خانه » عکس های عاشقانه » عکس نوشته های عاشقانه » عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

در عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی  سری جدید از عکس نوشته های عاشقانه را قرار داده ایم که در مورد  لحظات تلخ و شیرین دنیای عشق هست که در …

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

عكس نوشته عاشقانه, عكس نوشته عاشقانه دونفره, عكس نوشته عاشقانه 2015, عكس نوشته عاشقانه غمگين, عكس نوشته عاشقانه دختروپسر, عكس نوشته عاشقانه زيبا, عكس نوشته عاشقانه ي پس زمينه فوتوشاپ, عكس نوشته عاشقانه و احساسی جدید, 

عکس و تصویر

بیا از این شهر برویم!!
اینجا هیچکس
عشق اول کسی نیست….!!!!

عکس و تصویر

بخار شیشه های باران زده
ناخودآگاه
نام تو را می طلبد……!!!!

عکس و تصویر

من این شهر را میشناسم
درست مثل کف دستم

و یادم نمی رود
روی کدام خط این کف دست بود
که دیدمت

و شدی
یکی از خطوط پیشانیم

عمیق ترین خطم
عزیزترین خط…

عکس و تصویر

برگرد
یادت را جا گذاشتی
نمیخواهم عمری به امید این باشم که برای بردنش برمی گردی .

عکس و تصویر

ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ

ﻣــﺎﻧــﺪﻧــﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ

ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ خـﻮﺍﻫﺪ

و من ﺗـﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ

عکس و تصویر

تـلـخ اســــت!

باور نبودن آنهــا کـه می توانســتــنــد باشــنـد …

و تـلـخ تـر اســـت امروز

باور آنهــا کـه ادعــــــــــــای ماندن دارنــد…

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

می خواستم
مثل خودم باشم
شبیه تو
اما خودم را بین چشمان تو
گم….

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

برا ی هضم لحظہ ای ❤ کہ

آغازش از تـ♥ـــــو نوشتن است

دست کم باید چند ❤ نفس عمیق کشید

و بہ ❤ تمام قد در برابرش ایستاد و ❤ تعظیم کرد…

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

چشمانت شروع یک
جنگ تحمیلی بود!
برای تصاحب قلمرو احساسات
افسوس که جوانیمان
را به یغما بردی…

عکس و تصویر

چه درونم تنهاست و در این تنهایی
شاخه ی خشک نگاهم گل چشمانت را می جوید

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

عکس نوشته های عاشقانه دل مشغولی

آمدند
دوباره ابرها آمدند
و چتر ، در سیاهی چند ماه فراموشی
دوباره به من فکر می کند
به جاده هایی که هنوز به دنیا چسبیده اند
به غربتی که میان کلمات و سفر
چه قدر سنگین
مرا به راه می برد
تو رابه خانه می آورد
در این سفر که ماه سفید است
و آسمان که همان آبی بود
وقتی از نیمه ی مرطوب ماه بر می گردم
وقتی از ماه شبانه ی خیس
که به چشم کودکان چسبیده می آیم
چه قدر کنار پنجره برایت
می آورم
چه قدر راه نرفته برای سفر
در این سفر
میان سنگینی کلمات
به پروانه ها فکر می کردم
که دور کودکی های از مدرسه تا جاده های جهان چرخیدند
در این سفر
چه قدر رها می شوم
نه اینکه من از غربت کلمات
که تمام دنیا از من رها می شود
حالا که خوب
از
نیمه ی مرطوب ماه
به دنیا نگاه می کنم
این همه شهر که هر روز ، ناخواناتر می شوند
این همه آدم که عصرها ، بی نام به خانه بر می گردند
چه قدر بی پروانه و کودکی
چه قدر بی زمزمه و چتر
به راه همین طور ، نمی دانی تا کجا افتاده اند
به شهرهای همین طور ، نمی دانی تا چه وقت
بزرگ می روند
و ایندنیا ، همیشه به دست های ما چسبیده است
نگاه کن
دوباره ابرها آمدند

هیوا مسیح

طراحی ها
تمام حقوق مادی معنوی مطالب و طرح قالب برای سایت عاشقانه لاو98 LOVE98.IR و تنها با ذکر منبع مجاز می باشد این سایت محفوظ است