عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

در عکس اسم طلایی با زمینه مشکی سری جدید از لوگوی اسم درخواستی کاربران را قرار دادیم که شامل 10 عکس اسم به همراه متن و …

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

تو اگرشمع نمی افروزی

لااقل باش پناهی که نسیم

خف وخاموش نسازد

نیمه جان شمعی را

که برافروخته عشق ازلی

برمزار ابد من

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

قسم می خورم
به مهتاب
قسم می خورم قتل این برگ ها کارمن نیست
قسم می خورم،لحظه غارت باغ اینجا نبودم
من البته دیدم که پاییز
کمین کرده بود
کنارچپرها وپرچین باغ
دروغی زدم چشم خود رابه خواب
قسم میخورم توی این ماجرا هیچ نقشی ندارم
به جزنقش برآب
شما نیز آثارانگشت های مرا می شناسید
وامضای من زیر هربرگ هست
قسم می خورم
سرنخ به دست کس دیگری ست
کسی که رفیق من است و شریک سراب

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

کتاب عشق
کتاب عشق طولانی و خسته کننده است
هیچ کسی نمی تواند آن را حمل کند
پر شده از نمودار و قانون و اشکال و ساختار برای رقصیدن
اما من
عاشق کتاب خواندنت هستم
و تو
تو می توانی همه چیز را برای من بخوانی
کتاب عشق در خودش موسیقی دارد
در اصل , موسیقی از آنجا سرچشمه می گیرد
اندکی از آن متعالی است
و اندکی از آن احمقانه است
اما من
عاشق آواز خواندن ات هستم
و تو
تو می توانی هر چیزی برایم بخوانی
کتاب عشق طولانی و خسته کننده است
و سالها قبل نوشته شده است
پر است از گل و جعبه هایی به شکل قلب
و چیز هایی که ما هنوز جوانیم برای درک اش
اما من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه می دهی
و تو
تو باید به من حلقه عروسی را هدیه کنی
و من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه می دهی
و تو
تو باید به من حلقه عروسی را هدیه کنی
و من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه می دهی
و تو

لوگوي اسم, لوگوي اسم ها, لوگوي اسم حميده, لوگوي اسم فاطمه, لوگوي اسم ميثم, لوگوي اسم نازنين, لوگوي اسم طاهره با تزیین, لوگوي اسم كيميا, لوگوي اسم احسان, لوگوي اسم رضا برای,

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

یوآنا ماریا، حالا دیگر تو دوری
همیشه دلت می‌خواست دور باشی،
یوآنا ماریا.

دریاهایی را دوست داشتی
که کشتی‌های بادبانی
شب‌ها و روزها، گاه و بی‌گاه
در آن‌ها شناورند،
و بندرهایی را
که ماهیگیرانِ مرجان‌ها
به آن‌ها برمی‌گردند،
کوه‌های پوشیده از برف را،
جزایر و شهرهای ناشناخته،
هرآن‌چه که این‌جا نبود و
در دوردست‌ها بود را دوست می‌داشتی،
و فواصل، چنان که چنگ و عود
در تو آواز خواندند
تمام ترانه‌های خاک را:
ترانه‌هایی برای سفرهایی بی‌پایان،
سفرهایی بی‌ نام و نشان
برای همه‌ آنان که از سواحل عزیمت می‌کنند و
به دورها می‌‌روند
و نه آوازی برای دوردستِ ستاره‌‌سان چشم‌های من
وقتی نگاه‌ات می‌کرد و می‌گفت:
یوآنا ماریا،
تو زیباترین گل عالم‌ای.

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

یک عصر فوریه بود، یوآنا ماریا،
وقتی به تو گفتم: برویم در کوچه‌ها بگردیم
و گلی به دست‌ات سپردم.

چنین آغاز شد،
آن روز عصر،
شهر به تمامی در تاریکی غرق شده بود
مردمانِ بی‌صورت از کنارمان می‌گذشتند
سفری بلند تدارک می‌‌دیدند
و ما را برمی‌داشتند
می‌بردند به دورها
بی‌‌آن‌که بدانیم.

در کنار من قدم می‌زدی
در تاریکی،
و انگار صدای آوازت را می‌شنیدم،
بی‌صدا، بی‌صدا،
برای خودت آواز می‌خواندی.

یک عصر ماه فوریه بود
یک شروعِ معرکه‌ برای حکایت
یوآنا ماریا،
و گلی که در دست‌ات بود
سرخ بود.

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

عکس اسم طلایی با زمینه مشکی

ستاره‌ای غریب در آسمان پدیدار گشته بود
ستاره‌ای که روزها هم قابل رویت بود
چشمِ تمام شهر، به او بود
فقط من چشم از او برداشته بودم
به تو نگاه می‌کردم، یوآنا ماریا.

آن سال، آن ستاره‌ی شگفت‌
روز از پس روز در آسمان درخشید
شهر چشم از او بر نمی‌داشت
فقط من به تو نگاه می‌کردم
به تو نگاه می‌کردم، یوآنا ماریا.

نام‌اش ژورفا بود.
نه برای این‌که انبه‌های رسیده برایم گرد آورد
یا این‌که می‌بایست یک روز بمیرد.

می‌دانم که نامش ژوزفا بود.
نه برای این‌که در نگاهش
واپسین بارقه‌ی شمال‌شرقی را نگه دارد
یا این‌که در رود تن بشوید.

هنگام کز نامش پرسیدم، به سختی گفت ژوزفا.
نه برای این‌که ‌هم‌نامِ سواحل باشد و
هم‌نام مدرسه‌ها
و از تبار بازار مکاره
یا دریا.

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل