشی دارد ز تو
خواستم آغوش خود را باغ رویایت کنم

در تنم از نام تو لرزید جان عاشقم
عاقبت با بوسه ای مستانه شیدایت کنم

هر شبی یادت شبیخون می زند بر پیکرم
دلخوشم هر لحظه و هردم تمنایت کنم

باز می خواهم که در تنهایی و در خلوتم
یک بغل احساس را تقدیم دنیایت کنم

دل های از جنس کاغذ

روزگار پریشان

روزگار پریشان

چش‍ــــــم‌هایت روزگارم را پریشان کرده است

این عمارت را نگاهت سخت ویران کرده است

هر کسی با دیدنت ایم‍ــــان خود را داده است

گیسُوانت یک جهان را نامسلمان کرده است

محش‍ـری بر پا نمودی، بهرِ عشقت بس نبود

سیل عشاقی که حیران در بیابان کرده است؟

کوه هم باشی تو را نابود خواهد کرد عشق   !

بیستون را تیشه‌ی فره‍ــــاد نالان کرده است

بعد دیدار ت‍ـــــــو تفسیرش مشخص گشته است

آن تبارک ها که «وی» در وصف انسان کرده است

گرچه می‌خواهم که برگردم ولی انگار عش‍ــــق

هرچه پل را پشت سر از پیش ویران کرده است

دل های از جنس کاغذ

آخر عشق قشنگ است 

آخر عشق قشنگ است

آخر عشق قشنگ است

دو قدم پیش می آیم ، دو قدم بیش بیا

شاید این فاصله کمتر بشود پیش بیا

کلبه ی کوچک من تشنه ی مهمانی توست

آی دریا ! به سراپرده درویش بیا

وهم در وهم به دنبال خودم می گردم

تا رهایم کنی از پرسه ی تشویش بیا

قیس در کعبه به دنبال یکی می گردد

تا رسانی مگر ای خوب به لیلی ش بیا

دیگر ای فرصت آبی به چه می اندیشی

آخر عشق قشنگ است نیندیش بیا

چشمان غمبار

چشمان غمبار

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده

راحت بگویم: چشم هایت عاشقم کرده

می خواستم کتمان کنم احساسِ خوبم را

دیدم مرا-دنیا-به عشقت متهم کرده

اجداد تو معشوقه های شاعران بودند

هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده

یک “شهر” دیوانه،به دنبالِ تو افتاده

گویا دوباره باد، مویت را علم کرده

تو دختران شهر را دق می دهی آخر

روی تو روی هرچه زیباروست کم کرده

توصیف چشمان سیاهت کار دشواری ست

راحت بگویم چشم هایت عاشقم کرده

دل های از جنس کاغذ

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
escort bayan istanbul escort fake taxi
کانال عکس پروفایل