طناب دار من

طناب دار من

در طناب دار من سری جدید از متن های عاشقانه را برای شما قرار داده ایم که شامل عکس نوشته های زیبا و متن های مرتبط طناب دار هست و …

طناب دار من

در این پست عکس نوشته های طناب دار نیز قرار گرفته است که می توانید برای پروفایل های خود در شبکه های اجتماعی بهترین استفاده رو ازشون بکنید.

طناب دار من

طناب دار من

طناب را به گردنم انداختند و پرسیدند

تنها آرزویت چیست؟

گفتم دیدار دوستم

گفتند خسته است

پرسیدم چرا؟

گفتند تا صبح طناب دار تو را بافته است …

طناب دار من

طناب دار من

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست

که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند…

طناب دار من

طناب دار من

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم
نه، نمی خواستم که تو رو تو گم‌ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم:
“هنوزم دوسِت دارم”
آخه تو حول و ولای پریشونیه تو رو نداشتن
تو گیر و داره :
“ای بابا، دله تو هیچ، حال اون خوش!”
ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه؟
که جونه دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زنده س!

اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفسه توئه
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل
دله بابایی
دیگه دل نیس
دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه!

طناب دار من

طناب دار من

آدم وقتی یک حس تکرار نشدنی را با یک نفـر تجربـه می کنـد ؛

دیگر نمی توانـد آن حس را با کس دیگری تجربـه کنـد .

بعضی حس ها خاص و ناب هستند مثل بعضی آدم ها..

طناب دار من

طناب دار من

خدا را لمس باید کرد…..
خدا را می توان در باوری جا داد،
که در احساس وایمان غوطه ور باشد….!
خدا را می توان بویید…….!!
واین احساس شیرینی است،
که ما از بیکران مهربانیها برای خود،
خدایی لا مکان وبی نشان سازیم……….!!
خدا را در زمین وآسمان جستن ،
ندارد سودی ای آدم………..!!
تو !!
باید عاشقش باشی……!
باید گوش بسپاری،
به بانگ هستی وعالم……..
خدا زیباترین معشوق انسان هاست……….!!
خدا را نیست همزادی………..
که او یکتاترین …….
عاشق ترین ……..
معبود انسان هاست………..!!

طناب دار من

طناب دار من

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم

طناب دار من

طناب دار من

از زندگانیم گله دارد جوانیم 
شرمنده‌ی جوانی از این زندگانیم 
دارم هوای صحبت یاران رفته را 
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم 
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق 
داده نوید زندگی جاودانیم 
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر 
وز دور مژده‌ی جرس کاروانیم 
گوش زمین به ناله‌ی من نیست آشنا 
من طایر شکسته پر آسمانیم 
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند 
چون میکنند با غم بی همزبانیم 
ای لاله‌ی بهار جوانی که شد خزان 
از داغ ماتم تو بهار جوانیم 
گفتی که آتشم بنشانی، ولی چه سود 
برخاستی که بر سر آتش نشانیم 
شمعم گریست زار به بالین که شهریار 
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

طناب دار من

طناب دار من

در این شبهای بی قراری چیزی نمانده که با دلم در میان بگذاری
همه چیز از احساست پیداست ، در این لحظه های نفسگیر ، چیزی نمانده جز دلتنگی و انتظار
و این دل عاشق من ، همیشه بهانه میگیرد از من …
بهانه تو را ، تو را میخواهد نه دلتنگی ها را، تو را میخواهد نه به انتظارت نشستنها را!
در این شبهای بی قراری چیزی نمانده از من ، جز یک دل بهانه گیر
باز هم گرچه نیستی در کنارم ، اما در این هوای سرد ، عشق نفسهایت مرا گرم نگه داشته…
به این خیال که تو هستی ، همه چیز سر جای خودش باقیست ، تنها جای تو در کنارم خالیست، به این خیال که تو هستی شبهایم مهتابیست ، تنها درد من در این شبها ، تنهاییست !
به این خیال که تو هستی ، بی خیال همه چیز شده ام ، در حسرت دوری ات تنها و آشفته ام!
کجا بیایم که تو باشی ، کجا بروم که تو را ببینم ، کجا بنشینم که تو هم بیایی،دلم تنها به این خوش است که هر جا باشی ،همیشه در قلبم میمانی
اما تو بگو دلتنگی هایم را چه کنم؟ ، لحظه به لحظه بهانه های این دل بی تابم را چه کنم؟ تو بگو اشکهایم را چه کنم ، انتظار ، انتظار ، این انتظار سخت را چه کنم؟
فرقی ندارد برایم دیگر ، مهم این است که تو هستی ، مهم این است که همیشه و همه جا مال من هستی
اگر من در این گوشه تنها نشسته ام و به تو فکر میکنم ، تو در گوشه ای نشسته ای و در خیالت به من نگاه میکنی ، اگرمن با هر تپش از قلبم تو را یاد میکنم ، تو در آن گوشه با یادت مرا آرام میکنی
اگر من در این گوشه چشم انتظار نشسته ام ، تو در آن گوشه از شوق دیدار همه ی چوب خطهای این انتظار را پاک میکنی…

 

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
escort bayan istanbul escort fake taxi
کانال عکس پروفایل