خانه » عکس نوشته های عاشقانه » عکس نوشته های شعر عاشقانه

عکس نوشته های شعر عاشقانه

در عکس نوشته های شعر عاشقانه تصاویری عاشقانه را قرار داده ایم که بر روی  آن های متن های از عاشقانه ترین شعر ها فارسی ….

عکس نوشته های شعر عاشقانه

با آنکه رفٖته‌ای و
مرا برده‌ای ز یاد

می‌خواهمت هنوز و
به جان دوست دارمت

عکس نوشته های شعر عاشقانه

‌ شبهای هجر را
گذراندیم و زنده ایم…

ما را به سخت جانی خود
این گمان نبود…!

عکس نوشته های شعر عاشقانه

برف سنگین هیچ سالی
نمی تواند بپوشاند
ردپای تو را
از خیابان زندگی ام.

عکس نوشته های شعر عاشقانه

برف سنگین هیچ سالی
نمی تواند بپوشاند
ردپای تو را
از خیابان زندگی ام.

عکس نوشته های شعر عاشقانه

ایستاده ام
در جایی که نیستم
با دهانی که ندارم
نفس می کشم

شعری را که نسرودم
فریاد می کنم
در سکوت سرد حنجره ام

و تو اتفاق می افتی
در ممکنی که محال است

جانم به لب از چشم ترِ خونینم

زخمم به دل از بال و پرِ خونینم

سرخِ جگری ست لاکِ ناخنهایت

کم چنگ بزن بر جگرِ خونینم

نمی دانم دلتنگی ام
برای چیست
و دست‌هایم
چشم انتظار دست‌های کیست!
در من کودکی دبستانی
تکیه داده است به دیوار
و مدام
به آمد و شدِ مردم نگاه می‌‌کند

رد ِ موج ِ موهایت را گرفتم
چـشم بـاز کـردم
دریا را دیدم…

آهنگ و سرود لبتان سوختن است
اندیشه ی روز و شبتان سوختن است
رازی است میان تو و پروانه و شمع
کز روز ازل مذهبتان سوختن است

ای غم تو که هستی از کجا می آیی
هر دم به هوای دل ما می آیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی

درد تو به جان خریدم و دم نزدم
درمان تو را ندیدم و دم نزدم
از حرمت درد تو ننالیدم هیچ
آهسته لبی گزیدم و دم نزدم

دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یک ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک ،چک و چک … چکار با پنجره داشت

دستی زکرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیریست دلم چشم به راهت دارد
ای عشق سری به خانه ی ما نزدی

هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یکبار نشد عقربه ها ی ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند

آن آبی که پشت سر ما می ریخت
ای کاش کمی برای گلها می ریخت
صحرا دارد ز تشنگی می میرد
با ران آنجا به روی دریا می ریخت

آن تازه درختان جوانم چه شدند
آن سرو قدان مهربانم چه شدند
آن کنده ی هیزم شکن پیرم من
بر گرده ی من برادرانم چه شدند

بی هم همه گم شدیم ، پیدا نشدیم
تنها بودیم ، فکر تن ها نشدیم
سی مرغ یکی شدند و سیمرغ شدند
اندازه ی مرغی من و تو ما نشدیم

تا چشمه نجوشید سرازیر نشد
در ذهن تو رودخانه تصویر نشد
با حرف زدن کسی به جایی نرسید
با گفتن نان هیچ کسی سیر نشد

آنوقت که ما حسرت نان می خوردیم
سر در بر هم به زیر پر می بردیم
تا سیر شدیم جدا زهم گردیدیم
ایکاش که از گرسنگی می مردیم

عکس های شعر دار عاشقانه

من آن نیَم از قصه ی دل خواب روم
نوکر نشوم در پی ارباب روم
من ماهی زنده ام به سیلاب ستم
کوشم که خلاف جهت آب روم

تا عاطفه پیدا نکنی گل نشوی
دل عاشق و شیدا نکنی گل نشوی
ای غنچه که اینچنین به خود می پیچی
تا چهره شکوفا نکنی گل نشوی

تو تار کرامتی و من پود تو ام
محتاج عطا و کرم و جود تو ام
دریاییِ من ، تو بی کرانی من هم
مانند جزیره ام که محدود تو ام

بر زخم دل شکسته ام نیش چرا؟
باری ز غم و غصه مرا بیش چرا ؟
زخمی اگر از مردم بیگانه خورم
مشکل نبود ولیکن از خویش چرا؟

‏ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید!
می توان از تو فقط دور شد و آه کشید
پرچم صلح برافراشته ام بر سر خویش
نه یکی ؛ بلکه به اندازه ی موهای سفید
سال ها مثل درختی که دم نجاری ست
وقت ِ روشن شدن ارّه وجودم لرزید
ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من
به تقاضای خود اصرار نباید ورزید
شب کوتاه وصالت به «گمان» شد سپری
دست در زلف تو نابرده دو تا صبح دمید
من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی
زنده برگشتم و انگیزه ی پرواز پرید
تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق
شادی بلبل از آنست که بو کرد و نچید
مقصد آنگونه که گفتند به ما ، روشن نیست
دوستان نیمه ی راهید اگر ، برگردید !

معادله راحل کنید *

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است