عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

در عکس نوشته عشق تلخ سری جدید از عکس نوشته های عاشقانه خاص را آماده کرده ایم که شامل 11 عکس نوشته با متن احساسی می باشد و …

عکس نوشته عشق تلخ

شش ساله بودم
که عاشق زنی شدم
که بیست و سه
سال از من بزرگ تر بود
همگان او را
مادرم می انگاشتند

پنجاه و سه ساله بودم
که عاشق زنی شدم
که بیست و سه
سال از من کوچک تر بود
همگان مرا پدرش
می پنداشتند

من در بند دل
بودم وُ
دیگران اسیر
خیالات باطل.

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

اثری از‫:‬ حسین منصوری, رزه آوسلندر

خورده‌ایم
نوشیده‌ایم
با شگفتی به تماشای ستاره‌ها نشسته‌ایم
چند نفری را دوست داشته‌ایم
کمی اعتراض کرده‌ایم
کمی زندگی کرده‌ایم
کمی دیگر نیز زندگی خواهیم کرد.

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

اثری از‫:‬ حسین منصوری, سیروس آتابای

خانه‌ی ما در محله‌ای بود
که کوچه‌هایش هر یک
با نام گلی زینت داده شده بود
نامی که حروفش دل را می‌نواخت.
محله‌ی ما
اندوه را می‌زدود
و کوچه‌ی ما
بر خلاف کوچه‌باغ‌های سلطنتی
در هیچ نقشه‌ای یافت نمی‌گردید.

ما در کوی خشخاش زندگی می‌کردیم
و آوای سیرسیرک‌ها
ساعت شنی شب‌هامان بود.

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

اثری از‫:‬ حسین منصوری, سیروس آتابای

چشمه‌ای که پاسخ پرسش‌های ما را می‌دهد
هنوز هم هست
اما اگر بخواهی ناراستی پیشه کنی
آبش را تیره خواهی کرد
اگر بخواهی موری را بیازاری
کوزه نیز می‌شکند.

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

اثری از‫:‬ حسین منصوری, پل سلان

شیر سیاه سپیده‌دمان را به وقت غروب می‌نوشیم
صبح‌ها می‌نوشیم ظهرها می‌نوشیم شب‌ها می‌نوشیم
می‌نوشیم و می‌نوشیم
در هوا گوری حفر می‌کنیم در هوا تنگ نمی‌آرامیم
مردی در خانه زندگی می‌کند با مارها بازی می‌کند می‌نویسد
می‌نویسد وقتی که آفتاب غروب می‌کند به آلمان موی طلایی تو مارگارته
می‌نویسد و از خانه بیرون می‌رود ستاره‌ها می‌درخشند سوت می‌زند سگانش را می‌خواند
سوت می‌زند یهودیانش را می‌خواند تا گوری حفر کنند در خاک
حال فرمانمان می‌دهد بنوازید و برقصید

شیر سیاه سپیده‌دمان تو را شب‌ها می‌نوشیم
تو را صبح‌ها می‌نوشیم ظهر‌ها می‌نوشیم به وقت غروب تو را می‌نوشیم
می‌نوشیم و می‌نوشیم
مردی درخانه زندگی می‌کند با مارها بازی می‌کند می‌نویسد
می‌نویسد وقتی که آفتاب غروب می کند به آلمان موی طلایی تو مارگارته
موی خاکستری تو سولامیت درهوا گوری حفر می‌کنیم در هوا تنگ نمی‌آرامیم
حال فریاد می‌زند تو خاک را عمیق‌تر بکن و تو بخوان و بنواز
دست به سلاح کمر می‌برد تکانش می‌دهد چشمانش آبی‌ست
تو خاک را عمیق‌تر بکن و تو همچنان بخوان و بنواز

شیرسیاه سپیده‌دمان تو را شب‌ها می‌نوشیم
تو را ظهر‌ها می‌نوشیم صبح‌ها می‌نوشیم به‌وقت غروب تو را می‌نوشیم
می‌نوشیم و می‌نوشیم
مردی در خانه زندگی می‌کند موی طلایی تو مارگارته
موی خاکستری تو سولامیت با مارها بازی می‌کند
فریاد می‌زند مرگ را شیرین‌تر بنوازید مرگ استادی از سرزمین آلمان‌ است
فریاد می‌زند ویولون‌ها را تاریک‌تر بنوازید پس دود شوید و به بالا روید
پس گوری در ابرها از آنِ شماست

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

طوفانی از آتش
مبهوت‌مان می کند
همچون زنای با محارم .
و ما مردگانی خواهیم بود
که میان رودی از گدازه ها خواهیم ماند .
گاز های مختنق ما را خواهند کشت .
خاکستر ها ، کفن هایمان را خواهند پوشاند.
و میان گورهای دسته جمعی ، متحدالشکل خواهیم بود :
با تشنجی نامتناهی که قوام گرفته است .

