خانه » رمان های عاشقانه » رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

در رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول رمان عاشقانه  و هیجانی جدیدی را برای شما عزیران قرار داده ایم که  در مورد رسومات کهن و قدیمی به قبیله هست و در آن ….

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

نام رمان :هرگز نمی بخشمت

نویسنده : زینب ایلخانی 

تعداد صفحات : 1480

ژانر :  عاشقانه  , هیجانی

توجه :قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

بسمه تعالی

خیابان هاى این شهر مرا بی تو نمیخواهند…

خاطره هایم امشب به یقین جنایت کار ترین قاتل زمانه خواهند شد…

به من که نه!

به زنی که زمانی دوستتد داشتتی رحمی بکن و قدرى از خود را برایم باقی

بگذار

و چه قدر امروز معنی این چند سطر توصیف از جنسیتم را خوب میفهمم

“زنانگی یعنی اینکه

گوشی تلفن را بردارى

و براى جایی رفتن از کسی اجازه بگیرى…

نه که عهد قجر باشد،

نه که اجازه  دست خود نباشد،

یک وقت هایی

آدم دلشمی خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی

تا دلش قرص شود که مهم است براى کسی!

این روزها که بی اجازه و با اختیار می زنم بیرون

انگار بی کَس ترین زن عالمم…”

چه قدر متنفرم از عابران دست در دست هم گره خورده!

از دخترکانی که شانه اى مردانه در کنارشان دارند…

من امروز ،حتی از منی ،که تو را ندارم

متنفرم…

خورشید بی رحمانه به صورتم میتازد

و من در مرداد آتشین تابستان ،شاهد انجماد

ی باره تمام احساست بودم…

در ایستگاه اتوب*و*س نشستم و خیره به مردم این شهر

هنوز تو را جست و جو می ردم!

میبینی هنوز چه قدر دیوانه ام ؟؟ که به یافتن کستتی که حتی لباستتد شتتبیه تو

باشد و ثانیه اى مرا امیدوار کند که تو هنوز در این شهرى دل بسته ام؟!

این اشك ها آبرو سرشان نمیشود !

نگاه ترحم انگیز منتظران اتوب*و*س خط واحد برایم مهم نیست…

راستی ایستگاه آخر کجاست؟!

ایستگاهی که من اورا پیدا کنم چه نام دارد؟!

سرم را به دیوار شیشه اى ایستگاه ت یه میدهم

چشم هایم را که میبندم؛

گوش هایم کر میشود از صداى بوق ماشین ها و هیاهوى خیابان؛

فقط صداى مردانه پر آواید در گوشم میپیچد:

_ آراِم جانم

آراِم جانت را کجا چنین بی کس رها کردى ؟!

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

کاش چ شم هایم براى همی شه ب سته بماند ا صلا این شهر و این دنیاى بی تو

ارزش دیدن ندارد!

حداقل پشت پلك هایم که میتوانم تو را داشته باشم…

***

مستانه میر*ق*صیدم

ا صلا آن روزها معنی ناراحتی و نگرانی براى من فقط در امتحان ها و تصادف

ماشینم خلاصه میشد؛

چه میدانستم آینده برایم از درد و نگرانی تعبیر بهترى خواهد داشت؟!

دومین مهمانی بود که سوشا با جمع ما همراه میشد

در این یك ماه آشناییمان همه چیز خوب پیش رفته بود

هرچند که بعضی از رفتارهایش اصلا با مزاج و فرهنگم سازگار نبود

سوشا با تیپ و استایل خاصش مورد توجه دخترهاى مهمانی بود

انصافا خوش هیکل، خوش پوش و قابل بود؛

فرم صورت مردانه اش با چشتتم هاى قهوه اى روشتتن و درشتش و پوست

گندمگوند ترکیب مقبولی از او ساخته بود.

