عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

در عکس نوشته های لایق پرستش مجموعه دیگر از عکس نوشته های عاشقانه را برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد موضوعات عاشقانه و احساسی با متن و …

عکس نوشته های لایق پرستش

“زن” هارا عاشقانه بخواهید آن ها را قاطیِ بازیِ مسخره ی منطقتان نکنید… زنها دلشان یک “مرد”میخواهد… که مثل دیوانه ها،،، دلداده شان باشد..! مردی که.. در عاشقی اش، به هیچ صراطی،،، مستقیم نباشد..! منطق نمیخواهد! عاشقِ یک “زن” بودن سخت ترین کارِ دنیاست… “جگر”میخواهد!

عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

اثری از‫:‬ امیلی دیکنسون, ضیا موحد

دور از دسترس صبح
و دور از دسترس ظهر
ایمن در حجره‌های مرمرینشان خفته‌اند
ساکنان شکیبای رستاخیز
توفال از حریر
سقف از سنگ

نسیم در قصر آفتابش آهسته می‌خندد
زنبور عسل در گوشی ناشنوا همهمه می‌کند
پرندگان زیبا آهنگ غفلت می‌خوانند
وه که چه حکمتی در این‌جا ویران شده است

در هلال فراز آنان
سال‌ها شکوهمندانه می‌گذرند
جهان‌ها قوس‌هاشان را خالی می‌کنند
و فلک‌ها پارو می‌کشند
نیمتاج‌ها فرو می‌افتند و قاضیان تسلیم می‌شوند
بی‌صدا چون نقطه‌ها بر قابی از برف

عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

اثری از‫:‬ امیلی دیکنسون, ضیا موحد

آسمان‌ها نمی‌توانند رازشان را نگه دارند
به تپه‌ها می‌گویند
و تپه‌ها به باغ‌ها
و باغ‌ها به نرگس‌ها
پرنده‌ای که گذارش از آن طرف می‌افتد
همه را آهسته می‌شنود
اگر پرنده‌ی کوچک را رشوه‌ای دهم
کسی چه می‌داند شاید بگوید

اما چنین نمی‌کنم
ندانستن نیکوتر است
اگر تابستان اصل بود
برف دیگر چه جادویی داشت

بنابراین ای پدر، رازت را نگه دار
اگر حتی می‌توانستم بدانم
که این یاران فیروزه‌ای
در جهان نوساخته‌ات چه می‌کنند
نمی‌گفتم

عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

اثری از‫:‬ ادنا سنت وینسنت میلی, مستانه پورمقدم

هرگز تن به این تقدیر نمی‌سپارم که قلب‌های عاشق درون خاک بی‌رحم جای گیرند.
اما از کهن‌ترین روزگاران چنین بوده، هست و خواهد بود:
که فرزانگان و عاشقان رهسپار تاریکی شوند.
با تاجی از سوسن‌های سپید و برگ‌های رخشان؛
اما تن به این تقدیر نمی‌سپارم
و لختی نمی‌آرامم.
چه بسیار عاشقان و اندیشمندانی که در خاک همراه شمایند.
با خاک تیره و خودسر در آمیزید.

شاید ذره‌ای از احساسات، پندارها، رازها و گفته‌هاتان به‌جا مانده باشد
اما بهترین چیز از دست رفته.
حاضر‌جوابی‌ها، نگاه‌های صادقانه، خنده‌ها، عشق‌ها
برای همیشه رفته‌اند.
رفته‌اند تا گل‌های سرخ را جانی تازه بخشند.
شکوفه، زیبا و دلرباست.

عطرآگین است.
نیک می‌دانم.
با این همه از سر تسلیم و عجز، تن به این تقدیر نمی‌سپارم.
فروغی که در دیدگانتان می‌درخشید از تمامی گل‌های دنیا گرانبهاتر بود.

فرو می‌روند،
در قعر تاریکی گور آرام فرو می‌روند،
زیبارویان، پرمهران، دلنوازان؛
خردمندان، بذله‌گویان، دلیران.
نیک می دانم. با این‌همه نمی‌پذیرم و تن به این تقدیر نمی‌سپارم.

عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

اثری از‫:‬ دایوا چیپاوسکایته ؛ آزیتا قهرمان

یک بازی هست
باید؛ چیز هایی که برق می زند پیدا کنی
هرچه از تاریکی روشن تر باشد
چیزهایی که من پیدا کردم این پایین نوشته ام
دستگیره ی فلزی یک در
چوب پنبه ی بطری شراب
شکم قورباغه
گل های مرزنگوش نقره فام
روبا ه خاکستری
موش آزمایشگاه
آب؛
نه لزوما تمیز
چشم ها ؛
نه لزوما براق
وچیز های دیگری هم با درخشش خاص خود اینجا یند
سنجاق سر
سوزن خیاطی
زبان یک سگ
یک آبنبات نیم خورده
و یک ذره بیشتر ؛ آتش
ذات الریه
شیر مادر
و یک ذره بیشتر : خود ما
آغاز و پایان ها ؛
و یک ذره ی بیشتر؛
یک ورق کاغذ
در انتظار شعر.

عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

اثری از‫:‬ دایوا چیپاوسکایته؛ آزیتا قهرمان

می خواهم بگویم من عاشقم
اما احساس شرم می کنم
خودم را احمق نشان دهم
پس می گویم متنفرم
می خواهم بگویم نفرت دارم
اما دشمنی ندارم
پس می گویم بسلامتی
می خواهم بگویم سلام
اما شاید صدایم خیلی بلند باشد
پس تظاهر می کنم هیچکس را نمی بینم
می خواهم بگویم خداحافظ
اما می ترسم دوباره برگردم
پس چیزی نمی گویم
اما این طوری سکوت سنگین می شود
پس می گویم دارد باران می بارد
می خواهم بگویم سرد است
اما کسی نیست تا بشنود
پس یک لباس گرم تر می پوشم
می خواهم بگویم دارم می روم
اما هیچ کسی این دور و بر ها نیست
پس واقعا می روم
می خواهم بگویم گنجشک
اما ممکن است سوء تفاهم شود
پس می گویم سنگ
می خواهم بگویم می زند
اما این را قبلن گفته ام
پس دندان هایم را قفل می کنم
می خواهم بگویم بو می دهد
اما ممکن است بی ربط باشد
پس نفس ام را حبس می کنم
می خواهم بگویم به جهنم
اما بدون گفتن هیچ حرفی هم این معلوم است
پس می گویم کمی سوپ؟
می خواهم بگویم چرا
اما هیچکسی جواب نمی دهد
به سوا ل های ابلهانه
پس چیزی نمی گویم هیچ چیز
می خواهم بگویم چه عالی است
اما هیچکس درباره مزه اش بحثی ندارد
پس می گویم دیروز
می خواهم بگویم اما نمی گویم
چون نمی توانم و وقتی که نمی توانم؛ نمی خواهم
می خواهم بگویم می خواهم
اما رویاها همیشه اتفاق نمی افتند
پس می گویم کارامل
یا می گویم کلک زدن

عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

اثری از‫:‬ آلدن نولن, اکرم پدرام‌نیا

در شب اعدام

یکی مرا با پزشکِ قانونی اشتباه گرفت

گفتم «خبرنگارم… مطبوعاتی هستم»

اما نفهمید و مرا

به اتاقی اشتباه برد

رییس زندان به پیشوازم آمد،

«آمدید پدر روحانی؟»

گفتم «مطبوعاتی هستم»

گفت «البته، کشیش مطبوعاتی»

و از پله‌ها پایین رفت

و مرا به دنبال خود کشاند

قاضی بلند گفت «آقای آلیس!»

داد زدم «مطبوعاتی هستم»

ولی مرا هل داد

به پشت پرده‌های سیاه

عکس نوشته های لایق پرستش

عکس نوشته های لایق پرستش

اثری از‫:‬ اکرم پدرام‌نیا, هیلدا مورلی

شکوه مردم مترو
در آن غروب شنبه،
وقتی به‌رغم شتاب زمان
در را برای جامانده‌ها نگه می‌دارند،
و پسرمدرسه‌ای‌های محله‌ی کویینز،
نرغول‌های نیرومند و سرخوش
لاف‌زنان و لطیفه‌گویان
شاد از ساعت‌های در پیش،
و آن سه دختر کارمند با زیبایی‌های غریب؛
آن دختر هندی‌تبار تیره‌رنگ
و آن یکی با موی کوتاه چتری
کوتاه کوتاه، چون ژاندارک بر صلیب
و گوشه‌ی لب‌های نشسته در لبخند
و آن دختر سیه‌چرده‌ی ظریف، به ظرافت ماده‌آهو
با موهای قهوه‌ای و پیراهن امرودی
و روزی دیگر،
آن زن بلندقامت با جامه‌ای بلند
آرام و جدی و آن یکی پورتوریکویی
که در را سه دقیقه نگه داشت
برای مرد خمیده‌ی نزار و لنگ
و گردنی خم و سری افتاده
او که من به یاری‌اش آمدم
دستش را گرفتم
و به قطار آوردم
همه‌ی ما کمکش کردیم
و آن دیگری که با دیدن ما از جایش برخاست
آموخت از ما، آن‌چه ما آموختیم از دیگران.

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید
کانال عکس پروفایل