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

عده ای تو را بارها در سکوت دنبال کرده اند .
وقتی اشیا به خاموشی گراییده اند
مستحیل میان کنش های خویش .
شب میان خواب دست به دست می شود .
اما همه چیز از مروت افتاده است
و معرکه ای نیست که دست از سر تو بردارد
چه زندگی بیهوده ای وقتی واقعیتی در بطن خویش نگه نمی دارد
وقتی همه چیز تصادفی است .
چه مدعی شکننده ای هستی تو
که مجبور هستی باشی
در نگاهبانی همیشگی خویش
چون آینه ی باریک بینی که فراموش نمی شود .

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

حکمران مطلقی است تابستان
که روز ها را به تاراج خود برده است .
درون دره ی واپسین
ویرانی سرازیر گشته .
میان شهرهای برباد رفته ، خاکسترها زبانه می کشند .
باران بند آمده
جنگل می درخشد .
شب به سوی تابستان رها شده است .
واژگان در راستای نسیم شکست خورده اند .
نه جنبشی دارند نه خروشی .
سبزینه های خاک ، آهکین گشته اند .
هیچ آبی در راسته ی غمگین خویش به چشمه ای نمی پیوندد .
هیچ استخوان عقابی به یاری بال هایش نمی شتابد .

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

هر قدر درد آور باشد

هر قدر در جستجوی هوای بیشتری غرش کنی

بیشتر به پایین فرو برده میشوی

هر قدر خشن در برابر من به دفاع از خود برخیزی

بر من تف کنی، لگد بکوبی

هر قدر بخواهی مرا خرد کنی و خود را از من برهانی

بیشتر از پیش بخشی از تو خواهم شد

هر طور تلاش کنی که بگویی؛ تو آن انسانی که خود دریافته ای

من مهار چشمان تو را بدست می گیرم تا نگاه تو را واژگون کند

در عمق تو می نشینم و تو را از نفس خود انباشته می کنم

هر قدر دردآور باشد

ادعا میکنم که برای مصلحت توست که نظم تازه ای را در تو بنا گذاشته ام

و اینچنین

زمام اندیشه ات از آن من می شود

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

ولی من راستش خیلی بیشتر مایلم

همراه با یک مرد مسن فرهیخته

به طرف دفتر کار خالی زیر شیروانی‌ای

راه بیافتم

وقتی ساعت ضرباهنگ نیمه شب را می‌زند

من راستش خیلی بیشتر می‌خواهم

رها در دست باد، به زیر باران

بر فراز آلپی متعصب و ممنوع گردش کنم

سایه به سایه ی مردی فرهیخته

حالا من می‌خواهم که بیایی

من می‌خواهم که تو فورا، همین حالا بیایی

تو که از دست خماری و بواسیر

دچار حواس پرتی دائمی نیستی

عکس نوشته عشق تلخ

عکس نوشته عشق تلخ

اثری از‫:‬ مهشید شریفیان، ورنرلمبرسی

… شـعـر
رابطـه ناشـناختـه ای با حقـیقـت دارد
مرگ به همـچنـیـن

شـعـر، مـرگ نـیـست
اما از مرگ گذر میکند

مرگ
بسـان ِ شـعـر
شانه به شانه ی خطر
راه میسپرد

مرگ ، شاعرانه است
از آن رو که بازگشت ندارد

شعر، مرگ ِ مرگ است

شعر در معرض ِ خطر است
چرا که ناگهان پرده از هستی ِ خود بر میکشد
و پس از آن
هیچ باقی نمی ماند …

…مرگ ، یـک فاجـعه ی بی کم و کاست ِ ریاضـیست

بـا یک جـواب ِ حاصـل بـرای ادامـه ی معـادله
شـعـر فـقـدانـیسـت ضـروری ، در ایـجـاد تعادل

غیبت ِ زمان ، تنها وقـت ِ مـوجـود اسـت
یک آن
یک آن است به تمام
یک آن ، یگانه حقیقت مرگ است

حـقـیقت از خود هـیچ سـخن به مـیان نـمی آورد
ونه مرگ و نه شـعـر

مرگ ،نه شعری کامل است و نـه به تمامی خود
تنها شـعر ، تـمـام ِ خود اسـت …

عكس نوشته هاي تيكه دار, عكس نوشته فاز سنگين, عكس نوشته هاي مفهومي, عكس نوشته دخترونه, عكس نوشته غمگين, عكس نوشته هاي دلتنگي, عكس نوشته عاشقانه دونفره, عكس نوشته هاي انرژي مثبت, عكس نوشته عاشقانه, عكس نوشته خدا,

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل