عکس نوشته های قصه رفاقت

عکس نوشته های قصه رفاقت

در عکس نوشته های قصه رفاقت سری جدید از عکس نوشته های عاشقانه جدید را قرار دادیم که در مورد قصه های رفاقت و دوران دوستی دو عاشق  و …

عکس نوشته های قصه رفاقت

عکس نوشته تغییر پروفایل

عکس نوشته های قصه رفاقت

عکس نوشته های قصه رفاقت

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان

سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان

دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست
دیدم آیینه‌ام از سوز و گداز رمضان

عکس نوشته وقتی بهش پی ام بدی

عکس نوشته های قصه رفاقت

عکس نوشته های قصه رفاقت

تو را من عاشقانه دوست دارم

دو چشمی شاعرانه دوست دارم

تو را من با تمام بی زبانی

جدا از هر بهانه دوست دارم

عکس نوشته خاطره یعنی

عکس نوشته های قصه رفاقت

عکس نوشته های قصه رفاقت

دل خون شد و خنديد، ببينيد كَرَم را

ما گريه نكرديم مگر غربت هم را

دنيا همه آيينۀ شرمندگي ماست

در حشر نبينيم مگر صورت هم را

خون شد دلم از غصّۀ مرگِ حسنك‌ها

يك چند بگريانم بگذار قلم را

اي عشق، همه كشتۀ شمشير تو هستيم

حكم تو قصاص است ولي صاحب دَم را

در حلقۀ چشمت به خدا خطّ طوافي ست

كم مانده كه زلفت شكند حدّ حرم را

مانند حبيب عجمي دل عربي كن

در عشق نپرسند عرب را و عجم را

عمري كه دويديم هوس بود و عبث بود

با پاي توكّل برويم اين دو قدم را

عکس نوشته خیلی حس خوبیه

عکس نوشته های قصه رفاقت

عکس نوشته های قصه رفاقت

تو فرشته ی سرگردانی

در سایت های مجازی

تو

بارانی حقیقی

که سر در آورده ای از اینترنت

عکس نوشته تا سنگ نباشی

عکس نوشته های قصه رفاقت

عکس نوشته های قصه رفاقت

ایمیل ها را باز نمی کنم

ای کاش باز

پاکت هایی

با دستخط آرش باران پور می رسید

که تمبر آن باران بود

و کاغذش از پاکت سیگار رهگذران

عکس نوشته مگر تو

عکس و تصویر

ما همه

سرانجام خم می شویم

بر درگاه امامزاده ای

و می شکنیم

کنار سنگ مزاری

و عکس یادگار می گیریم با کسی

به نام کوچک مرگ.

عکس نوشته به من فکر کن

عکس و تصویر

چقدر استخوان شکسته ی باد ریخته

در منجیل

چقدر گریه ی زیتون

رفته با سپیدرود…

چقدر خنده ی ما

شنیده می شود این شبانگاهان

از شانه های همین شیطان کوه.

عکس نوشته این حقم نبود

عکس و تصویر

برفی که این زمستان ببارد شاعرتر است

زمستان امسال عاشق تر

من بارانی تر

چرا که یکی از ما

دیگر برف را نمی بیند

عکس نوشته اون روزی که

عکس و تصویر

در خود شکست آن شب، از خود برید عباس

اوج ولایت است این، خود را ندید عباس

آن عاشقان یکدست، هفتاد تن نبودند…

یک تن شدند، یک تن، اول مرید عباس

با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساخت

آیینه دار او بود ، آیینه چید عباس

از نسل پختگان بود، خامی نکرد، باری

چون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس

کی او بهانه جو بود، چشمش به چشم او بود

دستی به دست او داد، غیرت خرید عباس

از قهر، او به دور است ، بی ناز و بی غرور است

اول شهیدِ او شد تا شد شهید عباس

” سید حسن”۱ چه زیبا راز تو را علم کرد

“راز رشید” بودی ، راز رشید… عباس

عکس نوشته نمی فهمی

عکس و تصویر

چگونه رود می‌رود به سمت بیکرانه‌ها
که ابر گریه می‌کند برای رودخانه‌ها
پرنده غافل است از این‌که تندباد میرسد
وگرنه باز هم، بنا نمیشد آشیانه‌ها

اگرچه زخم می‌زنی ولی ترا نوشته‌اند
به روی صفحه‌ی دلم خطوطِ تازیانه‌ها
خلاصه بر درختِ دل تو باید آشیان کنی
وگرنه می‌سپارمش به دست موریانه‌ها

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل