عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

در عکس نوشته متن آهنگ های معین تایپوگرافی های عاشقانه از متن های زیبا ترانه های به یاد ماندنی و عاشقانه معین را قرار داده ایم که همراه با متن هست که شامل 14 عکس نوشته …

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی…
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی..

تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟

انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی

غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی

حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟
حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟

نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی……

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس نوشته متن آهنگ های معین

عکس و تصویر عکس نوشته

عکس و تصویر عکس نوشته

عکس و تصویر عکس نوشته

عکس و تصویر عکس نوشته

عکس و تصویر عکس نوشته

عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کند
یار با چشم خمار و مست تب دارت کند

عشق یعنی شب برایت شمع روشن میکند
آن لباسی که دلت میخواست را تن میکند

عشق یعنی بوسه های دزدکی در کوچه ها
پایِ کوه و دست های قرمز از آلوچه ها

عشق یعنی یک نسیم آن روسری را شل کند
ناگهان هم غیرت مردانه ی او گل کند

عشق یعنی هرکجا باهم همیشه تا ابد
تا ته دنیا تورا هرجا که خواهد می برد

شهر را با او پیاده بارها هی گز کنی
او برایت شعر میخواند برایش حظ کنی

عشق یعنی شعرهایت را همیشه از بر است
عشق یعنی از همه مردان برایت برتر است

نام تو ورد زبانش هرزمان و هرکجا
عشق یعنی خنده های بی دلیل و نابجا

عشق یعنی بوسه،باران،خنده و گاهی بغل
عشق یعنی خاطره ،دفتر،قلم…یعنی غزل…….

عکس و تصویر عکس نوشته

اَخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!
خنده‌هایت هم که…واویلا، نمی‌دانم چرا!

هر چه از زیبائیت سرمی‌دهم بس نیست خُب
یک بشر این‌قدرها زیبا نمی‌دانم چرا!

این غزل مقدار ناچیزیست از وصف تو که_
واژه می‌بخشی به این رؤیا، نمی‌دانم چرا!

دلبرِ بی‌نقصِ من، فرهادِ مجنونِ توام
بهتر از شیرینی و لیلا، نمی‌دانم چرا!

خوب در رؤیای من مستانه جاخوش کرده‌ای
نه، نمی‌آیی به این دنیا، نمی‌دانم چرا!

هیچ می‌دانی خودت زیباترین شعر منی؟!
قالبی بی‌نام و پُر معنا، نمی‌دانم چرا!

با وجود این همه بی‌خوابی و رنج و غزل
شاعرم، دیوانه‌ام، اما نمی‌دانم چرا!!!!!!

از همان روزی که در باران سوارم کرده ای
با نگاهت هیچ می دانی چکارم کرده ای؟

با تو تنها یک خیابان همسفر بودم، ولی
با همان یک لحظه عمری بی‌قرارم کرده ای

جرعه ای لبخند گیرا از شراب جامدت
بر دلم پاشیده‌ای، دائم خمارم کرده ای

موج مویت برده و غرق خیالم کرده است
روسری روی سرت بود و دچارم کرده ای

تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت، خنده ات، مویت شکارم کرده ای

در خیابان اولین  عابر منم هر صبح زود
در همان جایی که روزی غصه دارم کرده ای

رأس ساعت می رسی، میبینمت، رد می شوی
کم محلی میکنی، بی اعتبارم  کرده ای

من مهندس بوده ام، دلدادگی شأنم نبود
تازگی ها گلفروشی تازه کارم کرده ای

در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بوده ام
خوب‌ کردی آمدی… مجنون تبارم کرده ای

در و لا الضالین حمدم خدشه ای وارد نبود
وای من، محتاج یک رکعت شمارم کرده ای…..

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
سفارش طراحی لوگو اسم و ...