در حال روشتتن کردن ستیگاربا آن فندک که با زمرد مزین

شده بود نزدیکم شد، زیر لب و با حرص گفتم:

_ امشب ١ پاکت کشیدى فکر کنم

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

خنده کجی تحویلم داد و دود سیگارش را عمدا روى صورتم گرفت و گفت:

_ پنچمی هست دختر

با حرص دود را از جلوى صورتم تکاندمو گفتم:

_ از این حرکتت متنفرم

مچ دستم را گرفت و فشرد:

_ منم از این همه با این پسرها لاس میزنی متنفرم

_ باز شروع کردیا خود ت خواستی بیام

اخم تندى کرد و گفت: نمیومدم راحت تر بودى؟

باید آرامش میکردم مادرم همیشه میگفت:

“غیر یه مرد بالاترین سرمایشه حالا از هر نژاد و طبقه اى که باشه”

_ سوشا خود میدونی اینا همه ،هم دانشگاهیامن! چند ساله با هم هستیم

،باور کن صمیمیتمون لطمه اى به رابطه من و تو نمیزنه

پوزخند حرص در آورى زد و گفت:

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

_ منم یك ترم هم دانشگاهیا شدم که الان اینجاییم از کجا معلوم قبل و بعد

من هم دانشگاهی هاى دیگه ا …

نگذاشتم حرفش را تمام کند دستد را با عصبانیت رها کردم و رو بر گرداندم

خواست دل جویی کند

که صنم از راه رسیده مانع شد

تمام لباسش خیس بود

وقتی براى شستن لك کیك از روى لباسش به دست شویی رفت توقع همچین

صحنه اى را داشتم

من و سوشا هر دو بی اختیار خندیدیم

لبخند روى لب ما نشست و به لباس خیستش خیره شد ؛با لحن مظلومانه اى

گفت:

_ خیلی ضایع است ؟سوشا  بلند تر خندید 

_ نه خوبه عوضش خاص شدى و مرکز توجه شاید چشم یکی از این پسرها

به سبب این خیسی معطوفت شه

مشتی به بازوى سوشا زد و با حرص گفت

_ دارم برا ، اینبار که دل آرام باها قهر کرد و دستت به دامنم شتدى جواب

این حرفاتو میدم

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

صنم را دوست داشتم در عین سادگی در رفاقت بی نظیر بود

سالهاى زیادى بود رازها و دخترانه هایمان را با هم شریك میشدیم؛

سوشا حسادت و سریع واکند نشان دادن و گاه تند گویی هایش تنها ایرادش بود

اسم حس آن روزهایم را نمیدانستم

سوشا اولین تجربه جدى من با یك مرد بود

روز اول که به دانشگاه آمد

چشم خیلی از هم کلاسی هایم دنبال سوشاى ترم آخر داروسازى بود، شاید

من هم از این قائده مستثنی نبودم،

اندام ظریفم در مقابل هیکل مردانه و قد بلندش احساس غرور را در وجودم

متبلور می رد،

از خانواده اش در این یك ماه خیلی کم حرف میزد با وجود اینگه  در تمام این

مدت کوتاه حتی نشانی خانه همه فامیل هاى

نزدیکم را میدانست،زندگی با وجود او رنگ و بوى متفاوتی داشت ؛

مهمانی که تمام شد سوشا مرا تا اتومبیلم رساند و بعد

طبق روال همیشته تا رسیدن به خانه است ورتم کرد وقتی خیالش راحت شدش

داخل پارکینگ شدم

بوق خداحافظ را زد و گازش را گرفت و رفت،

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

پدرم چند روزى بود با دوستان قدیمی اش در ویلاى لواسان به سر میبرد و من

از دیر آمدنم به خانه استرس نداشتم

پدرم ستتخت گیر نبود ولی آداب و تربیت خانوادگی قانون هاى خاص خودش

را داشت

به محض رسیدنم دلسا خواهر کوچکم بساط اعتراضش را پهن کرد

از اینکه مادرم به او اجازه نمیداد به میهمانی دوستانش برود دلخور بود

مادرم طرز فکر مخصوص به خودش را داشت

با وجود تحصیلا دانشگاهی ولی هنوز مقید به سنت هاى هنجار گذشته بود

همیشه پدرم را آقا فراز صدا میزد

به گفته خودش همیشه قبل از همسرش در خانه بوده ا ست و هیچ وقت اجاق

گاز خانه بی قابلمه غداى در حال جا افتادن نمانده است،

انصتتافا با وجود دو دختر با تفاو ستتنی کم همیشتته خانه اش از شتتد

پاکیزگی برق میزد

مادرم از آن د سته زن ها بود که لذت زن بودن را وقف شدن خودش براى خانه

و همسر و فرزندان میدید و میچشید.

