عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

در عکس نوشته تلخ تر از رفتن مجموعه از عکس نوشته های عاشقانه احساسی و غمگین را برای شما عزیزان آماده کردیم که شامل 8 عکس نوشته با متن می باشد و …

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس و تصویر عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

اثری از‫:‬ آزیتا قهرمان, مورادلی

من مردی هستم که استرالیا را کشف کرد
در نیمروزِ یک تابستان ِهندی
روی نقشه به دورترین نقطه‌های دنیا دست کشیدم
از مرزهای ناشناس و پرت در کهکشان گذشتم
آن‌چه مرا متوقف کرد هیأتی با شکوه بود
به آنجا وارد شدم: جزیره‌های مرجانی
ساحلی در پهنه‌های بیکران درون
بر بال‌های یک ترانه اوج گرفتن
من مردی بودم که بیدار شد تا خودش را پیدا کند
روی عرشه یک ویولن
گوش هایش پر از موسیقی و ارتعاش یک لذتِ شیطانی.

عکس و تصویر عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

اثری از‫:‬ آزیتا قهرمان, مورادلی

مادرم به من یک دعای سنت ترزا بخشید
یک بلیت باطل مترو هم رویش گذاشتم ؛ دستمال کاغذی
آبنبات نعنایی ؛ تامپون ؛ چند شلینگ و پزو ؛
آرزوی خودپسند نبودن ؛
بعلاوه ی اعتماد نکردن به دیگران ؛ یک بسته سه تایی
یک مداد هم دارم ؛ برا ی فرشته محافظم جایی هست
اگربال هایش را روی هم ببندد ؛ گذرنامه
یک کلید ؛ نگرانی برا ی آنچه گفتم یا نگفتم
وقتی تو نیاز داشتی ؛ من نیازی نداشتم ؛ قرص مسکن .
یک کارت بانکی ؛ چهره ی او در آخرین خداحافظی
تب و تاب های من ؛ جوانی بیهوده ام
یک ساک خالی ؛ قلبم ؛ یک قوطی کبریت

عکس و تصویر عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

اثری از‫:‬ برتولت برشت, گلاره جمشیدی

یه قدم بیا جلو
ما شنیدیم تو آدم خوبی هستی
کسی نمی‌تونه تو رو بخره
اما رعد و برقی که به خونه‌ها می‌زنه رو هم
کسی نمی‌تونه بخره
سر حرفی که زدی می‌مونی؛ چه حرفی زدی؟
روراستی و عقیده‌ت رو رک و پوست‌کنده می‌گی؛ کدوم عقیده؟
شجاع هستی؛ در مقابل کی؟
عاقلی؛ واسه کیا؟
منافع شخصی‌ت رو در نظر نمی‌گیری
پس منافع کی رو در نظر می‌گیری؟
دوست خوبی هستی
واسه آدمای خوب هم دوست خوبی هستی؟

حالا به ما گوش کن:
می‌دونیم تو دشمن مایی
به خاطر همینه که الان می‌ذاریمت سینه‌ی دیوار
اما با توجه به شایستگی‌ها و خصوصیات خوبت
می‌ذاریمت جلو یه دیوار خوب
و با یه گلوله‌ی خوب
از یه تفنگ خوب بهت شلیک می‌کنیم
و با یه بیل خوب دفنت می‌کنیم
توی یه خاک خوب

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

اثری از‫:‬ پل الوار, گلاره جمشیدی

ایستاده روی پلک‌هام

و گیسوان‌اش

درون موهام

شکل دست‌های مرا دارد

…رنگ چشم‌های مرا

،در تاریکی من محو می‌شود

.مثل سنگ‌ریزه‌ای در برابر آسمان

،چشمانی دارد همیشه‌گشوده

…که آرام از من ربوده

،رویاهایش

،با فوج‌فوج روشنایی

ذوب می‌کنند

خورشیدها را

،و مرا وا‌می‌دارند به خندیدن

،گریستن

خندیدن

،و حرف‌زدن

.بی‌آنکه چیزی برای بیان باشد

عکس و تصویر

اثری از‫:‬ الیزابت الکساندر, گلاره جمشیدی

هر روز به سوی کار و کسب مان می­رویم،­
از کنار هم می­گذریم،
یا چشممان به هم می­افتد یا نمی­افتد،
یا در شرُِِف حرف زدن­ایم یا در حال گفتگو.

هر­چیز در اطرافمان، قیل و قالی بیش نیست.
هر­چیز در اطرافمان، قیل و قالی است و خار و خاشاکی و هیاهویی،
و جد و آباءمان بر روی زبانهامان.

یک نفر دارد درزی را کوک می­زند،
سوراخی بر یونیفرمی را رفو می­کند،
لاستیکی را پنچری می­گیرد،
خرابی ها را تعمیر می­کند.

یک نفر در تلاش است جایی موسیقی به پا کند،
با یک جفت قاشق چوبی بر طبلی روغنی،
با ویولن سل، جعبه ی صدا، هارمونیکا، آواز.

زنی با پسرش منتظر اتوبوس است.
کشاورزی حواس­اش به تغییر وضع آسمان است.
معلمی می­گوید: مدادها را به دست بگیرید، شروع کنید.

ما در کلمات با هم روبرو می­شویم،
کلمات، دشوار یا سهل،
نجوا شده یا دکلمه شده،
کلماتی برای توجه، تجدید نظر.

ما از جاده­ها و بزرگراه­های کثیفی عبور می­کنیم
که نشان دارند از قصد کسی و سپس کسانی دیگر،
آنان­که گفتند من باید ببینیم آن سوتر چیست.

می­دانم چیز بهتری پائین جاده است.
باید جایی پیدا کنیم که در امان باشیم.
به آنجا می­رویم که هنوز پیدا نیست.

رک و راست بگو: بسیاری کسان برای این روز جان داده­اند.
نام جان دادگانی که ما را به اینجا رساندند آواز کن،
که بر ریل های قطار خوابیدند، پل ها را برافراشتند،
پنبه و کاهو درو کردند،
خشت به خشت بناهای درخشان به پا کردند

عکس و تصویر

اثری از‫:‬ اینگه بورگ باخمن, گلاره جمشیدی

سفر رو به پایان است دیگر،
باد،
دل از دست می‌دهد.
فرومی‌ریزد
در دستان‌ات
خانه‌ای سست،
برساخته از برگه‌ها.

تصاویر
ظهرنگاری شده‌اند
بر برگه‌ها،
و جهان را جلوه‌گرند
به تمامی.
تو،
کپه کرده‌ای بر هم
تمام تصاویر را
و با واژگان
بُر‌زده‌ای آنها را.
چه پرجذبه است،
بازی ِ باز آغاز شده!
دست نگه‌دار!
برگی که بیرون می‌کشی،
یگانه دنیایی است که
تو
فاتح اش خواهی بود.

عکس و تصویر

اثری از‫:‬ اینگه بورگ باخمن, گلاره جمشیدی

سفر رو به پایان است دیگر،
باد،
دل از دست می‌دهد.
فرومی‌ریزد
در دستان‌ات
خانه‌ای سست،
برساخته از برگه‌ها.

تصاویر
ظهرنگاری شده‌اند
بر برگه‌ها،
و جهان را جلوه‌گرند
به تمامی.
تو،
کپه کرده‌ای بر هم
تمام تصاویر را
و با واژگان
بُر‌زده‌ای آنها را.
چه پرجذبه است،
بازی ِ باز آغاز شده!
دست نگه‌دار!
برگی که بیرون می‌کشی،
یگانه دنیایی است که
تو
فاتح اش خواهی بود.

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

اثری از‫:‬ سیلویا پلت, گلاره جمشیدی
تموم صبح توی مزرعه‌‌ی توت‌فرنگی،
اونا دربارهء روسها حرف‌زدن،
و ما چمپاتمه‌زنون میون ردیفها گوش دادیم.
شنیدیم که سردسته‌ی زنها گفت:
« از‌طریق نقشه بمبارونشون کنین .»
خرمگس‌ها وزوز‌کردن مکث‌کردن و گَزیدن،
و طعم توت فرنگی‌ها غلیظ و ترش شد.
ماری آروم گفت:
«من یه پسره رو دارم،
اونقدی سن داره که بشه باهاش رفت، هر اتفاقی اگه بیفته… »
آسمون بلند بود و آبی،
دو تا بچه گرگم به‌هوا بازی‌می کردن
و می‌خندیدن توی علفزارهای بلند؛
ناشیانه جست و خیز می‌کردن و می‌دویدن از میون خطوط جاده؛
مزرعه پر بود از مردای جوون آفتاب سوخته،
در حال کج‌بیل ‌زدن به کاهوها و هرس کردن کرفس‌ها.
زن گفت:
«طرحمون تصویب شد،
باید زودتر از اینها بمبارونشون می‌کردیم .»
« این کارو نکنین!»
دخترک،
با گیسوای بافته‌ی طلایی،
التماس‌ کرد.
چشمای آبیش توُ وحشتی مبهم شناور‌ شد،
بی‌تابانه گفت:
« نمی‌فهمم چرا شما همیشه اینجوری حرف‌می‌زنین …»
زن به تندی غُرید:
«اَه … دست وردار، نِلدا!»
و ایستاد،
مثه یه فرمانده‌ی بی رمق،
توُ یه لباس کتونی رنگ و رو‌‌ رفته
از ما پرسید:
« چقدر چیدین؟»
مجموعشو توی دفترچه‌اش ثبت کرد،
ما همه برگشتیم به چیدن و بیل‌زدن،
زانو‌‌زدیم جلوی ردیفها و برگها رو درو‌کردیم،
با دستای سریع و کاربلد
توت‌فرنگی‌هایی رو که قبلاً محافظشون بودیم،
رگ‌زدیم
و بین انگشتای شست و سبابه،
ساقه‌ها رو قطع‌کردیم…