گونه تپل و سفیدش را با جان دل ب*و*سیدم ،مادرانه نوازشم کرد

و گفت:

_ دل آرام باز سوشا خودشو غرق سیگار کرد که اینقدر بوى دود میدى؟

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

خجالت کشیدم کلافه کیفم را روى کاناپه پرت کردم و گفتم:

_ هی میگه میزارمش کنار اما فرداش یادش میره

_ زن ح م مادر دوم رو داره! تربیت دوم مرد دست زنشه

_ مامان شما کلا دوبار سوشا رو دیدى نمیشناسید ، قابل تغییر نیست همه

چی کامل در وجودش ثبت شده

دلسا بلند خندید و گفت:

_ اوف این پسر عالیه !سیگار که هیچی ،هرویینم بشه نمیشه ازش گذشت

مامان چشم غره اى رفت و گفت

_ کاش اندازه دل آرام منطقی بودى همه عقلت توى چشمته

حق با مامان بود دلسا با عقل چشمش همیشه و همه جا پیش میرفت ،ترم دوم

مامایی به این نتیجه رسید که عاشق هنر است و وارد دانشگاه هنر شد

عوض کردن پسرهاى زندگی اش دقیقا شبیه تعویض لباس شده بود،یك هفته

ماتم جدایی و هفته بعد دوستی جدید

من و خواهرم ظاهر و منطق کاملا متفاوتی داشتیم

برع س من او قد بلند وچهار شانه بود

سبزه و چشم و ابرو مش ی

من با زور کفش پاشنه  ده سانتی هم قدش میشدم

پوستم تقریبا روشن و تمام اجزا صورتم مثل اندامم ظریف بود

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

هرچه قدر مامان از کودکی ستتعی کرده بود با تغذیه مناستتب قد و هیکلم را

تقویت کند موفق نشده بود، ولی خودم هیکلم را دوست داشتم سوشا هم از

تفاو ت قدیمان ناراضی نبود.

چه قدر دغدغه هاى آن روزهایم کوچك بود…

***

با شروع رسمی کارم در بیمارستان بهانه جویی هاى سوشا شروع شد

مدام از اینکه  برایش کم وقت میگزارم شکایت می کرد

تقریبا یك شب در میان قهر می کردیم

کارم را دوست داشتم دلم نمیخواست حتی ذره اى از تمرکزم در کارم کم شود،

صنم به تازگی در بیمارستان با مسئول اتاق عمل وارد رابطه عاطفی شده بود که

بعد از چند ماه جدا شدند، حال و روز خوبی نداشت؛

فشارش افتاده بود و از فرط گریه چشم هاید باز نمیشد، باورم نمیشد جدایی

از یك مرد این دختر را چنین از پاى در آورده باشتتد! هرچه قدر دلدارى اش

میدادم بی نتیجه بود،میان گریه جمله اى را به زبان آورد که مرا ساعت ها درگیر

فکر کرد

_ اگه سوشا ولت کنه حال و روز مثل من نمیشه؟!

واقعا جوابم براى سوالش منفی بود

سوشا را دوست داشتم،جزئی از زندگی ام بود

اما ماندن که زورى نیست!

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

اگر روزى مرا نخواست و رفت شاید ناراحت شوم ولی قطعا من هی سعی

میکنم نخواهم  بروم

من حرفهاى صنم را نمیفهمیدم ،چرا که شاید عا شق نبودم،عز نفسم اجازه

نمیداد مثل صنم براى کسی که مرا نخواسته است اشك بریزم

چه میدانستم روزى…

عصر آن روز با وجود اینکه قهر بودیم ، سوشا تماس گرفت سعی کردم جدى

تر برخورد کنم این قهرهایش واقعا اذیتم می کرد

_ بله

_ سلام جوجو

) این یعنی آشتی؟!(

_ سلام

_ ا چرا بهم نگفتی آقا گبره

_ واقعا هم گربه اى

_ گربه نه و گُبره، بعدم عمه ا بی چشم و روئه

_ نه اتفاقا زن قدر دان محبتیه

_ یعنی من نیستم دیگه؟

_ کارتو بگو سوشا، مریض تو بخد هست

_ کارم اینه که با این همه استعداد چرا پرستارى؟

_ عیبش چیه؟

_ اینهمه درس خوندى آموزش حمالی بوده همش

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

_ باز شروع کنی قطع می کنم ها خیر سر تحصیل کرده اى،من عاشق شغلمم

، پرستارى جز روحانی ترین و پاي ترین شغل ها ست اینم هزار بار گفتم توى

سر نمیره

_ نه نمیره، به زودى که شرکتم رو تاسیس کنم با هم میریم همونجا کار می کنیم

_ سوشا تو دکتراى داروسازى دارى که برى شرکت وارد کننده دارو بزنی؟!!

واقعا که

_ بهت گفتم که تا زمانی که خودم یه برند دارو سازى نزنم وا سه هیچ کس کار

نمی کنم

_ اینم بدون کار آسونی نیست نهایتش یه لابراتوار

_ واسه من نهایت تا ١ سال دیگه آسونترین کاره

_ بله خوب با اکتفا به پول بابا

_ دلی چرا این قدر با طعنه با من حرف میزنی؟

_ از افکار و زور گوییا خسته ام

چند لحظه س و کرد و بعد با لحن مظلومانه اى گفت

_ ي

_یك ساعت دیگه میاي بریم دور دور؟

دلم سوخت ولی صنم به من احتیاج داشت

_ با صنم بیام؟

رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول

حرصش گرفته بود

_ نمیشه ما یك بار راحت باهم باشیم نه؟

حق داشت خلو تهایمان خیلی کم شده بود

_ باشه پس 6 میام میدون محسنی

_ ماشین رو بزار پارکینگ بیمارستان بمونه میام همونجا دنبالت

قبول کردم

ولی وقتی خودم را در آینه دیدم به سو شا حق دادم گاهی از این فشار کارى ام

شاکی باشد.

کمی به ظاهرم رسیدم دلم پیش صنم بود رفتم به او سر بزنم

در کمال تعجب هم ارم گفت نیم ساعت پیش بیمارستان را ترک کرده است

نگراند شده بودم و وقتی جواب تماسم را نداد نگرانی ام تشدید شد؛

سو شا اینبار به محض دیدنم پیاده شد و در ما شین را چنان مل ه ها برایم باز

کرد و تعظیم کرد

دانلود رمان عاشقانه هرگز نمی بخشمت,رمان عاشقانه هرگز نمی بخشمت, رمان هرگز نمی بخشمت رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور هرگز نمی بخشمت, رمان عاشقانه صحنه دار هرگز نمی بخشمت, رمان عاشقانه ایرانی هرگز نمی بخشمت, رمان عاشقانه کوتاه هرگز نمی بخشمت, رمان عاشقانه ۹۸ia هرگز نمی بخشمت, رمان عاشقانه خارجی هرگز نمی بخشمت, رمان عاشقانه پلیسی هرگز نمی بخشمت, رمان عاشقانه دانلود هرگز نمی بخشمت, هرگز نمی بخشمت,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان هرگز نمی بخشمت,دانلود رمان هرگز نمی بخشمت  برای موبایل,عکس شخصیت های رمان هرگز نمی بخشمت ,دانلود رمان هرگز نمی بخشمت apk,دانلود رمان هرگز نمی بخشمت لاو98 ها,رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اول,دانلود رمان هرگز نمی بخشمت نسخه apk,دانلود رمان هرگز نمی بخشمت apk,رمان هرگز نمی بخشمت قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان 

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است