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

اثری از‫:‬ لیندا ماریا باروس, گلاره جمشیدی

گاه،

همچون مخلوقاتی ماورایی،

برمی‌خیزند و ترک می‌کنند،

میزی را که پشتش به نوشیدن نشسته‌اند

شاعران.

انگار از ما وا‌می‌کنند

بیگانه‌وار.

در حالِ رفتن

پاهاشان در خاک فرو‌می‌رود

تا پاشنه‌ها،

تا زانوها،

تا کمر در خاک فرو‌می‌روند

چون انسانهایی نیمه‌برخاسته از گور

سپس عمیق تر فرو‌می‌روند

تا قلبهاشان،

تا شانه‌هاشان،

و فقط

سرهاشان روی خاک شناور می‌ماند

پیش از محو‌شدن‌شان،

چیزی به جا نمی‌ماند

مگر پرهیبی.

و سایه‌های عبورشان

چون دره‌ای عمیق

پسِ پشت می‌ماند.

تا مدتها بعد

صدایشان را می‌شنویم

که در کُنهِ آن،

کند‌و‌کاو می‌کنند

کلمه‌ای را که از آغاز هم آنجا بود.

و سروده‌ها‌شان

با دهان انباشته از خاک

زیبا و زیباتر به نظر می‌رسد.

چون مخلوقاتی ماورایی،

برمی‌خیزند و ترک می‌کنند،

میزی را که پشتش به نوشیدن نشسته‌اند

شاعران.

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

عکس نوشته تلخ تر از رفتن

اثری از‫:‬ مارگارت آتوود, گلاره جمشیدی
دخترکم کف اتاق بازی می‌کند
با حروف پلاستیکی
قرمز،
آبی،
زردِ سیر.
می‌آموزد چگونه هجی‌کردن را؛
هجی‌می‌کند
چگونه جادو‌کردن را.
در شگفتم که چند زن
دختران خود را انکار‌کردند
در اتاقها حبس‌شان کردند،
پرده‌ها را کشیدند
تا بتوانند کلمات را در رگ‌رگ‌شان تزریق کنند.
کودک شعر نیست،
شعر کودک نیست.
بی‌هیچ اما و اگری.
به قصه باز‌می‌گردم،
قصه‌ی زنی که در چنگ جنگ افتاد،
در حال زایمان،
با رانهای بسته شده به دست دشمن
تا نتواند فارغ شود.
زن اجدادی‌اش:
جادوگری مشتعل،
دهانش فروپوشانده با چرم
برای خفه‌کردن کلمات.
کلمه پشت کلمه
پشت کلمه قدرت است.
آنجا که زبان به لکنت می‌افتد
از استخوانهای داغ ،
آنجا که صخره دهان می‌گشاید
و تاریکی چون خون جاری می‌شود،
در نقطه ذوب سنگ خاره
وقتی استخوانها می‌دانند که پوکیده اند،
کلمه از هم می‌درد، دو پاره می‌شود،
و حقیقت را می گوید.
تن به تمامی دهان می‌شود.
این یک استعاره است.
چگونه هجی‌می‌کنی؟
خون را،
آسمان را،
و خورشید را؛
نخست،
نام خودت را،
نخستین نامیدن‌ات را،
نام نخست خودت را،
نخستین کلام‌ات را.

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل